یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

شرکت در انتخابات، چرا نه و چرا آری


داریوش نیکومرام


• دوستان دست بردار نیستند. بالاخره انتخابات چی شد؟ ذره ای بهبود بهتر نیست؟ چرا بهتر است و قبول می کنیم که روحانی و اصلاح طلبان با همه سوابق ضد انسانی شان در مقام مقایسه ارجح اند. اما این فقط یک وجه و یک روی سکه است. وجه دیگر آن است که همین رای ها و انتخاب ها نتایج دیگری هم دارند. از جمله اینکه با ایجاد توهم بین توده های مردم برچیده شدن این بساط تحجر و ظلم و فساد و کشتار و شکنجه را به تاخیر می اندازد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱ خرداد ۱٣۹۶ -  ۲۲ می ۲۰۱۷


می‌پرسد: چرا رأی نمی‌دهی؟ مگر کاندیداها با هم فرق ندارند؟ قدمی به پیش برداشتن که ایرادی ندارد. اگر جناح رقیب روحانی و اصلاح‌طلبان رأی بیاورند و روی کار بیایند که اوضاع بدتر می‌شود. ببین چه شوری ایجاد شده است. مردم و جوانان به صحنه آمده‌اند و با استفاده از این فرصت، مطالبات و شعارهای خود را مطرح می‌کنند. می‌توان از جنبش و حرکت مردم فاصله گرفت؟ و ...
می‌گویم: البته که کاندیدا‌ها با هم متفاوت‌اند. اما همه در خدمت نظام و ولایت‌فقیه و حاکمیت‌اند. حاکمیت نیز به هر دو جناح نیاز دارد و به هر مدیر و سیاست مدار و متخصصی که در این چارچوب کار کند دست دوستی می‌دهد.
تفاوت شان در چیست؟ یک جناح بیشتر نظامی و مافیایی و فاسدتر و مذهبی‌تر و متحجرتر است و جناح دیگر ( البته با پایگاه اقتصادی و ماهیت طبقاتی و روش و منش نزدیک به جناح دیگر و در عین حال در میان فرادستان حاکم ) کمی مدیر و کاردان است و می‌تواند مختصری به اوضاع سروسامان دهد تا همه چیز به هم نریزد. حاکمیت اگر در اداره امور اجرایی کشور بهم ریختگی بیش از حدی احساس کند دست به دامن اصلاح طلب ها می شود و اگر جنب و جوشی از طرف جامعه و مردم ببیند و از قدرت یابی دیگران احساس خطر کند به دین پروران و جهل گستران راست افراطی متوسل می شود. جوهر این روش در میان حکومت ها قانون مند بوده و می توان مثال های متعدد ارائه داد. حاکمیت از میزان نارضایتی و اوضاع آشفته اقتصادی و شدت آسیب های اجتماعی ( فقر و بیکاری و رواج اعتیاد و فساد اقتصادی و حاشیه نشینی و بسیاری دیگر) مطلع است و می داند که جامعه رو به آشفتگی و در حال فروپاشی است. سیاست و روش حاکمیت برای بقا وادامه حیات و سلطه، همچنان مثل سال های گذشته تکیه بر دین و دشمن ( غرب ستیزی صوری از موضعی ارتجاعی و دشمن تراشی و دشمن پرستی و انرژی هسته ای و برباد دادن منابع مالی) و مدیریت و اداره امور کشور و جامعه و بخشی از اقتصاد توسط دولت و تکنوکرات ها و بوروکرات ها در حد گذران روزمره و تامین منافع کمپانی های خارجی و نیز مهار و سرکوب اعتراض ها و روشنگری ها و حق طلبی هاست.
یادآور شوم که:
عنوان " انتخابات ریاست جمهوری" نیز یک دروغ دیگر است. چون آن کسی که انتخاب می شود رئیس کابینه یا رئیس قوه مجریه است نه رئیس جمهور. رئیس جمهور بالاترین مقام مملکت است. در عین حال نیمی از اقتصاد کشور خارج از حیطه نظارت دولت است و نهادهای دینی و نظامی و مافیای قدرت و ثروت نقش برتر و بالاتری دارند. سهم بزرگ و بیشتر قدرت سیاسی نیز در دست نهادهای قدرت و ولایت و خارج از اختیارات به اصطلاح رئیس جمهور است.
با این حال همین تلاطم های اجتماعی ناشی از فضای انتخاباتی مانند تجمع ها و شعارها و مناظره ها و بازشدن فضای سیاسی برای افشاگری ها و غیره که بخش بزرگی از لایه ها و اقشار اجتماعی و جریان ها و گرایش ها و افکار گوناگون را در بر گرفته و به میدان کشانده است هزینه هایی است که حاکمیت ناگزیر برای نمایش انتخاباتی و پیشبرد سیاست های خود می پردازد. یکی از سیاست های اصلی حاکمیت فروکاست یا تغییر جهت دادن نارضایتی ها و اعتراض ها از راس قدرت و حاکمیت به سطح و پله بعدی یعنی دولت و دستگاه های اجرایی است. حاکمیت از این ترفند و حیله تا به حال بخوبی سود برده است. حالا در بسیاری موارد و ارتباط ها و تماس ها شاهدیم که اقشار مختلف مردم علت مشکلات ( مانند فساد و بیکاری و قاچاق و کسادی کار و ...) را ناشی از ضعف و عملکرد نادرست یا ناسالم دولت ( هردولتی) می دانند و نوک حمله و اعتراضشان متوجه مقامات دولت و سازمان های متعدد دولتی است.
( البته می دانیم که اعتراض های صنفی و گروهی که با اداره و سازمان مشخصی طرف است داستان دیگری دارد و در اینجا مراد نارضایتی عمومی است که گاه به شورش و درگیری خیابانی و اعتراض های عمومی می انجامد.)
گفته می شود اگر قرار است که برای اصلاح یا اعتراض با نخست وزیر مواجه شویم چرا قبل از انقلاب با راس قدرت درافتادید؟ با این حساب همان موقع نیز باید به نخست وزیر اعتراض می کردید و خواستار تغییر آن می شدید. در ضمن اگر قرار است همرنگ جماعت شویم همان ماجرای سال ۵۷ تکرار می شود که بعد متوجه شدیم خادم و دنباله رو جریانی عقب مانده و متحجر و بی رحم شده ایم و آن را تقویت کرده ایم، از جریانی حمایت کرده ایم که دشمن دیرینه مدرنیته و از نظر تاریخی و فکری، بسیار عقب مانده تر از قدرت سیاسی حاکم است. اگر هم از نظر طبقاتی کمی پائین تر می نمود که آن را نیز بلافاصله پس از کسب قدرت به شکلی ناسالم و بدتر از رژیم قبل فراچنگ آورد. همین تحجر و عملکرد فضاحت بار حاکمیت است که حکومت سابق یا پهلوی را این چنین در چشم بسیاری از مردم داخل و خارج موفق و پیشرو می نمایاند.


پوپولیسم

درست است که اغلب احمدی نژاد را نماد پوپولیسم می‌خوانند اما مگر حکومت اسلامی در تمام سال‌های نزدیک به چهار دهه گذشته غیر از پوپولیست بوده است. پوپولیسم اشکال گوناگون دارد و همواره یکی از روش های حکومتی جمهوری اسلامی بوده است. روحانی و غیره هم پوپولیست اند حال کمی کمتر یا با شکلی دیگر.


ادعا‌ها و شعار‌ها

هیچ یک از جناح های حاکمیت صلاحیت حکمرانی و اداره کشور را ندارند و هرچه می گویند و ادعا می کنند یا تحریف واقعیت هاست یا عوام فریبی یا شعار و وعده. این سخن، نظر و عقیده نیست؛ جمهوری اسلامی ایران در تمام شاخص های اقتصادی و اجتماعی اصلی مانند فساد اقتصادی، پائین بودن بهره وری انرژی، فقر و نابرابری، اعتیاد، فرار مغزها، تخریب طبیعت و اضافه برداشت از منابع آب و فرسایش خاک، عدم نشاط عمومی و بسیاری دیگر در ابتدای رده بندی های جهانی قرار دارد. البته پرداختن جامع به این موضوع و شاخص ها فرصت مستقل و دیگری لازم دارد. مخالفان این حقیقت حتما مواردی را بر می شمارند که نشان از بهبود و پیشرفت باشد. مثلا به اختصاص بودجه به بخش درمان و بیماری های پرهزینه یا احیا دریاچه ارومیه و غیره اشاره می کنند. اولا همه موارد به اصطلاح مثبت، ناشی از مطالبات و فشار مردم و روشنفکران و مبارزان و فعالان اجتماعی و رنج و مشقت زندانیان سیاسی و فعالیت تشکل های محیط زیستی بوده است که اگر تا حدودی برآورده نشوند ممکن است به اعتراض های بزرگ بیانجامند. ثانیا راه حل مسائل اجتماعی اختصاص بودجه نیست. اصلا نگاه و سیاست حاکمیت به همه امور تبلیغاتی و اقتصادی و امنیتی است. هرچند که حضرات مدعی اند اقتصاد زیربنا و غیره نیست. پرسش این است که چرا باید با این همه آسیب اجتماعی و محیط زیستی، و فقر و درماندگی و بیماری و غیره مواجه باشیم. چرا آمار سرطان بالاست؟ چرا برای کاهش سرطان، استفاده بی رویه از سموم و کودهای شیمیایی مهار نمی شود؟ که البته معلوم است چرا. نه عقل و خردش را دارند نه ساز و کارش را، نه مسئله شان است و نه منافع تجاری شان اجازه می دهد. سیل مهاجرت به شهرهای بزرگ و افزایش جمعیت و حاشیه نشینی و فقر و نابرابری و مواد غذایی ناسالم و بیکاری و غیره همه زمینه ساز بیماری اند. اگر جامعه ایی به طور نسبی سالم و متعارف باشد که به این همه خیریه و اختصاص بودجه نیاز نخواهد بود. کل زندگی امروز اکثر ایرانیان از هر نظر، روحی و محیط و هوای آلوده و تغذیه ناسالم و روابط کاری و استرس و عدم امنیت شغلی و غیره همه بیماری زاست. کجایش را می خواهند درست کنند؟
مثالی دیگر: روحانی دم از خودکفایی در تولید گندم و افزایش محصولات کشاورزی می زند. در صورتی که افزایش بی رویه اراضی زیر کشت و تجاوز به طبیعت و مصرف ۹۰ درصد منابع آب کشور و توسعه ناپایدار کشاورزی و کاشت گندم با اضافه برداشت از منابع آبی و تخلیه آب چاه ها از عمق ۴۰۰ متری و خالی کردن سفره های آب زیرزمینی و متعاقب آن بیابان زایی و فرونشست زمین و غیره که افتخار ندارد. انگار هشدار های متعدد کارشناسان و دبیر ستاد دریاچه ارومیه را نشنیده اند که می گویند در صورت ادامه روند کنونی و تهی کردن سفره های آب زیر زمینی و توسعه کشاورزی ناپایدار، فلات ایران تبدیل به بیابان شده و جمعیت آن ( حدود پنجاه میلیون نفر) مجبور به کوچ خواهند شد. تمام ادعاهایشان مخدوش و تحریف و فریب است و پاسخ دارد. کشور ما یکی از بدترین بیلان های آبی دنیا را دارد و همه اطلاعات اش نیز موجود است.
این حجم و مقدار از بحران های اجتماعی ( علاوه بر ماهیت و برونداد طبیعی سیستم سرمایه داری ) ناشی از حاکمیت نزدیک به چهار دهه تحجر و ترویج جهل و خرافات( با تمام امکانات و منابع مالی و رسانه ایی)، اقتصاد مافیایی، سرکوب روشنفکران و فرهنگ پیشرو و انسانی و آزار و اذیت حامیان حقوق کارگران و زحمت کشان است. اصلا در چنین اوضاعی می‌توان انتظار شایسته سالاری داشت؟ می توان؟ با چنین حاکمیتی و با چنین دولت هایی می توان انتظار داشتن آموزش و پرورش مدرن و سازنده و شکوفایی داشت. کارنامه و عملکرد همین آموزش و پرورش و مدارس و دانشگاه ها و نگرش متحجر حاکم بر آن ها با مدیران اغلب متملق و مذهبی و متحجر نمونه روشن و گویایی از ورشکستگی و عقب ماندگی و فرسودگی و پوسیدگی مدیریت آموزشی در کشور است. بعد دم از تحول در نظام آموزشی می زنند. کدام تحول و توسط چه کسانی؟ این حرف ها در چنین اوضاعی مضحک و خنده دار نیستند؟ تفکر و تحجر حاکم مگر قادر به تحول و نوسازی متناسب با دست آورد های نوین علوم تربیتی است؟ آیا آموزش و پرورش نوین با نگرش و افکار پوسیده حاکم می تواند سازگاری داشته باشد؟
یکی دیگر از ادعاهای دولت و حامیان رای دادن توجه دولت به ریزگردهای خوزستان و غرب کشور و بازهم اختصاص بودجه است. اما حضرات از علل و عوامل که عبارت است از: سدسازی بی رویه و انتقال بین حوضه ای آب با صرف بودجه های هنگفت، توسعه ناپایدار کشاورزی و تخریب پوشش گیاهی و غیره چیزی نمی گویند. روحانی می گوید چاره ریزگرد ها مالچ پاشی و درخت کاری است اما هیچ کدام چاره درد نیست و از ذهن متحجر بیش از این نمی توان انتظار داشت. به جای درخت کاری، درخت ها را از بین نبرید. حالا دیگر پس از سال ها اعتراض و اطلاع رسانی و آگاهی بخشی فعالان محیط زیست حاکمان نیز حین صحبت هایشان شعار حمایت از محیط زیست می دهند اما نه چیزی از آن می دانند و نه فساد و تحجر حاکم امکان درک و درمان آن را دارد.
البته توده های مردم نیز از شدت فقر و بیکاری به بهره برداری بی رویه از منابع طبیعی و گیاهان کوهی و بریدن درختان و فروش چوب و ذغال گیری و غیره روی می آورند که همگی ریشه در حکمرانی ناکارآمد و فساد دستگاه حاکم دارد.
می گویند در دولت کنونی برای دریاچه ارومیه فلان و بهمان اقدام شده است. اولا اگر برای دریاچه ارومیه (یا هر مسئله دیگری) قدمی برداشته شده است ناشی از سال ها فشار و اعتراض و تلاش فعالان محیط زیستی و جامعه بوده است. دوم اینکه همان اقدام و حمایت نیز به درستی انجام نمی شود. بیش از نیمی از بودجه احیا در اختیار همان نهاد نظامی قدرقدرت است تا با سوراخ کردن کوه و احداث تونل و تخریب طبیعت و آبخوان ها و اتلاف بودجه های هنگفت، رودخانه زاب کوچک را (که از کردستان وارد عراق می شود) از مسیر اصلی منحرف و به دریاچه ارومیه انتقال دهد که عملی ضد محیط زیستی و طبیعت ستیزانه است. هیچ کشوری حق دستکاری در مسیر طبیعی رودخانه ها و جلوگیری از ورود آب رودخانه به کشور دیگر را ندارد. وقتی ما به چنین کاری دست می زنیم دیگر نمی توانیم به افغانستان برای برداشت آب هیرمند اعتراض کنیم که به خشکی دریاچه هامون انجامیده است.
شعار می دهند و می گویند که باید نیروهای متخصص را به کار بگیریم و چنین و چنان. مگر همین جاده میان گذر دریاچه ارومیه را متخصصان و مهندسان احداث نکرده اند؟ نجات کشور با متخصصان نیست. متخصصانی که یا چیزی از توسعه پایدار نمی دانند یا اگر کمی می دانند برای معاش و حفظ شغل و موقعیت خود سکوت می کنند. چاره کار نقد حاکمیت، توهم زدایی، همگرایی و همپیوندی نیروها و حرکت ها، و رهایی از حاکمیت تحجر و برچیدن بساط استبداد و حکومت دینی و تغییر قانون اساسی و باز سازی و احیا سرزمین و کشور و اخلاق و فرهنگ عمومی است. البته این حداقل انتظارات و تغییرات مورد نیاز است. آنچه که حضرات آن را امید و تدبیر می نامند در واقع توهم زایی و بی تدبیری است.
صحبت از رشد اقتصادی و مهار تورم و توسعه و صادرات و غیره می کنند. این ها همه شعارها و حرف هایی تکراری اند که ٣٨ سال است تکرار می کنند و همه جواب دارد. می توان همه این حرف ها را قبل از شروع صحبت ها و بیان آن ها اعلام کرد و نوشت چون همه تکراری و سطحی و شعاری و عوام فریبانه اند. مثلا رشد اقتصادی با افزایش استخراج و فروش نفت و گاز و معادن و منابع طبیعی که افتخارنیست. در دنیای پیشرفته امروز و با نگرش نو باید توانست که تا حد امکان رشد اقتصادی را از برداشت و مصرف منابع طبیعی منفک کرد و مصرف منابع طبیعی را به حداقل رساند.


مناظره ها

یکی از کارکرد های مناظره ها همان فرار به جلو و آی دزد آی دزد گفتن است. بسیاری از مردم می گویند کاندیداها طوری حرف می زنند که انگار تا دیروز از مسئولان و سران فلان کشور شمال اروپا بودند و افراد دیگری این گندها و فسادها را به بار آورده اند و این ها اصلا خبر نداشتند.
حضرات در مناظره ها از قاچاق کالا سخن می گویند که همه می دانند اما کاندیداها نمی خواهند از خط قرمزها عبور کنند. خط قرمز چیست و کجاست؟ خط قرمز بیان حقیقت است. همان که گاه شوربختانه برخی از روشنفکران نیز به فراموشی می سپارند. کاندیداها نمی گویند که این کالاهای قاچاق را کدام ارگان ها وارد می کنند. نام نمی برند و برملا نمی کنند. نمی گویند دانه درشت های مطالبات ده ها هزار میلیارد تومانی معوقعه بانکی چه کسانی اند و از کجا سفارش شده اند و به کجا ها وصل اند.
چنان اوضاع کشور را بهم ریخته اند، طبیعت را به قهقرا، جامعه را به انحطاط، و اخلاق و فرهنگ عمومی را به ابتذال و بی تفاوتی و بی مسئولیتی و منفعت طلبی کشانده اند که با این به اصطلاح اصلاحات ذره ای و سطحی اوضاع رو به راه نمی شود. ببینید جامعه پزشکی به چه روزی و فضاحتی افتاده است. بسیاری از پزشکان در گنداب کاسبکاری غیرانسانی و منفعت طلبی و پول پرستی بی شرمانه غوطه ورند. آیا این ها بودند اهداف انقلاب سال ۵۷؟


معیارهای تصمیم‌گیری

دوستان دست بردار نیستند. بالاخره انتخابات چی شد؟ ذره ای بهبود بهتر نیست؟ چرا بهتر است و قبول می کنیم که روحانی و اصلاح طلبان با همه سوابق ضد انسانی شان در مقام مقایسه ارجح اند. اما این فقط یک وجه و یک روی سکه است. وجه دیگر آن است که همین رای ها و انتخاب ها نتایج دیگری هم دارند. از جمله اینکه با ایجاد توهم بین توده های مردم به پذیرش حاکمیت و باورکردن شعارهای مدعیان اصلاح طلبی، عادی نشان دادن اوضاع و تقلیل خواسته ها به سطح تغییرات سطحی و صوری، قهرمان سازی دروغین و فاجعه بار از مدعیان اصلاح طلبی، اعتبار بخشی به رویه ها و گفتمان های غالب و رایج و سطحی دولتی و حکومتی، انتقال نارضایتی از حکومت دینی و حاکمیت و راس قدرت به سطح پایین یعنی دولت، برچیده شدن این بساط تحجر و ظلم و فساد و کشتار و شکنجه را به تاخیر می اندازد.
اما تصمیم گیری برای شرکت در انتخابات معیارهایی دارد و به عواملی وابسته است. اول از همه به درک و تبیین ما از صورت مسئله ( شدت و میزان ناکارآمدی و آسیب رسانی و ظلم و فساد حاکمیت ) و به انتظارات ما از میزان و مقدار تغییرات بستگی دارد. وقتی تعریف صورت مسئله و کف و حد انتظارات از تغییرات متفاوت باشد رفتار و عمل و تصمیم ها برای رای دادن یا ندادن نیز متفاوت خواهد بود و این طبیعی است و دعوا هم ندارد. پس وقتی حتی ادعاهای روحانی به کف و حداقل تغییرات مورد انتظار کسی نمی رسد طبیعی است که نمی تواند رای بدهد. با این حال بسیاری از روشنفکران با گرایش چپ و اقشار گوناگون مردم بخصوص جوان های طبقه متوسط جامعه که تحت تاثیر اطلاعات و دیدگاه های خاص قرار دارند رای دادن را انتخاب کرده اند و برای روحانی تبلیغ می کنند. بخش قابل توجهی از زحمت کشان و توده های مردم نیز بر اساس تجربه های شخصی و حرفه ای و شرایط زیست شان اعتمادی به حاکمیت و انتخابات ندارند. بخش کوچکی از توده های مردم و کارکنان نهادها و فریب خوردگان حاکمیت نیز به رئیسی رای می دهند.
معیار دوم دست کم توجه به ماهیت و سمت گیری اقتصادی اجتماعی حاکمیت و سرعت انحطاط و آسیب ها در مقایسه با روند اصلاحات و تغییرات است. نمی توان در فکر تزئینات یا نقاشی کردن خانه ای بود که سیل دارد آن را می برد. در این حالت، امر نجات اولویت دارد. در این باره نیز درک ها و دریافت ها متفاوت اند و از همین رو تصمیم ها نیز متفاوت اند.
در هر صورت عمر این نظام متحجر در نتیجه کارنامه غیرقابل قبول و عملکرد فاجعه بارش رو به پایان است هر چند که اگر لازم بداند و بتواند برای بقا و دوام خود دست به هر اصلاح و نرمش و خشونت و کشتاری خواهد زد.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست