یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

اصلاحات = اصلاح طلبان حکومتی نیست


مارال سعید


• در تمام طول مسیر ۲۸ ساله ی گذشته، شما اصلاح طلبان حکومتی، فارغ از آنکه مردم به اَنحای مختلف یادآور شده اند؛ آنچه شما از اصلاحات می فهمید مَشّاطه گری دیو است نه اصلاحات! شما سعی بلیغ نموده و می نمائید تا به مردم بگوئید: اصلاحات آنست که ما می گوئیم و دنبال می کنیم. افکار پُرتناقض و تبعیضات از سویی و میل وافرِ سهم خواهی از قدرت از سوئی دیگر، سدِ ساتری بوده و هست در میان شما و مردم ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲۵ دی ۱٣۹۶ -  ۱۵ ژانويه ۲۰۱٨


با اندک تعمُّق در تاریخ ٤٠ ساله ی اخیر ایران هر پژوهنده ی بیطرفی اذعان خواهد داشت: مردم ایران از همان اوّلین روزهای بعد از ٢٢ بهمن ١٣٥٧ در اشکال مختلف و مسالمت جویانه، سعی در بیان مطالبات، نظرات و تغییرات مورد نظرشان داشته اند. لیک، این حاکمان تازه به قدرت رسیده و اعوان و انصارشان بوده اند که هیچگونه حق و حقوقی برای دیگران قائل نبوده و همچنان نیستند. این آنها بودند که هر تجمُّع مسالمت آمیز را به خاک و خون می کشیدند و با دستگیریهای گسترده و زندانهای طویل المدَّت و اعدامهای سَبُعانه سعی می نمودند جَو رُعب و وحشت بگسترانند و جامعه را در یک سکوت گورستانی نگه دارند. البته در این زمینه، شرائط برآمده از انقلاب و سپس جنگ ٨ ساله با عراق، موقعیّت مناسبی برای سرکوب هرگونه خواسته و مطالبه ای را برای آنها فراهم آورده بود. از همین زاویه بود که آیت الله خمینی می گفت: «جنگ نعمَتَه». گفته ای که از زبان نازیستها نیز کسی نشنیده بود. بله «نعمت» برای او و اعوان و انصارش که بر مردم و این خاک آن کنند که شداد نکرد.
پس از جنگ و مرگ خمینی، حکومتگران دیگر دستمایه ای نداشتند تا به مَدَد آن بتوانند فنر فقر و فاقه و بی حقوقی مردم را همچنان با همان روشهای گذشته بفشارند و هر خواسته را «کار ایادی بیگانه» معرفی کنند. در این میان؛ آنها که باهوش تر بودند و خطر را احساس می کردند به آهستگی متوجّه شدند باید در روند امور اصلاحاتی صورت گیرد. ابتدا «سردارسازندگی» به میدان آمد تا با حذف فیزیکی عاشقان ایران و به قیمت حراج منابع کشور، نوید توسعه و کار و رفاه دهد. بعضی در بازی شیخ علی اکبر و بعضی بیرون از آن می انگاشتند "با تو بمیری و من بمیرم و ریش گرو گذاشتن" شرائط بهبود خواهد یافت که نیافت. در سال ١٣٧٦ گردونه گشت و قرعه بنام همانها افتاد که ضرورت اصلاح امور را احساس کرده بودند. آنها شانس آنرا یافتند تا بخش انتخابی نظام را در اختیار گیرند. و به جِد هم سعی نمودند تا بتوانند اصلاحی در امور بوجود آورند لیک بزودی فهمیدند؛ با وجود سدِ سکندری چون «ولایت» حتی اندک پیرایش و آرایش جمهوری اسلامی به آن آسانیها که می پنداشتند مقدور نیست. و با چنبره ای که بخش غیر انتخابی و ولائی بر روی قدرت و امور کشور زده بود رئیس دولت مجبور گشت رسما ً اعلام کند: «عده ای رئیس دولت را در حد تدارکاتچی می خواهند».
امّاعلیرغم این آگاهی، مردم دوباره او را خواستند تا بلکه بخواهد و بتواند کمی تا قسمتی از امور را اصلاح کند. لیک در دوره ی دوّم ریاست جمهوری آقای خاتمی روند امور به سمت پنبه شدن تمام رشته های گذشته گشت و عرصه چنان بر مردم از بی عملی ی دولت اصلاحات به تنگ آمد که در چاه عوام فریبی ی موجودی بنام احمدی نژاد افتادند. و این یکی با همدستی بخش ولایی و شخص رهبر به روز مُلک و ملت چنان آورد که هیچ دشمنی تاکنون با ایران و ایرانی نکرده بود. پس از آن، مردمِ بیزار از ذوب شدگان در ولایت و مأیوس از اصلاح طلبان مانده در پشت درِ ولایت، راضی به راست رو میانه ای بنام روحانی گشتند که هم اکنون درگیر دور دوّم ریاست پُر وَعده و وَعید و بی عمل او هستند.
این عبور سریع از روی اُفت و خیزها و سالهای پُررنج و عذاب مردم همه گفتم تا با مدَّعیان اصلاحگری بگویم: بیش از این به دنبال آدرس غلط نگردید، نیم نگاهی به همرزم دیرین خود آقای قدیانی و گفته های او بیندازید، آخر تا به کی مُذَبذَب در جَرگه ی «ول معطلان»، به خود آئید.
در تمام طول مسیر ٢٨ ساله ی گذشته، شما اصلاح طلبان حکومتی، فارغ از آنکه مردم به اَنحای مختلف یادآور شده اند؛ آنچه شما از اصلاحات می فهمید مَشّاطه گری دیو است نه اصلاحات! شما سعی بلیغ نموده و می نمائید تا به مردم بگوئید: اصلاحات آنست که ما می گوئیم و دنبال می کنیم. افکار پُرتناقض و تبعیضات از سویی و میل وافرِ سهم خواهی از قدرت از سوئی دیگر، سدِ ساتری بوده و هست در میان شما و مردم، بدین سبب شما صدای مردم را نمی شنوید. و نتیجه آن می شود که بالاخره مردم خود تصمیم گرفتند اینبار بدون واسطه قراردادن شما، به خیابان بیایند و به صراحت خواسته ها و مطالباتشان را فریاد بزنند.
روزگار غریبیست آقای آرمین! اینطور نیست؟
این مردم علیرغم ناتوانیها و بی میلیها، شما را پا به پای خویش تا اینجا آورده اند. آنها از دست شما و افکار شما که اسیر قفس پُرتناقض و سراپا تبعیض قانون اساسی و "دهه ی طلائی دوران امام راحل" است به تنگ آمده اند و آئینه در دست در خیابانها مطالبتشان را فریاد می زنند. و شما حیران و پریشان از تصویری که در آینه ها می بینید به دنبال دشمن می گردید.
بسی جای تأسف است آقای آرمین که به جای عبرت از تصویری که در آینه ها می بینید، شما نیز همچون ولایت مداران به دنبال دشمن می گردید. جا داشت و دارد اندکی به خود نگاه کنید و ببینید در ٥ سال گذشته در کجا ایستاده بودید! به فراکسیون «امید» در مجلس بنگرید، آیا شما نیز به همین طیف بادمجان دور قاب چینِ بله قربان گو تعلُّق دارید؟ آیا اینست آن اصلاحاتی که قولش را به مردم می دادید؟ باورش سخت است، ولی باورکنید از مردم عقب مانده اید.
نه آقای آرمین! کسی شما را نشانه نرفته است، این شمائید که در این دایره سرگردانید. اصلاحات مساوی مشّاطه گری نیست. اصلاحات مساوی با اصلاح طلبان حکومتی هم نیست. انتخاب با شماست؛ یا همراه با مردم در تلاش برای درهم شکستن قفس قدسی ولایت مداری یا پشت به مردم، زائده ی بخش ولائی گشتن. و البته برخورداری از شرکت در قدرت و سود جستن از ژن خوب و مَواهب رانت حکومتی.
شور بختانه باید بدانید؛ مردم منتطر شما نمی مانند، به خود بیائید! راه هموار نیست، خور و خواب و راحت خیال در بین نیست. یادتان هست ژاله* چه گفت:

زندگی صحنه‌ ی یکتای، هنرمندی ماست
هر کسی نغمه‌ ی خود خواند و از صحنه رَوَد
صحنه پیوسته به جاست
خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد


کلیه اشارات در این نوشته با نگاه به سرمقاله روزنامه ی اعتماد (اصلاحات ممنوع) شماره ٤٠٠١ به تاریخ ٢٤ دی ١٣٩٦ و به قلم محسن آرمین است.

*ژاله اصفهانی (اسفندیاری)


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (٣)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست