یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

سرمایه داری دولتی پرانتز باز امپریالیسم!
۱۳. دوران پسا نپ


محمد قراگوزلو


• از منظر چپ سوسیالیست انقلاب اکتبر از چنان درجه یی از اهمیت برخوردار است که به ساده گی می توان مدعی شد در ارزیابی مواضع و جایگاه سیاسی هر فرد و جریانی به عنوان یک معیار و محک عمل می کند. "تحلیل ات را از انقلاب اکتبر مطرح کن تا بگویم کجا ایستاده یی!" اگر این مولفه را بپذریم لاجرم پذیرفته ایم در تاریخ کوتاه شکل گیری سوسیالیسم از زمان تدوین مانیفست، هیچ پدیده یی همسنگ و همتراز انقلاب اکتبر نیست ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲۱ شهريور ۱٣۹۶ -  ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۷


درآمد
در آستانه ی صد ساله گی انقلاب اکتبر ایستاده ایم. صد سال پیش در چنین روزان و شبانی سرانجام "شبحی که بر فراز اروپا در گشت و گذار بود" بر کالبد سرزمین روسیه فرود آمد تا برای نخستین بار سوسیالیسم کارگران با تکیه به اهرم حزب سیاسی کارگران و از مسیر رهبری کمونیستی کارگران قدرت سیاسی را به منظور تحقق آزادی و برابری کسب کند. صد سال پیش سیر تطور تاریخ که در متن مبارزه ی طبقاتی شکل بسته بود، برای نخستین بار اعلام کرد که به حکم تکامل شیوه ی اجتماعی تولید دوران تاریخی یکی دیگری از حلقه های پنج گانه به سررسیده است، سرمایه داری به مثابه ی همین حلقه ی واپسین مسوولیت تاریخی خود را به فرجام رسانده و وقت آن رسیده است که جای خود را به سوسیالیسم – در مقام قله تکامل تاریخ – بدهد. انقلاب اکتبر با وضوحی بی مانند شیوه ی این جا به جایی طبقاتی را نشان داد، نشان داد که بدون متشکل شدن کارگران در شوراهای کارخانه، بدون عضویت فعال پیشتازان کارگری در حزب سیاسی کمونیست و بدون تعرض همه جانبه به قدرت سیاسی حاکم، سرمایه داری با هر درجه یی از رشد – حتا در بالاترین مرحله ی گندیده گی – جای خود را به نظام اجتماعی تولید نوین نخواهد داد و داوطلبانه و یا چنان که "ارفورتی" هایِ پوزیتیویست انترناسیونال دوم (برنشتاین – کائوتسکی) پیش گویی می کردند؛ قدرت را واگذار نخواهد کرد. انقلاب اکتبر هم چنین به وضوح نشان داد آموزه هایی که در سال 1848 از سوی مارکس و انگلس در مانیفست مدون شده بود، در راستای چه گونه گی سرنگونی دولت بورژوایی از طریق عملکرد حزب انقلابی پرولتاریا؛ تا چه اندازه از پایه های واقعی و مادی برخوردار است، کما اینکه طرح نقدهایی چون "خوش بینی جبرباور" در تبیین مانیفست تا چه حد مهمل و پوچ است. انقلاب اکتبر در متن ضرورت بی بدیل حزب سیاسی کمونیست، عیار خالص رسالت انقلابی کارگران را محک زد و نشان داد که چه گونه پرولتاریای متحزب، سازمان یافته و متشکل به عنوان آخرین سوژه ی انقلابی تاریخ می تواند با رهبری روشنفکران انقلابی کمونیست دست به قدرت ببرد و بساط ارتجاع و سرمایه داری را جمع کند. انقلاب اکتبر علاوه بر اثبات حقانیت انقلاب کارگری، به وضوح نشان داد که برخلاف یاوه بافی های انواع و اقسام گرایش های اصلاح طلبانه ی مدافع "مبارزه مدنی" و "گذار مسالمت آمیز و دموکراتیک" حضور و دخالت انقلابی کارگران در سرنگونی بورژوازی تنها راه پیشگیری از خشونت و خونریزی است!
علاوه بر آن چه گفته شد و صدها نکته ی ناگفته ی دیگر، اهمیت انقلاب اکتبر را باید در حوزه ی پراتیک کردن سوسیالیسم مارکس، انگلس جست و جو کرد. در بزنگاهی از تاریخ که تئوری – به زعم مارکس (فقر فلسفه) – "توده گیر شد" و از آن جا که "رادیکال بود و دست به ریشه برده بود و اجتماعی شده بود، به نیروی عظیم مادی" به منظور پیش برد امر انقلاب تبدیل شده بود. موفقیت چنین روندی – که به یک مفهوم تجسم عینی و پراتیک نظریه پردازی های مارکس انگلس بود- بی گمان مرهون رهبری لنین بود. به این اعتبار انقلاب اکتبر در متن رهبری حزب بلشویک و لنین پیله ی تاریخ را گسست و برهه ی نوینی از تاریخ را آغاز کرد."آن گاه که دوالیته ی کمون – دولت در روزهای کمون پاریس در بعد از ظهر هگلی 1871 رخ داد و 55 سال بعد در شامگاه انقلاب 1917 در شورا پاسخ تاریخی خود را یافت، روش لنینی پاسخ راز تاریخی چه گونه گی دولت کارگری را دریافت و در هیات شعار همه ی قدرت به شوراها تمام قد از آن دفاع کرد." ( ک.هرتزینگر، مقدمه ی "تاملی در وحدت اندیشه ی لنین" لوکاچ.)
از منظر چپ سوسیالیست انقلاب اکتبر از چنان درجه یی از اهمیت برخوردار است که به ساده گی می توان مدعی شد در ارزیابی مواضع و جایگاه سیاسی هر فرد و جریانی به عنوان یک معیار و محک عمل می کند. " تحلیل ات را از انقلاب اکتبر مطرح کن تا بگویم کجا ایستاده یی!" اگر این مولفه را بپذریم لاجرم پذیرفته ایم که در تاریخ کوتاه شکل گیری سوسیالیسم از زمان تدوین مانیفست، هیچ پدیده یی همسنگ و همتراز انقلاب اکتبر نیست. در واقع تاریخ انقلاب اکتبر از انقلاب 1905 تا پیروزی و متعاقب آن از انحلال مجلس موسسان و کمونیسم جنگی و کرونشتات و نپ و سوسیالیسم در یک کشور و دادگاه های تصفیه حزبی و احیای تدریجی بورژوازی عظمت طلب روس و انحلال کمینترن و جنگ علیه فاشیسم و سقوط به راه رشد غیرسرمایه داری تا گلاسنوست و پروسترویکا و فروپاشی .... در واقع نفس گیرترین و حساس ترین و سرنوشت سازترین برهه های تاریخ مبارزه ی طبقاتی پرولتاریا را آب بندی کرده و درخود فشرده است! بررسی ابعاد مختلف حوادث ریز و درشتی که قطار انقلاب را از ریل منافع کارگران و زحمتکشان خارج کرد و از درون شکوهمندترین تحول تاریخ تکامل اجتماعی راست ترین دولت های هار سرمایه داری معاصر را بیرون داد ، یکی از وظایف مبرم نویسنده گان سوسیالیست است که از تروتسکی تا کنون با قوت ادامه داشته و حجم کمی و کیفی آن از ده ها کتابخانه ی عظیم فراتر رفته است. این مجموعه در کنار تلاش هایی که پیشتر در قالب کتاب "دلایل شکست سوسیالیسم اردوگاهی" – بخش دوم از کتاب "امکان فروپاشی سرمایه داری" ( موسسه انتشارات نگاه)صورت گرفته، تلاش ناچیزی است که به اندازه ی توانایی محدود نویسنده می کوشد به مباحث پیش گفته در راستای تعلیل زمینه های شکست انقلاب اکتبر پاسخ گوید.....

کالخوزها به جای نپ!
روز 6 ژانویه ی 1930 - نُه سال پس از آن که لنین به طرح نپ روی کرده بود - استالین دستور تاسیس کالخوزها را صادر و عملاً نپ را متوقف کرد. کالخوزها یا همان تعاونی‌های اشتراکی کشاورزی در کل کشور شوروی جای‌گزین کشاورزی فردی شد و انتظار می¬رفت با این روی‌کرد جدید خرده بورژوازی در حال عروج روسیه به عقب رانده شود. می توان تصور کرد اگر تعرض به سرمایه ی کولاک ها از سوی یک حزب کارگری صورت می بست و به یک مفهوم طبقه ی کارگر با ساز و کارهای دولت کارگری وارد تحقق این برنامه می شد، به طور قطع ساختار اقتصادی شوروی به سوی رشد و شکوفایی می رفت. واقعیت این است که دوران 9 ساله ی حاکمیت برنامه ی نپ نتوانسته بود بر موانعی که رشد ناموزون به اقتصاد در حال رشد شوروی تحمیل کرده بود فایق آید و زمینه-های انتقال طبقاتی قدرت را نیز مهیا و مساعد کند. درباره ی مختصات اقتصادی روسیه - پیش از انقلاب اکتبر - نکاتی به اختصار گفته شد و در این جا به منظور تعریض مبحث مهم چگونه-گی ایجاد فاصله ی طبقاتی در دولت شوراها از منظر دیگری این مولفه را با تاکید بر ناترازمندی های رشد ناموزون مرور می-کنیم. می توان گفت که انقلاب اکتبر تلفیقی از دو انقلاب کارگری و دهقانی بود. انقلاب کارگران سوسیالیستی که از درون سرمایه-داری روسیه بیرون آمده بودند و انقلاب دهقانان عقب‌ مانده یی که موقعیت اقتصادی سیاسی‌ شان نتیجه ی تضاد سرمایه داری روسیه و نهادهای سنتی فئودالی بود. اگرچه دهقانان به ساده گی برای سلب مالکیت از فئودال‌ها خیز برداشته بودند، اما به یک مفهوم از درون چنین خیزشی در جست‌وجوی تثبیت وضع جدید خود در چارچوب مالکیت خصوصی بر مزارع و زمین‌های کوچک بودند. چنین موضعی عملاً آن ها را در کنار کارگران سوسیالیست قرار نمی داد و در مواقعی به تعارض و تخالف با اهداف سوسیالیستی می‌کشید. در جریان پیروزی انقلاب اکتبر و جنگ علیه ارتش سفید، بنا به همین موضع و بر مبنای دفاع از همین منافع طبقاتی، دهقانان به عنوان متحد کارگران وارد عمل شدند و به محض دفع یورش مالکان بزرگ به حمایت از استقرار دولتی برخاستند که از تقسیم زمین میان آنان دفاع می‌کرد. در نتیجه اقدام دولت بلشویکی در راستای مصادره‌ی محصولات آنان برای تامین نیازهای غذایی شهر، دهقانان را وارد مرحله‌ی تازه‌یی از مقاومت علیه دولت جدید کرد. دوازدهمین کنگره ی حزب کمونیست (آوریل 1923) به روشنی این صف‌ بندی را نشان داد:
کارگران سوسیالیست و دولت شوروی به دنبال تحقق اجتماعی کردن کار و انتقال مالکیت به دولت به منظور تسهیل و تسریع روند دوره ی گذار بود.
دهقانان خواهان تولید در زمین های شخصی و آزادی تجارت برای فروش محصولات خود بودند. این تولید کوچک خصوصی می توانست به تدریج خالق بورژوازی جدید روسیه و ایجاد گسست های طبقاتی نو باشد. زمانی که انگلس سطور پی نوشته را تئوریزه می‌کرد شاید به چنین شکافی می اندیشید:
«روشن است که اگر ما قدرت دولت را کسب کنیم درخصوص مصادره ی املاک دهقانان کوچک به قهر دست نخواهیم برد. هدف سوسیالیست ها در مرحله ی نخست پیشبرد تولید کوچک و خصوصی دهقانان به سوی تعاونی‌ها خواهد بود و در این راه هیچ اجباری در کار نخواهد بود. سوسیالیست‌ها برای تحقق این امر به نشان دادن برتری‌های آن و البته کومک های دولتی متوسل خواهند شد تا چنین انتقالی صورت گیرد. سوسیالیست‌ها در هر گام به سوی انتقال از مالکیت خصوصی به سوی تعاونی‌ها در کنار دهقانان خواهند ایستاد و در صورت هرگونه اختلال و تعلل به دهقانان فرصت خواهند داد.»
(تونی کلیف، صص:180-179)
برخلاف انگلس که معتقد بود برای پیوستن دهقانان به مزارع اشتراکی، مدت زمان زیادی لازم است و از سوی دیگر در کشوری مانند روسیه که اکثریت جمعیت را کشاورزان تشکیل می¬دادند و کارگران صنعتی و شهری قادر به تامین نیازهای دهقانان نبودند، همان روند ابتدایی ایجاد داوطلبانه ی تعاونی‌ها هم با دشواری‌های بسیاری مواجه بود. با توقف دستوری نپ و اشتراکی کردن اجباری زمین¬ها دولت¬ به تنگناهای جدیدی کشیده شد. گویا استالین و برنامه ریزان همراه او نمی دانستند که تعاونیِ داوطلبانه به عوامل متعددی از جمله پرداخت بهای مناسب دولتی برای محصولات کشاورزی بسته گی دارد و مستلزم وجود کشاورزی صنعتی پیشرفته است. ضمن این که در چنان شرایطی به طور قطع می‌ باید از مالیات های دهقانی می‌کاستند و کالاهای صنعتی ارزان قیمت در اختیار آنان می‌گذاشتند.

راه کارهای عبور از نپ!
برای حل مشکلی که انقلاب را تهدید می کرد راه کارهای مختلفی به میان آمد:
اوگنی پرو براژنسکی (تئوریسین اقتصادی بلشویک) از برکناری نسبی قانون ارزش و تغییر شرایط مبادله میان صنعت و کشاورزی به سود صنعت دفاع کرد. ما به ازای چنین طرحی مبادله ی یک واحد کار در صنایع دولتی با بیش از یک واحد کار در کشاورزی بود. پرو براژنسکی در متن طرح موسوم به "انباشت اولیه ی سوسیالیستی" بر این باور بود که تغییر در نظام مبادله موجب افزایش پر شتابِ کل تولید جامعه خواهد شد و به جز درآمد شهر می‌تواند به معنای مطلق بر درآمد دهقانان نیز بیفزاید. او این نکته را در نظر نگرفته بود که در نتیجه¬ی چنین فشاری بر دهقانان، حتا اگر شرایط معامله به سود کارگران شهری تغییر می‌یافت در مقابل به مقاومت دهقانان دامن می‌زد، از میزان معامله می‌کاست، به اعتصابات دهقانانی امکان رشد می داد و در صورت کاربست زور علیه آنان با مخالفت کارگرانی روبه‌رو می شد که به هر حال هنوز وابسته گی‌های عاطفی و پیوسته‌گی های زیادی با روستا داشتند.
راه‌حل دیگر ایجاد نوعی وابسته گی میان سرعت رشد صنایع به سرعت افزونه‌های تولید کشاورزی بود. در نتیجه ی انقلاب دهقانی و به تبع آن رنگ باختن نفوذ کولاک ها و مالکین بزرگ افزونه های تولیدات کشاورزی که روانه ی شهرها و بازار می شد، کاهش یافته بود. تقسیم اراضی در کنار فزونی یافتن سهم دهقانان متوسط به کاهش میزان تولید کشاورزی انجامیده بود. افزایش سهم اراضی دهقانان ثروت مند (کولاک ها) با وجود افزونه‌های تولید کشاورزی به تضعیف سیاسی ـ اقتصادی طبقه ی کارگر می‌انجامید و کارگران را به دهقانان وابسته می‌کرد.
صنعتی‌سازی های سریع بر مبنای "انباشت اولیه" به شکل سلب مالکیت از دهقانان و ایجاد مزارع بزرگ و مکانیزه و آزادسازی نیروی کار برای رشد صنعت و انتقال محصولات مازاد کشاورزی به شهرها راه کار دیگری بود که عملاً به دو نتیجه ی غیر سوسیالیستی منجر شد:
الف. سلطه ی نیازهای انباشت سرمایه بر کارگران صنعتی.
ب. استحاله ی تولید کشاورزی فردی در اقتصاد و سرمایه داری دولتی.
واضح است که بخش اول این راه¬کارهای موجود (28-1921، نپ) دولت کارگران را تحت فشار کولاک ها قرار داد و در مرحله ی دوم دولت را به تقابل با میلیون ها دهقانی کشید که تحت عنوان کولاک و "ضد انقلاب" راهی اردوگاه های کار اجباری شدند. از ابتدای دهه ی 30 اما برخورد ایده ئولوژیک با کولاک ها، قلع و قمع ناراضیان، مصادره های مشکوک، تبعیدهای سیاسی، دادگاه ها و زندان ها و تیرباران ها عملاً جامعه ی نو پای شوروی را وارد تنش-های جدید کرد....

ادامه دارد....
سه شنبه 21 شهریور 1396

بعد از تحریر!
الف.برای نویسنده که با وجود محدودیت های قابل فهم کار و زنده گی در داخل کشور و البته "غم نان"ِ متعاقب بیکاری اجباری طولانی و "بهره مندی" از دستمزد یک پنجم زیر خط فقر مستمری، می کوشد یافته های پژوهشی خود را در عرصه ی انقلاب اکتبر – در کنار سایر تحلیل های ممتد و مستمر از اوضاع کشور- با کارگران پیشتاز در میان نهد، مهم ترین مساله خوانده شدن این نوشته ها و البته نقد و نظرهایی است که می تواند ضمن ارتقای این مباحث، اشتباهات احتمالی را نیز اصلاح کند. مضاف به این که راه ارسال این نقد و نظرها چه از طریق فیسبوک نگارنده – که این مقالات در آن جا نیز منتشر می شود و چه از کانال ایمیل – همواره باز بوده است. تجربه ی طولانی جمع بندی کامنت ها به وضوح ثابت کرد که از خیل بی شمار آن ها بیش از 99 درصد نامربوط به اصل و متن مقاله بوده و متاسفانه اهداف دیگری را دنبال می کرد. لاجرم کامنت ها به منظور مخدوش نشدن آزادی بیان از پارازیت افکنی بسته شد.

ب. در بخش دوازدهم از این مجموعه و ضمن ارزیابی اوضاع و احوال اقتصادیِ روسیه پیش و پس از انقلاب و شرح تولید کشاورزی در این دو برهه و به خصوص دوران نپ یک سهو و اشتباه ناجور عددی در زمینه ی آمار مربوط به تولید غله وارد بحث شده بود که از هیچ منظری قابل قبول نیست. به ویژه که این جا و آن جا از این مقالات به عنوان مرجع "نقد مساله ی شوروی" نیز استفاده شده است. باری خوشبختانه رفقای تیزبین افغانستانی من – که همیشه به این قلم و نویسنده لطف داشته اند و با دقت نظری خود مخلص را در ارتقای این مباحث یاری رسانده اند- با تذکر به هنگام بر من منت گذاشتند و تا بار دیگر به انبوه یادداشت های خود در این زمینه مراجعه کنم. متاسفانه سه بار اثاث و اسباب کشی در سال گذشته بسیاری از وسائل زنده گی ما را درب و داغون کرد و علاوه بر به یغما رفتن باقی مانده ی ارزی معدود پس انداز ناشی از کار و تدریس و تحقیق در دانشگاه لایدن آمستردام، کلی از کتاب ها و نوشته ها نیز گم و گور شد. در نتیجه ماخذ و دست نوشته های خطی مولفه های مربوط به کشاورزی و تولید غله یافته نیامد. با این حال در جست و جوی اصلاح آن اشتباه لازم می دانم رفقای پیگیر این مقالات را به منابع ذیل ارجاع دهم:
- بتلهایم به نقل از ای . اچ . کار؛ انقلاب بلشویکی، مجلد دوم ص :173، زیرنویس 2.- و منابع دیگری هم چون:
کریز بانوسکی؛ ده سال ساختمات سوسیالیسم در اتحاد شوروی 1927- 1917/ به زبان روسی، مسکو، 1928
پی. پوپوف؛ تولید غلات در RSFSR   به زبان روسی، مسکو 1921
اس.گروسکوپ، رساله یی از مدرسه ی علمی مطالعات عالی (بخش 6) با عنوان "مساله ی غلات در روسیه و نپ" ص 122
در مجموع از این نوشته ها می توان نتیجه گرفت که: "تولید سالانه ی غلات از 7205 میلیون تن در 1909 تا 1913 به کم تر از 35 میلیون تن در سال 1920 کاهش یافته و مصرف خود دهقانان نیز به کم تر از 17 میلیون تن رسیده بود؛ یعنی کاهش شدیدی نسبت به قبل از جنگ ( حدودا 40%)
هم چنین ر ک به :
بتلهایم (1358) مبارزه ی طبقاتی در اتحاد شوروی دوره ی اول ؛ 1917- 1923، برگردان خسرو مردم دوست، تهران: انتشارات پژواک.
 
محمد قراگوزلو
Qhq.mm22@gmail.com

* بخش نطرات این مقاله به درخواست نویسنده مسدود است.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست