یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

ده روزی که ایران را تکان می دهد


محمدرضا قاسمپور


• درحال اگر جنجال آفرینی های چند روزه را وانهیم، واقع آنست که پس ازگذر چهل سال از سلطه حاکمیت اسلامی، طلیعه انطباق شرایط عینی و ذهنی جامعه در افق نزدیک هویداست. ستون های استقرار نظام اسلامی شکاف برداشته و بسترحرکت هموارتر و پیروزی در دسترس تر می نماید. این ویژه گی به ظهور رسیده است که واقعه ده روزه اخیر را متمایز کرده است! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲۶ دی ۱٣۹۶ -  ۱۶ ژانويه ۲۰۱٨


   در آستانه سه ماهگی دولت دوم روحانی یعنی در اندک زمانی پس از مصالحه با هسته اصلی قدرت و سازش در چینش کابینه که امید به تغییر را کم رنگ و گمان تداوم و بدترشدن وضعیت را تقویت کرد واکنش های جامعه نشان داد که خشم بیهودگی رای به نظام بر بخش پائین دستی جامعه غلبه یافته است و ندامت از دومین رای سلبی به روحانی، بدنه انتخاباتی عمدتا غیر سیاسی طبقه متوسط را - که خود را در حال سقوط به اقشار پائینی سرگردان و بدون پشتوانه می بینند- دراندیشه دادخواهی فرو برده است. این همسنگی ذهنی است که پس از آغاز تحرکات میدانی جناح راست برای زمین گیر کردن دولت هر دو دوطیف را از دو مسیر تجربی متفاوت به این نتیجه میرساند که مجموعه نظام توان اداره کشور را از دست داده است و امیدی به بهبود نیست. در چنین وضعیتی است که بخش پائین دستی خلاقانه طغیان می کند و طیف نادمان مترصد فرصت، بدلیل شناخت میدانی از موقعیت پیش آمده و کراهت از بازیچه قرار گرفتن، بدون ورود به عرصه رورویائی مستقیم در نقش نیروی ذخیره در حاشیه به حمایت برمی خیزد و بسرعت خواسته های خود را بدرون جمع میبرد. شعارهای پراکنده و ناهماهنگ با ماهیت اقتصادی طغیان از یادآوری خاطره تحقیر روحانیت توسط رضا شاه تا نه غزه نه لبنان و جمهوری ایرانی خروجی این طیف است که با هجوم به رهبری، عاملان مستقیم سیاست گذاریهای بحران زا روحانی و دولت را از زیر ضربه مستقیم خارج می کند و به ریشه می زند. این حرکت می تواند اقشار بالائی طبقه متوسط مردد و مصلحت جو را مشتاقانه در قالب گزارشگران وقایع فرو برد. تغییر جهت سریع شعارهای اقتصادی به شعارهای سیاسی و غلبه سراسری این شعارها برجنبش توده ای حاصل ورود سریع این طیف است که بویژه در شهرستانهای محروم از آمادگی ذهنی و همبستگی بیشتری برخوردارند و جذابیت اغواگرانه کلان شهرها هنوز پذیرش زندگی حاشیه ای را در ذهن آنها ریشه دار نکرده است و برای جلوگیری از سقوط در ورطه نیستی و زندگی انگلی مبارزه می کنند.

هر چند روشن بود این ترکیب سامان نیافته نه می توانست پایدار باشد و نه تعیین کننده، اما همین ائتلاف ذهنی دو طیف پیاده نظام جنبش های مردمی محرومان است که با تغییر جهت به اعتراضی هجومی به بنیان های نظام، ایران را تکان می دهد و از روزنه ذهن های داغمه بسته غبارزدایی می کند. واکنش اجتماعی به این رخداد نامنتظره به جمع می قبولاند غائله پایان نیافته است و به ایران به هوش آمده پیام میدهد دیری نخواهد گذشت که در گام محتمل بعدی این بار هر دو طیف بعنوان پیاده نظام جنبشی با سامان به میدان خواهند آمد. گام راسخ تری که در آن دیگر طبقات اجتماعی ماهیتا همراه، بویژه طبقه کارگر را به داخل گود فریاد میزنند. پس باید خود را برای آن روز آماده و آمادگی را به نیروی در شرف حضور در عرصه تزریق کرد. و به هوش بود که برخلاف تصور رسوخ کرده به ذهن برخی از کنشگران سیاسی، هنوز نیروی سومی تشکیل نشده است هر چند طلیعه روشن است اما گره اصلی این جاست. نیروی سوم را باید تشکیل داد!

طلیعه ظهورحرکتی نوین

از هنگامه ظهور بیرونی خشم ده روزه مردمی تا سرکوب و خاموشی زیر خاکستر آن در لحظه کنونی، تحلیل های جدلی بسیار و تفسیرهای توصیفی متنوعی انتشار یافته است. در نگاه اول بنظر می رسد دیگر بابی چند برای ورود به چرائی و چگو نگی حدوث رخداد بازنمانده باشد. برای برخی از احزاب، سازمان ها و شخصیت های سیاسی ظاهرا معادله حل شده است و با هجوم لفظی به بود و نبود نظام، پرونده جمهوری اسلامی را بسته و با ذوق زدگی تمام بار دیگر دفتر چند برگی روز شمار سقوط را گشوده اند. برخ دیگر که به روال بیست ساله اخیر اکثریت را تشکیل میدهند از سریر هیجان پائین لغزیده، خود را به زمان سپرده واکنش های ناروشن دو سوی درگیری را انتظار می کشند تا در لحظه موعود با هجوم به درون انقلاب توصیفی رویای خویش را محقق سازند. نقطه روشن آنجاست که چون همیشه اندیشه ورزهای مبارزه جوئی هستند که با شناخت وضع موجود و تکیه بر داده های عینی در اندیشه فرو رفته اند که چه شده است و جه باید کرد!

پدیده بوقوع پیوسته ده روزه اخیر در ایران بعد از انقلاب اسلامی چندان هم غریب نیست و در اوج قدرت مرشد مرحوم اعتدالیون کنونی در شهرهائی چون اسلام شهر، قزوین و مشهد شاهد آن بوده ایم رخدادی اعتراضی که با خشونتی بدوی در غربتی عجیب سرکوب شد. این درست که در آن هنگامه خفقان نه فضای مجازی بود و اینترنت و نه روزنی برای تنفس و شرایطی مستعد برای انتقال چهره به چهره. اما آیا فضا و امکانات ارتباطی کنونی تنها عامل بزرگ شماری رخداد اخیر است؟ واقع آنست که در آن هنگامه نه بن بست تناقضات ساختاری نظام عریان شده بود و نه اختلافات جناح های دوگانه به مرحله تعیین تکلیف اجباری نزدیک شده بود. نظام توانسته بود جنایت ها را مخفی کرده و با دامن زدن به احساسات با پوششی ایده ئولوژیک و مذهبی، جامعه را در سطح نگه دارد و از شناخت ماهیت نظام توسط مردم جلوگیری کند. مهمتر آنکه مردم هنوز به انقلاب دلبسته بودند و به این شناخت از مذهب بعنوان پوششی برای فساد و جنایت و سرکوب حقوق خود دست نیافته بودند. اکنون تغییرات شگرفی رخ داده که هرچند بعنوان روندی تاریخی قابل شناسائی و گریز ناپذیر مینمود اما مردم انتظار دیگری در سر می پروراندند. اکنون وضعیت اسفبار و در حال سقوط اقتصادی، انسداد سیاسی و فروپاشی اجتماعی، پیش چشم مردم عریان شده است. بی سرانجامی در روابط بین المللی و شرایط حاکم بر آن به بحران زائی پی درپی در داخل می انجامد. تقابل عریان منفعت طلبانه و تخریب گر جناح های حاکمیتی ضربات متناوب خود را بر پیکر جامعه وارد می کند. ریشه های قطور شده فساد در کلیت ساختار نظام مستقیما زندگی مردم را نشانه گرفته است و گردن به تبر زنگ زده عدالت خواهی نمیدهد. سالوسی، ریا و دروغ قبح از دست داده و وحشت از نفوذ آن به پائین ترین سطوح جامعه مردم را آشفته کرده است. مهمتر آنکه کسر بزرگی از مردم دیگر با نظام نیستند و کشیدن کبریت به انبارگاه را انتظار می کشند. کنشگرانی که با توده ها در ارتباط اند به درستی میدانند که نه تنها در بدنه پائینی سپاه، بلکه در بین بسیجیان غیرسیاسی در نقش لشگر میدانی حاکمیت، سئوالات پاسخ نیافته بسیاری مطرح است که حتی تا رهبری نظام اوج گرفته است. بسیجی ای که در محلات با توده های مردمی هم سنخ درآمیخته است به چند تلنگر پی درپی ذهنی نیازمند است تا مستقل از صدر بیاندیشد و از مجموعه نظام دور شود. این طیف از بسیج را نباید صرفا در قالب لشگر فاشیستی حاکمیت طبقه بندی کرد و در مقابل مردم قرار داد. شرایط جامعه ایران به گونه ای نیست که حتی چماقداراران سازمان داده شده نیز در شرایط حضور توده های هم سنخ پیاده نظام قابل اطمینانی برای نظام باشند.

درحال اگر جنجال آفرینی های چند روزه را وانهیم، واقع آنست که پس ازگذر چهل سال از سلطه حاکمیت اسلامی، طلیعه انطباق شرایط عینی و ذهنی جامعه در افق نزدیک هویداست. ستون های استقرار نظام اسلامی شکاف برداشته و بسترحرکت هموارتر و پیروزی در دسترس تر می نماید. این ویژه گی به ظهور رسیده است که واقعه ده روزه اخیر را متمایز کرده است!

اکنون شرایط ذهنی و عینی مهیای ورود است وروزنه های فریاد غیر قابل انسداد. بانگاهی گذرا به شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی کشور در دهه اخیر چندان دشوار نیست بپذیریم که سالی چند است شرایط عینی فراهم و با درخواستی عریان برای ایجاد تحول بنیانی فریاد می زند. از اولین سال های دولت اول احمدی نژاد آشکار شد دیگر حتی تامین منابع هنگفت مالی نیز قادربه دور ساختن کشور از لبه پرتگاه بحرانهای پی درپی نیست. بن بستی که دولت دوم احمدی نژاد وضوح آنرا برای همگان آشکار ساخت. در آن هنگامه این ناآمادگی شرایط ذهنی بود که با مقاومت سرسختانه خود راه حرکت بسوی تحول را بست و دولت روحانی را بر کشور تحمیل کرد. اولین جرقه های بروز آمادگی شرایط ذهنی برخلاف تصور غالب، دقیقا درجریان انتخابات دومین دوره ریاست جمهوری روحانی و بویژه دربطن مناظزات تلویزیونی چهره نمود. آنجا که توسط مشتی بازیگر سیاسی فسیل شده دنائت، سالوسی و خوی غارتگری نظام از پرده بیرون ریخت. باید گفت هر چند شوک حاصل از پرده دری وقیحانه در اندک زمان باقی مانده برای تصمیم گیری اجازه اندیشیدن را از مردم سلب کرده و بار دیگر روحانی را درقدرت می نشاند اما بسرعت در واکنشی بدیع در قالب کراهت و ندامت به رای دوم به روحانی بروز می کند، واکنشی که از آمادگی ذهنی برای طرد هر آنچه هست حرف می زند. آنچنان که سیاست مداران اصلاح طلب و ناپختگان اجتماعی را حیرت زده کرده و آن را به جناح رقیب نسبت داده و تا سطح یک بازی سیاسی جناحی تقلیل دهند. واکنش نوعا"متفاوت مردم به عملکرد غیرمسئولانه و معمول نظام در برابر سوانح طبیعی و اعتراض کیفی به مسئولیت ناپذیری و بی لیاقتی دولت در حادثه زلزله کرمانشاه و خشم آگاهانه از شیوه بودجه نویسی رانت خوارانه مرسوم دولتها و تکرارشده در هر دو دولت روحانی که به یمن دسترسی به فضای مجازی عمومیت یافت. نشانه های بارز ظهور آمادگی شرایط ذهنی جامعه برای ورود جدی به عرصه مبارزه میدانی بود که متاسفانه از سوی فعالان چندان مورد توجه قرار نگرفت.

برای مردمی که بدبختی از در و دیوار بر آنان می بارد، آنهائی که اندک داشته شهروندی خود را سلب شده می بینند و غیر از تنفس آزاد در هوای آلوده چیزی برای ازدست دادن ندارند، جرقه آغازین در فضای بسته سیاسی فرصتی است برای تخلیه خشم انباشته شده. این بار جرقه را جناح راست حکومتی زد و میدان را گشود تا بخشی از مردم سلب مالکیت شده وارد عرصه شوند. هرچند بخشی از مجموعه نظام از این رخداد تجربه گرانقدری بدست آورده و با شناختی جدید از جامعه و انچه در بطن آن می جوشد تلاش خواهند کرد با انواع ترفندهای سیاسی و مذهبی از تکرار آن جلوگیری کنند اما شرایط عمومی حاکم بر کشور مستعد جرقه های بسیار است. کما آنکه بحران آب بویژه در مناطق محروم و مرزی که زندگی مردم مستقیما به آن وابسته است می تواند شعله هائی بگستراند که به سطح کشور گسترش یابند. وظیفه فعالان سیاسی است که روشنگرانه به دیگر طبقات اجتماعی گوشزد کنند تا همه آنچه را داشته اند ازدست نداده اند باید به میدان بیایند. داشته های کنونی آنهاست که می تواند تا رسیدن به هدف به اسقامت و پایداری شان یاری رساند. گفت و گوی بیشتر در این باره را در یاداشت دیگر ادامه میدهیم.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست