یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

آن روی دیگر کردستان قبل از یورش نظامی ۲۸ مرداد ۱۳۵۸


ابراهیم فرشی


• سرکوب کردستان از طرف حکومت اسلامی در حقیقت سرکوب همان پتانسیل دمکراتیکی بود که بنیاد آن در سال ۱۹۴۶ در جمهوری کردستان گذاشته شد. خواستهای این مردم پابرجا و در حال گسترش است و از زمان رضا شاه تا به خامنهای فروکش نکرده و نخواهد کرد، اینرا باید فهمید، باید درک کرد! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۲۷ مرداد ۱٣۹۶ -  ۱٨ اوت ۲۰۱۷


صد سال اخیر تاریخ خودویژه کردستان را به نمایش می گذارد. با سرکارآمدن رضا شاه، کردها با سیاستهای تمرکزگرایانه، متحدالشکل کردن لباس، واحد نمودن زبان، که به تبع آن ممنوع شدن فرهنگ، زبان و تاریخ غیر فارس بود، به مخالفت برخاستند. جنبش سمکو نماد مقابله کردها با رضاشاه بود. با روی کارآمدن محمد رضاشاه، کردها به رهبری قاضی محمد و حزب دمکرات کردستان در همکاری با فرقه دمکرات آذربایجان، جمهوری کردستان و جمهوری آذربایجان را بنیاد نهادند. بعداز سرکوب و برچیدهشدن حکومت ملی آذربایجان و کردستان، مبارزات مردم کرد علیه نظام پهلوی ادامه پیدا کرد و در سال ١٣٤٦ و ٤٧ به مبارزه نظامی کشیده شد!

کردها در آخرین سال حکومت محمدرضا شاه، مبارزه سیاسی- فرهنگی گستردهای را آغاز کردند، که تشییع جنازه عزیز یوسفی نویسنده، مترجم و زندانی سیاسی رژیم پهلوی در روز چهارشنبه١٧ خرداد ١٣٥٧ سرآغاز آن بود که به تظاهرات مردم مهاباد و شهرهای اطراف تبدیل شد. از آن تاریخ به بعد کردستان راه دیگری را برگزید، که با راه قیام کنندگان قم(١دی ١٣٥٦) و تبریز ٢٩ بهمن ١٣٥٦ متفاوت بود، در قم و تبریز آخوندها سکاندار مبارزه علیه شاه بودند و در کردستان مردمان لائیک، چپ و ملی مبارزات مردم علیه شاه را پیش می بردند!

از تابستان سال ١٣٥٧ فعالیتهای فرهنگی، هنری و ادبی در شهرهای کردستان گسترش پیدا کرد. گروهای موسیقی، تئاتر، ادبیات و حتا فلسفه بطور علنی اظهار وجود کردند و در برخی از شهرها انجمن علمی و ادبی راه انداخته شد. در مدارس، فرهنگ و هنر، خانه جوانان، کاخ جوانان و درشهرهائیکه کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان وجود داشت، مراسم و برنامههای مختلف برپا می شد و شاعران، نویسندگان، هنرمندان و فعالین سیاسی در ملا عام ظاهر می شدند و برای اولین بار آثار خود را به زبان کردی و فارسی در رابطه با مسائل کردستان ارائه می دادند و جو هنری، فرهنگی و فکریی ازدست وابستگان رژیم شاهنشاهی رها شده بود و به دست دانش آموزان، معلمین، دبیران، دانشجویان، کارمندان، نویسندگان، شاعران و هنرمندان کرد منتقل شده بود و فضای شهرها بهیچوجه جنبه اسلامی و دینی نداشت و حتا مساجد به محل تجمع مردمی تبدیل شده بود، که در آن بحثهای فلسفی- سیاسی پیش برده می شد. روحانیون شاخص کرد در شهرهای کردستان در آن مقطع همراه این حرکت بودند و کمترین تلاش از طرف آنان برای مذهبی کردن حرکت سیاسی مردم دیده نمی شد و اگر اقلیتی هم وجود داشت، خاموش و ناپیدا بود.

هرچند در بسیاری از شهرهای کردستان آخوندهای وابسته به جریان خمینی در حالت تبعید بسر می بردند و در ارتباط با افراد شیعه شاغل در کردستان بودند، اما این افراد هیچوقت نتوانستند بر روند سیاسی- فرهنگی جاری در کردستان تاثیر بگذارند. این افراد شاهد جریان سیاسی در کردستان بودند و تشخیص داده بودند که مسیر سیاسی مردم کرد با مسیر سیاسی خمینی یکی نیست، هرچند هردو خواستار سرنگونی حکومت پهلوی بودند.
افرادی از قم به شهرهای کردستان فرستاده شدند، تا شاید در جریان تظاهرت بتوانند شعارهای تهران، قم، اصفهان و تبریز را به میان مردم کرد بکشانند، اما این فرستادگان که قبل از همه با روحانیون کرد در تماس بودند، توفیقی حاصل نکردند. در این فاصله زمانی دامنه فعالیت سیاسی در کردستان گسترش یافته و سفرهای سیاسی برای تقویت و هماهنگی میان شهرهای کردستان صورت می گرفت که در ادامه به شهرهای آذربایجان از جمله تبریز، آذرشهر، اورمیه، خوی، شاپور، ماکو، نقده، میاندوآب، تکاپ گسترش یافت و برنامه ها و فعالیتهای مشترکی با نیروهای چپ و دمکرات این شهرها سازماندهی شد، که فعالیتهای دوران دو جمهوری کردستان و آذربایجان را در یادها زنده می کرد.

بنابراین هسته اصلی تشکیل دهنده گروه خمینی، بطور دقیق از همان اوائل می دانستند که کردستان، از هر نظر بافت دیگر و مسائل دیگری دارد که در چهارچوب فکر، اندیشه و برنامه آنها و حکومتشان نمی گنجد و در ادامه مشخص شد که مردم کردستان خود را در جریانات سراسری نظیر نیروهای مذهبی خمینی، مجاهدین و نیروهای ملی مانند جبهه ملی، نهضت آزادی،حزب پان ایرانست و دیگران، بازنیافتند، بلکه به احزاب کرد پیوستند.

شاپور بختیار آخرین نخست وزیر رژیم پهلوی که بدرستی مخالف جریان خمینی بود، از در مخالفت با کردها نیز درآمد و در یکی از سخنرانیهایش تلاش کرد از مردم کرد دشمن ایران و تمامیت ارضی بسازد، که با تظاهرات گسترده سیاسی در کردستان روبرو شد، همین نکته اینرا بازتاب می دهد که نه فقط جریان خمینی بلکه نیروهای دیگر مذهبی و ملی نیز بجای پشتیبانی از حرکت مردم کردستان که می توانست تقویت کننده حرکت سیاسی خود آنان باشد، به مخالفان حرکت سیاسی - سکولار و دمکراتیک مردم کرد و سازمانهای سیاسی آن تبدیل شدند و در حقیقت به تضعیف جبهه خود در برابر جریان خمینی کمک رساندن!

پاسخ منفی مردم کرد به رفراندوم جمهوری اسلامی در روزهای دهم و یازدهم فروردین ١٣٥٨ اولین پیام رسمی به حاکمان جدید بود که کردستان در مسیر سیاست و ایدئولوژی آنها حرکت نخواهد کرد، در این مقطع شهرهای کردستان از طریق شورای شهرها که ترکیبی بود از معتمدین محلی و اعضای احزاب و فرهنگیان، اداره میشد و ادارات، پلیس، شهربانی و ژاندارمری با پرسنل کرد به کار خود ادامه می دادند و در ارتباط با مراکز تصمیم گیری در مراکز استانها بودند، اما خبری از ارگانهای بسیج و پاسدار و نیروهای وابسته به خمینی نبود. پادگانها بدور از دخالت در امور شهرها به حال خود رها شده بودند و با وضعیتی که در تهران، تبریز و دیگر شهرها که پادگانها توسط مردم تسخیر شدند، روبرو نشدند و همین امر ترس در مردم ایجاد کرده بود. پادگانها در داخل شهرها قرار داشتند و تهدید بلقوه محسوب می شدند، چراکه پادگانها بطور روشن و رسمی در اختیار حکومت مرکزی هم قرار نداشتند. این ترس واقعی بود و اتفاقات بعد نشان از درستی آن داشت.

با سقوط حکومت پهلوی حزب دمکرات کردستان ایران، جمعیت دفاع از زحمتکشان کردستان ایران و محافل سیاسی کرد اعلام موجودیت کردند و در این میان افرادی نظیر احمد مفتی زاده و گروهی بنام مکتب قرآن تنها اقلیتی بود که دیدگاهی اسلامی سنی داشتند که نقش سیاسی جدی در کردستان ایفا نمی کردند. در این مقطع حزب توده در کردستان تشکیلات منطقهای نداشت و سازمان جوانان دمکرات وابسته به حزب دمکرات کردستان را تشکیل داده بودند به این امید که بتوانند در تشکیلات حزب دمکرات جای گیرند. این تشکیلات بعدا" از طرف حزب دمکرات منحل شد و باشروع جنگ در کردستان این حزب اقدام به ساختن تشکیلات مستقل در کردستان نمود با حفظ افراد وابسته به خود در داخل حزب دمکرات که از دیرباز داشت.

احزاب چپ درون جمعیت دفاع از زحمتکشان کردستان ایران(کومله) نظیر وحدت کمونیستی، اتحاد کمونیستها و غیرو تا مقطع جنگ در کردستان تحت نام کومله فعالیت می کردند که در سالهای بعد موفق شدند از مجموعه خود و کومله حزب کمونیست ایران را بسازند، که عمده اعضای آن کردها بودند. در این میان سازمان چریکهای فدائی خلق وجود داشت که توانسته بود از همان ابتدا شاخه مستقل خود را در کردستان بوجود آورد، که البته بجز گروه رهبری آن تمام تشکیلات این سازمان را کردها تشکیل می دادند، استثنا در مورد این سازمان این بود که بخشی از کادرهای کرد این سازمان قبل از سال ١٣٥٧ در ارتباط با این سازمان بودند و باید این مسئله را هم اضافه کرد که جنبش سال ١٣٤٦ و ٤٧ کردستان را کسانی رهبری کردند که جزو دانشجویان دانشگاهای ایران بخصوص تهران و تبریز بودند که با افراد اولیه سازمان فدائیان ارتباط داشتند و ارتباط نزدیک سعید سلطانپور و علیرضا نابدل با برخی از اندیشمندان آنزمان کرد، آنانرا به سرودن اشعاری در رابطه با کردستان کشاند و همه اینها زمینه شکل گیری چریکهای فدائی در کردستان را فراهم کرد که هم در جنگ علیه رژیم شرکت داشت، هم عضو هیئت نمایندگی خلق کرد بود.

اما در ادامه پدیده جدایی و حتا تخاصم میان نیروهای چپ سراسری و جنبش مردم کردستان شدت پیدا کرد، که ابتدا بصورت بارز در سیاستهای حزب توده نمودار گشت، که انشعاب در حزب دمکرات را پیش آورد. گروهی به همراه غنی بلوریان زندانی سرشناس کرد، بر طبق برنامه حزب توده و دخالت مستقیم کمیته مرکزی و شخص نورالدین کیانوری از حزب دمکرات جدا شدند و متعاقب آن انشعاب در سازمان چریکهای فدائی خلق ایران پیش آمد، که مشابه انشعاب در حزب دمکرات بود که حزب توده و رهبری آن بخصوص نورالدین کیانوری و فرخ نگدار نقش کلیدی در انجام آن ایفا کردند. بدین ترتیب آنچه با جنگ و لشکرکشی از طرف حکومت اسلامی به بار ننشست، از طریق این انشعابات و تشکیل حزب کمونیست ایران به ثمر رسید و ڕاه تسلط حکومت اسلامی بر کردستان را هموار کرد، که در ادامه، جنگ میان حزب دمکرات و حزب کمونیست ایران، آخرین تیری بود که بر پیکر انقلاب ناتمام در کردستان شلیک شد و سرآغازی برای افول چپ و شکست سیاسی آنان در سراسر ایران فراهم آورد. شکست سیاسی سازمانهای کرد نیز از همین انشعاب و درگیریها شروع شد و زمینه را برای شکست نظامی فراهم ساخت!

روند طی شده یک مسئله را روشن می کند و آن اینکه نیروهای مسلمان پیرو خمینی از همان ابتدا قبل از درگیری در پادگان مهاباد، قبل از درگیری در نقده و قبل از درگیری در سنندج و پاوه، موضع روشنی در مورد کردستان و مردم آن داشتند، آنها به این نتیجه رسیده بودند که برای بازگرداندن کردستان می بایست از نیروی نظامی استفاده کنند، آنها قدم به قدم برنامه توطئه علیه کردستان را پیش بردند و دستگاه تبلیغاتی خود را بکار گرفتند تا مردم کرد را در انظار عمومی جانی، آدم کش، مرتد و غیرمسلمان جلوه دهند و بدنبال فرصتی بودند تا جنگ شیعه و سنی راه بیاندازند، جنگی که مکارم شیرازی از سال ١٣٥٠ علیه سنی ها و کردها آغاز کرده بود و این حیله به آنان کمک می کرد که کردهای سنی و شعیه را هم در برابر همدیگر قرار دهند.

در نهایت چپ و حاکمان اسلامی در رابطه با کردستان خواسته و ناخواسته در یک جبهه قرار گرفتند وبه تشدید گسست میان کردستان و خود پرداختند که امروز به گسست کامل سیاسی فرهنگی و هویتی عمیق انجامیده و آینده مشترکی میان کردستان و سیستم سیاسی و حکومتی ایران را نوید نمی دهد و هیچ سیاست و فرهنگ تفاهم آمیزی در رابطه با کردستان و مردم آن از طرف حکومت و چپ ها دیده نمیشود و بسیاری از نیروهای چپ و بظاهر دمکرات ایرانی، مواضعشان در رابطه با کردستان به حکومت اسلامی نزدیک شده که از همان ابتدا سیاست ستیزهجویانه و مخربی در رابطه با مردم کردستان داشتند. آنان را می توان فهمید، اما سیاست و مواضع نیروهای "چپ و دمکرات" را نمی توان توجیه کرد، مگر اینکه بپذیریم که همه این نیروها در نهایت ناسیونالیستهای بیش نبودند.

این روزها اگر به مواضع احزاب و روشنفکران ایرانی نیم نگاهی انداخته شود، درخواهیم یافت که نیروی سیاسی و حتا نویسندهای را نخواهیم پیدا کرد که نظر مثبت نسبت به اعلام رفراندوم کردهای خارج از مرزهای ایران در جنوب کردستان داشته باشد. اکثر آنان جدایی این قسمت از عراق را سرآغازی برای جدایی در ایران می بینند و در این مورد کاملن در جبهه حاکمان تهران قرار گرفتهاند. "انقلاب" ایران و حکومت اسلامی برخاسته از آن، چپ و تفکر دمکراتیک را به افلاس کشاند تا جائیکه امروز نمی توان از وجود نیروی چپ و دمکرات در ایران سخنی به میان آورد.

در آغاز این مقال به رشد جنبش سیاسی، فرهنگی و هنری در کردستان اشاره شد، حرکتی که همه احزاب و سازمانها و افراد غیر حزبی در آن شرکت داشتند، حرکتی که توان بسیج نیروهای مردمی در سطح وسیع را داشت و فضائی کاملن دمکراتیک را ایجاد کرده بود. جلسات سخنرانی و بحث و گفتگو در همه سطوح در جریان بود، بدون اینکه شاهد درگیریهای جسمی میان طرفین بحث ها باشیم. در این مقطع ما شاهد اجرای سمفونی های چون کابوکی، تئاترهای چون "مانگرتن" اعتصاب، جشنوارههائی چون جشنواره خلق ها در شهرهای کردستان و کنگره ادیبان و شعرای کرد در مهاباد بودیم و بسیاری برنامههای دیگر در شهرها و روستاها انجام می شد. حتا ما شاهد نمایش فیلم در روستاها از طرف گروهای سینمای سیار بودیم. در بسیاری از محلات شهرها، کتابخانه برای کودکان و نوجوانان ایجاد شده بود، کتب درسی به زبان کردی تدوین شده بود و زبان کردی تدریس می شد و احزاب و نخبگان کرد در صدد تشکیل دانشگاه بودند و این در شرایطی بود که جمهوری اسلامی ایران دانشگاهها را در سراسر ایران تعطیل کرده بود، انقلاب فرهنگی تیشه به ریشه فرهنگ زده بود، سازها شکسته شده و در سینما و تئاترها تخته شده بود و هرآنچه فرهنگ و هنر و موسیقی نام گرفته بود، تقبیح و مبتذل خوانده می شد.

در کردستان انقلاب دیگری در جریان بود که هم هدف و هم راستا با تهران نبود. در این منطقه مسئلهای بنام چادر و پوشش اجباری، سانسور رادیو و تلویزیون و روزنامهها مطرح نبود، سازها شکسته نمی شد و هنر موسیقی شادی بخش بود و رقص، تئاتر و دیگر هنرها نه تنها مبتذل نبودند بلکه بالنده و پویا بودند. نویسندگان، هنرمندان نه تنها ترور و زندانی نمی شدند، بلکه خود مصدر کار و خلاقیت بودند.

نویسنده این سطور آن سالها در ایران و بعد در خارج گزارشهای مستندی در نشریات در باره کردستان منتشر نمود که در آن جو و فضای نامناسب گم می شد، اینک در زیر تنها به یک نمونه از توطئههای جمهوری اسلامی در رابطه با زمینه سازی برای یورش به کردستان اشاره خواهم داشت.
روزهای ٢٥ و ٢٦ مرداد سال ١٣٥٨ گروه تئاتر جوان بوکان در شهر سنندج دو روز از اجرای تئاتر اعتصاب به زبان کردی را پشت سر گذاشته بود. روز ٢٧ مرداد بناگاه در شهر چو افتاد که ارتش وارد شهر شده است، مردم از جمله اعضای این گروه سراسیمه به خیابانها ریختند و شروع به تظاهرات نمودند، در ادامه پیشمرگهها و مردم موفق به خلع سلاح نظامیان شدند و حتا سربازان و افسران خود سلاح های سنگین را بدون درگیری در اختیار مردم گذاشتند، بعد معلوم شد که هیچکدام از سلاح ها مورد استفاده ندارند. متعاقب آن همان شب در خبرها آمد که مردم سنندج به ارتش حمله نموده و آنها را خلع سلاح کردهاند، بدنبال پخش این خبر، اعلامیه خمینی مبنی بر جهاد علیه مردم کرد صادر شد و فاز تازهای از گسترش خشونت را رقم زد، که نمونه های بسیاری از آن در این تاریخ ثبت شده است.

همان روز ٢٧ مرداد نویسنده این سطور به همراه گروه تئاتر، شهر سنندج را به مقصد سقز ترک کردیم، در طول مسیر ناباورانه شاهد حرکت دهها خودرو نظامی و شخصی بودیم که از مسیر میاندوآب - تکاپ خود را به جاده سقز- سنندج رسانده و بطرف سنندج در حرکت بودند، ما شاهد مردمی بودیم که خود را به ماشین های جیب، لندرور آویزان کرده بودند و این در حالی بود که هنوز خبر خلع سلاح ارتش پخش نشده بود و خمینی هم اعلامیهای علیه مردم کرد صادر نکرده بود. با پخش این اعلامیه در روزهای بعد، شاهد هجوم پیرو جوان و حتا کودک از نقاط بشدت مذهبی ایران به کردستان بودیم تا در جهاد علیه کفار که همانا کردهای "‌هم وطن" باشند، شرکت کنند.

آخوندها با استالینگراد خواندن شهرهای کردستان و کافر دانستن و جانی خواندن مردم، موفق به بسیج مردم عامه مذهبی، علیه این انقلاب شدند و در این راه احزابی نظیر حزب توده و اکثریت نیز همراه و هم مسیر آنان شدند، تا آنزمان که خود نیز به زیر تیغ آنان کشیده شدند. در کردستان حرکت سیاسی- فرهنگی و هنری گستردهای در جریان بود و اسلحهها آنزمان از طرف کردها به صدا درآمدند، که این دستآوردها مورد تهاجم قرار گرفتند.

تشنج آفرینی در نقاط مختلف کردستان از جمله پادگان مهاباد، قتل عام مردم در قارنا و قلاتان، تشنج و درگیری در نقده، انفجار بمب در مهاباد، تشنج در پاوه، در سنندج، در سقز، آمدن ارتش به داخل شهر سنندج، بسیج مردم به طرف کردستان و اعدامها که درست در بامداد روز ٢٨ مرداد همزمان با اعلام جهاد خمینی شروع شد، همه حلقههای یک زنجیر بهم پیوسته بودند که نشان از توطئه حکومتی علیه مردم کرد را داشت. صادق خلخالی در فاصله ٥ روز در چهار شهر کردستان حکم اعدام ٥٩ نفر را امضاء کرد و به اجرا گذاشت.

در اینجا اسامی افراد اعدام شده توسط خلخالی را می آورم که دوستان منهم در میانشان هستند، دوستانی که تنها با فاصله زمانی چند دقیقه ازهم، سرنوشت متفاوتی پیدا کردیم.

- عبداله نوری، هوشنگ عزیزی، محمد محمودی، یداله محمودی، حسین شیبانی، هرمز گرجی بیاتی، مظفر فتاحی، محمد عزتی، محمد عزیزی، آذرنوش مهدویان، اصغر بهبود. بامداد روز ۲۹ مرداد ۱٣۵٨ محوطه زندان دیزل آباد: حاجی افراسیاب، عبداوهاب ملک شاهی، عماد الدین ناصری، عبدالکریم کریمی، محمد نقشبندی، عزیز مراد، مراد ذولفقاری. (دیزل آباد کرمانشاه، ساعت ۲ و ۴۰ دقیقه بامداد ۲٨ مرداد ۱٣۵٨)
- حسین مصطفی سلطانی، مین مصطفی سلطانی، احمد پیرخضری( کارمند بیمارستان )، حسین پیرخضری ( معلم ) ، فایق عزیزی ( عضو شورای شهر مریوان )، علی داستان، بهمن اخضری ( پزشک و فیلم بردار )، جلال نسیمی، احمد قادرزاده. (مریوان، ساعت ۱٨ و ٣۰ دقیقه ٣ شهریور ماه ۱٣۵٨)
- احسن ناهید، شهریار ناهید، جمیل یخچالی، ناصر سلیمی، عبداله فولادی، مظفر نیازمند، سیروس منوچهری، اصغر مبصری، مظفر رحیمی، عیسی پیرولی، عطا زندی.( سنندج، روز ۵ شهریور ۱٣۵٨ ساعت ۵ بعداظهر )
- احمد سعیدی، قادر بهار، محمد بابا میری، رسول امینی، ناجی خورشیدی، کریم رضایی، انور اردلان، سیف اله فیضی، علی فخرایی، عبداله بهرامی، سید حسن احمدی، محمد درویش نقر های، کریم شیرینی، ابوبکر حمیدی، احمد مقدم، جلیل جمالزاده، حسن (یوسف) کشی زاده، محمد غفاری، خاطر خطیبی ، ناصر حدادی، امیر تقدیری!( سقز، ساعت ۷ بامداد ۶ شهریورماه ۱٣۵٨)

سرکوب کردستان از طرف حکومت اسلامی در حقیقت سرکوب همان پتانسیل دمکراتیکی بود که بنیاد آن در سال ١٩٤٦ در جمهوری کردستان گذاشته شد. خواستهای این مردم پابرجا و در حال گسترش است و از زمان رضا شاه تا به خامنهای فروکش نکرده و نخواهد کرد، اینرا باید فهمید، باید درک کرد!

بیست و هفتم مرداد ٢٠١٧
ابراهیم فرشی


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست