یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

نقد زبان (۱۵ تا ۲۱)


سهراب مبشری


• مدخل یک مقاله که پس از انتشار خبر حمله موشکی سپاه پاسداران به سوریه در سایت زیتون درج شد چنین است: «بعید است کسی اندکی عرق ملی ایرانی داشته باشد و از اینکه توان موشکی ایران چنین قابلیتی را دارد خوشحال نشده باشد.» هیچ جمله ای نمی توانست بدین گویایی چهره زشت «عرق ملی» را نمایان کند... ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱۹ تير ۱٣۹۶ -  ۱۰ ژوئيه ۲۰۱۷


هر موردی که از نظر شما به کار نقد زبان می آید را به نشانی اخبار روز برای ما ارسال کنید. ما همچنین از مقالات ارسالی مستقل شما در این عرصه استقبال می کنیم.
                                                                * * *
نقد زبان (۱۵):‌ حصر
در آغاز جنگ ایران و عراق، خمینی که قرار نبود هیچ کس از خانواده او تاوان فرمانهای او را بپردازد، فرمان داد «حصر آبادان باید بشکند». اگر حافظه خطا نکند، تا پیش از این فرمان در زبان فارسی از واژه محاصره استفاده می شد. در ترجمه فارسی،‌ کمتر درباره «حصر وین» توسط لشکر عثمانی یا «حصر لنینگراد» به دست ورماخت هیتلری خوانده ایم. آخوندهای ایرانی که اکثر آنها عربی نمی دانند،‌ عادت دارند برای القای خلاف این امر،‌ اصطلاحات نامأنوس عربی را وارد زبان فارسی کنند. مثلا خمینی زمانی از «منسی شدن» سخن گفت به جای آنکه از ترکیب «فراموش شدن» استفاده کند. در مورد «حصر» هم چنین بود. این اصطلاح از زمان فرمان خمینی درباره آبادان رایج شده است. از خاطره منحوس دهه ۶۰ که بگذریم،‌ بد هم نیست، حصر از «محاصره» کوتاه تر است.
اما کاربرد «حصر» در مورد بازداشت خانگی موسوی،‌ رهنورد و کروبی گمراه کننده است. کاری که رژیم با این سه نفر کرده است،‌ مصداق بارز دستگیری و بازداشت است. برای بازداشت هم حتی در قانون اساسی و سایر قوانین ایران مقرراتی وجود دارد،‌ مانند محدود شدن مدت بازداشت بدون حکم به ۲۴ ساعت. وقتی از واژه حصر استفاده می شود، جایگاه این عمل در سیستم قوانین نامعلوم است. بازداشت، با یک ترفند یا خطای زبانی، تبدیل به حصر بیش از شش ساله شده است. این بازداشت از برخی جهات از محبوس کردن در زندانهای رسمی محدودکننده تر است. نه با زندانیان دیگر ارتباطی وجود دارد و نه مقرراتی ناظر بر این حبس است. پیشنهاد من این است که به جای حصر از واژه بازداشت استفاده شود.
                                                                * * *
نقد زبان (۱۶):‌ تهران،‌ پاریس و لندن نیست
در یکی از موضعگیری های سپاه پس از اعلام پرتاب موشک از ایران به سوریه آمده بود داعش باید بداند تهران،‌ پاریس و لندن نیست. منظور این بود که جمهوری اسلامی و سپاه بر خلاف فرانسه و انگلیس به سختی از داعش انتقام گرفته اند.
صرفنظر از اینکه اصل ماجرا مورد تردید است و معلوم نیست موشکهای ایرانی اصلا به نزدیک مواضع داعش رسیده باشند، موضعگیری سپاه به صورت جمله ای که نقل شد بسیار عجیب و مضحک است. از بعد تاریخی که بنگریم سپاه پاسداران در امر قتل و کشتار مردم خاورمیانه تازه کار است. انگلیس و فرانسه قرنهاست که خاک خاورمیانه را به توبره کشیده اند. دویست سال پیش ناپلئون پس از سقوط یافا دستور داد سه هزار نفر از مدافعان این دژ به اضافه ۱۴۰۰ نفر دیگر را اعدام کنند. این فقط یک نمونه کوچک از دویست سال تاریخ خونین استعمار در خاورمیانه است. با این سابقه تاریخی،‌ درس سبعیت به فرانسوی ها دادن کمی مضحک به نظر می رسد. در همین سالهای اخیر هم بمب افکن های انگلیسی و فرانسوی کم آتش و مرگ روی مردم عراق و سوریه نریخته اند. بسیاری از این جنایات به بهانه حملات امثال القاعده و داعش به پایتخت های اروپایی صورت گرفته است. در نتیجه،‌ دور تسلسل مرگ و نابودی ادامه دارد.
پس باید به فرماندهان سپاه گفت درست است که شما دوست دارید در قساوت و خونریزی از سیاستمداران و نظامیان انگلیسی و فرانسوی پیشی بگیرید،‌ اما هنوز کوچکتر و نورسیده تر از آنید که بخواهید به الگوهای خود درس بدهید.
                                                                * * *
نقد زبان (۱۷):‌ نژادگرا
تیتر یک مقاله در سایت زیتون این بود:‌ «آیا مرتضی مردیها نژادگراست؟»
من نمی دانم نویسنده به چه منظور از کاربرد اصطلاح مرسوم «نژادپرست» خودداری کرده است. شاید خواسته است از بار منفی واژه بکاهد. شاید ناخودآگاه مانند استفاده از «همجنس گرا» به جای «همجنس باز» عمل کرده است.
اما این دو به کلی غیر قابل مقایسه اند. در مورد واژه «همجنس گرا»،‌ استفاده از این اصطلاح نتیجه روشنگری و سالها مبارزه بخشی از انسانها برای پایان دادن به یک اصطلاح مانند «همجنس باز» است که بی انصافی، تبعیض و پیشداوری در آن موج می زند. «همجنس باز» می خواهد همان «بچه باز» را القا کند،‌ یعنی در بهترین حالت یک اختلال روانی و در بدترین حالت یک جنایت را. گرایش یک انسان به همجنس، ربطی به کسی دیگر ندارد و اگر رابطه دو همجنس از دو سو داوطلبانه باشد، جامعه مجاز به محکوم کردن و به حاشیه راندن این انسانها نیست. صدها سال طول کشید تا ما انسانها این را بفهمیم. در ایران مرسوم شدن واژه «همجنس گرا» به جای «همجنس باز» یک دستاورد اجتماعی و تبلور رشد فکری است.
اما در مورد «نژادپرست» قضیه به کلی متفاوت است. نژادپرستی یک ایدئولوژی و اندیشه ضدانسانی است که در تاریخ موجب بزرگترین فجایع شده است. در ذهن و عملکرد بیماران مبتلا به این اندیشه به عنوان مصداقهای بارز «پرستنده»، خرد و احساس نزدیکی با همنوع جای خود را به عبودیت در برابر مفهومی جعلی به نام نژاد داده است. چرا باید بخواهیم زشتی این پدیده را با کاربرد اصطلاحی نامأنوس و من درآوردی بپوشانیم؟
                                                                * * *
نقد زبان (۱۸):‌ عرق ملی
مدخل یک مقاله که پس از انتشار خبر حمله موشکی سپاه پاسداران به سوریه در سایت زیتون درج شد چنین است: «بعید است کسی اندکی عرق ملی ایرانی داشته باشد و از اینکه توان موشکی ایران چنین قابلیتی را دارد خوشحال نشده باشد.»
هیچ جمله ای نمی توانست بدین گویایی چهره زشت «عرق ملی» را نمایان کند. اگر در نظر آوریم که:
- امثال داعشی ها اصلا برای «شهادت» به میدان آمده اند و اقداماتی مانند موشک پرانی ده ها سال است که نتوانسته است از نفوذ جهادی ها بکاهد،
- دقت موشکهای سپاه حتی اگر کپی برابر اصل موشکهای آمریکایی یا روسی باشد نمی تواند در یک منطقه مورد اصابت، اهالی غیرنظامی را مصون بدارد،
- و بالاخره در مورد سپاه پاسداران، تقلید مسخره از جنگ افروزان آمریکایی و اروپایی عیان تر از آنست که بتواند دروغهای تبلیغاتی را به افکار عمومی بقبولاند،
استفاده از اصطلاح «عرق ملی» در مورد حمله ادعایی موشکی،‌ در عین حال هم نشانه ابعاد سقوط اخلاقی مبتلایان به بیماری «عرق ملی» و هم نمایانگر آن است که برای این بیماران، «عرق ملی» حکم داروی مخدری دارد که توان فکر کردن را از آنان می گیرد.
                                                                * * *
نقد زبان (۱۹):‌ بنگاه دار خوب
بخشی از نطق حسن روحانی در یک ضیافت افطار:‌ «باید دولت اقتصاد را رها کند؛ نه دولت بنگاه دار خوبی است و نه عزیزان نظامی ما.»
در وسط دعوا و رقابت باندهای حکومتی، امثال روحانی نرخ تعیین می کنند و ایدئولوژی نئولیبرال را به خورد خلایق می دهند. خواست بر حق منع نظامیان از چنگ انداختن بر اقتصاد،‌ با یک جمله کسل کننده و از اعتبار افتاده مخلوط می شود. منظور روحانی این است که مدیریت خوب را تنها باید در میان سرمایه داران خصوصی جستجو کرد.
در جهانی که «بنگاه داران خوب» مانند ترامپ تمام عمر کاری جز نابودی سرمایه و ورشکستگی های پیاپی و تقلب مالیاتی ندارند، و «مدیران خوب» فولکس واگن با حماقتی بی حد و حصر تقلبی را سازمان داده اند که بابت آن این شرکت باید ده ها میلیارد دلار جریمه و خسارت بپردازد، سخن گفتن از مدیران بخش خصوصی به عنوان «بنگاه داران خوب» احمقانه یا خاک پاشیدن آگاهانه به جشم هاست.
آنچه می تواند در چارچوب نظام سرمایه داری (که اساس آن بر غارت و چپاول است) اندکی از فجایع بکاهد،‌ نظارت دمکراتیک است. مدیریت بدون نظارت دمکراتیک، فاجعه بار است،‌ چه دولتی چه خصوصی. اگر در جمهوری اسلامی بخشی وجود داشته باشد که بتوان اندکی نظارت بر آن اعمال کرد، آن بخش نه سرمایه داری خصوصی است و نه سپاه،‌ بلکه دولت است که تا حدی هرچند ناکافی در برابر نهادهای دیگر پاسخگو است.
                                                                * * *
نقد زبان (۲۰):‌ در واقع
در رسانه های شفاهی فارسی زبان، اصطلاح «در واقع» بسیار رایج است. بسیاری از کسانی که تفسیر می کنند،‌ با آنها مصاحبه می شود،‌ به عنوان کارشناس اظهار نظر می کنند و در بحثها شرکت دارند، مکثها در سخنان خود را با «در واقع» پر می کنند. دیگر عباراتی مانند «حمله تروریستهای در واقع داعش به مجلس» کاملا مأنوس شده است و تعجبی بر نمی انگیزد.
زبان را می توان با این گونه استفاده های نابجا ویران کرد. «در واقع» زمانی اصطلاحی بجا بود. مثلا می گفتیم «در دمکراسی بورژوایی در واقع سرمایه حکومت می کند.» در این جمله،‌ کاربرد ترکیب «در واقع»‌ بجاست. ادعایی وجود دارد و واقعیتی. ادعا این است که مردم حکومت می کنند. واقعیت این است که سرمایه حکومت می کند.
اما تورم استفاده راه و بیراه از «در واقع»، کارآیی این اصطلاح را زایل کرده است. لااقل در مورد نگارنده چنین است که شنیدن «در واقع» آن قدر مخل اعصاب است که نمی توان توجه کرد از این ترکیب بجا یا نابجا استفاده شده است. این خرج کردن بی رویه زبان، از غنای زبان می کاهد.
                                                                * * *
نقد زبان (۲۱):‌ فمینیست
چندی پیش در نشستی در آلمان، از آنگلا مرکل صدراعظم آلمان و ایوانکا ترامپ پرسیدند خود را فمینیست می دانند یا نه. آنگلا مرکل زرنگ تر از آن است که دم به تله بدهد. از این رو متوسل به این دروغ شد که «در این باره تا به حال فکر نکرده ام». مگر می شود کسی یک ربع قرن سیاستمدار حرفه ای باشد، به عنوان زن همه رقبای مرد را از رهبری حزب و دولت کنار زده باشد و به جایگاهش به عنوان یک زن و این که رابطه اش با فمینیسم چیست فکر نکرده باشد؟ اما مرکل این را می دانست که هم پاسخ مثبت و هم پاسخ منفی به ضرر او تمام خواهد شد. پاسخ مثبت،‌ هم می توانست محافظه کاران حزبش را علیه او بشوراند و هم مناسبتی باشد برای منتقدان فمینیست او که دروغش را افشا کنند. پاسخ منفی هم می توانست پوچی ژست های مرکل در طرفداری از حقوق زنان را عیان کند. پس لازم بود نه سیخ بسوزد نه کباب. نظیر این موضعگیری مرکل در جریان تصویب حق ازدواج برای همه (از جمله همجنس گرایان) در پارلمان نیز دیده شد. مرکل زیر فشار احزاب رقیب و از جمله حزب سوسیال دمکرات که در ائتلاف حاکم شرکت دارد، اجازه رأی گیری آزاد در پارلمان را داد تا حق ازدواج برای همه به موضوع کارزار انتخاباتی تبدیل نشود، چرا که اکثریت مردم آلمان با قانونی شدن این حق موافقند. اما در عین حال، مرکل می خواهد اکثریت محافظه کار حزبش به رهبری او تن دهند. از این رو،‌ صدراعظم آلمان پس از تصویب لایحه در پارلمان، گفت او به این لایحه رأی نداده است زیرا درک قانون اساسی از ازدواج،‌ ازدواج مرد و زن است.
به این سئوال که خود را فمینیست می دانید یا نه، ایوانکا ترامپ پاسخ مثبت داد. این تصور عامیانه وجود دارد که اگر زنی «موفق» باشد می توان او را فمینیست نامید. حال آن که فمینیسم جنبش و اقدامی برای احقاق حقوق همه زنان است نه تلاش برای بهبود وضعیت خود. اگر قرار بود رسیدن یک زن به قدرت و ثروت زیاد ملاک تعهد او به فمینیسم باشد،‌ همه اسلاف مونث ایوانکا ترامپ در کسب قدرت و ثروت هم فمینیست بوده اند، مانند الیزابت اول ملکه انگلیس که بیش از چهار قرن پیش در بی رحمی و جنایت گوی سبقت از بسیاری همتایان مذکرش ربوده بود. این روایت هم که در جامعه مردسالار «موفقیت» یک زن می تواند انگیزه ای برای تلاش سایر زنان باشد، دیگر نخ نما شده است. مشکل اصلی زنان این نیست که «انگیزه» برای رهایی از این شرایط ندارند، مشکل آنها مناسبات قدرتی است که آنها را سرکوب و محدود می کند، مناسباتی که به پدر ایوانکا ترامپ اجازه می دهد به تعرض جنسی علیه زنان افتخار کند.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست