یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

حقیقت های تاریخی ضربدر ناسیونالیسم کرد
چند کلمه در باره نوشته آقای کامران امین آوه


ایرج فرزاد


• هیچکس مانع این نیست که شما ناسیونالیست باشید و ناسیونالیست بمانید و تصور کنید که “کُرد” و ملت و قوم و عشیره کُرد، مبدا و پایان تاریخ جهان است. اما، همین را بگوئید! چه، برایتان توضیح دادم، که در کردستان مردمانی هستند و بوده اند و خواهند بود، که لازم نیست به صرف تولد در آن "خاک مقدس” حتما ناسیونالیست کرد و مرید و رعیت سر عشیره ها و شیوخ و خوانین اعصار سپری شده؛ و در خرافه ناسیونالیسم طلسم و افسون باشند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۹ مهر ۱٣۹۶ -  ۱ اکتبر ۲۰۱۷


آقای کامران امین آوه، مطلبی نوشته است در اخبار روز با این عنوان: “زایشی نو”.
ایشات انگیزه و محرک خود را “به مناسبت پیروزی استقلال طلبان” در رابطه با همه پرسی اخیر در اقلیم کردستان عراق اعلام، کرده است. من نظرم را در باره “مساله کُرد” و اینکه با تشکیل دولت در هر بخش از “چهارپارچه”، و یا حتی، مثل موردی که با همه پرسی اخیر شاهد بودیم، در بخشی از کردستان عراق، “کردها صاحب دولت” بشوند، این مساله حل شده است، نوشته و گفته ام. در این مورد قطعا با موضع و رویکرد آقای امین آوه، و همه دوایر ناسیونالست کرد اختلاف نظر جدی دارم. برای اینکه خیال ایشان را هم آسوده کنم، من، نه به خاطر “سرود ای رقیب”، و یا تولدم در شهر سنندج، که بخاطر اینکه تشکیل یک دولت مستقل در کردستان عراق، به وضعیت آویزان حقوقی و مدنی شهروندان “اقلیم” پایان میدهد، با آن موافقم. بعلاوه پنهان نمیکنم، که علاقمند بودم که رهبری حل این معضل اجتماعی را رفقایم در جنبش کمونیسم کارگری عراق بر عهده میگرفتند، اما با اینحال خوشحالم از اینکه خط جلال طالبانی در گرایش ناسیونالیسم کرد و جریانات هوادار این خط که، بویژه در کردستان ایران، به نادرست و غیر واقعی آن را به غنوان “چپ” و پیشرو و مترقی بَزَک کردند، در این ماجرا کاره ای نبود.

نکاتی که من اینجا میخواهم به آن بپردازم، بنابراین، جدل حول این مساله که آیا همه پرسی در کردستان عراق موجب و انگیزه و مقدمه ای برای براه افتادن موج “استقلال خواهی” و رشد روحیه و حس ناسیونالیستی علیه “شوینیستها”، به تعبیر آقای امین آوه “از چپ و راست” آن، نیست.

نوشته ایشان، با چشم پوشی عامدانه از یک بررسی واقعی و غلمی؛ و خودداری هدفمند در نشان دادن تفاوت سیر رویدادهای تاریخ، بیشتر از اینکه حقیقتی در باره نفوذ یکسان و اتگار “طبیعی” گرایش ناسیونالیسم کرد بر ساکنان و شهروندان “چهار پارچه” مذکور باشد، اساسا نظر و موضع سیاسی ایشان به عنوان یک ناسیونالیست کرد است.

برای روشن کردن منظورم، ناچارم به تحولات کردستان ایران اشاره کنم، که بر خلاف دیگر بخشهای چهار پارچه مورد نظر همه ناسیونالیستهای کرد، دستکم از مقطع دوره بحران انقلابی سالهای آخر دهه ۱۳۵۰، “حیاط خلوت” ناسیونالیسم کرد و حزب سنتی و “سابقه”دار آن، حزب دمکرات، نبوده است. به نظر من این روش سیاسی و بحث و جدلِ منصفانه و آزاد اندیشانه ای نیست که با افسانه پردازی از هویت قومی و ایلیانی، تاریخ و سیر رویدادهای تاریخی را نیز با همان روایت آراست و به “غیر کُرد” ها معرفی کرد و به آنها فخر فروخت. در کردستان ایران، علیرغم هر تعلق خاطر آقای امین آوه به هویت “باستانی” کردها، و سرود “ای رقیب”، که در آن کُردها مفتخر اند که “تاج زندگی را با خون مُنقّش کرده اند”، در مقطع همان دوره بحران انقلابی در جامعه ایران، یک “شکاف” جدی در میدان سیطره ناسیونالیسم کرد ایجاد شد. این را آقای “عبداله حسن زاده”، از کادرهای دیرین ناسیونالیسم کرد و حزب دمکرات در ایران، با این جملات بیان کرده اند:

[حزب دمکرات کردستان ایران، در جریان آن دوره تلاطم اجتماعی، “در گوش گاو خوابید بود”]. و این یک حقیقت است. در کردستان ایران، که بزعم آقای امین آوه کماکان و هنوز حیاط خلوت ناسیونالیسم کرد تصویر شده است، یک نیروی چپ و کمونیست به نام “کومه له” به صحنه معادلات سیاسی اضافه شد، که ناسیونالیسم کرد و حزب آن، چشم دیدن آن را نداشتند. جریان کومه له، در تمامی صحنه هائی که گویا “بنا به تعریف” در قَباله حزب دمکرات و فعالیتهای مختلف آن در سالهای قبل از آن سالهای بحران انقلابی، از جمله جریان مسلحانه شریفزاده – ملا آواره” در سالهای ۴۷- ۱۳۴۶ نوشته شده بود، به یک فاکتور بسیار فعال در معادلات سیاسی کردستان و به یک نیروی کاملا “جدید” و موثر و کارآمد جنگ پارتیزانی و بسیج و سازماندهی مقاومت شهری تبدیل شده بود. لابد آقای امین آوه بخاطرشان مانده است که رهبری حزب دمکرات که هنوز در ذهنیت سالهای کُهن زندگی میکرد، تصمیم داشت که هر صدای غیر ناسیونالیستی و ضد ناسیونالیستی را خفه کند. از قتل و سربُریدن اعضا سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر در بوکان شروع کرد. تصمیم داشت پس از خلع سلاح جریانات مختلف چریک فدائی، “حساب کومه له را هم کف دستش بگذارد”. نتوانست. به خاطر اینکه آن توده وسیع روشنفکران و تحصیلکردگان کمونیست شهری و کارگران پیشرو؛ و مردم در مقیاسی وسیع، کومه له را در آغوش گرفتند، نیروی مسلح و پارتیزانی اش را وسعت بخشیدند و به تحکیم و گسترش نفوذ آن کمک کردند. این نیروی پیشرو و مترقی و غیر ناسیونالیست، نبردهای عظیمی را علیه جمهوری اسلامی سازمان داد. نتوانست، چرا حتی وقتی حزب دمکرات به این توهم دچار بود که با گرو گرفتن ذهنیت عقب مانده و تعصبات ارتجاعی ” پیشمرگ زحمتکش کُرد” در صفوف خود، خواهد توانست کومه له را از نظر نظامی و در جنگ از صحنه “پاک” کند. شکستهای سنگینی را متحمل شد و در صفوفش انشعاب روی داد. ناسیونالیسم کُرد و حزب آن، در جنگ و تصمیم خود برای “سراسری” کردن جنگ علیه کومه له کمونیست، شکست خورد و کومه له کمونیست، که با تئوریهای مارکسیسم انقلابی، در مصاف و جدل با رسوبات کردایه تی و توهمات هواداری از خط جلال طالبانی و سوسیالیسم کردی در ذهنیت کادرهای سنتی تر خود، خاراتر و منسجم تر و سیاسی تر شده بود، از موضع قدرت، علیرغم تن ندادن حزب دمکرات به پذیرش آن شکست سیاسی و نظامی، “آتش بس یکطرفه” اعلام کرد. این کومه له و ما بودیم که در برابر فرمان جهاد خمینی، به مردم تعهد دادیم که همه امکاناتمان را برای سازماندهی یک مقاومت بکار خواهیم برد. ما بودیم و کمونیستها بودند که از آن “بوته آزمایش” سربلند بیرون آمدیم. حزب دمکرات، ابتکار عمل را روز به روز بیشتر از دست میداد و معلوم شد، دستکم در کردستان ایران، که برای دفاع از یک امر عادلانه، و در اینجا “مساله کرد” نیز، الزامی نیست که بدوا در بارگاه ناسیونالیسم کرد، سوگند وفاداری یاد کرده باشید.

قضاوت و ارزیابی آقای امین آوه از تحولات کردستان عراق نیز، بیشتر نظر سیاسی خود ایشان است، تا اشاره به حقایق تاریخی و یا روشنگری در باره آنها به ویژه به “غیر کرد”ها. نوشته اند:
“این دوستان و بخصوص آنهایی که در زیر پوشش چپ دایه مهربانتر از مادر برای کردهای عراق شده‌اند، انگار فراموش کرده‌اند و یا بی خبر از آن هستند که سالهاست که کردهای اقلیم کردستان تنها نیروی راستین برای ایجاد کشوری فدرال و دمکراتیک بنام عراق بوده‌اند، اما تلاش آنها با توجه به حاکمیت نیروهای مرتجعی که تا مغز استخوان وابسته به ایران هستند و در پی ایجاد حکومتی توتالیتر از نوع اسلامی ایران و نیروهای سرکوبگر شبه سپاه پاسداران در جامه حشد شعبی هستند عملا به شکست منجر شده است.” ( از متن نوشته امین کاوه)

این فخر فروشی به “چپ دایه مهربانتر از مادر”، قدری زیادی نچسپ است. فقط برای قوّت قلب خواننده هائی که نمیخواهند مرعوب ناسیونالیسم و امتیاز طلبی آن بشوند، چند فکت را در باره جایگاه “نیروهای راستین” کردستان عراق یادآوری میکنم که در مقابل تحقیر هر فکر و اندیشه و سیاست “غیر کردی” توسط آقای امین باوه، در دست داشته باشند:

اولا: “نیروهائی که تا مغز استخوان وابسته به جمهوری اسلامی هستند”، از اعضاء و فراکسیونهای حکومت “اقلیم” اند.

ثانیا: مگر در سال ۱۹۹۵ یکی از همین نیروهای “راستین”، اتحادیه میهنی “مام جلال”تان، پارلمان “اقلیم” را به توپ نبستند؟ مگر در ادامه، و با تصرف “اربیل” در ژوئیه و اوت سال ۱۹۹۶، حتی تعدادی از سران رهبری آن نیروی “راستین” دیگر، پارتی دمکرات، به اسارت گرفته نشدند؟

داستان “۳۱ آب”، یعنی ۳۱ اوت همان سال چه بود آقای امین آوه؟ بارزانی، که حیرت زده و به نظر من بسیار هم جدی و واقعی، به نیات پلید و شوم دار و دسته طالبانی واقف بود، در پی تعرضها و توطئه ها و لشکر کشی اتحادیه میهنی و امثال نوشیروان مصطفی و “جبار فرمان” خیلی “خوشنام” و “با اخلاق”، و “عمر سید علی” چکار کرد؟ مگر نه اینکه بارزانی راهی نداشت جز اینکه در آن جهنم که آن نیروی “راستین” شما برپا کرده بود، از بیم آن عقرب ها، به مار پناه ببرد و از صدام تقاضای اعزام تانک و لشکر؟ بعد چه، آقای امین آوه، که جماعت اتحادیه میهنی جلال طالبانی، زیر آتش توپ و تانک سپاه پاسداران، در “پاکسازی” شهر سلیمانیه از افراد پارتی، صحنه های اعدام دسته جمعی خیابانی راه انداختند و هنوز هم لابد خبر دارید که در شهر سلیمانیه، به گفته ناسیونالیستها، “شهر خمله و قربانی” از یکی از آن جلادان و جنایتکاران جنگی صحنه اعدام و قتل عام، “جبار فرمان”، پیکره یادبود و مجسمه ساخته اند؟

هیچکس مانع این نیست که شما ناسیونالیست باشید و ناسیونالیست بمانید و تصور کنید که “کُرد” و ملت و قوم و عشیره کُرد، مبدا و پایان تاریخ جهان است. اما، همین را بگوئید! چه، برایتان توضیح دادم، که در کردستان مردمانی هستند و بوده اند و خواهند بود، که لازم نیست به صرف تولد در آن "خاک مقدس” حتما ناسیونالیست کرد و مرید و رعیت سر عشیره ها و شیوخ و خوانین اعصار سپری شده؛ و در خرافه ناسیونالیسم طلسم و افسون باشند. نارواست طوق عقب ماندگی را بر مردم دارای حقوق مدنی و شهروندی انداخت و بانگ برآورد که این مردم به حکم تولدشان در یک جغرافیا، باید سرودشان فقط، “ای رقیب باشد” و نه انترناسیونال و یا سرود انقلاب کبیر فرانسه. ستم است اگر مردم کردستان را در هر پارچه ای که زندگی میکنند، خارج از شمول دایره تمدن بشری به تصویر کشید و محروم کردن آنان از دستاوردهای علمی و هنری و صنعتی جهان. را به عنوان افتخار به غیر کردها معرفی کرد و شناساند. شما اختیار خودتان را دارید، اما، بی زحمت، عقاید عقب مانده خود را به شهروندان کرد زبان تعمیم ندهید. از نظر اخلاق سیاسی، شما مجاز نیستید تصویری را که خودتان از خودتان دارید و به آن افتخار هم میکنید، به عنوان شناسنامه و هویت “ما مردم کرد”، ” ما خلق کرد”، “ما قوم و یا ملت کرد” به شهروندان کرد زبان بچسپانید. نمیتوانید و از نظر وجدان سیاسی مجاز نیستید بانک برآرید که چون امثال شما ناسیونالیست و قوم پرست کرد هستید و به گفته صریح خودتان “تجزیه طلب”، علیرغم کارنامه شیرین جنبش ناسیونالیسم کرد، که من فقط به گوشه کوچک و موخّر آن اشاره کردم، هیچ “غیر کرد”، یا به عبارت دقیقتر هیچ غیر ناسیونالیست و ضد ناسیونالیست، حق و صلاحیت اظهار نظر در باره “کرد”ها را ندارد.

متاسفانه، که شاید از نظر شما خوشبختانه هم تعبیر شود، شما در سیاست و نگرش به روندهای اجتماغی و نگاه به تاریخ جامعه بشری و نیز در نگاه به مردم کرد زبان، در ذهنیت و منتالیته دوران قبل از تحولات زیر و رو کننده دهه پایانی ۱۳۵۰، در جا زده اید و همانجا مانده اید.

آقای آوه و ناسیونالیسم او، هنوز در محدودیتهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دوره اقتصاد فئودالی و اقتصاد طبیعی در گشت و گذار است.

به این ترتیب آقای آوه، شاید ناخود آگاه، خصائل و مشخصات ناسیونالیسم عقب مانده و غیر مدرن و “غیر بورژوائی” کرد را یکجا به نمایش میگذارد.

۳۰ سپتامبر ۲۰۱۷
Iraj.farzad@gmail.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۷)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست