یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

«فصل»ی که «درک صریح زیبائی را» به گه می کشد
شاملو و دو نکته از سر درد


فرج سرکوهی


• اصلاح طلبان خردادی و اعتدالی، خرخاکی ها، مرده خورها، دلالان، کتاب سازان، رانت خواران، پااندازان رسانه ای، می کوشند تا در دوران دلالی و ژن های برتر، در دوران چوخ بختیارهای میان درآمد رانتی آن غول زیبای «نه گوی» را به مبتذل ترین کلیشه های سانتی مانتال بچه پولدارها و میان درآمدهای بی مایه رانتی تقلیل دهند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۷ شهريور ۱٣۹۶ -  ۲۹ اوت ۲۰۱۷


اول / حکومتی نشد. به ابتذال بکشانیدش
در آستانه تحولات دوم خردادی بود که سه شنبه غروبی در خانه دوست قدیمی اش «واحد» به من و علی رضا و یکی دو دوست دیگر گفت که آن ها (مرادش آن یکی جناح بود) سر می بریدند و این ها (مرادش اصلاح طلبان دینی بود) می کوشند تا همه کس و همه چیز را به گه بکشند، می کوشند تا همه کس و همه چیز را به قامت ذلیل بی مایگی خود درآورند. رسم زمانه است. نمی بینید که فلان و فلان منتظراند تا از آستانه مرگ بگذرم و مرا هم بفروشند.
به هنگام رفتن او در ایران نبودم اما علی رضا اسپهبد، از خلاق ترین نقاشان تاریخ ایران که از عزیزترین و نزدیک ترین دوستان شاملو بود، بعدتر برایم گفت که یکی از همان ها که شاملو در ان سه شنبه نام برد، نویسنده قبلی و مرد اکنون شال گردنی و ژست های آبدوغ خیاری، تلاش کرد که تا خاک سپاری نماد روشنفکری معترض ایران را به ذلت مراسم حکومتی بکشاند و با فروختن جنازه شاملو به وزیر ارشاد اصلاحات کذائی مجوز انتشار گدائی کند و اگر مخالفت جدی علی رضا و یکی دو تن از دوستان و فعالان کانون نبود چنین می کرد.
در این سال ها که از رفتن او می گذرد بسا چیزها که دیدیم. دیدیم که خرخاکی ها، مرده خورها، دلالان، کتاب سازان، رانت خواران، پااندازان رسانه ای، اصلاح طلبان خردادی و اعتدالی و...کوشیدند تا «آن غولِ زیبا» را «که در استوای شب ایستاده» بود «غریقِ زلالیِ همه آب‌های جهان/ و چشم‌اندازِ شیطنتش/ خاستگاهِ ستاره‌یی‌» بود، به دستمایه هدف های مالی و سیاسی خود بدل کنند. سیاسی اش را نتوانستند که او بر قله خلاقیت معترض ایستاده است.اما مالی اش را موفق شدند.
در دوران دلالی و معامله و تعامل و پول درآوردن و ژن های برتر، در دوران چوخ بختیارهای پر و میان درآمد رانتی، در دوران در بوق کردن ابتذال، در «این فصل دیگر» «که سرمایش از درون درک صریح زیبایی را» به گه می کشد، کار به جائی کشیده است که می کوشند تا آن غول زیبای «نه گوی» را به سرگرمی توریستی و به مبتذل ترین کلیشه های سانتی مانتال آبکی بچه پولدارها و میان درآمدهای بی مایه رانتی تقلیل دهند.
خرخاکی ها پس از رفتن او از نام او، از شعر او، از اعتبار او خوردند و چون هیج کس جلودار اشان نشد و رسم مختار زمانه ی میان مایگی، آدم فروشی، دلالی و ابتذال است کار را به جائی کشانده اند که در تصویر این صفحه می بینید. تصویری که شرم را شرم زده می کند... . بشتابید و با پرداخت فلان تومان در «محل عاشقی شاملو» عکس یادگاری بگیرید و با «همسر او» دیدار و .. «موسسه سرزمین سبز» هم در خدمت شما است.



دوستان او در ایران، کانون نویسندگان و... چرا کاری نمی کنند تا دستکم این دکان لجن و ابتذال بسته شود؟

دوم

روزی در جائی نوشتم که در کارنامه گاه مثبت و گاه منفی اصلاح طلبی دینی یکی هم این است که اینان، با هر نام و قرائتی، از کارگزاران سازندگی و مردم سالاری دینی تا اعتدالی، مفاهیم و ارزش های فرهنگی و اخلاقی و سیاسی را به ابتذال کشاندند و سلاح ابتذال اینان گاه کاری تر از سلاح سرکوب بود که جناح رقیب آن ها بدان متوسل می شود.
سلطه فضای دلالی بر هنر و ادبیات و رسانه ها در چهار سال گذشته، که ادامه منطقی دوران اصلاحات است، خود گواه حرف من است و... یا به مثل می بینید برخی چهره های فرهنگی سابقا مستقل را در مراسم سخنرانی های دولتمردان این گرایش که به زینت المجالس تقلیل داده شده اند تا با نشان دادن همنشینی آن هنرمند و این نویسنده با آن قاتل و این شکنجه گر، به جوانان بگویند راه عافیت از بزرو تسلیم می گذرد و آن چهره ها نیز به گفته فروغ «مانند زنده رود که یک روز زنده بود و اکنون به باتلاق گاو خونی می ریزد»، شال رنگی به گردن به دوربین ها زل می زنند تا اخته شدن خود را ثبت کنند.





سال ها پیش در مقاله «گوهری که شاملو را شاملو کرد» نوشتم «در شخصیت فردی، شعری، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی شاملو «پرنده ای نه گو» خانه کرده بود که «زبانش به آری گفتن» نمی گردید، پرنده ای شورشی که شاملو را علیه هر نوع قدرت و اقتدار و تمامی اتوریته های فکری، مذهبی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی برمی انگیخت و او را از همراهی با پسند، هنجار و ارزش های غالب بر جامعه باز می داشت».
در آن مقاله نوشتم «ترکیب نفی و نقد رادیکال نهادینه شده با خلاقیتی که به نبوغ پهلو می زد، شرافت روشنفکری که به قدرت گردن نمی نهاد، سخت کوشی، کارمدام، شجاعت فکری از خود و از دیگران برگذشتن و تیزهوشی که ریشه در نوعی گیرنده حساس عاطفی داشت و سمت و سوی تحول خلاق را در جامعه و زبان و فرهنگ پیش از ظهور آن در می یافت و در آثار او درونی می کرد، شاملو را به آن چه او بود و از جمله به محبوب ترین شخصیت فرهنگی ایران بدل کرد هر چند همین «گوهر نفی و نقد نهادینه شده»، همین درافتادن مدام با هر چه رنگی از تقدس و اعتبار داشت، دشمنان بسیاری را نیز علیه او برمی انگیخت»
شاملو چه در شعر و ترجمه و تالیف، چه در زندگی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و چه در زندگی خصوصی و پسندهای شخصی نماد نفی ابتذال و کلیشه های مبتذل بود و حالا می بینید رسم مختار زمانه مبتذل را؟


* بخش نظرات این مقاله بسته است


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست