یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

پسلرزه های
زمین لرزه ی کرمانشاهان


اسماعیل خویی


• و بعد،
کی بود؟ چند ساعت یا چند روز پس از زلزله؟
کز هُرمِ مهربانِ نفس های سگ،
سگی که گونه ی خاک آلودش را می لیسید،
چشمان به نورِ سردِ سحر برگشود! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۷ دی ۱٣۹۶ -  ۲٨ دسامبر ۲۰۱۷


 

پسلرزه یکم:

۱

نویدِ«رهبر»ت شادی می آرَد:

دمی ز اندوه ات آزادی می آرَد:

نویدت می دهد زآبادی؛امّا

کجا ویرانگر آبادی می آرَد؟!


۲

به مردم کارداران رو می آرند:

نشانِ آن که ایشان کار دارند.

نشد روحانی از ماشین پیاده:

نشانِ آن که آخوندان سوارند!


۳

از آن این پاسداران پرده پوش اند،

که،بهرِ دین،به هر بازار،کوشند!

چنین دان،گر دوای زخمیان را

ربایند و گرانتر می فروشند!


۴

ز غم ها مان فقیهان کم چه کردند؟!

جُز افزودن غمی بر غم،چه کردند؟!

نویدِ بازسازی شان دروغ است:

برو بنگر ببین با بم چه کردند؟!


۵

به مسجد ساختن،زین خانه چی ماند؟!

ز تاریخ اش،به جُز افسانه، چی ماند؟!

طبس بگذار،کآن را نیست نفتی:

از آبادان،به جُز ویرانه،چی ماند؟!



پسلرزه ی دوم:

                                                      به لاتی پاسدار که سرلشگرِ سپاه شان هم هست!


۱

ـ:«به مردمان،به دلیری دروغ باید گفت:

که راست است دروغی که راست بنماید»!

بزرگ شیخِ جماران سپاه را فرمود

که:ـ«دوغ دوغ نباشد،چو ماست بنماید»!


۲

-:«همین نه شیر به هر بیشه نیز باید بود،

که شیرِ بیشه ی اندیشه نیز باید بود.

به پیش بردنِ کارش،به کارگردان گو:

به وقتِ خویش،هنرپیشه نیز باید بود»!



پسلرزه ی سوم:



خیالِ زلزله ،خود،چون هلاک است:

که زیرِ خاک مُردن دردناک است:

به ویژه بهرِ آن کاو دست های اش

شکسته ست و دهان اش پُر ز خاک است!



پسلرزه ی چهارم:



غروبِ روزِ ششم بود؛

و کارِ آوار برداری پایان گرفته بود.

گروهِ خسته ی امدادگر

کشیده بود دست از کار

و رفته بود.



فقط سگی ولگرد،

در نبودنِ سگ های زنده یاب،               

به روی آواری از نخاله وگِل پوزه می کشید؛

وَ جُز خودش ،

امّا،               

هیچ کس نبود آنجا                     

که تا بداند،

یا بگماند،

که او

چه می شنید از بو یا آوا

و برکه می مویید

به زیرِ گِل،که چنان،

از صمیمِ زخمی ی دل،               

زوزه می کشید!                              



پسلرزه ی پنجم:



چه روزِ خوبی می بود امروز،

اگر دوهفته پیش می بود؛

وَ هر چه بود در این روستا

هنوز،                           

و همچنان،

به جای خویش می بود!



دو هفته پیش،

این تپّه هیبتِ کوهی داشت:

همین که هست بود،

البتّه،

این طبیعی ست؛         

ولی

چه سرفراز و توانا می نمود

و چه شکوهی داشت!



دُرُست مثلِ پدر،

با دست های دُرُشت و سبیلِ پُرپُشت اش!               

که،گرچه می ترسیدم

از خشمِ زود خیز و بددهنی هاش،

به ویژه از لگد ومُشت اش،

وقتی که مست بود،

ولی،

خدای من!

ای کاش بود و خانواده ی خود را هنوز پُشتیبان         

و سرپرست بود!



ولی

چه خانواده؟

دریغ!            

از آن میانه،

که ما بودیم.

مادربزرگ ،مادر،

برادران ام،خواهران،عموجان ام،عمّه هام،

شایسته تر برای بی کسی از من کسی

پیدا نکردی آیا؟!

بایاتری برای یتیمی

ازمن                     

آیا نیافتی به گذرگاهِ خشمِ خویش،

خدایا؟!                                 



پسلرزه ی ششم:



و ناگهان

چه شد که گیج وسراسیمه شد؟

کفِ اتاق داشت از زیرِ پای اش در می رفت؛

و سطحِ دیوار انگار جا خالی می داد،

دمادمان که زن از آن می خواست دستگیره ای به کف آرَد

و هی نیفتد،

همچنان که داشت      

به سوی در می رفت!



و بعد،

کی بود؟چند ساعت یا چند روز پس از زلزله؟

کز هُرمِ مهربانِ نفس های سگ،

سگی که گونه ی خاک آلودش را می لیسید،

چشمان به نورِ سردِ سحر برگشود!



هنوز

مغز و نگاهِ زن ابری بود:

و هر چه ها که می شنیدید

گُم بود در غُبار و مه و دود.

به خود که آمد،

امّا،         

لبخندش را روشن کرده بود باوره ای نو:         

او می دانست کز آن پس

دیگر به هیچ گونه سگی هرگز بی حُرمتی نخواهد کرد.

و نیز می دانست

که هیچگاه

دیگر به ریشخند(بخوان اش: تقّیه) نیز

از روضه خوانِ مساله آموزِ ده نخواهد خواست

با او بگوید

کز دیدگاهِ شرعِ مُبین،

تا از بزاق

وز لیسه های پوزه ی سگ پاک آید،

زن روی خویش را می باید،

در‌ آبِ کُر، سه بار،

یا هفت بار،

یا            

هفتاد بار بشوید؟!



دهم آذرماه ۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن





پاسرود به پسلرزه ها



ز من درود به ایرانِ سوگوار رسان:

به مردُمانِ سیه روزِ داغدار رسان!

به هر دیاری از ایران که بگذری،ای شعر!

درودِ دیگری از من بدان دیار رسان!



دهم آذرماه ۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست