یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

«باید خون گریست»!


اسماعیل خویی


• های، شاعر! تُند می رانی! درنگی کن، به ایست!
چند گویی شیخ را جُز کذب در گفتار نیست؟!
آدمی، دینکاره هم باشد اگر، در گفته هاش
راست هم گاهی توانی یافت: دیری گر بزیست! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۱٨ اسفند ۱٣۹۶ -  ۹ مارس ۲۰۱٨


 
 «باید خون گریست»!

فرمایشِ امامِ چهاردهم،

پیشوای فرمانفرمایی ی آخوندی،

علی ی خامنه ای



های،شاعر! تُند می رانی! درنگی کن،به ایست!

چند گویی شیخ را جُز کذب در گفتار نیست؟!

آدمی،دینکاره هم باشد اگر،در گفته هاش

راست هم گاهی توانی یافت:دیری گر بزیست!

اصل اصل است ار نمودی نافی اش نتوان شناخت:

ورنه،نه، نیزش خلاف آمد وگر تنها یکی ست.

گفت«رهبر»،گرچه از آن پیش کاو رهبر شود:

ـ«من اگر رهبر شوم،باید بر ایران خون گریست»!

می درخشد این سخن،در راستی،چون آفتاب:

کیست کاو روشن نبیند این عیان را؟کیست،کیست؟

شرم دار،ای شاعر!ارمنطق شناسی، در جدل:

و مگو کاین شیخ را جُز کذب در گفتار نیست!

در پسِ بیدادها کز او بر ایران رفته است،

چیست جز خون مان روان از دیده ودل؟چیست ،چیست؟!

آسیابِ دین به چرخ آمد از او بارِ دگر:

تا چه نیرو چرخه ی این آسخون آرَد به ایست!

دوش دیدم باز هم مادربزرگ ام را به خواب؛

همچنان بر حال و روزِ زادگان اش می گریست.

ـ«سخت ام آید،»گفت،«دیدن مرگِ فرزندانِ خویش:

وآن به رای نرخدایی کاو یقین دارم که نیست!»

دوازدهم دیماه۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست