یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

سرمایه داری دولتی پرانتز باز امپریالیسم!
۱۰. بسترهای شکل بندیِ نپ


محمد قراگوزلو


• هر تفسیر و تاویلی از امپریالیسم بدون در اولویت قرار دادنِ مبارزه ی مستقیم با سرمایه داری داخلی یک کلاه برداری ناشیانه در روزِ روشن است. هیچ حاکمیت و دولتی را نمی شناسیم که ابزار استثمار نیروی کار و حافظ مناسبات مبتنی بر کارمزدی و ارزش افزاییِ سرمایه باشد و در همان حال ضدامپریالیسم هم باشد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۱۹ خرداد ۱٣۹۶ -  ۹ ژوئن ۲۰۱۷


درآمد: دوران ما!
هر تفسیر و تاویلی از امپریالیسم بدون در اولویت قرار دادنِ مبارزه ی مستقیم با سرمایه داری داخلی یک کلاه برداری ناشیانه در روزِ روشن است. هیچ حاکمیت و دولتی را نمی شناسیم که ابزار استثمار نیروی کار و حافظ مناسبات مبتنی بر کارمزدی و ارزش افزاییِ سرمایه باشد و در همان حال ضدامپریالیسم هم باشد. تصور وجود دولت ضدامپریالیست مدافع بورژوازی خودی، به وضوح ترسیم تصویر جامعه یی عرفانی است که در آن مرگ و زنده گی مانند کار و سرمایه تضادهای شان را خط خطی کرده اند و سوار قطار شعر شهودی سپهری شده اند که حامل سیاست است ولی خالی می رود. بدون خون و جنون جنگ. اساسا تاریخ جوامع بدون هر روایتی از مبارزه ی طبقاتی به پدیده یی کم تر از سینمای "گنج قارون" فردین مانسته است. بالاخره در این سینما نیز حکایتی از یک عاشق فقیر پائین شهری و یک دختر مایه دار بالاشهری جاری است که منظری دیگر از مبارزه ی طبقاتی گیرم به روایت "فیلمفارسی" است. اما در عصر ما جامعه ی عاری از تضاد اصلی در واقع اتوپی و رویایی شیرین است که با ترانه ی "تصور کن" لنون تداعی می شود. پیش از فروپاشی شوروی و در برهه یی که هنوز مبارزات ضدکولونیالیستی عیاری از ترقی خواهی "دوزخیان روی زمین" داشت و جمال عبدالناصر و سرهنگ قذافی و حسن البکر و احمد بن بلا و قوام نکرومه سمبلِ "سوسیالیسم آفریقایی" و نماد "سوسیالیست های جهان سوم" بودند و مبارزه ی طبقاتی با "نبرد الجزایر" تداعی می شد و سوسیالیسم ابزاری بود برای استقلال خواهی و خودکفایی هنوز این امکان وجود داشت که فی الحال نزار قبانی ترانه یی برای عبدالحلیم حافظ بسراید و همراه سرود شبانه های بیروت با رگبار کلاشینکوف، فدائیان الفتح را روانه آزاد سازی صحرای سینا کند و بر بلندای بلندی های جولان با محمود درویش و تراب حق شناس نغمه سر دهد که " ما نیز زنده گی را دوست داریم/ آن گاه که برای مان میسر باشد." آن دوران اما یکسره سپری شده است. دورانی که مام جلال اساس نامه ی "یه کتی نیشتمانی" را خط به خط با "چه باید کرد" لنین تطبیق می داد جای خود را به چنان "آش پتال" نامحترمانه یی داده که پیروزی سیاسی را با تمکین به دیپلومات های درجه سه همان "امپریالیسم جهانی به سرکردگی آمریکا" صاحب شده است. همان طور که در جای دیگری از این قهوه خانه ی متروک به جای حنیف نژاد و "جامعه بی طبقه توحیدی" اش متحدان خبیث ترین و هارترین جناح همان "امپریالیسم" جا خوش کرده اند و برای "بی طبقه" سازی ساخت و ساز خود دست به دامن بولتون و جولیانی و مک کین شده اند! نه مگر به همت همین حضرات جامعه ی سوریه به کل از هر طبقه ی تخلیه شده است و جولانگاه "انقلابیون ارتش آزاد و احرار الشام"! مساله صرفا یک سلسله مباحث نظری و انتزاعی درباره ی امپریالیسم نیست. مساله به ساده گی این است که از درون آن تفاسیر سطحی از ماهیت امپریالیسم افراد و گرایش هایی بیرون خزیده اند که تا اسم شوروی و سوسیالیسم به میان می آید برای توجیه مواضع ضدکمونیستی خود بلافاصله مدعی می شوند "بله ما خودمون اون جا بودیم و دیدیم!" منظورشان از "اونجا" البته همان جایی است که در دوران جوانی قبله گاه سوسیالیسم می پنداشته اند و نخستین سال های تبعید خود را در آن دیار و اقمارش سپری کرده اند! بالاخره از آن گرایش "ضدامپریالیستیِ دشمن بورژوازی کمپرادور" جماعتی فسیل "جمهوری خواه" بیرون می زند که انقلاب را مترادف و حامل خشونت می داند، به مبارزات مسالمت آمیز مدنی از نوع تحولات اروپای شرقی دل می بندد و برای پیروزی دولت دست راستی روحانی - که تسمه از گرده ی کارکران کشیده است- ریسه می رود! این جا مطلقا بحث پیرامون گذشته و حال مجاهد و فدایی و امثال اتحادیه ی میهنی مام جلال و ساف عرفات و مشابه نیست! که ناف حیات اش با "ضدامپریالیسم جنگِ سردی" بریده شده و فاتحه اش با "ارتش رهایی بخش ناتو" در عراق و سوریه خوانده شده است! مساله این نیست که چرا فلان فرد سابقا "مبارز" به بهانه ی زیارت حج به دست بوسی بهمان شازده ی سعودی شرفیاب شده است،و یا چرا فلان سازمان چپ و رادیکال با بهمان گروه سیاه و مرتجع بیانیه ی مشترک داده است، و یا چرا فلان گرایش در کمونیسم چپ بین الملل که مندل را به خاطر مشاوره دادن به کاسترو مذمت می کرد و در انتقاد از حزب لنینی به کم تر از پانه کوک و خورتر و ماتیک رضایت نمی داد حالا منتقد ارزش اضافه ی مارکس شده است و یا همین بغل گوش ما چرا فلان جوانک مقیم رسانه ی اصلی با علم کردن امتیاز "امنیت" و زیر سایه ی سیاست "ضدامپریالیستی" حکومت ایران به "همکاری" یا "همسویی" با افراد خاص فرو می غلتد و مانند سمپات های حزب "مارکسیست لنینیست" انگلستان رویاهای "سوسیالیستی" خود را در چهره ی حسن نصرالله و حماس می یابد، مساله این نیست که چرا پس از چهارشنبه ی خونین تهران و متعاقب عملیات تروریستی داعش فیل یک عده "ضدامپریالیست" یاد هندوستان "همه با هم" و "ائتلاف طبقاتی" می کند و دستمزد و هفت تپه و اعتصاب به زیر فرش می رود چرا که "حالا وقتش نیست".... این ها و هزاران نمونه از چنین فاکت هایی نمادها و نشانه های عصر جدیدی است که از درون جنبش موسوم به "نان و آزادی" اش تباه ترین سازمان تروریستی طول تاریخ رشد می کند، دورانی که طبقه ی کارگرش در میدان سرخ مسکو مات و مبهوت و منفعل می ایستد و به تانک هایی زل می زند که پیروزی مافیای یلتسین را شلیک می کنند، از درون جنبش بی سر و ته وال استریت اش راسیسم پیشالینکلنی ترامپ بالا می آید، عمیق ترین بحران ساختاری سرمایه داری اش با وجود یک دهه کش مکش و چالش در هاله یی از ابهام چنان فرو می رود که حتا چپ رادیکال از جنس سیریزا نیز منافع فرودستان را پیش پای تروئیکا ذبح می کند و....چنین است که سازمان ها و افراد چپِ سوسیالیست، آنان که از تحلیل ها و تفاسیر فله یی ژورنالیستی فراتر رفته اند، می باید در متن بسط خلاق تئوریک و بازسازی پراتیک به فوری ترین مسائل معتنابهِ دوران ما پاسخ دهند. بعد از بحران 1929 جهان سرمایه داری هرگز تا این درجه آشفته نبوده است و در همان حال چپ سوسیالیست نیز هیچگاه تا این حد به حاشیه ی تحولات مهم رانده نشده است. اهمیت استمرار این متن و مقالات مشابه را در قالب ساز و کارهای پیش گفته باید جست....

ادامه دهیم!
واقعیت این است که در نتیجه ی کمونیسم جنگی مجموعه یی از شکست ها – که متعاقبا از آن ها سخن خواهیم گفت – به انقلاب تحمیل شد. این شکست ها دست به دست داد تا مسیر انقلاب به شیوه ی دیگری رقم بخورد. در نتیجه ی این شکست ها بود که لاجرم بازار احیا شد و مالیات جنسی به جای ضبط محصولات مازاد نشست. در واقع شرایط جدیدی که از ابتدای سال 1921 در برابر دولت شوروی قرار گرفت، به یک مفهوم چنان بود که حتا تئوریسین های بلشویک - از جمله شخص لنین - هم نمی توانستند با مراجعه به آثار بزرگان سوسیالیسم ارتدوکس(مارکس ـ انگلس) راه کاری سوسیالیستی برای برون رفت از آن بیابند. تغییر جهت گیری های پیش گفته که در 28 فوریه 1921 شکل بسته بود، زمانی که با شورش دهقانان و به دنبال آن طغیان ملوانان کرونشتات همراه شد، اگرچه با درهم شکستن تعرض ملوانان پاسخ گرفت، اما در مجموع سیاست های اقتصادی بلشویک-ها را در متن جلسات حزبی (مارس1921) عملاً وارد مرحله ی نپ کرد.
توجیه لنین برای پذیرش ضرورت اجتناب ناپذیر احیای بازار، متکی به خسارت های ناشی از شکاف واقعاً موجود میان میلیون ها واحد جدا و پرت افتاده ی روستایی بود که تنها مسیر استمرار حیات اقتصادی شان تجارت با جهان پیرامون بود. تروتسکی این گسست را توضیح داده است:
«گردش تجارتی یک رابطه بین دهقانان و صنایع ملی شده برقرار می کرد. فرمول نظری این رابطه خیلی ساده است. صنعت باید اجناس مورد نیاز را به قیمتی در اختیار مناطق روستایی بگذارد که دولت مجبور نشود محصولات روستاییان را با زور ضبط کند.
بهبود بخشیدن روابط اقتصادی با مناطق روستایی، بدون شک حساس ترین و مبرم‌‌ترین وظیفه ی نپ بود. اما یک آزمایش کوتاه نشان داد که خود صنعت به رغم خصلت اجتماعی شده اش به شیوه ی پرداخت پول به طریقی که توسط سرمایه‌داری تعبیه شده بود، نیازمند بود. بازار که توسط نپ قانونی شده بود به کومک پول رایج و سازمان یافته کار خود را آغاز کرد. دیری نپایید که در سال 1923 به سبب ترک اولیه از جانب مناطق روستایی صنعت شروع به جان گرفتن کرد و بلافاصله سرعت تندی به خود گرفت. کافی ست گفته شود که تولید در سال های 1922 و 1923 دو برابر شد و تا سال 1926 به سطح دوران پیش از جنگ (پنج برابر سال 1921) رسید و در همان حال برداشت محصولات کشاورزی نیز البته با سرعتی به مراتب معتدل‌تر رو به ازدیاد گذاشت.»
(تروتسکی، پیشین، صص:29-28)
واقعیت این است که در سال های منتج به اتخاذ طرح نپ (1921 – 1920) - بنا به اذعان همه ی تاریخ نویسان انقلاب اکتبر - اقتصاد شوروی رو به موت بود. در سال 1921 محصول غله (3716 میلیون تن) حداکثر 43 درصد میانگین تولید در سال‌های 1913 -1903 بود. تشریح ابعاد سیاه قحطی و فلاکت حاکم بر این سال های بد، می تواند توجیه گر تصمیم لنین به منظور اجرای برنامه ی نپ باشد. به یک مفهوم واقعیت های تلخ موجود - که ریشه در عوامل مختلف داشت - لنین را به پذیرش جریان تجارت آزاد مجاب کرد. به تدریج مالیات پولی به موازات تثبیت ارزش پول - به جای مالیات جنسی نشست و دهقانان این اختیار را گرفتند که به محض پرداخت مالیات، محصولات خود را مطابق سود و منافع شان در بازار بفروشند. در نتیجه ی همین سیاست، کشاورزی و تجارت هم آزاد شد و با توجه به بالا بودن نیازهای مبادله به سرعت رشد کرد. از این به بعد است که سر و کله ی تجار خصوصی پیدا می-شود و خرید و فروش های مختلف در حوزه هایی مانند صنعت نیز به جریان می افتد. در 17 مه 1921 دستور ملی کردن همه گانی صنایع لغو شد و در ژوئیه اشتغال آزاد در رشته ی صنایع دستی و اجاره ی تاسیس کارگاه های کوچک (کم تر از 20 کارگر) حکم قانون گرفت. اجاره ی واحدهای صنعتی از مالکیت "شورای عالی اقتصاد ملی" (وسنخا) خارج شد و تا اکتبر 1922 این روند با چنان سرعتی پیش رفت که تعداد واحدهای اجاری با میانگین 16 نفر کارگر به 5968 واحد افزایش یافت. گفته شده بیش از صدها واحد صنعتی به صاحبان قبلی (سرمایه داران) بازگردانده شد. تا زمینه های عروج بورژوازی جدید روس ناخواسته امکان سازی شود!
چندان بی هوده نیست که یکی از نماینده گان منتقد نپ خطاب به لنین گفته بود "ما که در زندان راه تجارت آزاد را نیاموخته-ایم" و لنین جواب داده بود "ولی ما در زندان روش های جنگیدن و راه اداره ی دولت را نیز نیاموخته بودیم." واقعیت تلخ این است که لنین برای نجات انقلاب سیاسی اکتبر و حفظ قدرت دولتی تا حد ممکن از مبانی اقتصادی سوسیالیسم کلاسیک مارکس ـ انگلس عقب نشست و حتا به دعوت از سرمایه داران خارجی برای رونق سرمایه‌گذاری پرداخت. بلشویک ها که از سرمایه داران داخلی خلع ید سیاسی کرده و آنان را از کشور شوراها بیرون انداخته بودند، کم و بیش 5 سال بعد از انقلاب با این توجیه که ارتقای کارآمدی از سوی سرمایه داران روسی ممکن نیست، به سوی سرمایه‌داران خارجی کشیده شدند. هدف این طرح شکست خورده-ی لنین معطوف به اعطای اجازه ی بهره برداری از میادین نفتی و جنگی و سایر منابع به سرمایه داران خارجی برای ارتقای تولید صنعتی بود.
از 42 موافقت نامه ی مصوب اعطای امتیاز صرفاً 31 موافقت نامه عملیاتی شد که در نهایت (سال 1928) با احتساب 68 واحد واگذار شده تنها به اندازه ی 6 درصد تولید صنعتی کشور را به خود اختصاص داد.
لنین و نپ به دنبال ایجاد تعادل و توازن میان صنعت و کشاورزی و به یک اعتبار برقراری تعادل میان شهر و روستا بودند. اختلاف صنعت و زراعت در سال بحرانی 1923 بالا گرفته بود. کشور هیچ اندوخته یی نداشت و به تبع آن صنعت نیز قادر نبود جز از طریق ترویج قرضه های اجباری، مواد خام و محصولات روستایی را قرض کند. سنگینی این قرضه ها چندان بود که از یک-سو انگیزه ی کار در میان روستاییان را تقلیل داد و از جهات دیگر روستاییان یا با اعتصاب کشت را متوقف کردند و یا برای ارضا و تامین مایحتاج خود به سوی شهرها روی آوردند.
در بهار سال 1923 و طی یک کنگره ی حزبی، نمودار موسوم به "قیچی" ترسیم شد و اوضاع شکننده ی مناسبات میان صنعت و کشاورزی را نشان داد. واگرایی میان صنایع و کشاورزی و به عبارت دیگر بحران مشهور به "قیچی قیمت ها" در ادامه کفه ی صنایع را به زیان کشاورزان سنگین کرد و در زنجیره ی اتحاد کارگران و دهقانان شکست های سیاسی وارد آورد. وخامت اوضاع در این سال چنان بود که بهره برداری از محصولات کشاورزی نیز از ذخیره ی سرمایه و اضافه محصول برای فروش بی نصیب مانده بود. صنعت در مواجهه با بحران اضافه تولید تعطیل شد و ناگزیر تقلیل دستمزدها و بی کاری ها به اعتصابات کارگری انجامید.

ادامه دارد

محمد قراگوزلو
Qhq.mm22@gmail.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست