یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

روزی خوش است


اسماعیل خویی


• روزی خوش است:بشنو و آن را هدر مکن!
امروز را به گونه ی دیروز سر مکن!

اندیشه های شب زده را باز پی مگیر!
زین کارهای دردِ سرآور دگر مکن! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۴ مرداد ۱٣۹۶ -  ۲۶ ژوئيه ۲۰۱۷


«گر چه گرد آلودِ فقرم،دور باد از همّت ام:
گر به آبِ چشمه ی خورشید دامن تر کنم!»
حافظ


روزی خوش است:بشنو و آن را هدر مکن!
امروز را به گونه ی دیروز سر مکن!
اندیشه های شب زده را باز پی مگیر!
زین کارهای دردِ سرآور دگر مکن!
خونین دلِ اند مردمِ ما نز تو،کز فقیه:
خود را،به جُرمِ بی گنهی، خون جگر مکن!
خلق از فقیه شد گله:خود را تو روبه رو
با شاخِ گاو و پوزِ سگ و سُمِ خر مکن!
حافظ گدازه آب نمودش،اگر سرود:
«دامن به آبِ چشمه ی خورشید تر مکن!»
نورِ لطیف نیز بَرَد تیرگی ز دل:
پرواز کن به ماه، ولی زآن گذر مکن!
رُستم نه ای و دیوِ جهالت سپید نیست:
بر غارِ او ،به خوانِ تباهی،گذر مکن!
نآید به دیده دیوِ سیه در سیاهی ات:
در این مغاکِ تیره منه پا،خطر مکن!
پای از گلیمِ کهنه ی سنّت برون منه:
از«نو» سخن مگوی،به پا شور وشر مکن!
غیر از سیاه را نشنیبیند اهلِ دین:
وصفی ز نور و رنگ تو با کور وکر مکن!
شکلی ز ابلهی ست نترسیدن از هلاک:
کی گفت ات از خطر مهراس وحذر مکن؟!
بارِ دگر اگر که برویی ز خاکِ خویش،
خود را ز ریشه بر مکن و در به در مکن!
ور ریشه کن شدی،مرو از جا به هیچ باد:
هر بد که می کنی بکن،امّا سفر مکن!
بنگر که ناشنیده گرفتی تو باز هم
گفتارِ من،منا!«نه،ولی ،کاش،اگر» مکن!
پندِ مرا دوباره فکندی به خاکِ هزل:
با خود ستیزه ـ دشمنِ خویشی مگر؟ـ مکن!
روزی خوش است :ابری اش از آهِ من مدار!
روی مرا،به بارشی از اشگ،تر مکن!
برخیز وباز کن سرِ آن شیشه،بی صدا!
بنشین ومی بنوش و سبا را خبر مکن!



بیست و یکم خرداد۱۳۹۶،
بیدرکجای لندن


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست