یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

سرگردان در میانه ی میدان انقلاب و اصلاح


ف. تابان


• هدف این یادداشت بیشتر از آن که پیرامون موضوع رفراندم و بحث هایی که نامه ی پانزده نفره به راه انداخته است باشد، طرح ملاحظاتی بر آخرین مقاله ی رفیق بهزاد کریمی است. او رفراندم را نقشه سیاسی و پروژه هدفمند «تحول طلبی» در ایران معرفی کرده که بر مشی مسالمت آمیز متکی است و در برابر راه حل انقلابی یعنی مجلس موسسان قرار داده است. مقاله او فرصتی فراهم کرده تا از او بپرسم «تحول طلبی» ای که او در برابر سیاست انقلابی قرار می دهد، در حقیقت خود چیست؟ ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۲۶ بهمن ۱٣۹۶ -  ۱۵ فوريه ۲۰۱٨


هدف این یادداشت بیشتر از آن که پیرامون موضوع رفراندم و بحث هایی که نامه ی پانزده نفره به راه انداخته است باشد، طرح ملاحظاتی بر آخرین مقاله ی رفیق بهزاد کریمی است که جنبه هایی از آن در نظر من نگران کننده است. او این مقاله را در ارتباط با موضوع رفراندم نوشته، اما موضوع را از ان فراتر برده و رفراندم را نقشه سیاسی و پروژه هدفمند «تحول طلبی» در ایران معرفی کرده که بر مشی مسالمت آمیز متکی است و در برابر راه حل انقلابی یعنی مجلس موسسان قرار داده است. مقاله ی او فرصتی فراهم کرده است تا از او بپرسم «تحول طلبی» ای که او در برابر سیاست انقلابی قرار می دهد، در حقیقت خود چیست؟


۱. در مورد رفراندام

من با طرح شعار رفراندم مخالفتی ندارم و پیش از این هم وقتی که این موضوع یک بار دیگر مطرح شده بود، از آن حمایت کرده بودم. در این موافقت بیشتر جنبه های تبلیغی و بسیج گر آن مورد نظرم است که بتواند نیروهای بیشتری را علیه جمهوری اسلامی به میدان بیاورد و به هم نزدیک کند و حکومت اسلامی را که به طور مداوم بر حمایت مردم از خود مانور می دهد و خود را حاصل رای و نظر مردم می داند، به چالش بگیرد و بگوید این گوی و این میدان، بیایید و خود را به رای مردم بگذارید. و این را هم می دانم که چنین اتفاقی نخواهد افتاد.

اما اگر «رفراندم» بخواهد به عنوان شیوه و یا استراتژی گذار مطرح شود و در برابر مجلس موسسان قرار گیرد و از آن بالاتر مشخضه ی یک خط مشی سیاسی و شناسنامه تحول طلبی شود، - کاری که بهزاد کریمی کرده است - آن گاه پرسش های زیادی مطرح می شود که پاسخ های قانع کننده ای برای آن ها وجود نخواهد داشت. بهزاد کریمی در دفاع خود از رفراندم بارها از «نقشه ی سیاسی» و «پروژه ی هدفمند سیاسی» می نویسد و این طور می گوید که «رفراندم» یک پروژه و نقشه ی هدفمند سیاسی است که الزاما با مشی مسالمت آمیز و جریان تحول در ایران گره می خورد. او «رفراندم» را تا سطح یک استراتژی تمام عیار بالا می کشد و انقلابیون را متهم می کند که نقشه و پروژه ی سیاسی ندارند. اما پرسش ها:

اول. ارگان فراخوان دهنده ی رفراندم کیست و چطور انتخاب می شود؟ در طرح پانزده نفره، سازمان ملل متحد قرار است «نظارت» کند، اما برگزار کننده چه کسی خواهد بود؟

دوم. اگر نتیجه ی رفراندم نفی قانون اساسی موجود باشد. سرنوشت قانون اساسی جدید چه خواهد شد؟ اگر نتیجه ی رفراندم، نقی حکومت اسلامی و گذر به یک «حکومت سکولار و دموکرات» باشد؟ چه کسی این «حکومت سکولار و دموکرات» را تاسیس خواهد کرد و کدام ارگان قرار است قانون اساسی جدید را بنویسد؟ در هر صورت، هم برگزاری احتمالی رفراندم و هم اجرایی کردن نتیجه و نتایج آن احتیاج به یک ارگان و نهاد معین و منتخب دارد. این نهاد معین و منتخب در عرف معمول همه ی تحولات و انقلابات اجتماعی مجلس موسسان بوده است. تشکیل مجلس موسسان برای تاسیس حکومت تازه ضروری است، یعنی ضروری تر از برگزاری رفراندم است و با و یا بی رفراندم گذار به آن حکومت «دموکرات و سکولار» و قانون اساسی تازه ی آن جز از طریق مجلس موسسان، گذار دموکراتیکی نخواهد بود.

ما یک تجربه ی تلخ داریم. یک بار جمهوری اسلامی مردم ایران را برای «تعیین نوع نظام»، به رفراندم کشاند. آقای بهزاد کریمی آن موقع منتقد این نوع رفراندم بود و می گفت تا محتوای این نظام تازه روش نباشد، نمی شود در مورد آن رفراندم برگزار کرد. آیا او حالا هم می خواهد مردم را به رفراندم در مورد «نظام دموکرات و سکولاری» که جز همین دو جمله چیز بیشتری از آن نمی دانیم، بکشاند؟ محتوای یک نظام سیاسی را در درجه ی اول قانون اساسی آن تعیین می کند. قانون اساسی باید در مجمعی صاحب صلاحیت (مثل مجلس موسسان) نوشته و تعیین شود. آن وقت است که می شود و می باید آن قانون اساسی را به رفراندم گذاشت. یعنی رفراندم در حقیقت خود، متوجه ی تصویب قانون اساسی و موخر بر تشکیل مجلس موسسان است.

پرسش اینجاست که در طرح هایی که پیرامون «رفراندم» مطرح می شود، چرا در مورد تشکیل مجلس موسسان سکوت می شود؟ جرا بهزاد کریمی در مقاله ی خود در این مورد هیچ نمی نویسد؟ ارتباط بین آن دو را نادیده می گیرد؟ و اصلا چرا درخواست تشکیل مجلس موسسان برای انحلال حکومت فعلی و تاسیس حکومت تازه را به عنوان یک «پروژه سیاسی» مطرح نمی کند؟ رفراندم هر چند در نظر دموکراتیک می آید اما متکی بر یک انتخاب «توده وار» است در مورد هدفی که ما از آن چیز زیآدی نمی دانیم و مجلس موسسان متکی بر یک «نهاد» منتخب است که می خواهد محتوا را تعیین کند.

نتیجه ی از نظر من این است: «رفراندم» هیچ پروژه ی سیاسی و نقشه ی هدفمندی برای گذار نیست، یک شعار تبلیغی است که می توان از آن استفاده و بر خواست تحولات مسمالمت آمیز تاکید کرد. پروژه و نقشه ی سیاسی برای گذار از جمهوری اسلامی تشکیل مجلس موسسان است. هم برای الغای رسمی حکومت فعلی و قانون اساسی آن و هم برای تاسیس نظام تازه و تنظیم قانون اساسی آن. اما این پروژه، یک پروژه ی انقلابی است که بهزاد کریمی می کوشد خود را از آن کنار بکشد. او مردم را شاهد خود می گیرد و این گفته ی اصلاح طلبان را تکرار می کند که مردم دیگر حاضر به انقلاب نیستند. حرف او در مورد بخش هایی از جامعه ی ایران که عمدتا پشتیبان اصلاح طلبان هستند، درست است، اما بدشانسی بهزاد کریمی در این است که این حرف ها را درست یک ماه بعد از یک «انقلاب کوچک» در ایران تکرار می کند.


۲. در دفاع از مشی انقلابی؛ حقیقت تحول طلبی چیست؟

بحث اصلی من در مورد مقاله ی بهزاد کریمی، تلاش او برای تقسیم نیروهای مخالف حکومت به «تحول خواهان» و «سرنگونی طلبان» است. او به طور ضمنی تحول طلبان را موافق رفراندم و سرنگونی طلبان را مخالف آن معرفی کرده است.

من از این که اینجا مجبور به استفاده ی مکرر از واژه ی «سرنگونی طلب» هستم باید از خوانندگان معذرت بخواهم. یخشی از آن به خاطر این است که بهزاد کریمی در مقاله ی خود به این تقسیم بندی تن داده است. این واژه و ترم بر ما – همه ی ما - تحمیل شده است. مبتکر و مخترع آن هم دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی جمهوری اسلامی هستند که به قصد ایجاد ارعاب و فاصله انداختن بین توده ی مردم و مخالفان، این ترم ترسناک را انتخاب و تبلیغ کردند. بعدتر برخی اصلاح طلبان و محافظه کاران بیرون حکومت کوشش بسیاری کردند که این ترم و واژه را در میان نیروهای اپوزیسیون «جا» بیاندازند و هر کس را اصلاح طلب نیست، سرنگونی طلب بخوانند و دستگاه های اطلاعاتی – امنیتی را به جان آن ها بیاندازند. بهزاد کریمی البته در این ترم هم «تحول» ایجاد کرده، اما به نظر من اساسا تن دادن به چنین تقسیم بندی گمراه کننده و وارد شدن به بازی خطرناکی است.

سرنگونی طلب یک مفهوم روشن و واقعی نیست، یعنی هیچ چیزی را جز مخالفت با کلیت نظام جمهوری اسلامی تعریف نمی کند. از سلطنت طلبان افراطی، تا مجاهدین خلق، تا جریانات مختلف چپ و حتی برخی نیروهای ملی و دموکرات را یک کاسه می کند و نیروهای امنیتی را به سوی آن ها کیش می دهد. آن ها که این تقسیم بندی ها را باب می کنند «سرنگونی طلب» را در کنار «خشونت طلب» می گذارند و آن دو را به هم می چسبانند. خشونت طلب! یعنی آن ها که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی هستند، طالب و طرفدار خشونت هم هستند. معلوم است سود چنین تعاریفی را چه کسانی می برند.

ما سال هاست با ترم «تحول طلبی» که می کوشد خود را در برابر «انقلابی گری» و «سرنگونی طلبی» قرار دهد، نیز آشنا هستیم. از جمله سازمان بهزاد کریمی یعنی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) خود را یک سازمان «تحول طلب» معرفی می کند. برای من اما هنوز بعد از تلاش های زیاد و نوشته شدن مقالات و تنظیم سندهای گوناگون، مشخص نشده است که این «تحول طلبی» که می خواهد خود را در برابر «انقلابی گری» تعریف کند و هویت بدهد – در عرصه ی سیاسی - به درستی چیست، چه می گوید و چه می خواهد؟ حدس می زنم یکی از دلایل ان – اگاهانه یا ناآگاهانه – بیرون آمدن از زیر ضرب اتهام سرنگونی طلبی دستگاه های امنیتی حکومت اسلامی است.

استدلالاتی که بهزاد کریمی در مقاله ی خود در مورد تحول طلبی و تفاوت آن با «سرنگونی طلبی» می آورد نه تنها روشن کننده این ابهام نیست، بلکه تعجب آور است.
او سرنگونی طلبی و انحلال طلبی را «با خواست حذف جمهوری اسلامی» تعریف می کند و می نویسد تحول خواهی با «تاکید بر گذار مسالمت آمیز، برآنست تا عبور جامعه از نظام بگونه مدنی محقق شود»!
اما این «عبور به گونه مدنی» چیست؟ آیا او می خواهد در این جا «گونه مدنی» را در برابر «گونه خیآبانی»، قرار دهد؟

توضیحات بیشتر بهزاد کریمی این است: «سومیها و چهارمیها که اپوزیسیون نظام هستند و نه فقط اپوزیسیون بخشی از حکومت یا برخی سیاستهای آن، با آنکه سر این موضوع اشتراک نظر دارند که می باید از این نظام گذشت، اما هم در مواجهه با قدرت و هم جامعه، متمایز از همدیگرند. یکی بر حذف یکباره قدرت مستقر تاکید دارد (!) دیگری اما برای مغلوب کردن قدرت، کشتی گرفتن با آن در تشک جامعه را در پیش گرفته است (!). تحول طلبان با رویکردهای فاز به فاز مردمی در می آمیزند، اما سرنگونی خواهان عموماً بر آنند که بگذار مردم خود در تجربه شان به حقانیت تز سرنگونی ما برسند!»

توضیحات باز هم بیشتر بهزاد کریمی این است: « بخش دیگرش (سرنگونی طلبان) اما به دنبال چیزی است مانند روند انقلاب توده ای ۱٣۵۷، و در واقع منتظرنشستن وقوع انقلابی کلاسیک بی آنکه البته خود پروژه سیاسی و سازماندهی مشخصی برای آن داشته باشد. پروژه تحول خواهان اما تکیه دادن بر روند جنبشهای مدنی و تبعیض ستیز است بخاطر عقب نشاندن حکومت، تکمیل محاصره مدنی در پروسه و پلاتفورمیزه کردن این روند با چشم انداز داوری حقیقی- حقوقی جامعه نسبت به نوع ساختار قدرت و تدوین قانون اساسی نوین دمکراتیک.»

من حقیقتا نمی دانم بهزاد کریمی این تعاریف و تقسیم بندی ها و اتهام ها را از کجا درآورده است، اما این را می دانم که اگر او به هنگام نوشتن این سطور، لحظه ای گذشته ی خود را به یاد می آورد – چون او در گذشته یک «سرنگونی طلب» بوده است، آن گاه می توانست بفهمد که دارد به گذشته ی خود و به امروز بسیاری از رفقایش دروغ می گوید – وقتی کسی حقیقت را می داند اما آن را انکار یا تحریف می کند از چه واژه دیگری می توان استفاده کرد؟ - او می داند بسیاری از چپ های «سرنگونی طلب» همرزمش، لحظه ای از حمایت و تقویت «نهادهای مدنی» باز نمانده اند و به این خاطر مرارت های بسیاری را متحمل شده اند. او می داند سازمانش در وقتی که هنوز «سرنگونی طلب» بود، چه رنج ها برای تقویت نهادهای مدنی کشید و آیا او با این جملات به رفقای خود بی احترامی نمی کند؟ - او می داند که این «سرنگونی طلبان» در هر سنگر مبارزه ی مردم برای عقب نشاندن قدم به قدم حکومت و برای دستیابی به هر کدام از خواست های کوچک و بزرگ امروزی شان حضور داشته و دارند، او می داند آن ها فعالانه در این مبارزه شرکت می کنند و منتظر «سقوط یکباره نظام» نیستند، او می داند که در گذشته – وقتی سرنگونی طلب بوده است، درست مثل امروز، همه ی زندگی و عمر خود را وقف «پروژه ی سیاسی و سازماندهی» مبارزه مردم در حد امکانات خود کرده است. مگر همه ی تلاش آو در آن دوره در خدمت بسیج و سازمانگری جنبش های توده ای نبوده است؟ پس چرا این ها را می نویسد؟

او این ها را می نویسد چون تعریف روشنی از تحول طلبی جز «کشتی گرفتن در تشک جامعه با حکومت» ندارد و به ناچار هویـت این تحول طلبی را در ستیز با انقلابی گری می جوید، و اثبات خود را در نفی آن. و در این راه از جاده ی انصاف بسیار به دور می رود.

تحول طلبی او دو مشخصه دارد: تاکید افراطی بر موضوع «مسالمت» و دوز بالای اصلاح طلبی.
آن چه ما در گذشته به آن اعتقاد داشتیم، تقدیس قهر و انقلاب قهر آمیز به عنوان عالی ترین تجلی مبارزه ی طبقاتی بود. شعبده بازی بزرگ در این سال ها – که متاسفانه تحول طلبان ما در آن نقش بازی کرده اند – این است که قهر را با خشونت و تخریب یکی گرفته است. قهر جزیی از مبارزه ی طبقاتی است، هر اعتصاب کارگری یک اعمال قهر است، و هیج کدام از ما چپ ها با اعتصابات کارگری مخالف نیستیم. آن چه باید تا حداکثر ممکن – تاکید می کنم – تا حداکثر ممکن - نفی شود، اعمال خشونت است. در این جا اما نباید چراغ راهنما را گم کرد. اعمال خشونت در درجه ی اول مربوط به حکومت است که همه ی وسایل خشونت و سرکوب را در دست دارد. انقلابیون بر حق مردم برای مقابله با خشونت های حکومتی تاکید می کنند. بسیاری از انقلابیون مشوق خشونت نیستند و بر مسالمت تاکید می کنند، اما آن ها را به دروغ «خشونت طلب» یعنی طالب خشونت می خوانند. خطای بزرگ در اینجاست که از «مسالمت» یک ایدئولوژی ساخته شود و نیروهای سیاسی بر پایه ی آن تقسیم بندی شوند. از جمله مواردی که «چپ تحول طلب» می کوشد خود را با آن تعریف کند، ایدئولوژی ساختن از «مسالمت» است. *

این تحول طلبی علاوه بر این، یک مشخصه ی دیگر هم دارد. دوز بالای اصلاح طلبی! و این همه ی ماجراست. تاکید زیاد بر روی تضادهای درون حکومت و بازی کردن در آن ها (البته تنها تصور بازی کردن در این تضادها) ویژگی این «تحول طلبی» است. آخرین نمونه ای که آقای کریمی در همین مقاله ی خود نشان داده است «استقبال از طرح رفراندام روحانی» است. تا آن جا که من می دانم بهزاد کریمی این نگاه دائم رو به بالا را «سیاست کردن» می خواند.

تحول طلبی ای که بهزاد کریمی در مقالات اخیرش نشان می دهد، سرگردانی بین انقلابی گری و اصلاح طلبی است. او چندسالی است نه می خواهد انقلابی باشد و نه می تواند اصلاح طلب شود، پس به پناهگاهی به نام «تحول طلبی» پناه برده است. تا این جا هیچ اشکالی البته وجود ندارد، او می تواند از همین سنگر کار خود را پیش ببرد. اشکال در ان جا پیش می آید که او برای «اثبات» خود به کسانی می پیوندد که سیاست انقلابی را تحریف می کنند و انقلابیون را مشتی «کله خر» فاقد برنامه و استراتژی و سیاست، که به خواست های مردم بی توجه اند، مبارزات مدنی برایشان ارزشی ندارد و... معرفی می کنند.

بهزاد کریمی یک بار دیگر به استدلالاتی که در مورد «سرنگونی طلبان» در این مقاله مطرح کرده، مراجعه کند، آیا قبلا آن ها را در نوشته های دیگران ندیده است؟


* از انقلابی گری نیز نباید یک هویت ساخت. هدف من در این مقاله از تاکید بر مشی انقلابی ساختن یک هویت خدشه ناپذیر از انقلاب نیست. انقلابی گری و اصلاح طلبی تابع وضعیت سیاسی و در درجه ی اول قدرت حاکم است. در یک حکومت متکی بر آزادی و عدالت من قطعا یک اصلاح طلب خواهم بود، اما در حکومت نافی همه ی حقوق کارگران و زنان و اقلیت ها و مخالفان، که هیچ راهی برای اصلاحات باقی نمی گذارد، اصلاح طلب ماندن، می تواند به فاصله گرفتن از آرمان های انسانی منجر شود.

** مقاله بهزاد کریمی را در اینجا ببیند:
www.akhbar-rooz.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست