یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

انتخابات و بحران چپ در ایران


احمد هاشمی


• در دموکراسی های پیشرفته هم درجه ای از سیاست غیررسمی توسط شخصیت های حزبی یا سازمانی پیش برده می شود، اما نکته اساسی در این است که اهرم سیاست غیررسمی برای حمایت از سیاست رسمی است نه تخریب آن. این تصور هم که در یک نهاد سیاسی مستقل (حزب یا سازمان) آزادی های بی قید و شرطی، حاکم است تصور باطلی هست و همچنین پذیرش شیوه هایی از سیاست غیررسمی مخرب تحت عنوان آزاد اندیشی فکری، ساده لوحانه است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۶ خرداد ۱٣۹۶ -  ۶ ژوئن ۲۰۱۷


"آنچه را که، مبنایی برای شناخت و سنجیدن توست ، باید برای یک مدتی کنار بگذاری. پس از انکه تو شهر را ترک کردی، خواهی دید که چگونه رویا های تو در ان بلندی ها بر فراز خانه های شهر بالا می روند"
فریدریش نیچه


مقدمه:
در انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران ما شاهد سه پدیده به موازات هم بوده ایم، که نمایانگر عمق بحران اپوزیسیون در جامعه ایران است، هدف این نوشته ابتدا توضیح این سه پدیده در رابطه با نیرو های چپ در ایران است و سپس منابع اصلی بحران چپ به بحث گذاشته می شود.
این سه پدیده عبارتند از:
الف- باج گیری های اخلاقی، نظام اقتدار گرای مذهبی
ب- فاصله عمیق تئوری و عمل در چپ ایران
ج- بحران حزبیت و مسئله سیاست رسمی و غیررسمی


باج گیری های اخلاقی، نظام اقتدار گرای مذهبی

در انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران، نظام اقتدارگرای مذهبی با برنامه ریزی از پیش تدارک یافته و استفاده از شیوه های قدرت نرم، اپوزیسیون ایران را در مقابل یک انتخاب قرار داد: رئیسی یک ذوب شده در ولایت فقیه و یا روحانی یک تدارک چی منویات ولی فقیه با برخی تفاوتها در نحوه اداره کشور و تعامل در روابط بین المللی.
عکس العمل بخشی از نیرو های چپ از منظر "سیاست ممکن" انتخاب بد از بدتر بود.
واقعیت این است که تا زمانیکه چپ ایران، جامعه جایگزین خود را با در نظر گرفتن مجموعه شرابط موجود، تئوریزه نکرده و سپس به ترویج آن در جامعه نپردازد، فاقد قطب نمایی برای جهت یابی در عرصه سیاست ورزی است و همیشه در معرض باج گیری های اخلاقی، نظام اقتدارگرای مذهبی خواهد بود.


فاصله عمیق تئوری و عمل در چپ ایران

یکی از مشخصه های بحران در جپ ایران فاصله عمیق میان تئوری و عمل است. نابینایی متقابل عمل بر مبنای تئوری و همچنین تئوری بر مبنای عمل، از یکسو باعث تئوری زدایی در عمل شده و از سوی دیگر به فقدان کاربرد تئوری در عمل منجر گشته است. به علت وجود این دره عمیق میان تئوری و عمل، در عرصه عمل شاهد نوسانات شدید در موضع گیری ها و سیاست ورزی های چپ در ایران هستیم و از منظر تئوری، چپ ایران در سطح انتزاعات تئوریک بافی مانده است.
تکامل و توسعه تئوری در چپ ایران به جای تامین و گسترش چشم اندازها و جهت گیری و سوگیری های استراتزیک، در خدمدت مشروعیت بخشی به سیاست ورزی های موجود می باشد.
نتایج منفی ناشی از فاصله عمیق میان تئوری و عمل را می توان در سه مولفه توضیح داد:
الف – فاصله عمیق میان تئوری و عمل باعث فزونی تفاوت و اختلاف بین "سیاست ورزی ممکن" و اهداف استراتزیک چپ شده است.

ب - در نتیجه فاصله میان تئوری و عمل اکنون در چپ ایران شاهد دو "جمع عقیدتی" هستیم، یکی را می توان "جمع عقیدتی" طرفدار انقلاب و دیگری را "جمع عقیدتی" طرفدار رفرم و اصلاحات نامید.

ج- فاصله میان تئوری و عمل، باعث گسترش انبوهی از اختلافات نظری و خرده نظری و سیاسی و سایه روشن های سیاسی- نظری شده و این امر به تشت و پراکندگی وسیع چپ منجر گشته است.


بحران حزبیت و مسئله سیاست رسمی و غیر رسمی

بطور معمول، در عمل سیاست ورزی در احزابی که، کم و بیش تابع ایده "پلورالیسم نظری و اتحاد در عمل" هستند، بر دو محور معین، سیاست رسمی و غیررسمی قرار دارد. در احزابی که دارای ساختارهای نشکیلاتی محکم و باتجربه هستند، مرز میان سیاست رسمی و سیاست غیررسمی کمتر مخدوش می شود و سیاست غیررسمی در خدمت سیاست رسمی قرار دارد.
اما سیاست ورزی در ایران تاکنون کمتر بر مدار نهادهای سیاسی استوار بوده بلکه عمدتا توسط گروه های ذی نفوذ غیررسمی آنچنان که میلر میگوید "گروهی از افراد هستند که به واسطه علائقه مشترک حرفه ای، خانوادگی، مذهبی، فکری و یا سیاسی به طور غیررسمی گرده هم آمده اند" پیش می رود.

اینکه در دموکراسی های پیشرفته هم درجه ای از سیاست غیررسمی توسط شخصیت های حزبی یا سازمانی پیش برده می شود کمتر جای تردید است، اما نکته اساسی در این است که اهرم سیاست غیررسمی برای حمایت از سیاست رسمی است نه تخریب آن.
این تصور هم که در یک نهاد سیاسی مستقل (حزب یا سازمان) آزادی های بی قید و شرطی، حاکم است تصور باطلی هست و همچنین پذیرش شیوه هایی از سیاست غیررسمی مخرب تحت عنوان آزاد اندیشی فکری، ساده لوحانه است.


منابع بحران چپ

هر ارزیابی از بحران چپ در ایران، بدون تامل بر شرایط عینی و ذهنی حاکم بر چپ در مقیاس جهانی و مشخصه های ملی چپ در ایران، نمی تواند ارزیابی واقعی باشد.
برکسی پوشیده نیست که چپ در جهان نیز دچار بحران است. بحرانی که گریبان گیر چپ می باشد و باعث رکود سیاسی چپ گشته است از دو منبع اصلی سرچشمه می گیرد. منبع اول موضوعی است که به طبیعت نظام اقتصادی – اجتماعی و سیاسی در عرصه های ملی و بین اامللی و محیط های سیاسی پیرامون چپ مربوط می شود و منبع دیگر درونی است و به اختلالات داخلی در عملکرد، روش و ساختار سازمانی آن مربوط است.


چپ جهانی در آستانه قرن بیست یکم

چپ در ابعاد ملی و بین المللی به بحران عدم جایگزین دچار است. در چپ جهانی اغتشاش فکری گسترده ای حاکم است. در این نوشته قصد بر این نیست که تمامی زوایای این اغتشاش فکری توضیح داده شود. دو گرایش عمده موجود است و در هرکدام از این دو گرایش سایه روشن های نظری – سیاسی متعددی یافت می شود:

الف- گرایشی مدعی است که با فروپاشی سوسیالیسم واقعا موجود، سرمایه داری نئولیبرال بمنزله یک سیستم اقتصادی و اجتماعی آنطور عمل می کند که در مانیفست پیش بینی شده بود، با از میان رفتن موانع گویا سرمایه داری به خود آمده و همانگونه عمل می کند که مختص سرشت آن است و اگر وضع به این منوال ادامه یابد بشریت به بربریت خواهد رسید و شعار لحظه کنونی این است: سوسیالیسم یا بربریت؟

ب- گرایش دوم می گوید چنین نیست و در نتیجه نباید منتظر ماند تا جهانی شدن نئولیبرالی همه زوایای جهان را تسخیر کند و روز به روز ما شاهد بحران های ادواری بازار بورس و مالی باشیم، بلکه باید برای تحقق بخشیدن به حداقل استانداردهای مدنی باید مبارزه کنیم. جنبش امروز باید در حرکت خود عناصر فردا و آینده را در خود ملحوظ نماید و آنچه را طلب کند که در خدمت یک مدل جایگزین باشد و بدین معنا از همین امروز زمینه را برای تحقق آن تدارک ببیند و از این نگاه سوسیالیسم به عنوان فرماسیون یا مجموعه ای از ارزش ها موضع بسته ای نیست.
در حوزه عمل در سطح جهانی صرف نظر از سوسیال دموکراتها، چپ جدید در اروپا و سبزها و احزاب چپ در امریکای لاتین و جنوبی را می توان در گرایش عمده دوم جای داد.


چپ در ایران در آستانه قرن بیست یکم

در چپ ایران نیز، می توان کم و بیش همین دو گرایش را با سایه روشن های سیاسی - نظری متعددی مشاهده نمود. در حوزه عملی از نقطه نظر توسعه سازمانی و کنش های سیاست ورزانه نه تنها چپ ایران، بلکه چپ در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در مقایسه با آمریکای لاتین و جنوبی در سطح بسیار پایینی قرار دارد و این موضوع شامل هر دو گرایش عمده چپ می شود.
مشخصه دیگر منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، که باعث هر چه بیشتر انزوا و ناتوانی چپ گشته است، مبارزه ناسیونالیست ها و بنیادگرایان اسلامی است علیه جهانی شدن نئولیبرالی، که در راس آن آمریکا ستیزی خطرناکی که دارای عناصر قوی ضدمدرنیته و بازگشت به گذشته است؛ وجود دارد. چپ ایران بیشتر از سایر احزاب چپ منطقه، با این مسئله در گیر است. و چپ ایران، یکبار طعم تلخ، آمریکا ستیزی کور را چشیده است.
اگرچه آمریکا از موضع قدرت، سیاستی توسعه طلبانه و سلطه گرانه ای را در جهان و به خصوص در منطقه دنبال می کند، اما هنوز دمکراسی آمریکا دارای آن عناصزی است که می تواند در تمدن پیشرفته و عادلانه آینده جا داشته باشد.
مبارزه چپها در منطقه و در ایران با نئولیبرال ها نیز پارادوکسیال است. طبیعی است که مبارزه با ایدئولوژی نئولیبرال باید در برنامه چپ در ایران جا داشته باشد، اما در مباحث سیاسی در آنجا که به روش لیبرال- دموکراتیک اداره کشور مربوط می گردد، باید از دشمنی ساده لوحانه پرهیز نمود. در منطقه هنوز نمی توان نئولیبرال ها را از عملی کردن تعهد تاریخی شان معاف کرد.


بحران های خانگی در چپ ایران

اطلاع اندک از وضعیت چپ در داخل کشور مانعی برای تجزیه و تحلیل وضعیت چپ، در داخل است. اما چپ در خارج از کشور در وضعیتی بحرانی و ناکار آمد بسر می برد. از نظر ساختاری دچار نقض و اختلال بوده و نمی تواند کارکرد واقعی حزبی و سازمانی را ایفا نماید و دچار رکود سیاسی است. بخش اعظم توان آنها نیز صرف مهار و کنترل درگیری ها و کشمکش های داخلی در آنها می شود. چپ در خارج از کشور تبدیل به ساحتارهای سیاسی بسته و غیرمشارکتی شده و فاقد ذهن پرسشگر است. رسوبات ذهنی و الگوهای رفتاری و فرهنگی گذشته تا حدودی باقی مانده است. این وضعیت از یکسو باعث ریزش افراد در آنها شده است و از سوی دیگر فعالیت های غیررسمی سیاسی که اغلب در تضاد با برنامه های تصویب شده سازمانی و حزبی است گسترش یافته است.
بحران های خانگی در چپ خارج از کشور بسیار بدخیم است. قصد من توضیح جزئیات این بحران ها در اینجا نیست فقط تیتر وار اشاره می کنم:
- بحران بی برنامه گی و خط مشی روشن
- بحران عملکرد و سیاست ورزی
- بحران مقاومت در مقابل تغییر
- بحران عدم مقبولیت
- بحران پیری و تک جنسی (مردان)
- بحران خود مشغولی
- بحران فرهنگ سیاسی و الگو های رفتاری


بحران ساختاری چپ ایران با ویژگی جامعه در حال گذار به دموکراسی

به رغم تجربه بیش از یک صد ساله، در عرصه فعالیت های سازمانی و حزبی در ایران، تا کنون ما با دو شکل مشخص احزاب یا سازمان های سیاسی مواجه بوده ایم: حزب یا سازمان با رهبری مستبد، و حزب و یا سازمان با محوریت افراد سرشناس.
حزب یا سازمان با رهبری مستبد، بیانگر جامعه ای کاملا استبدادی است و فرهنگ سیاسی حاکم بر این نوع احزاب، فرهنگی استبدادی است.
احزاب یا سازمان های سیاسی با محوریت افراد سرشناس، پدیده خاص گذار از جوامع استبدادی به جوامع دموکراتیک می باشند. در احزاب با محوریت افراد سرشناس، لیبرال سازی و دموکراتیزه کردن   محدودی آغاز می شود، ولی کمترین اقدامی برای مشارکت شهروندان به عمل می آید. اما فرهنگ سیاسی در این نوع احزاب و سازمان ها، نیز در چارچوبه فرهنگ سیاسی جامعه قدیم باقی می ماند. سازمان ها و احزاب چپ ایران نیز از این قاعده مستئناء نیستند.
ویژگی های احزاب بطور کلی و احزاب و سازمان های چپ در جوامع در حال گذار با سیطره حکومت های اقتدارگرا ، ضعف بدنه و ساختار نخبگان حزبی، سیاسی و فرهنگی می باشد. از یکسو بدنه حزبی، حوزه ای کارآمد و مستقل و منتقد نیست و از سوی دیگر افراد سرشناس نیز قادر به حرکت به جلو و ابتکار و فعالیت موثر و نوآوری نیستند، بلکه اغلب اسیر واکنش های بی هدف و "باری به هرجهت" هستند. افراد سرشناس به طور کلی دچار محدودیت های شناخت عمومی هستند، آن هم در عصری که دیگر فعالیت حزبی منحصر به بیانیه های طنین انداز و شعارهای زیبا نمی باشد. این نخبگان توان و شایستگی ایجاد احزابی را که بتواند برنامه و طرح سیاسی مشخص و جایگزین ارائه بدهد، ندارند. نوع فعالیت آنها نشان می دهد که نمی دانند که احزاب در شرایط کنونی تنها بر اساس اصول و معلومات گسترده و کار کارشناسی و تحقیقاتی و مطالعه دقیق و پیوسته حوادث و جریانات در جامعه خود و جهان می توانند، عمل کنند.


حوزه فعالیت چپ در تبعید

مشخه ویژه دیگر، این است که حوزه فعالیت چپ، در شرایط تبعید در خارج از کشور است.
جریانات چپ به گونه ای فراملیتی و تنها در عرصه های سایبری سازماندهی شده اند و فاقد هرگونه سازمان پایه ای در فضای واقعی هستند و به دلایل زیر کمتر موفق می باشند:
رابطه سازمان های سیاسی در فضای سایبری با مخاطبانش مانند رابطه شرکت های فروش کالا یک رابطه یک جانبه می باشد. این رابطه فاقد ارتباط معنوی و فرهنگی است و امکان مشروعیتی برای ارگان های رهبری به وجود نمی آورد و در نتیجه ارتباطات سست و کم دوام می باشد و افراد به مرور زمان از صحنه خارج می گردند.
مهمترین فعالیت شناخته شده در عرصه سایبری جمع آوری امضا و فرستادن آن به آدرس مشخصی است که معمولا بی جواب می ماند. تجربه نشان می دهد که اگر این فعالیت نرم افزاری با فعالیت های سخت افزاری مانند آکسیون ها، اجتماعات و غیره همراه نباشد، به مرور زمان اهمیت خود را از دست می دهد.
فعالیت ها اعتراضی در فضای سایبری کوتاه مدت و کم اثر هستند، زیرا براساس فعالیت داوطلبانه افرادی که همدیکر را نمی شناسند شکل می گیرد و به سرعت مانند موجی به انتها می رسد. تنها با نهادهای پایه ای که در آنها تقسیم کار و بازخوردها (فیدبک) و ارزیابی از فعالیت ها وجود دارد، می توان این موج ها را زنده نگه داشت.
ارگان های هدایتی در فضای سایبری به دلیل فقدان بازخوردها و ارزیابی از نتایج فعالیت ها در دور تسلسل گفتمان ها باقی می مانند و از واقعیت به دور می شوند. ناگفته نماند که فضای سایبری نقش منفی در جهت دو قطبی و رادیکالیزه کردن نظرات ایفا می کند.
فعالیت های مهاجرین سیاسی سایر ملتها و بخصوص تجربه ما ایرانیان در خارج از کشور موید این است که در فضای سایبری، شخصیت ها و رجال سیاسی نقش برجسته پیدا می کنند و اگر این فعالیت در خارج از مرز ها طولانی گردد، ما شاهد دور بی پایانی از جدال های سیاسی – ایدولوژیک خواهیم بود.

احمد هاشمی
ahmad.haschemi@gmx.at


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست