یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

نشانه گان احمدی نژاد


اکبر کرمی


• برآمدن و فروافتادن احمدی نژاد یکی از شطحات تاریخ بلند شرم ساری در جمهوری اسلامی ایران است؛ رخدادی که سال های سال از آن سخن خواهد رفت. او در گزافه گویی هایی آشکارش شکلکی است که نادانی حاکم بر حاکمان این تاریخ خونبار را می آشکارد. در نتیجه نقد پدیده ی احمدی نژاد، نقد این تاریخ سترون و پر از شکست هم هست ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲۵ ارديبهشت ۱٣۹۶ -  ۱۵ می ۲۰۱۷


برآمدن و فروافتادن احمدی نژاد یکی از شطحات تاریخ بلند شرم ساری در جمهوری اسلامی ایران است؛ رخدادی که سال های سال از آن سخن خواهد رفت. او در گزافه گویی هایی آشکارش شکلکی است که نادانی حاکم بر حاکمان این تاریخ خونبار را می آشکارد. در نتیجه نقد پدیده ی احمدی نژاد، نقد این تاریخ سترون و پر از شکست هم هست.
زمانی آیت الله منتظری برآمدن غیرقانونی و غیره منتظره ی خامنه ای را "بچه بازی" خواند. احمدی نژاد در همانندی اش با خامنه ای شوخی نامه ی تاریخ بچه بازی در ایران امروز است؛ آن ها که برآمد شکست همه ی حد و مرزهای - حتا - حاکم بر جمهوری اسلامی ایران اند، قافیه که تنگ می شود از شکستن حد و مرزها گلایه می کنند! و پوشالی بودن نظم حاکم را می آوازند.
احمدی نژاد نماد نادانی و ستم جاری در زندان بزرگ ایران است که پایان کار جمهوری اسلامی ایران را برجسته می کند. پایانی قاطع که از پایانِ محتوم همه ی مقاطعه کاران کوچک و بزرگ در جمهوری اسلامی پرده می گیرد.
   

سوگ نامه ی برآمدن/ برآوردن

در گرما گرم انتخابات ریاست جمهوری در سال هشتاد و چهار و در ظهر آن روز شوم که به فرستادن بسیار مشکوک احمدی نژاد به دور دوم انجامید در گفت و گویی با صدای "رادیو فردا" ادعا کردم که سرنوشت انتخابات و اراده ی سلطان، عصر آن روز با ناامید شدن از "قالی باف" به برآوردن احمدی نژاد تعلق گرفته بود. آن انتخابات که از سوی بسیاری از جریان های مترقی و مدرن نادیده گرفته شد، یکی از سرنوشت سازترین انتخابات در تاریخ جمهوری اسلامی بود که هزینه های هنگفتی را روی دست ملت قرار داد.
پس از شانزده سال انگار آن برآورد بی جا نبوده است و آشکار است که برآمدن احمدی نژاد، نه نتیجه ی تدبیر، برنامه، سیاست ورزی و دوراندیشی حاکمان که برآیند بی سیاستی، بی کفایتی و خالی بودن دستان آن ها و لختی، بی برنامه گی و نادانی جریان های رقیب هم بوده است. ناکامی "قالی بافان سیاسی"، خامنه ای و نظامیان حاکم را به تحمیل احمدی نژاد کشاند. این نکته بسیار اهمیت دارد و درک آن می تواند پهنه ی سیاسی ایران، جریان های سیاسی و بازی گران اصلی آن را تا حد قابل توجه ای معنا کند.
شوربختانه در میان جریان های منتقد و مخالف جمهوری اسلامی هستند کسانی که هنوز با تکیه به انگاره های نیرنگ در تلاش اند ناکامی های موجود در پهنه ی اصلاح طلبی و توسعه سیاسی را به درایت و هوشمندی خامنه ای و ناکاربلدی اصلاح طلبان گره بزنند.(۱) آن ها بی توجه به برآورد نیروها و توازن قوا در ساختار سیاسی و حقوقی و تاریخی ایران هم ناکامی های را بزرگ می کنند و هم دشمنان توسعه سیاسی را.
در این دست کندوکاوها، به طور معمول سهم کارگزاران سازنده گی در برکشیدن احمدی نژاد (سپردن استانداری اردبیل به او)، سهم دوم خردادی ها در ناامید و عصبانی کردن مردم (گسترش تحریم انتخابات)، سهم نیروهای مترقی، عصبانی و ناامید در قهر از انتخابات (به قدرت رسیدن راست های وحشی در شورای شهر) و در نهایت سهم بی برنامه گی، بی تجربه گی و نادانی اصلاح طلب ها در جریان انتخابات ریاست جمهوری نهم و پیروزی مشکوک احمدی نژاد نادیده گرفته می شود.
به زبانی دیگر، گرچه در ایران امروز نظامیان حاکم به لحاظ حقوقی و سخت افزاری دست بالا را دارند و در تلاش اند که پهنه های انتخاباتی ایران را همانند پهنه های انتصابی به تمامی در دست بگیرند، اما آن چه در سال هشتاد و چهار و هشتاد و هشت گذشت، آشکارا نشان داد که خامنه ای - با همه ی اختیارات و امکاناتی که دارد - نه می تواند بر همه چیز مسلط شود و نه می داند در این مسیر چه باید بکند یا می کند.
آنان که در جمهوری اسلامی ایران مسوولیت داشته اند، یا با ولی فقیه و نهادهای زیر نظر وی همانند قوه ی قضاییه، زندان، نیروهای نظامی و امنیتی سروکار داشته اند به خوبی می دانند که این نهادها برنامه پذیر و اندیشه ساز نیستند؛ مدیریت هیاتی و بازی با نام ها و افراد تنها هنر آن ها است. به بیان دیگر در نظام استبدادی حاکم، سلطان نه تنها در پیش برد باورها و داوری های خود از امکان مدیریت معقول و بخردانه محروم است که حتا از برنامه ریزی عقلانی و خردمندانه بی بهره است؛ چه، سلطانی که سودای دانای کلی می بافد و در توهم همه چیزدانی غوطه ور است در جایی همه ی رشته ها را پنبه خواهد کرد.
"ولایت فقیه" در اساس و "ولایت مطلقه ی فقیه" در خوانش خامنه ای با قانون مداری و اندیشه ورزی هماهنگ نیست و به ریزش های پردامنه و پرهزینه می انجامد. برآمدن و برافتادن عبرت انگیز جریان ها و چهره های گوناگون در جمهوری اسلامی نماد این شلخته گی و بی سروسامانی است. ولی فقیه فیلی است که می تواند همه چیز را خراب کند، اما هیچ چیزی را نمی تواند بسازد.
سلطان علی خامنه ای تنها سرسپرده گی مطلق را باور می کند؛ چه، تنها این سرسپرده گی مطلق است که می تواند هراس برافتادن را از او دور کند. اما این باورهم شوربختانه در چنگ روان نژند وی و اندام های دژند و بیمار او گرفتار آمده است؛ چه، سرسپرده گی مطلق داشتن همیشه به آن معنا نیست که نهادهای سرسپرده گی سنج، شما را پذیرفته اند! و نظارت استصوابی و استمرار آن همیشه بر مدار مطلوب سلطان می چرخد!      
ناکامی های اصلاح طلبان ایران هرچند تا حد بسیاری از زخم های استبداد جاری حکایت می کند، اما از نادانی ها و کوتاهی های حاکم بر اجتماع و جریان های سیاسی هم پرده می گیرد. ستایش از خامنه ای و جمهوری اسلامی (در هر معنایی) هم در درون جمهوری اسلامی و هم در مخالفت با آن لودهنده است. ستایش از خامنه ای و جمهوری اسلامی، در درون با ادعاهای اصلاح طلبانه، مردم پسندانه و ایران ستایانه نمی خواند و در بیرون با سیاست ورزی و امید به اصلاح و توسعه ی ایران.


شوخی نامه ی فروافتادن/ فروانداختن

احمدی نژاد نمونه، نماد و ادامه ی رنجیره ی بلاهتی است که در جمهوری اسلامی ایران هرزگاهی فرصت می یابد از ناپایداری سیستم بهره گیرد، به قدرت برسد و در توهم پایداری آن در سرکوب مخالفان و منتقدان شریک شود. اما آن گاه که بخت از آن ها برمی گردد و خود قربانی و گرفتار سرکوب می شوند و به سکوت کشیده می شوند از زمین و زمان گلایه می کند و بر نامردی های حاکم و نامردمی های حکومت اشاره می کنند. آن ها فراموش می کنند که خود برآمد این فرایند ننگین نابرابری، سرکوب و سکوت سنگین اند و در برآمدن و گسترش آن اختاپوس مشارکت کنش مند داشته اند. به نام ها، نامه ها و ناکام های بزرگ این مجموعه نگاه کنید، تا با دو چشم خود ببینید توزیع برابر قدرت و پایانیدن دمکراتیک تنازع بر سر آن در ایران تا چه حد، حتا برای دیکتاتورها معقول و بخردانه است و با منافع دیرآیند همه گانی هم آهنگ. از چپ های سکولار گرفته تا چپ های مذهبی از ملی مذهبی ها گرفته تا برخی از لیبرال های مذهبی و حتا غیرمذهبی، همه و همه نماینده گانی در این زنجیره طولانی حماقت ملی دارند. اگر چرخه ی معیوب سرکوب و سکوتِ پیش از انقلاب را هم به این تاریخ ناکامی و شکست اضافه کنیم، مجموعه، کامل می شود و کم تر جریانی بیرون از آن قرار می گیرد. (توسعه نایافته گی در ایران امری هم اندمیک و بومی است و هم اپیدمیک و فراگیر.)
این تاریخ بی قراری و شکست، این تاریخ سترونی و گسست به خوبی توضیح می دهد چرا ما اینجا ایستاده ایم! و چرا جمهوری اسلامی ایران، یک صد سال پس از مشروطه و چهار دهه پس از انقلابی طوفانی، هنوز گرفتار سلطانی همانند خامنه ای، صدراعظمی همانند احمدی نژاد و پطر کبیری همانند پوتین است.
همه ی ما در برآمدن این پلشتی ها نقش داشته ایم! با همه ی حرف و حدیث هایی که در مورد اولین مجلس خبرگان قانون اساسی جمهوری اسلامی وجود دارد، باید پذیرفت که آن ها کم و بیش برآیند نادانی حاکم بر این تاریخ اند؛ آن ها نماینده گان ما بوده اند و آن شلخته گی و سراسیمه گی حکایت شلخته گی تاریخی و سراسیمه گی فرهنگیِ مدنیتی ناتمام است که در جان و جهان ما جاری است؛ و شوربختانه هنوز ادامه دارد. فروکاهیدن همه ی مشکلات به جمهوری اسلامی و خامنه ای نمی تواند به حل مشکل کمک کند.(۲)
داستان برآمدن و فروافتادن احمدی نژاد هم هنگام هم دستان خالی ولی فقیه و هم دستان خالی ما را به نمایش گذاشته است؛ خامنه ای و احمدی نژاد کاریکاتوری از سیاست و سیاست ورزی در جمهوری اسلامی ایران اند که گاهی از ذهن ها می گریزد.
رد صلاحیت احمدی نژاد در انتخابات برای همه می تواند درس آموز باشد. توزیع نابرابر و غیر دمکراتیک قدرت ممکن است گاهی به برآمدن احمدی نژادها و خامنه ای بینجامد، اما همیشه در جایی به برانداختن آن ها هم خواهد رسید.(٣)
احمدی نژاد کاریکاتور مرثیه ی جاری در ایران امروز است. نه تنها حاکمان (وقتی در توهم توسعه ی زندان بزرگ ایران اند) که محکومان هم (وقتی در توهم قدرقدرتی زندان بان اعظم اند) سرشت و سرنوشت کم و بیش مشترکی با احمدی نژاد می یابند. در کشوری که شوندها و بنارهای پایه ی محرومیت، عقب مانده گی و وابسته گی هنوز می توانند با بی باکی و پررویی در قامت قهرمانان پشتیبانان فقرا و محرومان و استقلال ظاهر شوند، از نشانه گان احمدی نژاد رنج می برد. در زندانی که برهوت آزادی است، اما زندان بان اعظم سودای علم داری آزادی و اصلاحات را می پزد، سندرم احمدی نژاد حاکم است. وقتی پوپلیسم هنوز می تواند روی خشم (قهر بی برنامه و بی نتیجه با انتخابات) و فقر (مشارکت متوهمانه در انتخابات) مردم حساب بازکند، سندرم احمدی نژاد فعال است. نشانه گان احمدی نژاد ستون فقرات مسوولیت ناپذیری و دایی جان ناپلئون پنداری در ایران است. سندرم احمدی نژاد هسته ی سخت خود مرکزبینی و خودحق پنداری است که در جان و جهان بسیاری از ایرانیان جاری است و جای "دیگری" را تنگ می کند.
نشانه گان احمدی نژاد برآمد فرایند سرکوب، سکوت و دیگرکشی است؛ برآمد نامهربانی با آزادی و ناکامی در درک آزادی است. نشانه گان احمدی نژاد جان مایه ی داستان ناراستان "ولایت" و "ولایت پذیری" در این خاک است.

پانوشت ها
۱) در نوشته زیر این پندار را کاویده ام.
www.akhbar-rooz.com
۲) به انتخابات شوراها – که از اتفاق تا حد بسیاری از دست برد ولی فقیه و اندام های سرسپرده گی سنج او بیرون مانده است - نگاه کنید تا با دو چشم خویش ببینید ما در کجای جهان ایستاده ایم. یک جامعه ی توسعه یافته و مترقی با ابزار دمکراتیک کم و بیش ناچیزی همانند شورای شهر و روستا هم، ظرفیت آن را دارد و باید داشته باشد که بتواند برای همیشه اندیشه ی "ولایت" و "ولایت پذیری" را به زباله دانی تاریخ بسپارد.
٣) به عنوان نمونه بگذارید به سرنوشت غمبار مجتبی خامنه ای پس از علی خامنه ای بیاندیشیم؛ در داستان رهبری آینده چه بر سر او خواهد آمد؟ آیا نظامیان و خامنه ای برنامه ای برای به قدرت رساندن او دارند؟ یا سرنوشتی همانند احمد خمینی یا حسن خمینی در انتظار او است؟ در چنان شرایطی او چه گونه می تواند از حقوق شهروندی خود دفاع کند؟ در حماقت جاری در این نظام و نادانی حاکم بر خامنه ای همین بس که تنازع قدرت در ایران در سایه ی باورها و داوری های او به دوران پیش از صفویان و مسلمانان به دوران امویان پرتاب شده اند.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست