یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

لئو بر فراز جهان
فیلمی که جام جهانی ۲۰۱۸ روسیه را متمایز خواهد کرد



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۱ مهر ۱٣۹۶ -  ۲٣ سپتامبر ۲۰۱۷



اخبار روز - کرد سنندجی: نام های "عقرب سیاه" یا "پلنگ سیاه" یا "عنکوبت مشکی" را روزنامه نگاران و هم بازی ها و حریفان به وی داده بودند. آن روزها مثل امروز نبود که در فیس بوک و اینستاگرام و تلگرام مثل شاخ شمشاد هر لحطه حاضر باشید و تا دلتان بخواهد توئیت کنید و لایک و اد بگیرید و بدهید! تلفنی بود و تلگرافی و سپس نوبت به تلکسی رسید که هر وقت خبری را خروجی می داد صدائی شبیه تلق و تلوق هنگام رسیدن قطار به ایستگاه داشت و نوار کاغذی بود که مثل کفشک های ریل راه آهن نمایش داشت. هر از چند گاهی به دفتر مطبوعاتی شوروی سابق در همسایه گی کالباس فروشی معروف آرزومان در انتهای خیابان قوام السلطنه که بعدها سی ام تیر شد می رفتم و یاداش بخیر آقائی بود که از الکسیف وزنه بردار نامی تاریخ وزنه برداری شوروی وقت چاق تر نشان می داد. همین که من وارد می شدم گوئی مرغان آسمانی و کبوترها برای موقع ورودم پیام ورود می بردند. هنوز سلام ام تمام نشده بود انبوهی از تلکس و عکسهای سیاه و سفید را تحویل ام می داد. وی از عاشقان واقعی "عنکوبت مشکی" بود و همیشه عکس ها و مطالبی را از مرد سیاهپوش به من می داد چون می دانست که به آنها نیاز دارم و در جائی از آنها استفاده خواهم کرد. عکسی را از وی و داسایف در اختیارم گذاشت که سالها آن را با خود داشتم. عکسی که عکاس خبرگزاری – نووستی- در مسکو از استاد و شاگرد بطرز با شکوهی گرفته بود و افسوس حوادث و طوفانهای زندگی بخش هائی از آرشیو زندگی را با خود به تاراج و یغما برده و علاقه و آرزوها را در خاک دفن کرد!
یادم می آید در دوران نوجوانی و دهه چهل و سالهای بعد از آن, که هنوز فرستنده تلویزیونی به سنندج نیآمده بود و فقط می توانستیم به رادیو و گزارشهای جاودانی زنده یاد عطا بهمنش به دنیای فوتبال و جائی که مردان بزرگ این رشته دروازه هائی را می گشودند و بر درب دروازه های دیگری قفل ورود ممنوع می زدند گوش کنیم. در محفل ما, چسباندن عکسهای فوتبالیست ها در صفحات دفاتر که شبیه آلبوم عکس صفحه آرائی می شد علاوه بر چشم و هم چشمی با یکدیگر, یک عادت و رقابت نیز محسوب می شد. در آن سالها, چند عکس در همه آلبوم ها از بفیه بیشتر بودند. پله، اوزه بیوه، لئو یاشین، بابی چارلتون، پوشکاش. وقتی فیلم سینمائی جام جهانی ۱۹۶۶ لندن در سینما –رئوف- سنندج اکران شد کلاسهای درس تعطیل و همه از شیرجه لئو کبیر- و شوت –اوزه- و هدهای –بابی مور- پروازهای جف هورست و دریبل های بابی چارلتون, به جای پس دادن درس و مشق برای معلمان بازگو می کردند!
همسر وی را به سال ۱۹۹۲ در جریان جام ملتهای اروپا در سالن انتخاب بهترین های تاریخ فوتبال اروپا از نزدیک دیدم. مثل خود –لوو- قدبلند و با نشاط بود. از این که در غیاب عقاب دروازه ها, تنها در مراسم شرکت داشت کمی ناراحت بود ولی وقتی وی را نماینده بزرگمرد تاریخ فوتبال جهان صدا می زدند احساس غرور مضاعف و افتخار می کرد. والنتینا, کپی برابر اصل خصوصیات انسانی و وفاداری – لئو- کبیر بود. وقتی عکس دختر کوچک حجاب تری را برای ام امضا کرد احساس و واکنش وی نسبت به این عکس دیدنی و ستودنی بود.

- لئو یاشین را می گویم. دروازه بان افسانه ای تاریخ فوتبال شوروی سابق و جهان. مردی که به قول ابراهیم افشاری، بچه جنگ بود. یاشین در روزگاری پا به عرصه وجود گذاشت که هنوز بقایای جنگ ویران‌کننده جهانی، دنیا را به خاک و خون کشیده و لبخند ژوکوند را به تلخند تبدیل کرده بود و مسکو در زیر خاکستر جنگ، نفس می‌کشید. در ۱۲ سالگی لئو، همه جای مسکو به رنگ شلوار سربازی بود، اما در ۱۵ سالگی‌اش آسمان آبی شد. در حالی که لئو، قدی برابر با یک متر و هشتاد سانتی‌متر داشت (وزن ۵۰ کیلو) بسیار زود نگاه‌های استعدادیابان تیم ملی جوانان شوروی و دنیا، مسکو را به سمت خود کشید. او ۲۰ سال تمام، قفس توری‌اش را به مثابه خاک سرزمینش دید که هیچ سرباز دشمنی حق ندارد در آن پدافند کند و روزی که بازی خداحافظی‌اش در ورزشگاه مسکو برگزار شد، یکصدهزار نفر دلداده‌اش جمع شده بودند تا با نجیب‌ترین گلر جهان بدرود بگویند.
به آن مرد مشکی پوش, بیشتر از آنکه مرد سال فوتبال اروپا شدن (۱۹۶۳) بیاید، مهربانی می‌آمد. به آن چشم‌های نجیب که تا ۴۰ سالگی از دروازه‌اش دفاع کرد، بیشتر از آنکه «غول مقدس» بودن بیاید، انسان‌ بودن می‌آمد. برای همین انسانیتش بود که در بازی وداع با فوتبال اش بزرگ‌ترین ستاره‌های عالم حضور یافتند و به او یادآوری کردند که شهرت یاشین از دورافتاده‌ترین روستاهای آفریقا تا حلبی‌آبادهای آسیایی، از کوچک‌ترین کنیسه‌ها تا ریزترین جزایر اقیانوس‌ها گسترش یافته است؛ اما لئو لحظه‌ای به خود نبالید.
وقتی قهرمان المپیک ملبورن ۱۹۵۶ شد، با روزی که کارگری می کرد، توفیری نداشت. روزی که ستارگان اروپا برای خداحافظی‌اش به میدان رفتند (۱۹۷۱) و او دستکش‌های سیاهش را برای همیشه به دیوار آویخت، با روزی که شوروی را به تیمی «سخت بباز» تبدیل کرده بود فرقی نداشت. ۱۵ سال بعد از وداع یاشین از دنیای فوتبال در سال ۱۹٨۶ مشخص شد که یک لخته خونی بزرگ در پای لو وجود دارد و پزشگان با تشخیص سرطان یک پایش را قطع کردند، واقعه ای دردناکی که به قول قصه نویس ها برای همدردی با این فاجعه, پیرزنان مسکو نیز کم آبغوره نگرفتند. شوخی نبود؛ او در ۲۰۷ بازی از ۴۳۸ مسابقه خود، کلین‌شیت کرده بود. شوخی نبود که فیفا به احترام او تصمیم گرفت از سال ۱۹۹۴ جایزه یاشین را به بهترین دروازه‌بان جام جهانی اهدا کند.

متاسفانه یاشین در سال های آخر عمرش با پیوتر بوگدانوف، رئیس این باشگاه که از قدرت سیاسی زیادی نیز برخوردار بود به مشکل خورد و در نتیجه یاشین نمی توانست تا از کشور خارج شود و دلیل عدم حضور او در بازی خداحافظی دینو زوف نیز همین مسئله بود. در ۲۰ مارس ۱۹۹۰ لو یاشین افسانه ای به دلیل سرطان معده در خانه اش در کنار همسرش والنتینا و دو دخترش ایرینا و النا درگذشت.
فردای آن روز، تیم های دنیپرو شوروی (اوکراین فعلی) و بنفیکا پرتغال در لیگ قهرمانان اروپا به مصاف هم رفتند و پیش از شروع بازی خبر درگذشت یاشین اعلام شد. اوزه بیو که عضوی از کادر بنفیکا بود، با شنیدن این خبر گریه کرد و گفت که او بی همتا ترین دروازه بان قرن است.

مستند زندگی «یاشین» در روسیه ساخته می‌شود
ولادیمیر پوتین در جمع مقامات بلندپایه روسیه، دستور ساخت فیلم مستندی درباره زندگی «لئو یاشین»، دروازه‌بان مشهور روس را به مناسبت میزبانی جام جهانی ۲۰۱٨ صادر کرد.
در معرفی وی در قسمتی از سناریو این فیلم آمده است «لئو یاشین» بهترین دروازه‌بان تاریخ فوتبال جهان به شمار می‌آید که در سال ۱۹۲۹ در مسکو متولد شد و زندگی ورزشی خود را به عنوان بازیکن هاکی آغاز کرد. استعداد بی‌نظیر او باعث شد بعدها توسط یکی از مسئولان این باشگاه به تیم فوتبال روسیه معرفی شود.
«یاشین» به دفع ضربات پنالتی معروف بود و در ضمن اولین دروازه‌بانی بود که عنوان فوتبالیست سال اروپا را کسب کرد. وی در سال ۱۹۶٣ جایزه بهترین بازیکن اروپا را از آن خود کرد که تا کنون هیچ دروازه‌بانی به این عنوان دست نیافته است.
او یکی از برندگان مدال طلای المپیک ۱۹۵۶ ملبورن بود و پس از پایان جام‌جهانی ۱۹۷۰ و در سن ۴۱ سالگی از میادین فوتبال خداحافظی کرد.
یاشین در سال ۱۹۹۰ در حالیکه تاریخ درخشانی از خود به جای گذاشته بود، درگذشت. او در دوره طلایی ورزشی‌اش به خاطر بدن انعطاف‌پذیر و سرعت بالایش در گرفتن توپ‌ها به «عنکبوت» مشهور بود.

سه نقل قول از یاشین:
"برای دروازه‌بان‌ها هیچ چیز تغییر نکرده است. آنها مثل همیشه، فقط نباید گل بخورند."
"فقط دو دروازه‌بان در سطح جهانی وجود دارد. یکی لئو یاشین و دیگری تراتمان، دروازه‌بان جوان آلمانی که در منچستر بازی می‌کند."
"شادی دیدن یوری گاگارین در حال پرواز در فضا،‌ فقط با شادی مهار یک ضربه پنالتی قابل مقایسه است."


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست