یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

چهار ویرگول


اکبر ایل بیگی


• دور از تو به آسمان می نگرم، آنجا هزار پرنده
چون تکه ابری دور می شوند، با حیرت و حسرت
نگاه می کنم، انگار مرا به تو می برند، به مهر. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۱۱ مرداد ۱٣۹۶ -  ۲ اوت ۲۰۱۷


ویرگول

تو را کجا دیدم، که در چشم من باز جوان بودی
با هم، خوشبختی را دوباره حس کردیم، آنگاه
فرصتی برای رفتن شد، در هوای خیس، گفتی
آنکه فرمان قتل عام را داد، امام هزار و یک
شمشیر بود، که با یکی به ستایش جبار بزرگ
و با هزار به تکثیر قلب سبز ما نشسته بود.

دیداری در مه، با هم قدم زدیم، در امتداد هم.


ویرگول

باد بود، برگ و تنهایی، و من میان آن همه برگ
زرد و خیس، دستی پیدا دیدم، دست عروسکی.

سپس آن را در جایی با اشک به خاک سپردم
یاد آن دست که پیدا بود، از خاکی در خاکی.
***

ویرگول

دور از تو به آسمان می نگرم، آنجا هزار پرنده
چون تکه ابری دور می شوند، با حیرت و حسرت
نگاه می کنم، انگار مرا به تو می برند، به مهر.

یارا، من زنده از عشق ام، شوق تو در من است.

****

ویرگول


در باران، تو را نفس می کشم، فکر می کنم
راه اگر از عشق بود، ما در جدایی نبودیم
سپس چشم ها می بندم، تو پیدا می شوی.

و بعد با هم از راه، بیراهه ها می گذریم
بیهوده است، دوباره به جدایی می رسیم.

***

اکبر ایل بیگی


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست