یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

اعظم بهرامی
قربانیان بی صدای تخریب و ویرانی محیط زیست


• اما پرسش مهمی که این نوشتار به روشن کردن راهی در پاسخ دادن به آن میپردازد در واقع این است: درحوزه مطالبات و نیازهای زیست محیطی چه گروههایی هستند که از این ویرانی پیوسته و در پیوند با طبیعت، بیش ازدیگران آسیب دیده اند و کمترازتمامی آنها دیده شده اند؟ آیا واقعن آنطور که معاون رئیس‌ جمهورمیبیند تنها دولت، صنعتگران وتولید کنندگان هستند که زیر سایه مشکلات اقلیمی گرفتارند؟ ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۶ بهمن ۱٣۹۶ -  ۲۶ ژانويه ۲۰۱٨



درمرداد ماه سال جاری اسحاق جهانگیری معاون رئیس‌ جمهوردرجلسه معارفه عیسی کلانتری به عنوان رئیس‌ سازمان حفاظت محیط زیست اعتماد گسترده مردم را مهمترین سرمایه دولت یازدهم و دوازدهم دانست "اعتماد گسترده مردم نسبت به دولت و رئیس‌ جمهور بزرگترین سرمایه اجتماعی است و باید تلاش کنیم که به مطالبات و نیازهای مردم جامه عمل بپوشانیم. " همینطور گفت که مسائل زیست محیطی پیچیدگی ها و ذینفعان فراوانی دارد وازاین روبسیارمهم است" دولت، صنعتگران وتولید کنندگان هرکدام باید به نحوی رضایتشان فراهم شود ودراین میان مطالبات مردم در خصوص آب و هوای سالم نیز باید مورد توجه قرار گیرد که توجه به همه این مسائل در کنار یکدیگرازپیچیدگی های مسائل زیست محیطی است. "
وقتی در مورد خشکسالیهای دراز مدت در ۹۶درصد ایران مطابق داده های سازمان ملی هواشناسی ، سوختن بیش از بیست و دوهکتارجنگل در طی سه روز ( اتفاق اخیرآتشسوزی جنگلهای هیرکانی آمل در دیماه سال جاری) ، قاچاق پرندگان و جنگل روبی و موضوعاتی از این دست (دراستانهای گیلان و گلستان و بلوط های منطقه زاگرس) صحبت میکنیم کمتر پیش می آید ساکنان شهرهای کلان و حتی کوچک، بتوانند با این اتفاقات وعمق تاثیرآن بر زندگی روزانشان تصویرروشنی داشته باشند .اینکه چرا هنوز علی رغم تمام مشکلات کلان محیط زیستی وفاق ملی برای مدیریت وکنترل وهم آرایی درکاهش تاثیرات آن وجود ندارد پرسش مهمیست که باید به آن پرداخت. برای تحلیل و بررسی اش هم نه تنها به اقلیم شناس و کارشنان محیط زیست که به مجموعه ای از کارشناسان حوزه جغرافیای انسانی و سیاسی هم نیاز است.

گروههای نامرئی

اما پرسش مهمی که این نوشتار به روشن کردن راهی در پاسخ دادن به آن میپردازد در واقع این است: درحوزه مطالبات و نیازهای زیست محیطی چه گروههایی هستند که از این ویرانی پیوسته و در پیوند با طبیعت، بیش ازدیگران آسیب دیده اند و کمترازتمامی آنها دیده شده اند؟ آیا واقعن آنطور که معاون رئیس‌ جمهورمیبیند تنها دولت، صنعتگران وتولید کنندگان هستند که زیر سایه مشکلات اقلیمی گرفتارند؟ مردمی که به گفته جهانگیری مطالبه و آسیبشان تنها در آب و هوای سالم خلاصه میشود چه کسانی هستند؟ به عبارت روشنتر وقتی از مشکلات و مطالباتی شامل آب وهوای سالم حرف میزنیم از کدام گروه آسیب دیده حرف نمیزنیم؟
آسیب و تخریب وعدم توسعه هماهنگ با طبیعت به مفهوم زیست محیطی آن مهم وبرای زمین تا به امروزمنحصر به فردی که در آن زندگی میکنیم بسیارحیاتی ومهم است. اما منظر دیگراین نگرانی، توجه به حقوق شهروندی و پیوند آن با زندگی و رفاه و سلامت شهروندان است. دقیقن دراین نقطه است که مدیریت با نگاه تزیینی وماشینی و بهره طلبانه به محیط زیست با نگاه انسانی- رفاهی جمعی تفاوت معنا دارمی یابد. میلیاردها تومان (بودجه ملی وکمکهای بین المللی) برای احیای پروژه یوزپلنگ ایرانی هزینه میشود دربی دانشی وعدم شفافیت مطلق، تا جایی که بازیگری شمش طلا به نام پروژه یوز پلنگ ایرانی به حراج میگذارد وکسی هم ازکجا یی و چگونگی و چرایی آن پرسشی نمیکند و میلیاردها تومان صرف گتوند میشود تا در لیست گینس ایرانی مرتفع ترین و بزرگترین والبته من میافزایم پرخرج ترین وبی خاصیت ترین و آسیب رسان ترین سد ایران ثبت شود و نمایشی از نگاه و مدیریت صرفا سازه ای را بر صحنه ببرد.

آنچه به اسم روستا باقی مانده است

بر اساس سرشماری سال ۱۳۹۰ بیش از نیمی از روستاهای استان خراسان رضوی، ۴۰ درصد روستاهای خراسان شمالی و همین مقداردرخراسان جنوبی از سکنه خالی شده اند. کمی بعد زلزله اخیردرغرب ایران دیوارانکار شرایط دشوارومحرومیت روستاهای این منطقه نیز فروریخت. استانی که در واقع طبیعت تمام فاکتورهای مناسب برای توسعه ورونق زندگی روستایی را به آنها هدیه کرده است در بدترین شرایط ممکن گرفتار زلزله میشوند و گویی تازه از زیر زمین بیرون آمده باشند توسط مسئولین دیده میشوند و رسانه ها از آنها مینویسند. آمار بیکاری بیست درصد از جمعیت هفت میلیون و دویست هزار نفری ساکن روستاها در ایران نیزاشاره میکند به از بین رفتن زندگی روستایی در ایران. این موضوع در چرخه اقتصاد نیز بسیاراهمیت دارد اقتصادی که بر مبنای احیا و توسعه منابع محلی است امکان رشد را از دست میدهد و به این ترتیب بسیاری از کشاورزان و باغداران و دامداران قادر به اداره ی کسب و کارهای کوچک خود نخواهند بود.
اما جمعیت این روستاهای خالی از سکنه به کجا کوچیده اند. بخش بزرگی از مهاجرت روستاییان تنها در نتیجه پدیده های اقلیمی چون بیابانزایی و خشکسالیهای طولانی مدت نیست بلکه این سدسازیها و آسیب تالابها و دریاچه ها وجنگل روبیها وساخت هتل های کوهستانی و غیره بود که این سرنوشت را برایشان رقم زد.تنها در یک مورد ۶۳ روستای حاشیه کارون با آبگیری سدهایی مانند کارون ۳ خالی از جمعیت شده و به زیر آب رفتند. این جمعیت تیدیل شدند به حاشیه نشینانی در کنار شهرها. با همین سیاستاست که وقتی از آبگیری مثلن بیست درصد هامون به عنوان موفقیت از طرف مسئولین حرف زده میشود اما از غیرممکن بودن بازگشت نسلی که آنجا ریشه داشته و زندگی اش در آنجا برای همیشه از بین رفته است هیچ چیز گفته نمیشود. به گفته رسانه های رسمی بیست میلیون حاشیه نشین در ایران وجود دارد، اشباحی که این زندگی بسیاری ازآسیبها و بحرانهای اجتماعی را به آنها تحمیل کرده است. به جای کیسه های گندم و جو محصول خودشان، کیسه های سیمان برج سازان را بر کولشان نهاده است، کارگران موقت و آموزش ندیده. برای آموزش کودکان نیز تقریبا هیچ زیرساختی پیش بینی نشده است. زنان روستایی که باید خود را با شیوه های پر آسیب این زندگی به سرعت تطبیق دهند. این همه در حالی است که در بسیاری از موارد بر حسب آمار حتی ازکمترین امکان دسترسی به سرپناه و سلامت و و دیگرحقوق شهروندی هم برخوردار نیستند.

قاقچیان حیات وحش

هر آسیب اجتماعی کاسبان خودش را دارد. ماهیگیران محلی، دامداران و باغداران و کشاورزان، دیمی کارها و تمام فروشندگان خورده پا و صنعتگران کوچک خانگی که زندگیشان به تالاب و رود و جنگل و دریا بسته بوده است، اولین گروهی هستند که رونق زندگیشان را ازدست میدهند. به این ترتیب در این مناطق گروههای دیگری شکل میگیرند تا دست اندازی به بخشهایی از طبیعت را که زمانی مورد احترام و افتخارو ریشه قومی و محلی ساکنان بوده است، مایه بهره برداری کنند. در این شرایط خلاء قانونی کنترل و حمایت و صیانت از منابع ملی (به مثابه سرمایه ملی) دست در دست سوء استفاده ازتوان ساکنان محلی (که این گنجهای نهان را خوب میشناسند و امروز گرفتار فقر و بیکاریند) میدهد و پدیده قاچاق دراین مناطق رونق میگیرد. گروههای سازمان یافته انواع قاچاق که تجارتی پرسود را هدایت میکنند. از قاچاق و صادرات چوب و پرنده گرفته تا شکارهای غیرقانونی. در این سطح اغلب افرادی که بعضن با سازمانهای رسمی و دولتی نیز درپیوندند مراحل این قاچاق را هدایت و کنترل میکنند. این میشود که نشنال جغرافی تصویر تله گذاری در فریدونکنار برای به دام انداختن پرندگان مهاجررا منتشر میکند اما دولت قادر به کنترل و مهار آن نیست. بیش از ۱۱۹ محیط بان دردرگیری با قاچاقچیان چوب و شکارچیان غیرقانونی کشته میشوند اما هنوز تعداد محیط بانان کل ایران از کارگران شهرداری تهران هم به شماره کمتر است.

خصوصی سازی

پدیده خصوصی سازی در شکل غیررقابتی و کاملن انحصاری درایران تنها به کارگاهها و کارخانه ها و صنایع وابسته به صنایع مادرآسیب نزده است، بلکه چیزی که امروز اعتصابیون کارگری فریاد میزنند تحت عنوان خصوصی سازی بر تن محیط زیست ایران نیز زخمهای کاری زده است.
از تاسیس مرکز گردشگری درتالابی حفاظت شده چون میانکاله در شمال گرفته تا واگذاری پارک پردیسان تهران به شهرداری وماجرای منطقه آشورا ده، تله کابین نهارخوران وموارد بیشمار دیگر. این شیوه، راه را بر امکانهای سرمایه گذاریهای موثر و پایدار توسعه در این مناطق سد کرده است.

گم شدگان درزباله

جمعیت بزرگ دیگری نیز از فراموش شدگان هستند که به علت عدم وجود کنترل و قوانین بازدارنده ناکافی، قربانی آلودگیهای محیط کار خود هستند. بسیاری از صاحبان صنایع خورد حاشیه شهرهای صنعتی بی توجه به سلامت کارگران و محیط زیست مقدارزیادی آلاینده و زباله ی صنعتی را به طبیعت جاری میکنند. در مورد میزان نقش آنها درآلودگی هوای شهرها و همینطور تاثیر فاضلابهای صنعتی برآبهای زیر زمینی و خاک اطلاعاتی هر چند کم منتشر میشود اما اینکه اولین آسیب متوجه افرادیست که دراینگونه محیطها کارمیکنند اغلب فراموش میشود.
در پیوند با این عدم توجه به استفاده ازمکانیزمهای پیشرفته و بروز برای حفظ طبیعت و جان اسسانها میشود به نمونه روشن دیگری اشاره کرد. به علت عدم وجود سیستمهای مکانیزه تفکیک زباله ازمبدا، به گفته مدیرکل دفتر آب و خاک سازمان حفاظت محیط زیست روزانه ۴۹ هزار تن زباله خانگی در کشورتولید می شود. ازاین حجم عظیم زباله تنها هفت درصدش تفکیک می شود.
این عدد هم در بیش از ۸۰ درصد به شکل تفکیک دستی و درمحلهای دفن آن انجام میشود. امکان تجارت کثیف اما پر سودی دیگر.
در این میان بسیاری از کودکان بد یا بی سرپرست، کارگران مهاجر بدون اوراق هویت، زنان سرپرست خانوار و دختر بچه های به همراه مادرانشان و حتی برخی از افراد کم توان جسمی و گروههای آسیب پذیر دیگری از این دست به ابزار کار این تجارت تبدیل شده اند. اینان در واقع دوبار قربانی میشوند . یکبار رانده شده از سرزمین و خانه ودیگربار پس مانده تلقی شده میان زباله هایی که تنها در خلاء تکنولوژی و سرمایه گذاری صحیح و پایدار و مافیای حاکم بر شهرداریها و شوراهای شهر تبدیل به تجارتی پر سود و کثیف شده است.
باید به مسئولین و قانونگذاران و مدیران خورد و کلان گفت در تمام این جلسات معارفه و تقدیر، در تمام این سمینارها و کنفرانسها و کارگاههای عملی و آموزشی این گروهها کجا جا میگیرند؟ مطالبات این گروهها درلیست کدام گروه سیاسی به شمار میآید؟ 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست