یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

روان درمانی غربی در تقابل با فرهنگ شرقی
طاهره شیخ الاسلام


• من بخش عمده ای ازپژوهش های بالینی ام را - در زمانی که در سیدنی به تحصیل در رشته روان درمانی مشغول بودم - به درمانجویان ایرانی اختصاص دادم. اما این "هم فرهنگی" نیز مرا در مواردی با چالش هایی روبرو کرد. درمانگران در غرب به هیچ عنوان نبایستی خود را فراتر از درمانجویان خود ببینند. همسان نگری در فرهنگ ما گاه باعث خدشه دار شدن ارزش درمانگر در چشم درمانجو می شود و او را به علم و دانش درمانگر بی اعتماد می کند، پدیده ای که می تواند در پروسه درمان اثر منفی بگذارد. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ٨ تير ۱٣۹۶ -  ۲۹ ژوئن ۲۰۱۷



 
بسیاری از متخصصان رشته روانشناسی و روان درمانگری بر این اعتقادند که اگر درمانگر و درمانجو (مراجع ) همزبان و متعلق به یک فرهنگ باشند درمان آسانتر و سریعتر صورت می گیرد.
اورن ( 1962) معتقد است که فرهنگ هر جامعه تعیین کننده رفتارهای طبیعی، مجاز، شایسته و مورد انتظار است و هم چنین فرهنگ یک جامعه به ما می گوید چه چیزهایی برای افراد آن جامعه تابو، نامناسب ، غیر طبیعی، غیر معمول و ناشایسته اند.
کوری (2010 و2008) می گوید نژاد، قومیت، تاریخ، مذهب، باورها و تربیت جنسی درمانگر می تواند در نوع برخورد او با درمانجو و در نتیجه در روند درمان تاثیر بگذارد. بنابراین می توان دریافت که هر گونه تفاوت فرهنگی بین درمانجو و درمانگر ممکنست به غیر موثر شدن متدهای درمان منجر شود . به اعتقاد او درمانگر باید درمانجو را به مانند آینه ای از فرهنگ او بنگرد چرا که فرهنگ، زمینه ساز ارزشها، عقاید، باورها، آداب و رسوم، و هم چنین توقعاتی است که باید بوسیله فرد برآورده شود.
مان (2010) نیز بر این نکته تاکید می کند که درمانگری که فرهنگی مشابه درمانجویش ندارد، حتی اگر حاذق تر از درمانگری با فرهنگ مشابه درمانجو باشد نخواهد توانست به خوبی او عمل کند.
با توجه به موارد ذکر شده من بخش عمده ای ازپژوهش های بالینی ام را - در زمانی که در سیدنی به تحصیل در رشته رواندرمانی در مقطع فوق لیسانس مشغول بودم - به درمانجویان ایرانی اختصاص دادم.
اما این "هم فرهنگی" نیز مرا در مواردی با چالش هایی روبرو کرد که در اینجا به شرح تعدادی از آنها می پردازم:

1- بوجود آوردن حس اعتماد


سه دانشمند به نامهای روتان، شای و استون (2007) بر این باورند که تا خود افشایی (سلف دیسکلوژر) از طرف درمانجو صورت نپذیرد درمانی در کار نخواهد بود و از آنجا که زمینه خود افشاییِ درمانجو اعتماد او به درمانگر خویش است می توان دریافت که چرا "راز داری درمانگر" را پایه و اساس تراپی می دانند.

راز داری بخشی از اخلاق حرفه ای در غرب است و از چنان اهمیتی برخوردار است که آنرا جزو دروس رشته هایی چون پزشکی، پرستاری، روانشناسی، حقوق، مشاوره روانی، داروسازی، وکالت، حسابداری، مترجمی و کلیه رشته هایی که فارغ التحصیلان آنها در حین کار با امور خصوصی مردم سرو کار پیدا می کنند قرار داده اند و چون عدم رعایت آن پیگرد قانونی بدنبال دارد از طرف صاحبین این مشاغل بسیار جدی گرفته می شود.

اما در جوامع سنتی اخلاق حرفه ای حتی در صورت تدریس شدن در دانشگاهها و تعهدی که افراد برای اجرای آن امضا می کنند، بدلیل ضعف قانون، جدی گرفته نمی شود بخصوص که در این جوامع فرد هنوز به طور کامل از قیمومت تیره و طایفه و قبیله و قوم و فامیل بدر نیامده وحقوقش بعنوان یک انسان مستقل برسمیت شناخته نشده است.
از این روست که ویلسون و دورزاک (2004) خود افشایی را اصولا یک پدیده غربی می دانند و بر این اعتقادند که این پدیده هنوز برای مردم خاورمیانه شناخته شده نیست. و از آنجا که اساس خود افشایی رازداری است می توان نتیجه گرفت که رازداری حرفه ای نیز پدیده ای غربی است.

در طی سالهایی که در استرالیا زندگی کردم هموطنانی را دیدم که علیرغم ضوابط سخت قانونی و حرفه ای مربوط به رازداری، از برملا شدن مسایل خصوصی شان توسط مشاوران و روان درمانان و روانشناسان ایرانی، رنجیده خاطر بودند.
لازم به ذکر است که جامعه ایرانی در این کشورها به دهکده ای می ماند که بیشتر افراد آن همدیگر را می شناسند. به این معنا که هر اندازه شهر بزرگ و ایرانیان بصورت پراکنده و دور از هم زندگی کنند چون هر فرد در ارتباط با عده ای است که هر یک از آنها خود با گروهی دیگر رفت و آمد می کنند، کل افراد جامعه مهاجر بصورت زنجیره ای بهم مربوط می گردند، و به این ترتیب مساله شخصی یک فرد می تواند در عرض مدت کوتاهی به سایر افراد برسد.
از این جهت است که در بسیاری از اوقات درمانجویان ایرانی علی رغم همزبان بودن با مشاور ایرانی ترجیح می دهند از درمانگران غیر ایرانی کمک بگیرند. اما در این حال هم مشکل دیگری وجود دارد، و آن مساله تفاوت فرهنگی درمانجو و درمانگر است که غالبا فضای درک متقابل را تنگ می کند به طوری که (اگر هم درمانجو به زبان انگلیسی مسلط باشد) عدم درک فرهنگ ایرانی از طرف درمانگر و بخصوص نداشتن تجربه مهاجرت که خود می تواند ریشه بسیاری از مشکلات روانی مهاجران باشد مانع پیشرفت درمان می شود. و اگر درمانجو به مترجم احتیاج داشته باشد مشکل عدم اعتماد کماکان مانعی بر سر راه می شود چرا که مترجمان نیز در بیشتر مواقع ایرانی هستند. در مدتی که بعنوان مترجم در سازمان پناهندگان کار می کردم بیشتر مراجعان من را افغان ها تشکیل می دادند و بیشترین مراجعان همکار افغان من ایرانی بودند. این خود نشان می دهد که ویژگی عدم راز داری منحصر به ما ایرانیان نیست بلکه شامل تمامی مردمی می شود که در جوامع سنتی پرورش یافته اند.

بدین ترتیب چالش من در هنگام کار با درمانجویان ایرانیم بوجود آوردن حس اعتماد در آنان بود و این امری نبود که به این سادگی ها حاصل شود. ترس از بر ملا شدن مسایل خصوصی برای جامعه ای که حفظ آبرو یکی از بزرگترین دغدغه ها ی زندگی است در اکثریت ما نهادینه شده است و از میان بردن آن کاری است بس دشوار.
عدم اعتماد هم چنین خود افشایی (سلف دیسکلوژر) درمانگر را نیز با مشکل روبرو می کند به خصوص که درمانجو تعهدی نیز در راز داری ندارد. توضیح اینکه گاه لازم می شود درمانگر به مواردی در زندگی خودش که مشابه زندگی درمانجوست اشاره کند تا نشان دهد مشکل او یک مشکل انسانی و جهانی است.

2- عدم ارایه توصیه و راهکار


تغییراتی که از قرن هفدهم در غرب شروع شد و منجر به رهایی فرد از سلطه جمع گردید (اندیویدوالیسم/فردگرایی) باعث شد که فرد بتواند خود راه زندگی خویش را انتخاب کرده و خود مسئولیتهای آن را نیز بپذیرد. بهمین دلیل در غرب درمانگران معمولا فقط تسهیل کنندگانی هستند که باید درمانجویان را در مسیر درمان و تا زمانی که آنان راه خود را بیابند همراهی کنند و از دادن راه حل تا آنجا که می توانند خود داری کنند.
اما در جوامع سنتی فرد هنوز از قیمومت خانواده، مذهب، سنت و فرهنگ خود خلاصی نیافته و فردیت او به رسمیت شناخته نشده است. همیشه این دیگران بوده اند که چه در نقش والدین و چه بزرگترهای خاندان و هم چنین در سمت معلم و مدیر و رئیس برای او تصمیم می گرفته اند. بهمین جهت نیز وقتی با مشکلی روبرو می شده است برای حل آن یا به نزد همان کسانی می رفته که راه زندگی اش را تعیین کرده بودند و یا کسانی که به زعم خودش عقل و درایتی بیش از او داشته اند. اصولا دنباله روی از روش گذشتگان و اطاعت از بزرگان و توصیه به پیروی از اندرزها و نصایح، بخشی از فرهنگ جوامع غیر مدرن است. بهمین دلیل است که درمانجوی شرقی از درمانگر خود انتظار دارد برای حل مشکلش به او راهکار ارایه نماید.
این تفاوت در روش درمان یکی از دلایلی است که ایرانیان را بسوی مشاوران ایرانی سوق می دهد چرا که مشاوران غربی علاوه بر آگاه نبودن به زیر و بم های فرهنگی ما راه حل چندانی نیز ارایه نمی دهند.
در این جا اشاره به این نکته لازمست که اصولا ریشه های اضطراب و نگرانی در دو فرهنگ شرق و غرب با یکدیگر متفاوت است، در یکی ریشه آن در فردگرایی و داشتن آزادی انتخاب است و در دیگری در محکومیت به دنباله روی از جمع. بعلاوه جدایی از محیط مانوس، ندانستن زبان، احساس غربت، عدم آشنایی با فرهنگ جامعه میزبان و عدم توانایی در تطابق با شرایط جدید از جمله عواملی است که به بروز اضطراب و افسردگی در مهاجر دامن می زند، مسایلی که درمانگر غربی غالبا در آن تجربه ای ندارد.

3- تشویق و تحریک به تخلیه روانی


بر مبنای اصول درمانگری در غرب، یکی از روشهایی که می تواند در درمان موثر باشد تشویق و وادار کردن درمانجو به تخلیه روانی و هیجانی خویش است، این کار با انگشت گذاردن روی واکنش های احساسی درمانجو صورت می پذیرد. به عنوان مثال اگر مشاهده کردیم که چشمان درمانجو در حین نقل وقایع زندگی خویش تر شده است با اشاره به آن و با مطرح کردن سوالاتی چون: اگر شما جای اشک هایتان بودید چه می گفتید... او را وا می داریم که اشکهایش را رها و خود را به لحاظ روانی و هیجانی تخلیه کند. این کار در تضاد با آنچیزی است که در بین ما شایع و رایج است بدین معنی که چون در فرهنگ ما گریه کردن دلیل عجز و باعث شرمندگی است در چنین مواردی ترجیح می دهیم در جهت حفظ غرور و شخصیت مخاطب مان موضوع صحبت را عوض کنیم. در اینجا بروشنی می توان دید که چگونه رعایت یکی از اصول مهم در روان درمانی غربی که احترام به فرهنگ درمانجوست در تقابل با روش درمانی آنان قرار می گیرد.

4- برابر نگری خود و درمانجو


درمانگران در غرب به هیچ عنوان نبایستی خود را فراتر از درمانجویان خود ببینند و در این رابطه بایستی علاوه بر احترام بدون قید و شرط به درمانجو موارد زیر را رعایت کنند:
- عدم نصب مدارک و مدارج بر دیوارهای اطاق مشاوره.
- نشستن روی صندلی یا مبلی همسطح با صندلی یا مبلی که درمانجو روی آن قرار می گیرد.
- استفاده از نام کوچک خود در هنگام معرفی و نامیدن نام کوچک درمانجو جهت برقراری رابطه ای صمیمی تر.
اصول همسان نگری تا بدانجا رعایت می شود که حتی در اولین جلسه به جای عبارت "چه کمکی می توانم به شما بکنم" از عبارت "چه چیزی باعث شد که به اینجا بیایید" استفاده می کنند بدین جهت که بیان عبارت اول درمانگر را در موضع قدرت یعنی "توانایی در کمک کردن" قرار می دهد.
کلیه این اعمال برای ما که در فرهنگی شکل گرفته ایم که نه تنها دکتر و روانشناس و درمانگر بلکه پدر و معلم و استاد و رئیس را قدرتمندانی می بینیم که باید فاصله خود را با ما از طریق استفاده از عناوین و القابی که حمل می کنند، و رفتاری که از موضع فرادستی نشان می دهند حفظ کنند، بیگانه و غریب است.
همسان نگری در فرهنگ ما گاه باعث خدشه دار شدن ارزش درمانگر را در چشم درمانجو می شود و او را به علم و دانش درمانگر بی اعتماد می کند، پدیده ای که می تواند در پروسه درمان اثر منفی بگذارد.
اکثر درمانجویانم تقاضا داشتند که من به پشت میزکارم بروم، و علیرغم اینکه به آنها گفته بودم که من دکتر نیستم دوست داشتند مرا دکتر خطاب کنند.   بعلاوه به هیچ عنوان نمی توانستم آنچنان که در استرالیا رسم است از آنها بخواهم مرا با نام کوچک بخوانند و یا بتوانم از نام کوچک آنان استفاده کنم، چرا که این خود نه تنها در فرهنگ ما رایج نیست بلکه با اصل دیگری بنام حفظ مرزهای حرفه ای که در زیر به آن اشاره می کنم در تقابل قرار می گرفت.

5- حفظ مرزهای حرفه ای


همانطور که اشاره شد در فرهنگ ما ایرانیان، مرزها از طریق نابرابری اجتماعی و حفظ فاصله از طریق صمیمی نشدن، عدم ارتباط در خارج از محدوده کاری و غیره حفظ می شود. یکی از پی آمدهای همسان نگری بوجود آمدن احساس صمیمیت در درمانجویان نسبت به من می شد که متعاقب آن دعوتی بود که برای صرف شام یا ناهار در منزل خود از من می نمودند و یا هدیه ای که به اطاق درمان برایم می آوردند. حفظ اخلاق حرفه ای باعث می شد که من از قبول آنها سر باز بزنم و این خود منجر به دلگیری آنها می گردید.

6- براکتینگ


یکی از اصولی که در روانشناسی غربی از اهمیت زیادی برخوردار است اصلی است بنام براکتینگ که ترجمه لفظی آن «در پرانتز قرار دادن» است اما شاید بتوان آنرا به «بی طرفی» یا «خالی ذهنی» ترجمه کرد. در توضیح این اصل باید گفت که صاحب هر حرفه ای می تواند با آموخته های خود و روشهایی که یاد گرفته به دیگران کمک کرده یا به مداوای آنها بپردازند بدون اینکه نوع تفکر، شخصیت، روحیه و باورهایش در کارش تاثیر بگذارد. تنها روانشناس است که از این قانون مستثنی است. در این رابطه می توان گفت در اطاق درمان دو روان که می توانند بر هم تاثیر متقابل بگذارند در برابر یکدیگر قرار می گیرند.
برای همین توصیه اکید می شود که رواندرمانان سعی کنند عادات فکری، باورها، فرضیه ها، اعتقادات، و پیشداوریهایشان را در مدت زمانی که در اطاق مشاوره حضور دارند کنار بگذارند، تا بتوانند با ذهنی باز با درمانجویان ارتباط برقرار کرده و "دیگر بودگی" آنان را به هر صورتی که هستند درک کنند، (کوپر2015 ). این اصل همان براکتینگ یا «بیطرفی» نام دارد. اینکار البته بسیار سخت اما با تمرین های مکرر انجام شدنی است.
پیروی از این اصل برای ما که در جامعه ای استبدادی، طبقاتی و تبعیض زده رشد کرده ایم که در آن مرد برتر از زن، بزرگ برتر از کوچک، تهرانی برتر از شهرستانی ، کارفرما برتر از کارگر، رئیس برتر از مرئوس و پولدار برتر از فقیر دیده می شود و تحمل سلیقه ها و باورهای مختلف آموزش داده نشده سخت تر است. البته باید گفت این مسئله از ابعاد متفاوتی درمان را تحت تاثیر قرار می دهد که از بحث این مقاله خارج است. با این حال فقط برای روشن شدن موضوع به ذکر یک مثال اکتفا می کنم.
یک زوج ایرانی که نیاز به مشاوره دارند وقتی به روانشناس ایرانی مرد مراجعه می کنند توصیه های این روانشناس غالبا بر مبنای گذشت بیشتر از سوی زن است. این بدین معناست که فرهنگ و تربیت مرد سالارانه روانشناس خود را بر شیوه کاری و حرفه ای او تحمیل می کند. بهمین دلیل است که زنان ایرانی در این گونه موارد ترجیح می دهند که یا به روانشناسان زن ایرانی که بیشتر آنها را درک می کنند و یا به روانشناسان غربی مرد یا زن مراجعه کنند به این دلیل که ذهنیت و فرهنگ آنان در جامعه ای شکل گرفته که در آن زن و مرد از حقوق نسبتا برابری برخوردارند. طبیعتا مردان ایرانی نیز روان درمانان ایرانی مرد را ترجیح می دهند. این خود باعث خدشه دار شدن درمان می گردد چرا که در مراجعه به هر کدام از دو جنس یکی از طرفین ناخوشنود خواهد بود.

کلام آخر

مهاجران و پناهندگان جهان سوم فاقد صدها سال تجربه ای هستند که غربیان داشته اند. صدها سالی که غرب برای آزادی و حقوق فردی و اجتماعی انسانها مبارزه می کرد. در این راستا می توان گفت که آمدن از یک کشور سنتی به یک کشور آزاد، بیشتر به یک سفر زمانی شبیه است تا سفری در مکان. این سفر به محض اینکه مهاجر پایش را در خاک یک کشور غربی می گذارد شروع می شود و آثار خود را در برخورد بین دو فرهنگ نشان می دهد، بدین معنی که جرقه های روحی و روانی حاصل از برخورد دو فرهنگ در یک ماه و یک سال و چند سال پایان نمی یابد بلکه مانند سایه ای مهاجر را تا روزهای پایانی عمر آنجا که باید در خانه سالمندان و میان یک عده غیر هموطن و در فضایی غیر مانوس بستری شود دنبال می کند.
انطباق با محیط جدید، آموختن زبان، پیدا کردن شغل مناسب، ضعیف شدن پیوندهای خانوادگی، نمایان شدن اختلافات بین زوج ها یا بالا گرفتن اختلاف بین آنها ، شدت گرفتن اختلافات بین والدین و فرزندان، زیر سوال رفتن هویت و غیره چند نمونه کوچک از این مشکلاتند، مشکلاتی که به بروز افسردگی، اضطراب و دیگر ناهنجاریهای روانی و اجتماعی می انجامد و هزینه سنگینی را نیز بر جامعه میزبان تحمیل می کند (شیخ الاسلام 1395).
در جهت کمتر کردن اثرات منفی این تقابل بسیار مفید خواهد بود که مهاجران، فرهنگ خود و فرهنگ جامعه میزبان را بشناسند و از طریق دوره های آموزشی به علل تفاوت های بین دو فرهنگ آشنا شوند.

بخشی از این آموزش می تواند از طریق ارایه دفترچه هایی صورت گیرد که به مهاجران و پناهندگان در بدو ورود داده می شود و بخشی نیز می تواند توسط آموزش اجباری آنها پس از ورود صورت گیرد.

طاهره شیخ الاسلام
هفتم تیرماه 1396
ارتباط با نویسنده
tarashey@gmail.com    آدرس الکترونیکی
https://t.me/Essarat کانال تلگرامی      

Reference:
Cooper, M, (2015). Existential Psychotherapy and Counselling, London: SAGE publication.
Corey, M.S., Corey, G. & Corey, C. (2008). Groups: Process and practice. California: Brooks/Cole.
Corey, G. (2011). Theory and practice of group counselling (8th ed.). California: Brooks/Cole.
Mann, D. (2010). Gestalt therapy: 100 Key points and techniques. New York: Routledge.
Rutan, J. S., Stone, W.N. & Shay, J.J. (2007). Psychodynamic group psychotherapy. (3rd ed.). New York: The Guilford Press.
Wilson, J. P. & Drozdek, B. (2004). Broken sprits: The treatment of traumatized asylem seekers, refugees, war, and torture victims. New York: Brunner-Routledge.

تقابل دو فرهنگ در مهاجرت و پیامدهای آن (مقاله) ، طاهره شیخ الاسلام، 1395 ، سایت صدا نت
3danet.ir


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست