یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

چان رایمن
در همبستگی با طبقه کارگر سوریه و ایران


پروین اشرفی


• همین "سوسیالیست ها" به این روایت دامن میزنند که مردم عرب و مسلمان در کل قادر به مقابله نیستند، و آنها بغیر از اینکه عاملین درمانده دولت فاشیستی اسلامی باشند، کار بیشتری نمی توانند بکنند. شوونیسم فرهنگی این "سوسیالیست ها"، آنها را در مقابل رویدادهای اخیر، مانند رویداد "روزهای خشم" در سوریه، کور می کند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ٣۰ آذر ۱٣۹۶ -  ۲۱ دسامبر ۲۰۱۷



در هیچ کجای دنیا بحران سرمایه داری – همچنین بحران طبقه کارگر – شدیدتر از سوریه احساس نشده است. آن بحران در سرتاسر دنیا، از جمله در ایالت متحده احساس شد، جایی که در انتخاب ارتجاعی ترین رئیس جمهوری ای که ایالات متحده از زمان جنگ داخلی بخود دیده است، نقش ایفا کرد. به همین جهت جنبش طبقه کارگر – و همچنین سوسیالیست های درون آن جنبش – نمیتوانند این بحران را در سوریه نادیده بگیرند.   ما باید راهی برای درک مبارزه علیه هم رژیم اسد و هم دولت اسلامی و نیروهای مشابه، بیابیم. با این حال برای انجام این امر، باید از درک وضعیت امورات، یعنی وضعیت عینی ای که در آن مشغول به کار هستیم، شروع نماییم.

بحران سرمایه داری ایالات متحده و طبقه کارگر

جریان اصلی طبقه سرمایه دار ایالات متحده، کنترل بر روی ریاست جمهوری خود را تا حد زیادی از دست داده است. این امر بزرگترین بحران سرمایه داری ایالات متحده در چندین قرن را به نمایش میگذارد. از طرف دیگر باید همچنین بپذیریم که طبقه کارگر ایالات متحده نیز در بحران است: اکنون طبقه کارگر ایالات متحده به سختی بعنوان یک نیروی مستقل و یکپارچه وجود دارد. امری که بیش از گذشته ضروری می باشد. سردرگمی حاکم است. این سردرگمی بطور مثال با این واقعیت که بطور تخمینی حدود ٣۰% از اعضاء اتحادیه ها به ترامپ رأی دادند، آشکار میگردد. مشارکت اعضاء در اتحادیه ها – یعنی تنها سازمان های گسترده طبقه کارگر ایالات متحده – در سطحی بسیار پائین بوده و جدایی از اتحادیه ها بطور وسیعی صورت میگیرد. همانگونه که رهبر یک اتحادیه محلی در اوکلند گفته است، رهبران اتحادیه ها بیشتر از ماقبل سال های ۱۹٣۰، به کارفرماها نزدیک تر هستند. او آشکارا گفت ما انتخاب دیگری نداریم جز اینکه به عنوان "بردگان سرمایه داران" باقی بمانیم. رهبر یک اتحادیه محلی حتی گفت که نمیتواند اعلام کند که اتحادیه او با ساختن دیوار توسط ترامپ در مرز مکزیک، مخالفت است، زیرا این امر به معنای ایجاد اشتغال برای اعضاء اوست. و این یک رهبر آمریکای لاتینی در یک اتحادیه محلی ای بود که بیشترین اعضاء آن آمریکای لاتینی هستند!

جنبش سوسیالیستی

این سردرگمی در میان طبقه کارگر ایالات متحده، بخشی از مبنای سردرگمی در درون جنبش سوسیالیستی ایالات متحده نیز میباشد. اکثریت عظیمی از این جنبش، به فعالیت کمی در درون اتحادیه ها می پردازند و آن را هم با رو آوردن به بوروکرات های "مترقی" اتحادیه ها به جای اعضاء اتحادیه ها، انجام میدهند، اگرچه این اعضاء هم فعال نیستند. آنها با چنین کاری، کل فرضیه وجودی خود را از نظر دور داشته اند: و آن اینکه رهایی طبقه کارگر وظیفه خود طبقه است. یا به عبارت دیگر، طبقه کارگر موضوع تاریخ است، و نه هدف آن.

یهار عربی و شورش جهانی علیه حملات سرمایه داری

تاریخ موخر، پتانسیل طبقه کارگر را در هیچ جایی بیشتر از بهار عربی، بخصوص در سوریه، ندیده است. در آنجا آنها علیرغم گلوله، ضرب و شتم و شکنجه، علیه یکی از ظالمانه ترین دیکتاتوری ها برخاستند. آنها با ایجاد کمیته های هماهنگی محلی، در مسیری به سوی ایجاد یک جایگزین در مقابل حکومت سرمایه داری اسد گام نهادند. آن قهرمانی تأثیر جهانی داشت، بطور اتفاقی نبود که در عرض جندین ماه توسط جنبش اشغال در اینجا، یعنی در ایالات متحده، دنبال شد.
این دو جنبش، بخشی از یک شورش جهانی بودند که در پی بحران های اقتصادی ۲۰۰۷/۲۰۰٨ رخ دادند. در آن دوران همچنین موج اعتصابات در آفریقای جنوبی، بخصوص در میان معدن چیان وجود داشت، موج اعتصاب در چین و چند سال بعد هم انتخاب سیریزا در یونان به وقوع پیوست. همه این ها شورش بر علیه حملات سرمایه داری بودند. اما به نظر میرسد که اکثریت قریب به اتفاق، جنبش های خود را به مثابه مبارزه ای علیه خود حمله ها دیدند، و در مورد اینکه آنچه با آن سروکار داشتند – یعنی حملات اقتصاد نئولیبرال و سرکوب سیاسی – در واقع علائم یک سیستم بحران زده است، کاملا آگاه نبودند، و اینکه مسئله اصلی خود سرمایه داری است. به همین دلیل گرایشی وجود داشت که بیشتر با علائم برخورد میکرد تا با خود بیماری.

سیاست خارجی: گسترش سیاست داخلی

گفته میشود سیاست خارجی در واقع بسط سیاست داخلی است، و این امر همانقدر برای سوسیالیست ها صادق است که برای سرمایه داران. سردرگمی بخش عظیمی از جنبش سوسیالیستی ایالات متحده در رابطه با نقش طبقه کارگر ایالات متحده حتی بسیار بیشتر میشود وقتی که به مسائل بین المللی میرسد، و بیشتر از همه در مورد وضعیت سوریه. مجموعه ای از ژورنالیست های چپ، از جمله رابرت فیسک، کریس هجز، گلن گرینوالد و نوآم چامسکی، تا یک درجه ای این روایت را قورت داده اند که آنچه در سوریه رخ داده است تکرار همان خواست "رژیم چنج" امپریالیسم ایالات متحده در عراق است. گویا آنها اصلا حتی اخبار را نمیخوانند. آنها نمی بینند که اکثر قریب به اتفاق دخالت های سرمایه داری ایالات متحده، در محکم کردن رژیم اسد بوده است.
اگر کسی به این شک دارد باید بیانیه مشترک رئیس جمهور ترامپ و پوتین را، که در تاریخ ۱۱ نوامبر پس از ملاقات با یکدیگر صادر کرده اند، بخواند. آنها در این بیانیه مشترک "رضایت خود را با افزایش تلاش های تنش زدای موفقیت آمیز ایالات متحده - روسیه" اعلام داشتند. آنها "توافق کردند که کانال های باز ارتباط نظامی مابین کارشناسان نظامی خود را حفظ نمایند." آنها هر دو بر این توافق داشتند که این مبارزه برعلیه دولت اسلامی، و فقط هم بر علیه دولت اسلامی می باشد.

ریاکاری

این سردرگمی، (در بهترین حالت خود) به همه انواع ریاکاری منجر میشود. بطور مثال بمباران پایگاه شایرات اسد توسط ایالات متحده را در نظر بگیرید، پایگاهی که اسد از آن هواپیماهایش را به پرواز درآورد تا گاز سارین بر سر خان شیخون بریزد. این حمله در واقع برای نمایش بود. آنها رژیم اسد را از این حمله از پیش باخبر کرده بودند (با اخطار به حامی اسد، رژیم پوتین). در عرض ۲۴ ساعت پایگاه به وضعیت عملیاتی خود بازگشت. البته جنبش کارگری ایالات متحده، همچین سوسیالیست ها، باید با حمله نظامی ایالات متحده به هر جای دنیا مخالفت کنند، از جمله با این حمله. اما چرا اینگونه بوده است که بسیاری از گروه های سوسیالیستی این حمله را بشدت محکوم کردند در حالیکه بمباران چند هفته پیش تر یک مسجد در سوریه توسط ایالات متحده را نادیده گرفتند؟ در آن حمله حدود ۴۰ مرد، زن و کودک توسط بمبهای ایالات متحده کشته شدند. چرا این همه سوسیالیست آن حمله را نادیده گرفتند؟ و چرا حالا همان "سوسیالیست ها" در باره بمباران و جنایات جنگی در رقه و در موصل، کاملا سکوت اختیار کرده اند؟ تنها توضیح این است که آن حمله ها در حمایت از رژیم اسد و حامی روسی آن، صورت گرفته بودند.

شوونیسم فرهنگی

همین "سوسیالیست ها" به این روایت دامن میزنند که مردم عرب و مسلمان در کل قادر به مقابله نیستند، و آنها بغیر از اینکه عاملین درمانده دولت فاشیستی اسلامی باشند، کار بیشتری نمی توانند بکنند. شوونیسم فرهنگی این "سوسیالیست ها"، آنها را در مقابل رویدادهای اخیر، مانند رویداد "روزهای خشم" در سوریه، کور می کند، جائیکه حتی در میانه این همه وحشت، هزاران نفر از مردم سوریه، در اعتراض برعلیه هم رژیم اسد و هم دولت اسلامی، بیرون آمدند. "سوسیالیست ها"ی ایالات متحده با به دام افتادن در این شوونیسم فرهنگی، در واقع آموزش از بهار عربی را غیرممکن میسازند.

کمیته های هماهنگی محلی

اولین و مهمترین سئوال این است که کمیته های هماهنگی محلی چه پتانسیلی داشتند؟ تنها راه برای اینکه به این سئوال واقعا پاسخ داده شود، گفتگو با انقلابیون سوریه ای است که این کمیته ها را ایجاد کردند. گفتگویی که نه تنها با درک کردن صدها هزار نفر پناهنده سوریه ای که اکنون در سرتاسر دنیا پخش شده اند، امکان پذیر است، بلکه همچنین از طریق اینترنت میسر می باشد. اما چنانچه از اسد و حامیان وی مستقیم و غیر مستقیم پشتیبانی بکنیم، این امر دیگر ممکن نمی گردد. چگونه ممکن است آن انقلابیون، به آدم هایی با این موضع اعتماد بکنند؟ و آن کسانی که با ایماء و اشاره و یا بطور محرمانه از اسد و شرکایش حمایت مینمایند، چگونه میتوانند حتی وانمود کنند که با انقلابیون سوریه نه تنها با حمایت، بلکه با شیوه ای محترمانه برخورد میکنند؟ چنین دیالوگی با آنهایی که در ایالات متحده و در اروپا آن دسته از جنایات برعلیه بشریت را که اسد و شرکایش مقصر آن هستند نادیده میگیرند، چگونه امکان پذیر است؟ جنایاتی مانند بمباران بیمارستان ها، محله های مسکونی و بازارهای عمومی، استفاده از گاز سارین، شکنجه های وسیع ، کشتار وسیع و شروع پاک سازی قومی.
ما چگونه میتوانیم بحثی را پیرامون نقش طبقه کارگر در تاریخ پیش ببریم اگر آنچه را که توسط دشمنان طبقه کارگر، همچون اسد، پوتین و روحانی صورت میگیرد، نادیده بگیریم و یا حتی آنرا توجیه نماییم؟ بحثی نه بصورت انتزاعی، بلکه بطور مشخص و در ارتباط با پتانسیل کمیته های هماهنگی محلی.

جنگ در مرحله جدید؟

در ضمن به نظر میرسد جنگ با شکست نظامی دولت اسلامی، ممکن است به مرحله جدیدی وارد گردد. گزارش هایی وجود دارد مبنی بر اینکه رژیم ایران قصد دارد یک پایگاه نظامی در سوریه بسازد و اکنون نیز برای حمله به نیروهای کرد در شمال سوریه در حال برنامه ریزی است. باز هم این مردم سوریه هستند که مجبور میگردند از عواقب بمباران های جدید خانه ها و محله های خود، در رنج باشند. علیرغم اینکه در میان طبقه سرمایه دار ایالات متحده بر سر پی گرفتن بهترین استراتژی در تأمین منافع خود در سوریه، ممکن است اختلافاتی وجود داشته باشد، آنها در یک چیز همگی متحد هستند (درست مانند سایر قدرت های امپریالیستی): و آن اینکه باید مردم سوریه را به پرداخت هزینه این جنگ واداشت و آنها باید این هزینه را با گرسنگی بیشتر، جابجایی اجباری بیشتر و خونریزی بیشتر بپردازند.
دموکرات ها و جمهوریخواهان، به مثابه نمایندگان همه جناح های طبقه سرمایه دار ایالات متحده، هیچ تردیدی در این مورد ندارند. این امر شامل جناح لیبرال حزب دموکرات، مهمتر از همه تولسی گابارد و متحدین وی نیز میگردد.

صدسالگی انقلاب روسیه

جهان صد سالگی انقلاب روسیه را پشت سر گذاشت. آن انقلاب کل جهان را تکان داده و آنرا بخوبی تغییر داد، اگر چه در نهایت به انحطاط رفت. این انقلاب نه تنها باید بعنوان یک الهامبخش به کار برود، بلکه بخاطر درس های فوق العاده ای که امروز حتی پس از صد سال میتواند آموزش دهد. بهار عربی نیز به نوع مشابهی برای مدت کوتاهی چراغ امید بود. و ارتباطی بین این دو انقلاب وجود دارد و درس های مشابهی که باید از آنها آموخت.
اکنون به نظر میرسد که انقلاب سوریه در حال عقب نشینی است. از اینجا، یعنی از ۷ هزار مایل فاصله غیر ممکن است که واقعا بدانیم چه از آن باقی مانده است. اما اگر حتی فقط یک نفر هم – تنها یک نفر – در کل سوریه وجود داشته باشد که هنوز همان اهداف اولیه بهار عربی را حفظ کرده است، آنوقت آن همان فردی است که سوسیالیست ها باید از وی حمایت کنند و با این کار، از این مبارزه قهرمانانه در کنار هم درس بیاموزند.
این یک عنصر اصلی برای ایجاد یک جنبش سوسیالیستی ای است که به راستی از همه جناح های طبقه سرمایه دار ایالات متحده و همکاران آنها مستقل می باشد، جنبشی با ریشه های واقعی در میان طبقه کارگر ایالات متحده.

مشخص تر بگویم، سوسیالیست ها شاید بتوانند شروع به ایجاد کارزاری در حمایت از رفقای ما در آن قسمت از دنیا بنمایند، آن هم از طریق به دست گرفتن پرونده های بخصوصی از زندانیان سیاسی در سوریه و ایران . این امر به سود کمک به ایجاد همبستگی میان مبارزات طبقه کارگر در آن دو
کشورخواهد بود. من فکر میکنم این ایده ای است که باید آنرا بطور جدی مورد ملاحظه قرار بدهیم.


• جان رایمن یک کارگر نجار بازنشسته و همچنین فعال کارگری سوسیالیست در ایالات متحده آمریکا می باشد و این متن سخنرانی وی در ۴ نوامبر ۲۰۱۷ در لفت فوروم در لس آنجلس میباشد که در پانل همبستگی با طبقه کارگر سوریه و ایران ایراد کرد. این پانل از سوی اتحاد سوسیالیست های خاورمیانه سازماندهی شده بود.

منبع: oaklandsocialist.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست