یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

به مناسبت "روزقلم"حکومتی در حکومت اسلامی
کانون نویسندگان، خارِچشم قلم بدستانِ حکومتی (۱)


مسعود نقره کار


• کانون نویسندگان ایران از یاخته های حیاتیِ جنبش مدنی در میهنمان است. این نهادِ روشنفکری و تشکل صنفی و دمکراتیکِ اهلِ قلم نقشی مهم در فرایندِ پیشرفت و تعمیقِ جنبش مدنی داشته است. کانون نویسندگان نقشی پراهمیت در تحقق جامعه مدنی، دستیابی مردم به آزادی، دموکراسی و حقوق بشرخواهد داشت، وبه همین دلیل خار چشم قلم بدستانِ حزب الهی وحکومتی ست ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ۱۴ تير ۱٣۹۶ -  ۵ ژوئيه ۲۰۱۷


قلم بدستانِ حزب الهی و ذوب شده درولایت 14 تیرماه را "روزقلم" اسلامی اعلام کرده اند با این هدف که چنین روزی در سراسر جهان اسلام " روز قلم" شود. به همین مناسبت نگاهی به جایگاه کانون نویسندگان ایران درجنبش مدنی خواهم داشت، و اشارتی نیز به بانی "روزقلم"حکومتی، یعنی "انجمن قلم اسلامی" یا " انجمن قاتلانِ قلم".


پیشگفتار

جامعه مدنی جامعه ای بنا نهاده شده بر نهاد ها و تشکل های متعدد و متنوعی، که شهروندان وگروه های اجتماعی برای دستیابی به منافع مشترک و خواست های مدنی و دموکراتیک سازمان و سامان می دهند، تعریف شده است. این نهادها و تشکل های خود مختار و مستقل ازسوئی با حکومت یا دولت، و ازسوی دیگربا مردم در رابطه ای چند سویه قرارمی گیرند. برای نمونه سوئی مدافع و خواستار منافع اعضای خود وشهروندان در برابرحکومت ودولت هستند، و سوی دیگربرآنند تا تاثیرگذاربرقدرت سیاسی و مردم، وتنظیم کننده روابط بین آنان باشند.
جنبش مدنی زمینه ساز شکل گیری جامعه مدنی ست، فکروعملی فردی و جمعی ازسوی شهروندانی که خواست وتمایل شان به تشکل‌یابی، به عنوان عنصرمهم تشکیل دهنده جامعه مدنی ست. چنین فرایندی در میهنمان به تقریب ازدوره‍ی مشروطه به این سوآغاز وتقویت شده است. اما علی‌رغم مخالفت وسرکوبِ حکومت های مستبد، شهروندان نهادهای مختلف و متنوعی برای دستیابی به نیازها و منافع مشترک، مطالبه های مدنی،صنفی و دموکراتیک، تقویتِ علائق وعواطف مشترک تشکیل داده اند. این نهادها، اگر چه انگشت شمار و تحت پیگرد و سرکوب حکومتی بوده اند اما خودمختار و بدون کمترین وابستگی به قدرت های سیاسی و دینی، شجاعانه به تلاش های خود در راه دستیابی به جامعه مدنی، که بستر رشد دموکراسی و مظاهر گونه گون آن است، ادامه داده اند.
دردوران سلطنت محمدرضا شاه پهلوی این جنبش پیشرفت های چشمگیری داشت اما استبداد حاکم تاب و تحمل چنین جنبشی را نداشت و درنهایت درمسیرتضعیف و سرکوب آن گام برداشت. در حاکمیت حکومت اسلامی سرکوب جنبش مدنی، جنبشی که از همان سال های 57-58 اوج چشمگیری گرفته بود، آغاز شد. با چشم بربستن با واقعیت های اجتماعی، محافلی تلاش کرده اند جنبش مدنی، که سالیانی درجامعه ما حیات و فعالیت داشت، و دربرگیرنده‍ی حرکت ها و تلاش های نظری و عملی بخش ها و گروه های اجتماعی متنوع و وسیعی ازخواستاران تحقق جامعه مدنی بوده است را دربست به جنبش اصلاحات سال 1376 که به نام سید محمد خاتمی گره خورده ربط دهند. این تبلیغ وتصرف غیرواقعی و نادرست است. دراین گونه کارزارهای تبلیغی گاه چنان اغراق و قلب واقعیت دیده می شود که گوئی پیش از طرح مفهوم و پدیده‍ی جامعه مدنی در یونان باستان از سوی ارسطوو سپس تر تا آدام اسمیت و هگل و مارکس و گرامشی، این سید محمد خاتمی بوده است که از جنبش و جامعه مدنی سخن رانده است. پوشیده نیست که وی در بهترین حالت جامعه مدنی را همان "مدینه النبی" فهم کرده، وبا این باور که "اسلام از مفاهیمی برخورداراست که به‌طور بالقوه می تواند نیازهای انسان امروز به اموری چون آزادی و یک جامعه مبتنی بر نهادهای مدنی را برآورده سازد". مُبلغِ مدینه النبی و مردم سالاری و قانون گرائی دینی ست. با این احوال خاتمی و دولت اش، و"مجلس ششم" شان نتوانستند درهمین حد گفته شده انتظاراتی را بر آورده کنند، و همانگونه که وی عنوان کرد ایشان در حد " تدارکات چی" ولی فقیه کارها را پیش برد. بی تردید جنبشِ انتخاباتی سال 76 سبب تعمیق و گسترش جنبش مدنی در راستای دستیابی به جامعه مدنی شد اما کلید این جنبش در جنبش مشروطه زده شد و در دوران پهلوی، همراه با دگرگونی های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی گسترش یافت. در حکومت اسلامی تنوع، تعدد و وسعت جنبش مدنی با توجه به تغییرات گسترده و عمیقِ زندگی اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی درعرصه‍ی ملی و بین المللی افزایش بیشتری یافت، که بی ارتباط با میزانِ ستمگریِ فراگیرِحکومت اسلامی نبوده است. پیش از" جنبش اصلاحات اسلامی" زنان، اقلیت های قومی و مذهبی، اهل قلم، دانشجویان، جوانان، وکلا، صاحبان مشاغل گوناگون ازپزشکان و پرستاران تا طیف های وسیعی اززحمتکشان فکری و یدی، طرفداران حقوق بشر، طرفداران محیط زیست، وطرفدارانِ تحقق خواست های اقشارآسیب پذیرضمن نشان دادن چنین تنوع گسترده ای، حضور و مشارکت اجتماعی خود را اعلام کرده بودند. پاسخ‏ حکومت ودولت اسلامی نه حمایت ازخواست ها وحقوق شناخته شده‍ی این نهادها و تشکل ها، که سرکوب و ایجاد محدودیت های بیشتر برای آنان بود.
نگاه و برخورد حکومت اسلامی به جنبش مدنی دورازانتظارنبوده ونیست چرا که ساختارقدرت و حکومت درحکومت اسلامی، ساختاری ضد دموکراتیک است. در چنین حکومتی سخن گفتن از رابطه ی انداموار وتاثیرگذارجنبش وجامعه مدنی با قدرت سیاسی، سخن گفتن و خواستِ جامعه ای سازمان یافته با تشکل های متنوع و متعدد مدنی، جامعه ای قانونمند و قانون گرا، مردم سالارو متکی به آزادی های سیاسی و اجتماعی، از سوی حکومت و حکومت گران بی معنا و غیرعلمی و" غیر شرعی و غیرعملی "ست. دلیل ویژگی اشاره شده و مخالفت این حکومتِ تمامیت خواه و اقتدارگرا به روشنی در قانون اساسی اش، به ویژه دراصل اول و دوم آن، که بُن مایه افکار و رفتار خود را تعریف کرده، آمده است. حکومتی که حاکم و قانونگزاراش خداوند باشد و ازطریق وحی حکم حکومتی و متون قانونی لازم به پیامبران ارسال کند، و ازطریق پیامبران هم به جانشین شان، و به دست خمینی و خامنه ای سپرده شود، نتیجه همان می شود که چهاردهه شاهد آن هستیم. امت، بخش بزرگی از ملت، دربرابر احکام و قوانین الهی تسلیم و فرمانبرمی شوند، مجلس قانون گزاری و نهادهای دموکراتیک دیگر دراین حکومت به کار بَزَک حکومت و پُرکردن چاله چوله های راهِ ادامه حیات این حکومت می آیند، وحکومتی حاکم می شود که برهرآنچه درزندگی فردی و اجتماعی حیات وحضور دارد چنگ می اندازد تا آن را از آنِ خود، یا حذف کند. بارقه های چنین فکروعملی را فقدان احزاب و سازمان های سیاسی مستقل از حکومت اسلامی ، ودرسرکوب و محدود سازیِ فعالیت تشکل ها و نهادهای مدنی مستقل می توان دید.
در حال حاضر جنبش مدنی درایران قوی تر و مصمم ترازهرزمانی پیش می رود و برده می شود، اما هنوز به نظر می رسد تا دستیابی به جامعه مدنی راهِ طولانی ای در پیش دارد. اینکه علی رغم تلاش های خواستاران جامعه مدنی هنوز به برپائی چنین جامعه ای دست نیافتیم دلائل گونه گون دارد.
درجوامع مختلف و دردوره های گوناگون ویژگی ها و ساختارِ جامعه مدنی و مسیری که راه به ساماندهیِ چنین جامعه ای می بَرَد یکسان و مشابه نبوده اند. مجموعه ای ازمسایل و خصایل تاریخی، سیاسی، فرهنگی واقتصادی براین مسیر، و ویژگی ها و ساختارآن اثر گذاربوده اند، دراین میان نقش بنیان‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی درایران، که تاثیری بازدارنده درمقابل جامعه مدنی داشته و دارند را نمی توان نادیده گرفت. درحال حاضرحکومت اسلامی یکی ازموانع اساسی ومهم خیزش وتداوم جنبش مدنی وبرپائیِ جامعه مدنی ست. نقش ساختاری حکومت مانع بزرگی ست تا نهادهایِ مردم نهاد نقش خود ایفا کنند. بدیهی ست تشکل های مستقل در چنین شرایط و فضائی مشکلات ساختاری و رفتاری خود را داشته باشند.
سرکوب جنبش مدنی، یعنی سرکوب تلاشگران و کوشندگان و باورمندانِ تحقق جامعه مدنی که از همان آغازِ قدرت گیریِ آخوندیسم، عریان و وحشیانه تشدید یافته بود، در" دوره‍ی اصلاحات" نیزادامه یافت. اعتراض های ۱۸ تیر ماه ۱۳۷۸ که به واقعه کوی دانشگاه تهران شهرت یافت وقتل‌های زنجیره‌ای که تعدادی از نویسندگان و کوشندگان سیاسی و فرهنگی به قتل رسیدند ازموارد مقابله با طرفداران جامعه مدنی به‌ شمار می‌روند. اعتراض های مردم به نتایج انتخابات سال ۱۳۸۸ نشان داد جنبش مدنی زنده است ، جنبشی که تدوام حیات و نقش آن را درحاشیه نمایش ها و معرکه های" انتخاباتی " واعتراض ها و ناآرامی‌های گروه های اجتماعی مختلف تا به امروز ادامه یافته است.


کانون نویسندگان ایران: تشکلی مدنی و مدرن

کانون نویسندگان ایران از یاخته های حیاتیِ جنبش مدنی در میهنمان بوده وهست. این نهادِ روشنفکری و تشکل صنفی ودمکراتیکِ اهلِ قلم نقشی مهم در فرایندِ پیشرفت و تعمیقِ جنبش مدنی با هدف تحقق جامعه مدنی و در تنیجه دستیابی مردم به آزادی، دموکراسی و حقوق بشرداشته است.
جنبش مشروطه ضرورت تشکل های مدنی اهل قلم همراه با طرح خواست های صنفی و دموکراتیک این گروه اجتماعی، به عنوان یکی از زمینه سازان جامعه ای مدنی ودموکراتیک را دستاورد داشت. ازآن تاریخ به این سو، روشنفکری فرهنگی و هنری فقط در وجود و حضور چهره ها و شخصیت های اهل قلم خلاصه نشد، جمع ها و گروه های اهل قلم اهمیت بیشتری یافتند.
سال 1325به طور آشکارروشنفکران وروشنگران فرهنگی و هنری، از تشکل صنفی و دمکراتیک خود سخن گفتند و گام هائی در این مسیر برداشتند، که برای نمونه در اسناد نخستین کنگره نویسندگان ایران که به سال 1325 برگزار شد، ثبت است. سال 1345 برداشتن گام های عملی برای بر پایی تشکل صنفی و دموکراتیک اهل قلم گسترده تر مطرح شد و سرانجام با طرح خواست های مشخص و معین، کانون نویسندگان ایران دراردیبهشتِ سال 1347 به طور رسمی اعلام موجودیت کرد. این کانون به عنوان نوعی تشکل فرهنگی و هنری، تشکل اهل قلم آزاد اندیش و آزادیخواه، گرد آورنده ی خلق کنندگان، تولید کنندگان و مروجان ادبیات حولِ خواست های صنفی و دمکراتیک شان شد. برخی ازروشنفکران و روشنگران فلسفی وسیاسی ی نویسنده، مترجم، شاعرو پژوهشگرعرصه فرهنگ و هنر نیز دراین کانون حضور یافتند.
کانون نویسندگان ایران با اتکا به نظرگاه وعملکردش نشان داده است که کانون روشنفکری ونهادی مدنی است:
بیش از 300 اهل قلم آزاداندیش و آزادی خواه، ازهنگام تولد این کانون تا به امروزشکل دهنده و از فعالین این کانون بوده اند. این تشکل با اساسنامه ای دموکراتیک، متکی به خرد جمعی اعضاء و حضور پلورالیسم فکری- فرهنگی و هنری که ویژگیِ دموکراتیسم این تشکل است، با برنامه وهدف هایی که در بیان نامه ها و سایراسناد کانون انعکاس یافته، خصایل یک حرکت روشنفکری و مدنی را نمایندگی کرده است.
نیم قرن ازعمراین خواست های کانون، که کانونیان درراه تحقق آن ها حتی ازجان خود دریع نکرده اند، می گذرد:
"کانون از حقوقِ مادی و معنوی، حیثیتِ اجتماعی، امنیتِ جانی و حرفه‌ ای نویسندگانِ ایران دفاع می‌کند. کانونِ نویسندگانِ ایران مستقل است و به هیچ‌ نهادی (جمعیت، انجمن، حزب، سازمان و ...)، دولتی یا غیرِ دولتی، وابسته نیست. همکاری نویسندگان در کانون با حفظِ استقلالِ فردیِ آنان بر اساسِ اهدافِ منشورکانون است. کانونِ نویسندگانِ ایران با اشخاص و نهادهایی که همکاری با آن‌ها با اصول و مواضعِ کانون مغایرنباشد درزمینه های حقوق، اهداف و آرمان‌های مندرج درمنشورکانون همکاری می‌کند.
منشور کانون نویسندکان ایران، که تبلور بیان نامه ها و اسناد برنامه ای کانون است در 10 بند با توجه به روحِ عمومیِ بیانیه‌ی اولِ کانون (اردیبهشتِ 47) و "موضعِ کانونِ نویسندگانِ ایران" (مصوبِ فروردینِ 58) و با استناد به " متن 134 نویسنده " (مهر ماهِ 1373)، به تاریخِ هیجدهمِ شهریورماهِ 1375 منتشر شد، ویژگی های یک تشکل مدنی اهل قلم نشان می دهد: :
"آزادیِ اندیشه و بیان و نشر در همه‏یِ عرصه‏هایِ حیاتِ فردی و اجتماعی بی هیچ حصر و استثنا حقِ همگان است. این حق در انحصارِ هیچ فرد، گروه یا نهادی نیست و هیچ‏کس را نمی‏توان از آن محروم کرد. کانونِ نویسندگانِ ایران با هر گونه سانسورِ اندیشه و بیان مخالف است و خواستارِ امحایِ همه‌یِ شیوه‌هایی است که به صورتِ رسمی یا غیررسمی، مانعِ نشر و چاپ و پخشِ آرا و آثار می‌شوند. کانون رشد و شکوفاییِ زبان‌هایِ متنوعِ کشور را از ارکانِ اعتلایِ فرهنگی و پیوند و تفاهمِ مردمِ ایران می‌داند و با هر گونه تبعیض و حذف در عرصه‌ی چاپ و نشر و پخشِ آثار به همه‌یِ زبان‌هایِ موجود مخالف است. کانون با تک‌ صدایی بودنِ رسانه‌هایِ دیداری، شنیداری و رایانه‌یی مخالف است و خواهانِ چند‌صدایی شدنِ رسانه‌ها در عرصه‌هایِ فرهنگی است. حقِ طبیعی و انسانی و مدنیِ نویسنده است که آثارش بی هیچ مانعی به دستِ مخاطبان برسد. بدیهی است نقدِ آزادنه حقِ همگان است. پاسخ کلام با کلام است، اما در صورتِ طرحِ هر گونه دعوایی در موردِ آثار، ارایه‌یِ نظرِ کارشناسی در صحتِ ادعا از وظایفِ کانونِ نویسندگان ایران است."
درمتن " ما نویسنده ایم"، که یکی از متین ترین، سنجیده ترین و جسورانه ترین اسناد تاریخ جنبش روشنفکری و مدنی ایران دریکی از خفقان آورترین شرایط سیاسی و اجتماعی ست، برای نخستین بار بخشی از روشنفکران اهل قلم همراه با ارایه تعریف دقیق از خود و مشخص کردن حوزه فعالیت های شان خواست های شان را طلب کردند و اعلام داشتند: "...هدف اصلی ماازمیان برداشتن موانع را ه آزادی اندیشه و بیان ونشر است و هرگونه تعبیر دیگری ازاین هدف، نادرست است و مسئول آن صاحب همان تعبیر است. ..."
تلاش این تشکلِ مدنی و تک تک اعضایش، کار فکری و قلمی برای درک و شناخت مقوله ی آزادی و برداشتن گام های عملی در راه تحقق و نهادی کردن خواست های بر شمرده بوده است. کانون مستقل ازدوحکومت پهلوی و اسلامی عمل کرده است و در تمامی دوران فعالیت اش وابستگی سیاسی , فرهنگی , هنری و مالی به این دو حاکمیت مستبد نداشته است. کانون شجاعانه و به قیمت جان عزیزانش در برابر آزادی ستیزی این حاکمیت ها ایستا ده است , و به همین دلیل نیز دولت ها تلاش کرده اند به اشکال مختلف مانع فعالیت های این تشکل شوند.
***

کانون نویسندگان ایران به عنوان یک تشکل صنفی و دموکراتیکِ خود محتار، به جایگاه و نقش خود در جنبش مدنی و جنبش روشنفکری و برپائی آزادی، دموکراسی، عدالت و حقوق بشر در میهنمان آگاه ست. از این رو و بنا به ماهیت اش بازنگری و بازاندیشی و نقد و بررسی ضعف ها و لغزش ها و خطاها ی اش را پراهمیت و ضروری دانسته است.
تردیدی نیست که ریشه ومنشا برخی ازضعف های ساختاری، لغزش ها و خطاهای کانون نویسندگان ایران تاریخی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی ست. عواملی همچون حضور و حیات استبداد در شکل ها و اندازه های مختلف، ساختار و بافتار اقتصادی، موقعیت جغرافیایی وطن مان، تاثیرِبرداشت های مختلف و گاه نادرست از ایدئولوژی های وارداتی ازغرب و شرق، پدیده‍ی روشنفکرستیزی، برخی ازویژگی های روانی و رفتاری روشنفکران ( بی تعادلی، حس ممتاز بودن، خود محوری و خود خواهی، خود حق بینی و عدم تحمل مخالف و مخالفت، کم دقتی در فهم و درک مفاهیم و مقوله هایی همچون آزادی، استقلال، حزب، تشکل صنفی و دموکراتیک، ناهمخوانی گفتار و کردار، غلطیدن به ورطه ی یکجانبه نگری، التقاطی گری، شبیه سازی و کلیشه برداری و...) نمونه هائی از عوامل پیدائی لغزش ها و خطاها درعملکرد و رفتارکانون و کانونیان هستند.
درزندگی سازمانی وفعالیت های کانون، بسیاری ازاعضای کانون، به ویژه اعضا ء و وابستگان به احزاب و سازمان های سیاسی حاملین پاره ای از ضعف ها و لغزش هایی همچون " ذهنیت عقل تابع و متصل " بوده اند و در برخی موارد کانون را به عنوان زائده ای از جریان ایدئولوژیک و سیاسی وابسته به حزب و سازمان خود می خواستند، درک و فهم و رفتاری که لطمه ها به کانون و تمامی تشکل ها و نهادهای مدنی زده است.
عدم تحمل مخالفت ومخالفین خود ازدیگرموانع رشد و گسترش کانون بوده است. زبان و ویژگی ِبرخی ازجدل های قلمی، جدایی ها و اخراج ها حکایت این نابردباری ها نیز داشته اند.
در شرایط کنونی به گمان من در کنارعوامل گفته شده ، به نکات دیگری نیز باید توجه داشت:
1- بی تردیددر شرایطِ حاکمیتِ سرکوب نرم و سخت و ایجاد ارعاب و ترس سخن گفتن از گسترش کانون در معنای افزایش اعضاء ، به ویژه جوانانِ اهل قلم شاید تا حدی سخنی غیرواقعی جلوه کند. با این حال از مهمترین گام های کنونی می باید تمرکز روی افزایش کّمی کانونیان، به ویژه جوانانِ اهل قلم باشد.
2- بخشی ازعدم تمایل ها به پیوستن به کانون، و یا جدا شدن برخی از اعضای قدیمیِ کانون می تواند فضای ارعاب و ترس ایجاد شده از سوی حکومت اسلامی باشد، اما بخشی را نیز می باید در مشی فرهنگی، و صنفی و دموکراتیک کانون نیز دید. برخی از موضع گیری های سیاسی کانون و غلبه‍ی گرایشِ " چپ فرهنگی" در کانون می توانند در بروز عدم تمایل به کانون نقش داشته باشند. تردیدی نیست که " چپ فرهنگی" نقشی کلیدی درفرهنگ و هنر پیشرو و مدرن، و در شکل گیری و تداوم حیات کانون داشته است اما کانون اگربرموازین مرامنامه ای و اساسنامه ای خود گام بردارد و پلورالیسم فرهنگی و هنری (ادبی) در آن تقویت و مرعی شود، تمایل به پیوستن و همکاری را افزایش خواهد داد.
کانون نویسندگان ایران با توجه به حکمرانی حاکمیت های سیاسی مستبد در جامعه مان، تشکل صنفی ویژه ای ست و تفاوت هایی با سایر تشکل های صنفی و دموکراتیک پیدا کرده است. فعالیت اهل قلم در جامعه ی استبداد زده، به ویژه استبداد دینی- اسلامی و تحت نظارت سیستم امنیتی و پلیسی با چگونگی رفتار سیاسی حاکمیت گره می خورد. حرفه ی اهل قلم خلق آثار قلمی ست و بزرگ ترین موانع بر سر راه کار و حرفه شان، استبداد، اختناق و سانسوراست. افراد این صنف نمی توانند کارشان را بدون حضورآزادی انجام بدهندو هر نوع پیروی والتزام ذهنی و عملی، غیر از پیروی و التزام به ایده های هنری ( ادبی) مانع کار افراد این صنف می شود. به همین دلیل کانون بی آنکه خواست و وظیفه خود بداند در تقابل با دیکتاتورها وحکومت های مستبد قرارمی گیرد و فعالیت اش به نوعی سیاسی جلوه می کند. همین ویژگی بردامنه کّمی و گاه کیفی کانون تاثیر گذار بوده و خواهد بود.
ویژگی حاکمیت های سیاسی، جو سیاسی حاکم بر جامعه، بد فهمی و سوء استفاده ی پاره ای از سازمان ها و احزاب سیاسی از تشکل های صنفی بربسترآنچه که به آن اشاره شد، سبب شده اند که گاه گرایش های سیاسی معینی درحیات این تشکل نقش بازی کنند. برخی از کانونیان در مواقعی نقش یک تشکل سیاسی برای کانون قایل شده اند و خود نیزنقش کادرهای یک تشکیلات سیاسی در کانون را بازی کرده اند، و گاه نیز درحوزه ی فعالیت کانونی به ورطه حمایت از احزاب و سازمان های سیاسی درغلطیده ا ند. سیاسی دیدن کانون درمعنای ایدیولوژیک، حزبی و سازمانی خطای برخی ازکانونیان بوده است، خطائی که درفضای دموکراتیک حاکم بر کانون، همیشه مورد بحث، بررسی و نقد و نفی بوده است.
درآستانه ی پنجاهمین سالگشت میلاد کانون هستیم. درکنارکانون و کانونیان که شجاعانه و هوشمندانه در محاصره گزمگانِ قلمی و قدمی حکومت اسلامی، پرچم دارمبارزه علیه سانسور وتاریک اندیشی، و دفاع ازآزادی اندیشه و بیان و قلم و نشر در میهنمان هستند، بایستیم و بر تلاش مان برای تقویت و گسترش کانون بیافزائیم.

ادامه دارد

*****
منابع و برای شناخت بیشتر از کانون نویسندگان ایران:
1- مسعود نقره کار، بخشی از تاریخ جنبش روشنفکری ایران، بررسی تاریخی – تحلیلی کانون نویسندگان ایران و کانون نویسندگان ایران در تبعید ، 5 جلد، نشر باران ، سوئد، سال 2002
– جلد اول : دوره اول فعالیت کانون، سال 1345 تا 1349
– جلد دوم : دوره دوم فعالت کانون، سال 1355 تا 1360
– جلدسوم: دوره سوم فعالیت کانون ، 1367 تا 1380
– جلد چهارم : کانون نویسندگان ایران در تبعید و انجمن قلم ایران در تبعید
– جلد پنجم : مصاحبه با اعضاء کانون نویسندگان ایران ( 40 مصاحبه)
2- آل احمد، جلال : یاد نامه به کوشش علی دهباشی، نشر به دید ( تهران) ، سال 1378
3- آل احمد، شمس : از چشم برادر( در باره جلال آل احمد) ، یادداشت های روزانه, انتشارات کتاب سعدی ,قم , تابستان 1369
4- اندیشه آزاد، ( نشریه کانون نویسندگان ایران ) شماره های منتشره در سا لهای 1358و1359
5- براهنی، رضا : تاریخ کانون نویسندگان ( روایتی دیگر) کلک, شماره 6, شهریور 1369
6- براهنی، رضا : ظل الله، شعر های زندان, چاپ اول, چاپ ابجد, نیویورک 1354
7- به آدین، م.ا : از هر دری … , انتشارات جامی, تهران 1370
8- م.ا. به آذین،   گفت و گو با بهزاد موسایی، فرهنگ و توسعه، شماره 51، سال 1380
9- بولتن( های) خبری کانون نویسندگان ایران , بهمن 1356
10- پاکدامن، ناصر و محسن یلفانی, بررسی و ارز یابی یک تجربه , سخنرانی در نشست همگانی کانون نویسندگان ایران در تبعید, پاریس ، دی ماه 1367
11 – بالایی ، کریستف: از کنگره تا کنگره ای دیگر، ترجمه شهین سراج، ماهنامه فرهنگی و هنری کلک، آبان – دی 1374، شماره 70-68
12- پرهام ، باقر: نگاهی به جنبش روشنفکران ایران , کتاب جمعه , آبان ماه 1358
13- پرهام، باقر: کانون نویسندگان و نقش روشنفکران در تحولات ایران معاصر , گردون , شماره 60و 61 , بهار 1378
14- پرهام ، باقر:, حزب توده و کانون نویسندگان ایران ,کتاب جمعه, شماره 25, 26 , 27 , 28 , بهمن و اسفند 1358
15- پرهام ، باقر: تجارب گذشته کانون نویسندگان ایران,و ضرورت های کنونی, پاریس 29 آدر ماه 1989
16- پیام دانشجو، نشریه » کمیته برای آزادی هنر و اندیشه در ایران ( کیفی ) – امریکا- شماره های متعدد
17-خبر نامه کانون نویسندگان ایران، شماره های 1و2و3( سال 1358)
18- ده شب ( شب های شاعران و نویسندگان در انجمن فرهنگی ایران و آلمان ), انتشارات امیر کبیر, 1356
19- ساعدی، غلامحسین: تاریخ شفاهی ایران، مصاحبه دانشگاه هاروارد با دکتر ساعدی ، الفبا, شماره 7، 5 آوریل 1849, مصاحبه کننده: ضیا صدقی
20- سپانلو، محمدعلی: سرگذشت کانون نویسندگان ایران , نشر باران ,سوئد, سال 2002
21- سپانلو، محمدعلی: خاطراتی از فصل اول کانون نویسندگان ایران 49- 1346, کلک, شماره 4 , تیرماه 1369
22- سرکوهی، فرج : یاس و داس , بیست سال روشنفکری و امنیتی ها , نشر باران , سال 2002
23-سیف، اسد: تاریخ کانون نویسندگان ایران به روایت سپانلو,مجموعه مقاله های » زمینه و پیشینه اندیشه ستیزی در ایران «,مرکز پخش انتشارات فروغ , آلمان1383
24- شب یاد بود نیمایوشیج , گفت و گوی جلال آل احمد , نامه کانون نویسندگان , سال 1358
25- شمس لنگرودی، تاریخ تحلیلی شعر نو ,تاسیس کانون نویسندگان ایران ,جلد سوم 1349-1341 نشر مرکز,
1377
26- طاهباز، سیروس: یادنامه در ماهنامه پایاب , سال اول , شماره 2, دی ماه 1378
27- کاظمیه، اسلام : در باره یک ضرورت , آرش , شماره 17 , فروردین و اردیبهشت 1347
28- کاظمیه ، اسلام : کفت و گو باسیروس نشواد ( ما فریاد یک ملتیم), دیدار , شماره 2, سال اول ص6.
29- کوشان، منصور: حدیث تشنه و آب, روایت کامل از سایه روشن های کانون نویسندگان ایران , نشر باران
30- مومنی، باقر: از یک در به صد در, آدینه , شماره 89,
31- مومنی، باقر: درد اهل قلم, انتشارات توکا, سال 1356
32- نادر پور، نادر پور: گفت و گو با محمود خوشنام, » من در آوردی به جای نو آوری», کیهان ( چاپ لندن), شماره 661 ژوین 1997
33- نامه کانون نویسندگان، ازشماره 1 تا شماره 5 ( سال های 1358 و 1359)
34- اسماعیل نوری علاء، کانون نویسندگان ورویارویی بادولت ها, نشریه ایرانیان واشنگتن, شماره 79, جمعه 26 آذرماه 1378 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست