یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

بازهم درباره تاکتیک انتخاباتی (۲)
نگاهی از موضع تحلیل "نقشه راه" چپ رادیکال


اسماعیل سپهر


• چپ رادیکال قادر است در برابر میدان قدرت ورزی نخبگان و احزاب و گروه های نخبه محور، میدان جدیدی از تجربه قدرت ورزی سیاسی را قرار دهد و دمکراسی بورژوایی را نه با انکار اصل و ارزش آن، که از طریق مبارزه برای دمکراسی بیشتر و فربه تر، یعنی به شکل اثباتی و با به اهتزاز درآوردن پرچم جنبش خود مدیریتی و خود حکومتی توده ای و پرچم جنبش معطوف به گسترش هر چه بیشتر دامنه دمکراسی مستقیم به چالش بطلبد. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۶ آذر ۱٣۹۶ -  ۱۷ دسامبر ۲۰۱۷


 
- ترسیم خطوط اساسی یک نقشه راه نوین

در قسمت پیشین* این نوشته من نتیجه گرفتم که "در چهارچوب دستگاه فکری – تحلیلی چپ رادیکال سنتی و بر طبق نقشه راه آن، نمی توان راهی به شکست و فرا روی از دمکراسی بورژوایی سراغ گرفت. یا باید در انزوا، انقلابی را به انتظار نشست که شاید هرگز رخ نشان ندهد و یا باید با ورود به بازی دمکراسی بورژوایی، قید بسیاری از آرمانهای انقلابی را زد و به مبارزه در چهارچوب شکلی از رفرمیسم تسلیم شد". با عطف به چنین نگاهی به تنگنا و تناقض اساسی دستگاه فکری – تحلیلی چپ رادیکال سنتی است که اهمیت تغییر نگاه چپ رادیکال به امر قدرت سیاسی و طریق سیاست ورزی برجسته می شود و نیاز به خانه تکانی بنیادی دستگاه فکری – تحلیلی آن، عاجل و درنگ ناپذیر می نماید.

در کانون این خانه تکانی، همانا جایگزینی تلاش برای تسخیر قدرت سیاسی توسط حزب با تلاش برای عمومی کردن و برابر تر کردن هر چه بیشتر تجربه قدرت ورزی سیاسی(۱)، تلاش برای تمرکز زدایی هر چه بیشتر از قدرت سیاسی و بطور مشخص، تلاش برای ایجاد و اعتلاء جنبش خود مدیریتی و خود حکومتی توده ای، یعنی تلاش عملی و هدفمند در مسیر مبارزه برای ایجاد دولت نوع شورایی، دمکراسی مشارکتی و سوسیالیسمِ مشارکتی قرار دارد. در حقیقت، بخشی مهم از آرمانهای چپ رادیکال از همان آغاز با گفتمان شورایی، با ایجاد نظام شورایی و با تلاش برای بهره گیری هر چه بیشتر از اهرم های دمکراسی مستقیم، یعنی با تلاش برای تمرکز زدایی از قدرت سیاسی، با تلاش برای عمومی کردن و برابر تر کردن هر چه بیشتر تجربه قدرت ورزی سیاسی و با مبارزه برای دمکراسی مبتنی بر حاکمیت توده ها ( در برابر دمکراسی مبتنی بر اقتدار و سیادت نخبگان ) به تصویر کشیده شد. گفتمان شورایی، اما متاسفانه هیچگاه در مرکز توجه جنبش چپ و کارگری قرار نگرفت و از پختگی و جامعیتی در خور برخوردار نگردید.

چپ رادیکال سنتی البته همیشه خود را مدافع سر سخت نهادهای شورایی و نظام شورایی قلمداد کرده است. در نگاه آن، اما شوراها زائیده شرایط انقلابی تلقی شده و در دوره های متعارف و در فقدان شرایط انقلابی ، این بخش از چپ رادیکال برای خود وظیفه و رسالتی برای پاشیدن بذر نهادهای شورایی، برای بسط و تعمیق گفتمان و فرهنگ شورایی، برای تاسیس نهادهایی که با ایجاد فرصت تمرین خود مدیریتی توده ای، توده کار و زحمت و فعالان سوسیالیست را به درک ظرفیت نهادهای شورایی برای تبدیل به پایه اساسی یک نظام دمکراتیک نوین و به درک پیچیدگی های مربوط به مقابله با مسخ و به حاشیه راندن نهادهای شورایی آگاه و توانمند سازد، قائل نبوده است. در عوض همه توجه و تلاش چپ رادیکال سنتی به بسط و گسترش حوزه قدرت ورزی حزب و تثبیت و توسعه اقتدار و سیادت حزب در درون جنبش کارگری و در خارج آن، در میدان رقابت و هماوردی نخبگان و احزاب و گروه های سیاسی نخبه محور برای تسخیر و حفظ قدرت دولتی، معطوف بوده است. امری که در اساس در تناقض با اهداف انقلابی جنبش شورایی و اقدامی در راستای رو در رویی نهایی منافع حزب در برابر عروج نهادهای شورایی به شکل نوینی از دولت قرار دارد.

همه تجربیات تاریخی تاکنونی، اما به روشنی نشان میدهد که ساماندهی جنبش مبارزاتی کارگران حول محوریت و اقتدار بلا منازع حزب کارگری، جز به ایجاد شکلی از دولت بوروکراتیک و شکل دیگری از حکومت نخبگان تحت عنوان "دولت سوسیالیستی" راه نمی برد. با ظهور شرایط انقلابی، نهادهای شورایی کارگران و زحمتکشان البته به سرعت به ارگان قدرت ورزی سیاسی و اقتدار مردمان و به یک نیروی مهم در صحنه سیاسی تبدیل می شوند. با اینهمه، تجربیات تاریخی تاکنونی نشان می دهد که در فقدان وجود یک گفتمان منسجم، جامع و قدرتمند در دفاع از نظام شورایی و بدون وجود پشتیبانی یک نیروی سیاسی سازمان یافته قدرتمند و برخوردار از طرح و استراتژی روشن و خلاق برای تبدیل نهادهای شورایی به ستون اصلی یک نظام سیاسی نوین، نهادهای شورایی بخودی خود و به راحتی راه خود را به ایجاد شکل نهادینه شده ای از یک نظام حکومتی نخواهند گشود(۲). با درک چنین ضرورتی است که ترسیم خطوط اساسی یک نقشه راه نوین برای ایجاد، قوام و حفظ نظام شورایی و برای پیوند زدن تلاش و مبارزه برای درهم کوفتن پایه های سرمایه داری به مبارزه برای بنیان ساختار سیاسی – اقتصادی نوینی که لغو استثمار و ایجاد برابری اقتصادی هر چه بیشتر را با تمر کز زدایی هر چه بیشتر از قدرت سیاسی، با ایجاد برابری هر چه بیشتر در تجربه قدرت ورزی سیاسی، با بسط هر چه بیشتر حوزه آزادی های فردی و با ایجاد شرایط لازم برای مدخلیت وسیع و موثر مردمان در تصمیم گیری ها و سیاست گذاری های مربوط به همه حوزه های حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، یک جا به منصهٔ ظهور رساند، از اهمیت تعیین کننده ای برخوردار می شود.

در این نقشه راه نوین، بی تردید ایجاد دولت نوع شورایی و ایجاد دمکراسی و سوسیالیسمِ نوع مشارکتی تعین بخش اهداف و آماج های اساسی آن خواهد بود. در کانون این نقشه راه نوین، اما تلاش برای پاشیدن بذر نهادهای شورایی، تلاش برای بسط و تعمیق گفتمان و فرهنگ شورایی، تلاش برای عمومی سازی تجربه و تمرین دمکراسی مستقیم و تجربه و تمرین شکلی از دمکراسی نمایندگی که راه را بر سیادت و اقتدار بلا منازع نخبگان ببندد و فرصت بیشترین تجربه قدرت ورزی، برای بیشترین تعداد ممکن از مردمان را فراهم آورد و بطور مشخص تلاش برای ایجاد و بسط نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی قرار دارد. با قرار گرفتن ایجاد و بسط نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی در کانون فعالیت و سیاست ورزی چپ رادیکال، عرصه نوینی برای به چالش طلبیدن جدی سرمایه داری و دمکراسی بورژوایی ظهور خواهد یافت. با تمر کز فعالیتی چپ رادیکال در این میسر، در واقع چپ رادیکال قادر است در برابر میدان قدرت ورزی نخبگان و احزاب و گروه های نخبه محور، میدان جدیدی از تجربه قدرت ورزی سیاسی را قرار دهد و دمکراسی بورژوایی را نه با انکار اصل و ارزش آن، که از طریق مبارزه برای دمکراسی بیشتر و فربه تر، یعنی به شکل اثباتی و با به اهتزاز درآوردن پرچم جنبش خود مدیریتی و خود حکومتی توده ای و پرچم جنبش معطوف به گسترش هر چه بیشتر دامنه دمکراسی مستقیم به چالش بطلبد. با گشایش چنین میدان قدرت ورزی سیاسی، چپ رادیکال تعریف دیگری از سیاست و سیاست ورزی ارائه خواهد داد و مبانی برنامه ای، مبانی تعیین استراتژی و تاکتیک و شکل سازمان یابی خود و نهادهای کارگری را از نو به تعریف خواهد نشست.

- جایگاه نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی توده ای و دمکراسی مستقیم در نقشه راه نوین چپ رادیکال

با قرار گرفتن ایجاد دولت نوع شورایی و دمکراسی و سوسیالیسمِ نوع مشارکتی در صدر اهداف و آماج های نقشه راه نوین چپ رادیکال، مسیر فعالیت و جنس سیاست ورزی آن تغییرات کیفی مهمی را تجربه خواهد کرد و مبانی برنامه، مبانی استراتژی و تاکتیک و ساختار سازمانی آن در قالبی نوین به ترسیم در خواهد آمد. در چهارچوب این نقشه راه نوین، هدف چپ رادیکال نه کسب قدرت دولتی از طریق کسب پیروزی در میدان اقتدار و سیادت نخبگان و از طریق قدرت یابی حزب کارگری، که اقدام در راستای شکل گیری و شکوفایی قدرتی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی، که اقدام در مسیر سرنگونی دولت بورژوایی از طریق بسط اقتدار و سیادت این نهادها، که مبارزه برای بکارگیری هر چه بیشتر مکانیزم های دمکراسی مستقیم در حوزه های مختلف تصمیم گیری و سیاست گذاری، و اقدام در راه ایجاد دولت نوع شورایی، دمکراسی مشارکتی و سوسیالیسمِ مشارکتی خواهد بود.

دمکراسی مشارکتی بمثابه یک نظام سیاسی و بمثابه دمکراسی مبتنی بر قدرت ورزی سیاسی عمومی و موثر توده ها در برابر دمکراسی بورژوایی ( هر نوع دمکراسی بورژوایی و از جمله عالی ترین شکل آن، یعنی لیبرال – دمکراسی ) بمثابه دمکراسی مبتنی بر قدرت ورزی سیاسی انحصاری نخبگان - چه در قالب قدرت ورزی انحصاری فردی و چه در قالب اقتدار و سیادت احزاب و گروه های سیاسی نخبه محور- بی تردید بیش از هر چیز با بسط حریم دمکراسی مستقیم و با بکارگیری شکل ویژه ای از دمکراسی نمایندگی، یعنی شکلی از دمکراسی نمایندگی که با بسط و تعمیق هر چه بیشتر حریم دمکراسی مستقیم در سازگاری ذاتی بسر می برد و از مکانیزم های کارآمدی برای مهار قدرت ورزی انحصاری نخبگان و ایجاد فرصت واقعی برای قدرت ورزی گسترده مردمان برخوردار است، به ترسیم کشیده می شود. در واقع، دولت نوع شورایی، یعنی دولت متکی بر اقتدار و سیادت نهادهای شورایی نیز در چهارچوب دمکراسی مشارکتی - یعنی در محیط سیاسی که دولت شورایی یکی از مولفه های هویتی مهم آن بشمار می رود – با کاربست شکل ویژه ی از دمکراسی نمایندگی در کنار تمرین اشکال متنوعی از مکانیزم های دمکراسی مستقیم به تصویر کشیده می شود. هم از اینرو با حرکت از ضرورت تلاش برای ایجاد دولت نوع شورایی، ایجاد دمکراسی مشارکتی و متناظر با آن، ایجاد سوسیالیسمِ مشارکتی ( یعنی تعمیم دمکراسی از حوزه سیاست به حوزه اقتصاد و ایجاد نظام اقتصادی استوار بر مالکیت عمومی و متکی بر مدخلیت گسترده و موثر آحاد نیروی کار در تصمیم گیری ها و سیاست گذاری های مربوط به همه حوزه های خرد و کلان اقتصاد ) بخش مهمی از تکلیف سیاسی چپ رادیکال با تلاش برای آموزش و تمرین خود مدیریتی و خود حکومتی توده ای در عرصه های مختلف حیات اجتماعی به تصویر کشیده می شود. امری که تلاش و مبارزه برای ایجاد و گسترش نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی را به وظیفه مهم و مقدم چپ رادیکال تبدیل می کند.

نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی، اما چگونه نهادهایی هستند؟ نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی ( شورا و نهادهای شورایی در واقع نام دیگری است برای نهادهای خود حکومتی ) اگرچه در اساس همچنان نوعی از نهادهای نمایندگی را به نمایش می گذارند و در چهارچوب آنها شکلی و حدودی از تفویض قدرت جمع بزرگتر به جمع کوچک تر و یا به فرد، اجتناب ناپذیر است، اما چه در سطح پایه و چه در سطوح دیگر، بکارگیری اشکالی از مکانیزم های دمکراسی مستقیم را ابزار برخی از تصمیم گیری ها و سیاست گذاری های مهم خود قرار می دهند؛ دوما در چهارچوب سازمان درونی خود به ایجاد بهترین شرایط برای مهار قدرت ورزی انحصاری نخبگان و عمومی کردن و برابر تر کردن هرچه بیشتر قدرت ورزی اعضاء گرایش دارند. به این معنا نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی توده ای در ساختار درونی خویش نشانه های نوعی از سازگاری و در هم تنیده گی شکلی از دمکراسی نمایندگی و دمکراسی مستقیم را به ظهور می رسانند و برای بسط کارکرد دمکراسی مستقیم به همه حوزه های مختلف سیاست گذاری، از ظرفیت بی بدیلی برخوردارند. با اینهمه، اگر اسیر رویا پردازی های آنارشیستی نباشیم، نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی نیز، برغم فراهم آوردن امکان تمرین و تجربه اشکالی گسترده ای از مکانیزم های دمکراسی مستقیم و ایجاد شرایط مناسب برای قدرت ورزی عمومی و برابر تر مردمان، در اساس اشکالی از نهادهای نمایندگی را بنمایش می گذارند و به این اعتبار سیادت و اقتدار آنها در هر حال جز به ایجاد شکل دیگری از دولت راه نمی برد.

برخلاف تصور بخش بزرگی از نیروهای چپ رادیکال، خود مدیریتی توده ای فقط در مقطع ظهور شرایط انقلابی و فقط در قالب نهادهای خود حکومتی، یعنی نهادهای شورایی قابل تجربه نیست. پهنه جامعه مدنی زمین مناسبی برای تجربه و تمرین اشکال گوناگونی از خود مدیریتی توده ای و پروراندن شرایط مناسب برای ایجاد اشکال جنینی خود حکومتی توده ای است. در حقیقت، مبارزه برای تمرکز زدایی از قدرت سیاسی و عمومی سازی و برابر سازی هر چه بیشتر قدرت ورزی سیاسی را می توان و باید از هم امروز به دغدغه اصلی نیروهای مدافع منافع کارگران و زحمتکشان و مدافع سوسیالیسمِ تبدیل کرد و تمرکز فعالیت سیاسی – انقلابی را از کار و فعالیت های ضد رژیمی – و به این اعتبار طلب قدرت برای حزب خودی - به این عرصه منتقل کرد. در این مسیر، تلاش برای بسط هر چه بیشتر حریم جامعه مدنی و بویژه تلاش و مبارزه برای ایجاد نهادهای خود مدیریتی توده ای در بطن جامعه مدنی، تعین بخش یکی از عرصه های اصلی تمرکز زدایی از قدرت سیاسی و مبارزه انقلابی خواهد بود.

در حقیقت، هر جا که توده کار و زحمت را نیازی هست و هر جا که می توان بخشی از توده مردم را برای دست یابی به خواست و مطالبه ای معین، در چهارچوب یک تشکل و نهاد معین گردهم آورد، همانجا می توان ضمن تلاش برای پاشیدن بذر آگاهی طبقاتی در بین کارگران و زحمتکشان، شکلی از نهادهای خود مدیریتی را بر پا داشت و توانمند سازی توده های مردم به قدرت ورزی عمومی و ضد انحصاری و خو گرفتن به دمکراسی بیشتر و زندگی در فضای دمکراتیک تر را به تمرین نشست. در این مسیر، در گام نخست می توان از نهادهای رایج متعلق به کارگران و زحمتکشان آغاز کرد و به همه تشکل های صنفی کارگران و زحمتکشان ( همچون اتحادیه و سندیکا ) به چشم ظرفی مهم برای تجربه و تمرین خود مدیریتی توده ای و بکارگیری هر چه بیشتر مکانیزم های دمکراسی مستقیم، نگریست. در چهارچوب سیستم نخبه محورانه حاکم بر اتحادیه ها و سندیکاهای کارگری، بیشتر این نهادها، نیرویی متمایل به رفرمیسم را نمایندگی می کنند و به عنوان نیرویی قدرتمند، کلیت جنبش سوسیالیستی را به رفرمیسم فرا می خوانند. چنین گرایشی، بی تردید نه از خصلت ذاتی این نهادها، که بیش از هر چیز از کارکرد سیستم نخبه سالارانه حاکم بر این نهادها ناشی می شود. با تلاش برای تثبیت اشکالی از نظام خود مدیریتی در اتحادیه و سندیکا و تبدیل آنها به اشکالی از نهادهای خود مدیریتی، می توان نیروی عظیم این نهادها را در خدمت ایجاد میدان جدیدی برای فراتر رفتن از سرمایه داری و دمکراسی بورژوایی قرار داد.

در چهارچوب نقشه راه چپ رادیکال سنتی، علاقه و اراده ای به ایجاد و بسط نهادهای نوع خیریه ای نمی توان سراغ گرفت. این درحالی است که نهادهای خیریه ای ضمن پاسخگویی به شمار زیادی از نیازهای کارگران و زحمتکشان ( همچون نیازهای آموزشی، بهداشتی و ورزشی و غیره ) می توانند بستر بسیار مناسبی برای پاشیدن بذر خود آگاهی طبقاتی و تجربه و تمرین خود مدیریتی توده ای فراهم آورند. کارکرد نهادهای خیریه ای فقط به تلاش برای جمع آوری پول و مایحتاج ضروری زندگی برای توزیع در بین تهی دستان و نیازمندان جامعه محدود نیست. با تشویق مردمان و به ویژه صاحبان مهارت های خاص همچون معلمان، وکلا و پزشکان به ارائه خدمات مجانی و غیر کالایی به اقشار تهیدست جامعه و بویژه با ایجاد بانک کار برای تشویق مردمان به ارائه خدمات متقابل غیر پولی به هم می توان بخش بزرگی از مردمان را در چهارچوب نهادهای خیریه ای گرد هم آورد و این نهادها را به ظرف مناسبی برای تجربه و تمرین اشکالی از خود مدیریتی توده ای تبدیل کرد.

ایجاد و بسط انواع مختلفی از تعاونی های فعال در حوزه تولید و توزیع اجناس و خدمات نیز، می تواند ظرف مناسبی برای تجربه و تمرین اشکالی از خود مدیریتی توده ای بشمار رود. در این رابطه بویژه پیشرفت شگرف تکنولوژی رایانه ای و ارتباطی و گسترش خرید و فروش اینترنتی امکانات عظیمی فراروی شکوفایی ظرفیت های جنبش ایجاد و بسط تعاونی ها قرار می دهد. از طریق ایجاد تعاونی های مختلف، نه تنها می توان بخش بزرگی از اجناس و خدمات مورد تقاضای مردم را ارزانتر بدست آنها رساند و از این طریق کارآمدی بخش خصوصی را به چالش طلبید، بلکه می توان با ایجاد کانال های ارتباطی مختلف بین تولید کنندگان و مصرف کنندگان و وارد کردن برخی از مولفه های غیر بازاری و غیر کالایی در رابطه تولید کنندگان و مصرف کنندگان، در حوزه هایی معین حاکمیت روابط سرمایه داری و اقتدار شرکت های بزرگ سرمایه داری را به چالش طلبید. براستی چرا نمی توان اجناس و خدماتی مشابه آنچه شرکت های بزرگی همچون آمازون، اوبر و ایر بی اند بی عرضه می دارند را از طریق تاسیس انواع مختلفی از شرکت های تعاونی ( و البته در مقیاسی کوچک تر ) عرضه کرد و بکارگیری اشکال مختلفی از خود مدیریتی توده ای در چنین شرکت هایی را میانجی شکوفایی هر چه بیشتر ظرفیت های تعاونی ها قرار داد؟

بعلاوه، انواع مختلفی از نهادهای جامعه مدنی همچون نهادهای مبارزه و مقابله با اعمال انواع تبعیض ها علیه زنان، نهادهای مبارزه با بهره کشی از کار کودکان، نهادهای مبارزه برای دفاع از سلامت محیط زیست و حتی نهادهایی که دفاع از حقوق حیوانات را هدف خود دارند، می توانند ظرف مناسبی برای تجربه و تمرین اشکالی از خود مدیریتی توده ای تلقی گردند. در دنیای امروز با رشد جوامع شهری، تضعیف روابط فامیلی و تنگ شدن هر چه بیشتر حلقه اسارت رقابت جهان گستر برای افزایش مصرف گرایی، نیاز به ایجاد نهادهایی که در چهارچوب پاسخگویی به تامین نیازهای متنوع عاطفی مردمان، به ایجاد نزدیکی و همبستگی هر چه بیشتر مردمان و به مقابله با فردگرایی افراطی و انزواجویی یاری رساند، از جایگاه برجسته ای برخوردار است. در این رابطه می توان ضمن اقدام به ایجاد گروه های مختلفی همچون گروه های گردشگری، گروه های ورزشی، گروه های فرهنگی و هنری و غیره، این گروه ها را به ظرفی برای تجربه و تمرین سطحی و اشکالی از خود مدیریتی توده ای تبدیل کرد.

نهادها و عرصه هایی از این نوع، بی تردید قدرت دولتی و انحصار قدرت سیاسی در دست دولت بورژوایی را مستقیما به چالش نمی طلبد و مستقیما راهی به تمرکز زدایی از قدرت سیاسی نمی گشاید. با اینهمه، ظهور و بسط این تشکل ها از دو جهت به تمرکز زدایی از قدرت سیاسی مدد می رساند. اولاً، بسط حریم جامعه مدنی بخودی خود حوزه اقتدار و کنترل قدرت دولتی بر عرصه های مختلف حیات اجتماعی را محدود می سازد و از این راه به تمرکز زدایی از قدرت سیاسی مدد می رساند. دوماً، تجربه و تمرین خود مدیریتی توده ای در این تشکل ها، در روند تکاملی خود، می تواند راه به ایجاد تشکل ها و نهادهایی بگشاید که به نحو آشکار تر و مستقیم تری اقتدار و سیادت قدرت دولتی و تمرکز زدایی از قدرت سیاسی را نشانه بگیرد. در این مسیر تکاملی می توان به ایجاد انواع پر شماری از تشکل ها و نهادهایی فکر کرد که قادرند اقتدار و سیادت قدرت دولتی و انحصار تجربه قدرت ورزی سیاسی را در سطوح مختلفی به چالش بگیرند. مثلا با اضافه کردن برخی وظایف ناظر بر کنترل کیفیت خدمات دولتی در سطح محله و منطقه شهری ( همچون خدمات بهداشتی و آموزشی و ورزشی ) به دایره وظایف برخی از تشکل ها و نهادی خود مدیریتی و یا با ایجاد نهادهای خود مدیریتی جدیدی برای به عهده گرفتن چنین وظایفی می توان حوزه فعالیت این تشکل ها و نهادها را به قلمرو قدرت انحصاری دولتی نزدیک تر ساخت. با اینهمه، آشکار است که ظرفیت نهادهای خود مدیریتی برای مبارزه در راه تمرکز زدایی از قدرت سیاسی هنگامی شکوفایی و بلوغ را تجربه خواهد کرد که این نهادها با بسط دایره وظایف خود، یا به اشکالی از نهادهای خود حکومتی فرا برویند و یا شرایط را برای ایجاد نهادهای خود حکومتی در عرصه های مختلف تسهیل نمایند.

- با عروج قدرتی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی توده ای، جهان انقلابی از نوع دیگر را تجربه خواهد کرد

اگر نهادهای خود مدیریتی عموما غیر مستقیم و از طریق بسط حریم جامعه مدنی و با ایجاد شرایط مناسب برای تجربه و تمرین قدرت ورزی عمومی به امر تمرکز زدایی از قدرت سیاسی مدد می رسانند، نهادهای خود حکومتی توده ای بطور مستقیم در خدمت این هدف عمل خواهند کرد. نهادهای خود حکومتی در ابتدا و در اشکال جنینی خود، البته کلیت حاکمیت بورژوازی را مورد تهدید قرار نخواهند داد. رشد کمی و کیفی نهادهای خود حکومتی توده ای، اما در مرحله ای از تکامل خود، بی تردید به ایجاد حاکمیت دوگانه و به تهدید جدی حاکمیت بورژوازی راه خواهد برد. ایجاد و بسط نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی توده ای در حقیقت زمینه ساز شکل گیری انقلابی از نوع دیگر خواهد بود. انقلابی که همچون همه انقلابات بزرگ تاکنونی، چنان طوفانی آنی و سهمگین ظاهر نخواهد شد و محکومان را همچون حاکمان به یکسان در بهت و گیج سری و ندانم کاری فرو نخواهد برد. انقلابی که راه خود را به آرامی و در میان روشنایی و آگاهی به پیش خواهد برد و در آن، غلیان شور و احساسات انقلابی، عقل و خرد را به حاشیه نخواهد راند. انقلابی که امکان دست به دست شدن قدرت سیاسی را با ایجاد پیش شرط های لازم برای ایجاد شکل نوینی از قدرت دولتی، یعنی دولت مبتنی بر اقتدار و قدرت ورزی عمومی توده ها ( در برابر دولت مبتنی بر اقتدار و سیادت نخبگان ) و با ایجاد شرایط مناسب برای تمرکز زدایی هر چه بیشتر از قدرت سیاسی، یکجا به منصه ظهور خواهد رساند. انقلابی که نه تنها شرایط مناسبی برای اقدام در جهت کاهش و رفع نابرابری اقتصادی و برپایی پایه های سوسیالیسمِ فراهم خواهد آورد، که در عین حال کاهش و رفع نابرابری در تجربه قدرت ورزی سیاسی و تلاش گام به گام در جهت محو دولت را در صدر اهداف خود خواهد نشاند.

با ایجاد و بسط میدان قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی توده ای، نوع نزدیکی و نگاه چپ رادیکال به قدرت سیاسی و طریق سیاست ورزی، تغییر آشکاری را به نمایش خواهد گذارد. در این نگاه، خصوصی سازی و انحصاری کردن قدرت ورزی سیاسی، سلب سیستماتیک قدرت سیاسی از توده وسیع مردمان، مشروعیت بخشی به قدرت ورزی انحصاری نخبگان و وجود نابرابری عظیم قدرتی بین نخبگان و توده وسیع مردمان، در شمار خصایل ذاتی قدرت سیاسی و امری اجتناب ناپذیر تلقی نخواهد شد و سیاست ورزی با تلاش برای بدست آوردن سهم بیشتری از قدرت انحصاری به درک در نخواهد آمد. در چهارچوب این نگاه، نه تنها تغییر بنیادی در ساماندهی توزیع قدرت سیاسی امری ممکن تلقی خواهد شد که تلاش در جهت خرد کردن هر چه بیشتر قدرت سیاسی و عمومی سازی و برابر سازی هر چه بیشتر تجربه قدرت ورزی سیاسی، رسالت بالفعل و درنگ ناپذیر چپ رادیکال تلقی خواهد شد. با این نگاه، مبارزه در راه درهم شکستن ماشین دولتی بورژوایی و نظام سرمایه داری و پی ریزی پایه های سوسیالیسمِ به مبارزه در راه تضعیف و حذف نهاد دولت و پایان سیاست و سیاست ورزی پیوند خواهد خورد و پیشرفت مبارزه در هر یک از این عرصه ها، در خدمت پیشروی در عرصه دیگر قرار خواهد گرفت.

- شکل اثباتی به چالش طلبیدن دمکراسی بورژوایی

با تمرکز فعالیتی چپ رادیکال در میدان ایجاد و شکوفایی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی و با بسط دایره قدرتی این میدان، ابزار اصلی چپ رادیکال برای به چالش طلبیدن سیطره هژمونیک دمکراسی بورژوایی، نه سلاح ایدئولوژی و نه صرفاً سلاح نفی و تخطئه، که سلاحی ایجابی خواهد بود. در میدان ایجاد و شکوفایی قدرتی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی، در واقع این بذر ایجاد دمکراسی مشارکتی است که بر زمین پاشیده می شود. بذر نوع نوینی از دمکراسی که سیطره هژمونیک دمکراسی بورژوایی را به شکل ایچابی و از طریق به پیش گذاردن دمکراسی بیشتر و فربه تر به چالش می طلبد. با اتکاء به چنین سلاح ایجابی و کارآمدی، چپ رادیکال برای توجیه مخالفت خود با دمکراسی بورژوایی، به نفی و تخطئه تام و تمام آن و به انکار فواید مترتب بر پیروزی انتخاباتی احزاب بورژوایی متمایل به اشکالی از اصلاح طلبی، متوسل نخواهد شد. چپ رادیکال البته می تواند و باید با افشاء محدودیت های ذاتی دمکراسی بورژوایی ( و از جمله عالی ترین اشکال لیبرال – دمکراسی ) آنرا به دلایل متعدد و از جمله برای ناتوانی در فراهم آوردن شرایط برابر در تجربه قدرت ورزی سیاسی، به چالش بطلبد. اما، با تلاش برای ایجاد و بسط میدان قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی و تبدیل این میدان به عرصه اصلی چالش سیادت و حاکمیت بورژوازی، تنها انتخاب چپ رادیکال در برابر دمکراسی بورژوایی، انکار اصل و ارزش این دمکراسی و نادیده گرفتن وجوه مثبت آن نخواهد بود.

دمکراسی بورژوایی، برغم همه نقائص و محدویت های خود، بی تردید دایره ارزشمندی از آزادی و حق انتخاب را به مردم وا می گذارد. امری که دمکراسی بورژوایی را هم حدی از مشروعیت، و هم بویژه قدرت ماندگاری بخشیده است. همه شواهد و قرائن تاریخی نیز نشان می دهد که از طریق انکار جنبه های مثبت دمکراسی بورژوایی نه راهی به شرایط انقلابی و ظهور انقلاب سوسیالیستی گشوده می شود و نه اکثریت بزرگی از مردمان به بیهودگی تام و تمام رقابت های انتخاباتی و ضرورت تحریم گسترده این رقابت های انتخاباتی متقاعد می شوند. در عوض آنچه چپ رادیکال از تلاش برای انکار اصل و ارزش دمکراسی بورژوایی نصیب می برد، همانا انزوای سیاسی و رضایت به زیستی فرقه گرایانه است. در واقع، تا آنجا که به نیازهای ایجاد و بسط میدان قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی نیز مربوط می شود، وجود هر شکل از دمکراسی بورژوایی و انجام هر شکلی از رفرم ها و اصلاحات بورژوایی، سخت راهگشا و مغتنم است. چه اینکه، بذر جنبش خود مدیریتی و خود حکومتی در هر حال در زمین دمکراسی ( هر شکلی از دمکراسی، حتی اشکال نیم بند آن ) و بر متن رفرم ها و اصلاحات ممکن در چهارچوب سرمایه داری ( هر حدی از رفرم و اصلاح ) از شرایط بهتری برای به بار نشستن برخوردار خواهد شد.

- با حرکت از ضرورت ایجاد و بسط دایره قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی، چپ رادیکال چگونه با دمکراسی بورژوایی و ظرفیت های مثبت آن مواجه خواهد شد؟

با چنین نگاهی به دمکراسی بورژوایی و نتایج رقابت نیروهای بورژوایی در چهارچوب آن و با حرکت از ضرورت ایجاد و بسط دایره قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی، پرسش اساسی اینستکه چپ رادیکال در عمل چگونه با دمکراسی بورژوایی و ظرفیت های مثبت آن مواجه خواهد شد؟ به سخن دیگر، اگر در سرمایه داری انجام حدی از رفرم و اصلاحات ممکن و مغتنم است، چپ رادیکال چگونه می تواند عدم حمایت و پشتیبانی فعال خود را از این رفرم ها و از جریانات بورژوایی مبتکر و مجری چنین رفرم هایی توجیه کند؟ به فرض قبول فواید و محاسن رفرم های ممکن در سرمایه داری و بویژه در شرایطی که نشانه های آشکاری بر ظهور برآمد انقلابی در افق سیاسی قابل تشخیص نیست، مثلا چرا نباید با شرکت فعال در انتخابات، کفه ترازو را به نفع جریانات بورژوایی اصلاح طلب علیه جریانات راست و محافطه کار، سنگین تر کرد؟ این پرسش ها بویژه از آنرو کلیدی و تعیین کننده می نماید، که جریانات رفرمیست و سوسیال لیبرال و سوسیال دمکرات نیز با اختیار نگاهی مشابه به ظرفیت های دمکراسی بورژوایی و رقابت های انتخاباتی است که رفرمیسم و حرکت گام به گام در چهارچوب دمکراسی بورژوایی را تنها راه پیشروی به جلو اعلام می دارند.

در پاسخ به این پرسش ها باید گفت که چپ رادیکال نوین – یعنی چپ رادیکالی که ایجاد و بسط نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی و شکل دادن به یک میدان قدرت ورزی سیاسی آلترناتیو در مسیر ایجاد دمکراسی و سوسیالیسم مشارکتی را در کانون نقشه راه خود دارد – چه در اهداف و آماج های اساسی و چه در طریق رسیدن به این اهداف و آماج ها، به نحو ماهوی و بنیادی از همه جریانات رفرمیست و سوسیال لیبرال و سوسیال دمکرات متفاوت ظاهر می شود. چپ رادیکال نوین در پی فروپاشی سرمایه داری، فراتر رفتن از دمکراسی بورژوایی ( همه اشکال آن، و از جمله بهترین اشکال لیبرال - دمکراسی ) ایجاد دمکراسی مشارکتی و سوسیالیسمِ مشارکتی است. بعلاوه، چپ رادیکال نوین نه تنها امکانات و ظرفیت های دمکراسی بورژوایی را برای دست یابی به اهداف اصلی خود کافی و رضایت بخش نمی یابد، که بخش مهمی از رسالت خود را در ایجاد نطفه های دمکراسی نوع دیگری در دل سرمایه داری و دمکراسی بورژوایی - یعنی ایجاد نطفه های دمکراسی نوع مشارکتی و پاشیدن بذر نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی در بطن سرمایه داری و در بطن دمکراسی بورژوایی - و در ایجاد یک میدان قدرت ورزی سیاسی نوین در برابر میدان قدرت ورزی سیاسی متعارف، تعریف می کند. این درحالی است که رفرمیست ها یا فراتر رفتن از سرمایه داری و لیبرال – دمکراسی را اساسا از دستور کار خویش خارج می دانند و یا در عمل، نقشه راه و اقدامات و سیاست های عملی آنها از اراده ای برای پیمایش این مسیر، نشانی بدست نمی دهد. با وجود چنین تفاوت و تمایز آشکاری، بدیهی استکه مشابهت نگاه آنها نسبت به امکانات دمکراسی بورژوایی و فواید مترتب بر اصلاحات و رفرم های بورژوایی، ضرورتا این دو جریان سیاسی بنیادن متفاوت را، در نوع مواجه با دمکراسی بورژوایی ( و از جمله در موضع گیری نسبت به رقابت های انتخاباتی در چهارچوب دمکراسی بورژوایی ) به یک نقطه و یک موضع نمی رساند.

ازموضع چپ رادیکالی که هم درهم شکستن سرمایه داری و فراتر رفتن از دمکراسی بورژوایی و هم ایجاد و بسط یک میدان قدرت ورزی سیاسی آلترناتیو و پی ریزی نطفه یک دمکراسی نوین و فربه تر را در کانون نقشه راه خود دارد، چگونگی مواجه با دمکراسی بورژوایی و امکانات و ظرفیت های مثبت آن ( بمثابه میدان قدرت ورزی سیاسی معطوف به اقتدار و سیادت نخبگان ) طبیعتاً بیش از هر چیز بر پاسخگویی به نیازها و الزامات مبارزه در راه سرنگونی دولت بورژوایی و تلاش برای پاشیدن بذر دمکراسی مشارکتی، یعنی پیش شرط های درهم شکستن نظام سرمایه داری و ایجاد شرایط مناسب برای پی ریزی پایه های سوسیالیسم مبتنی خواهد بود. دمکراسی مشارکتی، اما بهیچ وجه مرحله ای از تکامل دمکراسی بورژوایی ( حتی عالی ترین اشکال لیبرال - دمکراسی ) را نمایندگی نمی کند و نیازهای شکل گیری و بسط این دمکراسی، بر نیازهای باز تولید اقتدار هیچ شکلی از دمکراسی بورژوایی منطبق نیست. دمکراسی مشارکتی به هیچ وجه شکل تکامل یافتهٔ نوعی از لیبرال - دمکراسی نیست. لیبرال - دمکراسی در عالی ترین شکل خود، همچنان نوعی از حاکمیت، اقتدار و سیادت نخبگان را بنمایش خواهد گذارد. دمکراسی مشارکتی ، اما دمکراسی قدرت ورزی سیاسی توده ها، دمکراسی معطوف به عمومی سازی و برابر سازی هر چه بیشتر قدرت ورزی سیاسی و دمکراسی معطوف به مهار قدرت ورزی انحصاری نخبگان است. دمکراسی مشارکتی، دمکراسی معطوف به اقتدار و سیادت نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی توده ای، دمکراسی معطوف به کاربست هر چه بیشتر مکانیزم های دمکراسی مستقیم و دمکراسی معطوف به تغییر قاعده و قانون قدرت ورزی سیاسی بر محور قدرت ورزی سیاسی کم و بیش برابر همه آحاد جامعه است. دمکراسی مشارکتی، دمکراسی معطوف به کوچک کردن دایره اقتدار دولتی، دمکراسی معطوف به کم رنگ کردن مرزهای جامعه سیاسی و جامعه مدنی و دمکراسی معطوف به از بین بردن هرگونه نهاد دولت است. لیبرال - دمکراسی در اساس نظام سیاسی سازگار با نیازها و الزامات شکوفایی ظرفیت های رشد سرمای داری و حفظ منافع سرمایه داران است. این در حالی است که دمکراسی مشارکتی در اساس به نفی روابط سرمایه داری و سازگاری با نیازها الزامات ایجاد روابط سوسیالیستی گرایش دارد(۳).

از این موضع، رشد و شکوفایی جوانه های دمکراسی مشارکتی و تکامل نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی به عناصر بنیادین شکلی از قدرت سیاسی دوگانه را، باید شکلی نوین از برآمد انقلابی علیه دمکراسی بورژوایی و از جمله عالی ترین شکل آن، یعنی لیبرال – دمکراسی تلقی کرد. این یعنی اینکه، چپ رادیکال نوین برای فراتر رفتن از سرمایه داری و برای ایجاد شکل ایده آلی از نظام سوسیالیستی به دمکراسی بسیار بیشتر و کیفاً متفاوتی از عالی ترین اشکال لیبرال - دمکراسی نیاز دارد. این یعنی اینکه، اعتراف به ظرفیت های مثبت دمکراسی بورژوایی ( همچون اعتراف به ظرفیت های سرمایه داری برای هضم رفرم ها و اصلاحات گوناگون و اعتراف به نیروی سرمایه داری در ایجاد رشد اقتصادی و ایجاد بهبود نسبی در استاندارد های زندگی بخش بزرگی از مردمان ) ضرورتاً تمکین به قاعده و قانون دمکراسی بورژوایی و تمکین به حرکت در چهارچوبه های سرمایه داری را الزام آور نمی سازد. این یعنی اینکه، با حرکت از پاسخگویی به نیازهای شکل گیری جوانه های دمکراسی مشارکتی و با عزم جدی در ایجاد و بسط نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی، عالی ترین اشکال لیبرال - دمکراسی نیز تعین بخش چهارچوبه های سیاست ورزی چپ رادیکال نوین نخواهد بود.

با پذیرش قواعد بازی دمکراسی بورژوایی راهی به فرا روی از سرمایه داری و راهی به ایجاد سوسیالیسم گشوده نخواهد شد. زمین بازی دمکراسی بورژوایی، اساسا زمین رقابت و جنگ قدرتی برای تصاحب قدرت دولتی و سیاست گذاری از طریق اهرم های قدرت دولتی است. زمین بازی دمکراسی بورژوایی، زمین بازی هماوردی و رقابت نخبگان و گروه های نخبه محور برای ایجاد شکلی از حکومت نخبگان است. سوسیالیسم اما در چهار چوب هیچ شکلی از حکومت نخبگان قوام و بلوغ را تجربه نخواهد کرد. بهترین و دمکراتیک ترین اشکال دمکراسی بورژوایی نیز، جز شکلی از روبنای سیاسی متناظر با حفظ پایه ای ترین قوانین نظام سرمایه داری را بنمایش نمی گذارد. بهترین و دمکراتیک ترین اشکال لیبرال دمکراسی نیز، بخودی خود راهی به فراتر رفتن از سرمایه داری و درهم شکستن پایه ای ترین قوانین آن نخواهد گشود. چپ رادیکال نوین با قبول بازی در زمین دمکراسی بورژوایی نه تنها اسیر قدرت مغناطیسی آن خواهد شد و از تلاش برای ایجاد و بسط نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی و برای فراتر رفتن از سرمایه داری و مبارزه بی امان بسمت ایجاد سوسیالیسم باز خواهد ماند، که با مشروعیت بخشیدن به دمکراسی بورژوایی، به همه آرمانهای بزرگ خود پشت خواهد کرد. در این میان، البته امکان ظهور شرایط استثنایی که سیاست و واکنش استثنایی را طلب میکند و حتی شرکت دفعتی در این یا آن انتخابات بورژوایی را اجتناب ناپذیر می سازد، منتفی نیست. ولی این شرایط استثنایی فقط و فقط ناظر است بر موقعیتی است که شرکت چپ رادیکال نوین در انتخابات، یا به از بین بردن خطر قدرت یابی ملموس و کاملا محتمل شکلی از فاشیسم راه برد و یا امکانات و فرصت های بسیار مهمی را در خدمت شکوفایی و بلوغ جنبش خود مدیریتی و خود حکومتی توده ای قرار دهد.

-در مواجه با دمکراسی بورژوایی، چه چیز مرز چپ رادیکال نوین را از چپ رادیکال سنتی جدا می کند؟

اما اگر چپ رادیکال نوین به بازی در زمین دمکراسی بورژوایی و به ایجاد رفرم هایی در چهارچوب سرمایه داری تسلیم نمی شود، چه چیز موضع چپ رادیکال نوین در برابر دمکراسی بورژوایی را به شکل بنیادین و ماهوی از موضع چپ رادیکال سنتی متفاوت و متمایز می سازد؟ در پاسخ به این پرسش باید گفت، مهمترین وجه تمایز و تفاوت چپ رادیکال نوین در این رابطه، همانا چگونگی به چالش طلبیدن دمکراسی بورژوایی توسط چپ رادیکال نوین است. چپ رادیکال نوین با تمرکز فعالیتی خود در حوزه ایجاد نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی و با به چالش گرفتن اثباتی دمکراسی بورژوایی، از مواجه سراسر ایدئولوژیک و دوست و دشمنانه با دمکراسی بورژوایی فاصله خواهد گرفت و یکسره در مقام نفی و تخطئه دمکراسی بورژوایی ظاهر نخواهد شد.

با تمرکز بر ایجاد و بسط میدان قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی، چپ رادیکال نوین سیاست ورزی را به گونه ای دیگری تعریف خواهد کرد. در این تعریف نه سرنگونی رژیم بورژوایی هدف اصلی و مقدم آن تعریف خواهد شد و نه نیازهای تسخیر اهرم های اصلی قدرت دولتی به استراتژی و تاکتیک آن تعین خواهد بخشید. در این تعریف حضور فعال و تاثیر گذار در همه صحنه های هماوردی و رقابت نخبگان و احزاب و گروه های نخبه محور برای چیرگی بر اهرم های قدرت دولتی، شرط جدی سیاست ورزی تلقی نخواهد شد و تلاش برای ایجاد دمکراسی مشارکتی و دولت نوع شورایی به دوره پس از تسخیر و تثبیت قدرت دولتی توسط حزب کارگری، موکول نخواهد شد.

نقشه راه چپ رادیکال نوین، البته آنرا از انجام سطحی از فعالیت های سیاسی متعارف علیه رژیم های بورژوایی و به چالش طلبیدن بورژوازی در میدان هماوردی و رقابت قدرتی نخبگان و احزاب و گروه های سیاسی معاف نمی دارد. با گشودن میدان مبارزه نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی نیز، همچنان ضروری است که اقتدار و سیادت بورژوازی در میدان مطلوب خویش به چالش گرفته شود و رژیم مدافع منافع بورژوازی، مداوماً در کانون آتش حمله قرار داشته باشد. این یعنی اینکه جنگ سیاسی - ایدئولوژیک چپ رادیکال نوین علیه بورژوازی و همه نهادهای متعلق به بورژوازی در میدان رقابت و هماوردی احزاب و گروه های سیاسی همچنان در سطح معینی ادامه خواهد داشت. در چهارچوب این نقشه راه، اما با توجه به اینکه میدان قدرت ورزی نخبگان و احزاب و گروه های سیاسی، میدان اصلی رزم و مبارزه چپ رادیکال نوین علیه بورژوازی و سرمایه داری تلقی نمی شود، حضور فعال و پر تاثیر در همه صحنه های این میدان، شرط سیاست ورزی و نشانه جدیت در مبارزه علیه بورژوازی و سرمایه داری تلقی نخواهد شد.

چپ رادیکال سنتی وظیفه ای مهمتر از حضور جدی و تمام قد در همه صحنه های مهم هماوردی و رقابت بر سر تسخیر و حفظ قدرت دولتی، برای خود تعریف نمی کند. در چهارچوب نقشه راه آن، هر رویداد مهم در میدان هماوردی و رقابت نخبگان و احزاب و گروه های نخبه محور، ضرورت تعیین صف دوستان و دشمنان، ضرورت اقدام عاجل و پر توان، ضرورت راه اندازی یک کمپین تبلیغاتی بزرگ و ضرورت ورود تمام قد به صحنه این رقابت و هماوردی را غیر قابل پرسش می سازد. در این مسیر دو چیز چپ رادیکال سنتی را ( همچون همه احزاب و گروه های سیاسی دیگر ) بیش از همه جهت می دهد؛ یکی تاثیر مستقیم نتایج احتمالی این رویداد در تغییر وزن و موقعیت سیاسی حزب خودی و دیگری تاثیر نتایج احتمالی این رویداد در تغییر وزن و موقعیت سیاسی احزاب جریانات سیاسی رقیب و دشمن، یعنی تاثیر غیر مستقیم نتایج احتمالی این رویداد بر تغییر وزن و موقعیت سیاسی حزب خودی. در این میان، متاسفانه تاثیر نتایج کوتاه مدت و درازمدت هر رویداد بر سرنوشت کارگران و زحمتکشان جای چندانی در تعیین جهت و تاکتیک چپ رادیکال سنتی اشغال نمی کند. تو گویی هر چه به تقویت عمومی موقعیت سیاسی "حزب خودی" راه برد، کارگران و زحمتکشان را خیر خواهد بود و هر چه به تضعیف موقعیت آن و تقویت موقعیت رقبا و دشمنان مدد رساند، کارگران و زحمتکشان را شر خواهد رساند. در این میان، جهت حرکت و نوع تاکتیک چپ رادیکال سنتی را نیز، غالبا نه تقویت نسبی موقعیت حزب خودی، که تقویت مطلق موقعیت سیاسی آن تعیین می کند. بر متن چنین منطق تاکتیکی است که نیروهای چپ رادیکال سنتی در دفاع از مواضع تاکتیکی خود، یکسره به سلاح ایدئولوژیک پناه می برند و براحتی در داده های صحنه های سیاسی پیش رو، دست می برند.

جهت و موضع چپ رادیکال نوین در برابر رویدادهای میدان رقابت و هماوردی نخبگان و احزاب و گروه های نخبه محور را، اما به هیچ وجه منافع قدرتی حزب خودی و حتی ارزیابی سود و زیان احزاب و گروه های سیاسی متعلق به دشمنان کارگران و زحمتکشان تعیین نمی کند. مهمترین فاکتور تعیین موضع چپ رادیکال نوین در این مورد، همانا تاثیر این رویداد بر شرایط کار و زندگی کارگران و زحمتکشان از یک سو و بر بسط و قبض دایره قدرت ورزی سیاسی کارگران و زحمتکشان ( چه از طریق فعالیت نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی و چه از طرق بکارگیری بیشتر مکانیزم های دمکراسی مستقیم ) از سوی دیگر خواهد بود. این یعنی اینکه اگر در نتیجه یک رویداد سیاسی معین، شرایط کار و زندگی و امکان قدرت ورزی کارگران و زحمتکشان در راستای خود سامان یابی کارگری بهبود یابد و یا به اعتبار چنین نتیجه ای امکان از کف رفتن برخی از دستاوردهای کارگران و زحمتکشان منتفی گردد، چپ رادیکال نوین فارغ از تاثیر نتایج این رویداد در تغییر معالات قدرتی در میدان رقابت و هماوردی احزاب و گروه های سیاسی و فارق از تقویت موقعیت سیاسی – قدرتی نسبی و یا مطلق برخی از نیروهای بورژوایی و یا تقویت موقعیت سیاسی – قدرتی نسبی و یا مطلق برخی از نیروهای کارگری رفرمیست، به تخطئه و محکومیت تمام و کمال نتیجه سیاسی این رویدادها اقدام نخواهد کرد.

همانطور که قبلا اشاره رفت، با حرکت از ضرورت ایجاد و بسط میدان قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی و با عزیمت از نیازها ی ایجاد دمکراسی و سوسیالیسمِ مشارکتی، چپ رادیکال نوین بطور عمومی از به رسمیت شناختن قاعده و قانون بازی دمکراسی بورژوایی، از شرکت در انتخابات تحت تنظیم این دمکراسی و از مشروعیت بخشی به آن استنکاف خواهد ورزید. اما، عدم حمایت و پشتیبانی مستقیم از جریانات بورژوایی و امتناع از هرگونه ائتلاف مثبت با جریانات بورژوایی مدافع حدی از رفرم و اصلاح، ضرورتا اقدام به موضع گیری دشمنانه علیه این رفرم ها، تلاش همه جانبه برای تخطئه تام و تمام آنها و تلاش برای به شکست کشاندن این طرح های اصلاحی را ( بویژه در جایی که نه نشانه ای از ظهور یک برآمد انقلابی بزرگ در چشم انداز است و نه حتی امکان تحمیل رفرم های بیشتر و بزرگ تری به بورژوازی میسر است ) مقبول و مجاز نمی دارد. می توان عَلم حمایت از یک جریان بورژوایی مدافع رفرم را بلند نکرد، می توان به نفع آن کمپین تبلیغاتی راه نیانداخت و مردم کوچه و خیابان را برای دادن رای خود با این یا آن جریان بورژوایی بسیج نکرد، حتی می توان و باید با افشای محدودیت های رفرم های مورد نظر جریانات بورژوایی، به جد ضرورت فراتر رفتن از سرمایه داری و گذر به سوسیالیسمِ و بی آینده گی چپ رفرمیست را تبلیغ کرد. اما براه انداختن کمپین تحریم و به میدان آوردن هست و نیست خود برای اطمینان از شکست قطعی مدعیان اصلاح طلبی و بی اعتبار سازی تام و تمام سیاست های نیروهای چپ و کارگری رفرمیست، جز جلوه ای آشکار از غلیان دشمنی ایدئولوژیک و جز شکلی از یک تلاش تخطئه آمیز تام و تمام را بنمایش نمی گذارد. این تلاش پر توان، اما در جایی که رقبای جریانات بورژوایی طرفدار حدی از رفرم و متحدین رفرمیست ها آنها در بین نیروهای چپ و کارگری، نه چپ رادیکال، که جریانات راست، محافظه کار و گاه شبه فاشیست هستند، واقعا چه چیزی را در کاسه کارگران و زحمتکشان خواهد گذاشت؟

برای چپ رادیکال نوین مواجه با چنین موقعیت سیاسی، ضرورتا با حمایت و پشتیبانی سیاسی از جریانات بورژوایی طرفدار حدی از رفرم و یا با تلاش برای تخطئه تام و تمام طرح های اصلاح طلبانه آنها به ترسیم در نمی آید. در چنین موقعیتی، چپ رادیکال نوین ناچار به تعیین جایگاه خویش در این یا آن سوی میدان رقابت و هماوردی قدرتی مدعیان تسخیر و حفظ قدرت دولتی نیست و خود را به ایفاء نقش یک بازیگر اصلی این میدان، ناچار نمی یابد. چپ رادیکال نوین در چنین شرایطی می تواند ضمن نشان دادن محدودیت های رفرم های بورژوایی، آتش اصلی حمله خود را متوجه جریانات محافظه کار و شبه فاشیست کند و در کنار جریانات راست، محافظه کار و گاه شبه فاشیست، همه توش و توان سیاسی خود را برای درهم شکستن طرح های جریانات طرفدار سطحی از رفرم و اصلاح به کار نبندد. در چنین موقعیتی، چپ رادیکال نوین می تواند موضع "انفعالی" در پیش بگیرد؛ مثلا در مواجه با یک رقابت انتخاباتی معین، می شود دست در دست جریانات بورژوایی طرفدار سطحی از رفرم و اصلاح نگذاشت ولی کانون آتش حمله خود را بسوی آنها نشانه نرفت؛ می شود محدودیت های رفرم های بورژوایی و ضرورت فراتر رفتن از سرمایه داری و دمکراسی بورژوایی را بر شمرد، اما از تخطئه تام و تمام اصلاح طالبان و چپ رفرمیست مدافع آنها امتناع کرد؛ می شود در انتخابات شرکت نکرد، اما از براه انداختن کمپین تحریم انتخابات و انجام تبلیغات گسترده علیه جریانات بورژوایی مدعی اصلاح طلبی و رفرمیست های مدافع آنها اجتناب کرد. در چهارچوب چنین موضع "انفعالی"، چپ رادیکال نوین طبیعتا با حرکت از پرنسیپ های اصولی خود، در اجتناب از مشروعیت بخشی به دمکراسی بورژوایی و مشاطه گری جریانات بورژوایی، استوار و بی تذبذب ظاهر خواهد شد، اما در یک ائتلاف منفی با جریانات راست، محافظه کار و حتی شبه فاشیست، راه را برای فعلیت یابی برتری سیاسی – قدرتی آنها هموار نخواهد کرد. نه این میدان، میدان اصلی رزم و مبارزه سیاسی چپ رادیکال نوین - و اساسا مبارزه و رزم کارگران و زحمتکشان علیه سرمایه داری و برای سوسیالیسمِ است - و نه ایفاء نقشی "منفعلانه" در این میدان قدرت ورزی، نشانی بر ترک سیاست ورزی است.

- چه چیز موضع "انفعالی" چپ رادیکال نوین در میدان رقابت و هماوردی قدرتی مدعیان تسخیر و حفظ قدرت سیاسی را مجاز می دارد؟

اینکه چرا در شرایط سیاسی معین اتخاذ موضع "انفعالی" از سوی چپ رادیکال نوین مجاز و موجه است ( امری که در چهارچوب دستگاه فکری – تحلیلی چپ رادیکال سنتی کاملا غیر متعارف و ناپذیرفتنی است ) پاسخ سهل و روشنی دارد. چپ رادیکال نوین نه تنها عرصه قدرت ورزی سیاسی را به میدان رقابت و هماوردی نخبگان و احزاب و گروه های نخبه محور برای تسخیر و حفظ قدرت سیاسی - و در کانون آن، قدرت دولتی - محدود نمی داند، که ایجاد و بسط میدان قدرت ورزی نهادی خود مدیریتی و خود حکومتی را - چه قدرت ورزی در حریم جامعه مدنی و چه قدرت ورزی در حریم جامعه سیاسی(۴) - عرصه اصلی و مطلوب قدرت ورزی کارگران و زحمتکشان و مناسب ترین طریق ممکن برای فراتر رفتن از دمکراسی بورژوایی ( و به طریق اولی فراتر رفتن از سرمایه داری در جایی که شکل نهادینه شده ای از دمکراسی بورژوایی وظیفه بازتولید شرایط حفظ و استمرار حاکمیت سرمایه داری را به عهده دارد ) و استقرار دمکراسی و سوسیالیسم نوع مشارکتی تلقی می کند. با حرکت از چنین درکی نسبت به میدان قدرت ورزی سیاسی مطلوب کارگران و زحمتکشان، مهمترین هدف چپ رادیکال نوین، همانا تلاش برای بزرگتر کردن دایره قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی توده ای و تضعیف هر چه بیشتر دایره قدرت ورزی سیاسی نخبگان و احزاب و گروه های نخبه محور است. در واقع هدف اصلی چپ رادیکال نوین بیش از هر چیز با تلاش برای تضعیف و کوچک تر شدن میدان قدرت ورزی انحصاری نخبگان و احزاب و گروه های نخبه محور از طریق ایجاد و بسط میدان قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی به تصویر کشیده می شود. در این مسیر هدف چپ رادیکال نوین، همانا تضعیف و کوچک تر کردن میدان قدرت ورزی انحصاری نخبگان و احزاب و گروه های سیاسی تا جایی است، که این میدان در یک بزنگاه تاریخی – انقلابی جایگاه خود به عنوان عرصه اصلی قدرت ورزی سیاسی را از دست داده و در حاشیه میدان قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی قرار گیرد. امری که با پیروزی انقلاب ( انقلابی به میدان داری نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی توده ای ) و استقرار دمکراسی مشارکتی، دولت نوع شورایی، اقتدار و سیادت نهادهای خود حکومتی و خود مدیریتی و بکارگیری گسترده مکانیزم های دمکراسی مستقیم، اگر نه به اضمحلال، که به حاشیه رفتن جدی چنین میدانی از قدرت ورزی سیاسی راه خواهد برد.

در این چهارچوب تحلیلی، دفاع از ضرورت ایجاد و بسط میدان قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی و تلاش برای به حاشیه بردن میدان قدرت ورزی سیاسی نخبگان و احزاب و گروه های نخبه محور، بطور عمومی چپ رادیکال نوین را از بازی در صحنه هایی که نقش تعیین کننده ای در مشروعیت بخشی به دمکراسی بورژوایی و باز تولید شرایط حفظ و استمرار سرمایه داری ایفاء می کند (همچون برگزاری انواع مختلفی از انتخابات سیاسی ) باز می دارد. بر متن این چهارچوب تحلیلی، اما در جایی که نشانه ای از وجود شرایط انقلابی در دست نیست و نتایج اجرای یک طرح سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و یا نتیجه احتمالی یک رویداد سیاسی - همچون پیروزی سیاسی انتخاباتی این یا آن جریان بورژوایی مدافع برخی از طرح های رفرمیستی و یا پیروی انتخاباتی این یا آن جریان کارگری و چپ رفرمیست - به بهبود شرایط زندگی، کار و قدرت ورزی کارگران و زحمتکشان کمک می رساند و یا مانع از کف رفتن برخی از دستاوردهای آنان می گردد، چپ رادیکال نوین موجبی برای تخطئه تام و تمام این طرح ها ی رفرمیستی و علتی برای اقدام به تضمین شکست انتخاباتی جریانات بورژوایی و یا جریانات کارگری رفرمیست مدافع این طرح ها، نخواهد یافت.

بر اساس اینچنین چهارچوب تحلیلی، نحوه مبارزه و مقابله چپ رادیکال نوین با همه جریانات بورژوایی طرفدار سطحی از رفرم ها و اصلاحات ممکن در چهارچوب سرمایه داری و جریانات چپ و کارگری رفرمیست، اساسا نه ازطریق تلاش برای تضعیف موقعیت آنها در توازن قوای جاری در میدان رقابت و هماوردی نخبگان و احزاب و گروهای نخبه محور، که از طریق ایجاد و بسط هر چه بیشتر میدان قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی و از طریق تلاش برای کوچک کردن و به حاشیه راندن هرچه بیشتر میدان قدرت ورزی نخبگان، توسط میدان قدرت ورزی توده ها به ظهور خواهد رسید. این یعنی اینکه از موضع چپ رادیکال نوین، با فراهم آمدن شرایط بهتری برای ایجاد و بسط نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی و تضعیف عمومی میدان قدرت ورزی نخبگان و احزاب و گروه های سیاسی مدعی تسخیر و حفظ قدرت دولتی، تقویت موقعیت سیاسی – گفتمانی جریانات بورژوایی طرفدار اشکالی از رفرم و یا نیروهای چپ و کارگری رفرمیست در میدان رقابت و هماردی نخبگان و احزاب وگروه های نخبه ور، ضرورتا به تضعیف موقعیت قدرتی کارگران و زحمتکشان و به تیره شدن چشم انداز اعتلاء گفتمان سوسیالیستی را ه نخواهد برد. این یعنی اینکه، برد انتخاباتی هر نیروی بورژوایی اصلاح طلب و یا هر جریان کارگری رفرمیست و تقویت موقعیت سیاسی – گفتمانی آنها در میدان رقابت و هماوردی نخبگان و احزاب و گروهای نخبه محور برای بدست گرفتن سکان قدرت دولتی، ضرورتا - و به شرط بهره گیری از این اصلاحات در جهت ایجاد و بسط قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی - موقعیت قدرتی کارگران و زحمتکشان و چشم انداز انقلاب سوسیالیستی را تضعیف نخواهد کرد. این یعنی اینکه، تا مادامی که جریانات بورژوایی اصلاح طلب و جریانات کارگری رفرمیست در واکنش به بسط حریم قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی، نیروی جنگی خود را از رقابت با جریانات راست، محافظه کار و شبه فاشیست به مقابله همه جانبه با اصل و اساس میدان قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی گسیل نداشته اند، چپ رادیکال نوین نباید خطر آنها را همسنگ جریانات بورژوایی راست و شبه فاشیست تلقی کند. این یعنی اینکه تا آن هنگام چپ رادیکال نوین نباید با اعلام مقابله هم سنگ و هم طراز علیه هر دو نیروی راست و اصلاح طلب، عملا کفه ترازوی قدرت سیاسی را به نفع نیروهای راست، محافظه کار و گاه شبه فاشیست سنگین تر کند.


با حرکت از این نگاه، مبنای تعیین تاکتیک درست در مواجه با هر رویداد مهم در میدان هماوردی و رقابت نخبگان و احزاب و گروه های نخبه محور، به نحو تعیین کننده ای به تاثیر آن بر شرایط زندگی و کار کارگران و زحمتکشان و تاثیر آن بر امکان قدرت ورزی آنها در چهارچوب نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی و یا قدرت ورزی آنها از طریق معمول شدن هر چه بیشتر مکانیزم های دمکراسی مستقیم، بستگی خواهد داشت. در چهارچوب این نگاه به راه پیشروی جنبش انقلابی کارگران و زحمتکشان، چپ رادیکال نوین برای تعیین تاکتیک خود در برابر هر رویداد مهم و غیر مهم میدان رقابت و هماوردی احزاب و گروه های سیاسی مدعی تسخیر و حفظ قدرت دولتی، از تمایل خود برای چنگ زدن به اهرمهای قدرت دولتی، از ترسیم موقعیت قدرتی خود در جبهه اصلی نبرد این میدان، از ضرورت تلاش برای ایفاء یک نقش بسیار تاثیر گذار در راستای بالا رفتن از پلکان قدرت دولتی و از صرف تمام نیرو و قدرت سیاسی خویش برای مقابله مستقیم با مدعیان تسخیر و حفظ قدرت دولتی حرکت نخواهد کرد. چپ رادیکال نوین نه این میدان را میدان رزم و مبارزه اصلی خود تلقی می کند و نه اهداف خود را در چهارچوب کسب پیروزی در چنین میدانی تعریف می کند. چپ رادیکال نوین به این میدان از موضع پاسخگویی به نیازها و الزامات ایجاد میدان قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی توده ای و نیازها و الزامات معمول شدن هرچه بیشتر دمکراسی مستقیم، ورود پیدا می کند. با حرکت از چنین موضعی، گاه در صحنه های اصلی نبرد این میدان پر قدرت و تاثیر گذار ظاهر می شود و گاه حتی در مواجه با یک رویداد بسیار مهم، به ارائه تحلیلی واقعی از صحنه سیاسی و ایفاء نقشی حاشیه ای در کناره های میدان اکتفا می کند. چپ رادیکال نوین، در مواجه با هر رویداد مهم این میدان، همه هست و نیست خود را به قمار نمی گیرد. در این میدان نه پیروزی مدعیان نمایندگی کارگران و زحمتکشان ضرورتا به استقرار دمکراسی و سوسیالیسم مشارکتی خواهد انجامید و نه دوری جستن از کانون برخی نبردهای سیاسی مهم، ضرورتا به تضعیف مبارزه انقلابی برای دست یابی به آرمان های بزرگ سوسیالیستی راه خواهد برد. از این نگاه سیاست چپ رادیکال نوین دایر بر اتخاذ موضع "انفعالی" در برابر رویدادهای سیاسی مربوط به میدان رقابت و هماوردی نخبگان و احزاب و گروه های نخبه محور، نه شکلی از ترک سیاست ورزی، که ظهور گونه ای نوین از سیاست ورزی سوسیالیستی را به نمایش خواهد گذارد. از این نگاه سیاست ورزی چپ رادیکال بیش از هر چیز با مبارزه برای ایجاد و استیلای نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی بر کل محیط سیاسی و با مبارزه صبورانه برای کاشتن دانه به دانه جوانه های دمکراسی مشارکتی در دل سرمایه داری و دمکراسی بورژوایی به تصویر کشیده خواهد شد.

یاداشت ها
۱. این حقیقتی است که سیاست ورزی در گوهر چیزی نیست جز نوعی قدرت ورزی معطوف به صف کشی های دوست و دشمنانه و معطوف به سلطه گری و سیادت طلبی. با حرکت از چنین تعریفی، طبیعتا امکان ایجاد برابری کامل در قدرت ورزی سیاسی و پایان دادن به نابرابری در قدرت ورزی سیاسی، امری است ممتنع و غیر ممکن. بر این اساس، برای از میان برداشتن کامل نابرابری در تجربه قدرت سیاسی، راهی جز پایان دادن به عمر دولت و سیاست و سیاست ورزی قابل تصور نیست. با اینهمه، اگر به وادی اراده گرایی و خیال پردازی های آنارشیستی در نغلطیم، آشکار است که سیاست و دولت را هنوز عمری باقی است و مبارزه در راه پایان دادن به سیاست و دولت تا آینده ای نه چندان نزدیک، فقط با تلاش برای کاستن از نابرابری در تجربه قدرت سیاسی، ایجاد و بسط نهادهای خود مدیریتی و خود حکومتی ( بمثابه اشکالی از نهادهای نمایندگی توده ای ) و اتکاء وثیق به کاربست اشکال گسترده و متنوعی از مکانیزم های دمکراسی مستقیم، یعنی ایجاد دمکراسی معطوف به اقتدار و قدرت ورزی هر چه گسترده تر و هر چه برابر تر همه مردمان ( در برابر دمکراسی معطوف به اقتدار و سیادت نخبگان ) قابل تصور است.
۲ . در نبود آگاهی عمومی نسبت به ساز و کارهای اساسی نظام شورایی و در فقدان فرصت کافی برای تجربه و تمرین اشکالی از قدرت ورزی توسط توده وسیع مردمان، ظهور شرایط انقلابی نیز بخودی خود به تولد نهادهای شورایی قدرتمند و متکی به آگاهی نهادینه شده توده ای نسبت به ساز و کارهای اساسی نظام شورایی و نسبت به راه های مقابله با مسخ و هویت زدایی از نهادهای شورایی، راه نخواهد برد. در فقدان آگاهی نهادینه شده توده ای نسبت به نیازها و الزامات اعتلاء جنبش شورایی و در نبود تجربه قدرت ورزی عمومی در قالب اشکالی از نهادهای خود مدیریتی توده ای، با ظهور شرایط انقلابی و ایجاد شرایط مساعد برای قدرت ورزی سیاسی عمومی مردمان نیز، این قدرت ورزی سیاسی ضرورتا در قالب نهادهایی منطبق با ویژه گی های عمومی نهادهای خود حکومتی توده ای ( یا همان نهادهای شورایی ) تعین نخواهد یافت. در این رابطه بویژه تجربه "شوراهای روسیه" در انقلاب اکتبر نشان داد که این نهادها اگرچه ظرفی برای سطحی از قدرت ورزی سیاسی عمومی مردمان فراهم آوردند، اما به هیچ وجه از مکانیزم های اساسی لازم و کافی برای مهار قدرت ورزی انحصاری احزاب سیاسی در درون خود برخوردار نبودند و قدرت ورزی فردی افراد در این نهادهای کاملا در حاشیه قدرت ورزی انحصاری چند حزب عمده قرار داشت.
۳ . در چهارچوب دمکراسی بورژوایی عرصه قدرت ورزی نهادهای خود مدیریتی کم و بیش به حریم جامعه مدنی محدود است و به این اعتبار این نهادها از نقش مستقیمی در سیاست گذاری های دستگاه ها و نهادهای دولتی برخوردار نیستند. در چهارچوب دمکراسی مشارکتی، اما اگرچه حریم قدرت ورزی سیاسی اساسا با قدرت ورزی سیاسی نهاده خود حکومتی به ترسیم در خواهد آمد، اما با بسط دایره قدرت ورزی نهادهای جامعه مدنی و کم رنگ تر شدن مرزهای جامعه سیاسی و جامعه مدنی، نهادهای خود مدیریتی توده ای نیز تا حدودی مستقما در تجربه قدرت ورزی سیاسی سهیم خواهند شد. این یعنی اینکه این نهادها نیز بمثابه نهادهای نمایندگی منافع ویژه بخشی از مردمان در سطح معینی در تصمیم گیری ها و سیاست گذاری های دستگاه ها و نهادهای دولتی مشارکت خواهند جست. مثلا نهادهای دفاع از حفظ سلامت محیط زیست و یا نهادهای دفاع از برابری حقوق زنان در سطح معینی بطور مستقیم در سیاست گذاری های دولتی مربوط به حوزه فعالیتی خود، نقش خواهند داشت.
۴. من در سلسله مقالاتی تحت عنوان " بحثی درباره مبانی دمکراسی مشارکتی " نقد خود از لیبرال – دمکراسی و درک خود از ویژه گی های عمومی دمکراسی مشارکتی را مکتوب کرده ام.

*لینک قسمت اول:
www.akhbar-rooz.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست