یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

مرا به انتخابِ سیاهی فرا مخوان!


خسرو باقرپور


• گمان می کردم:
تو روشنایِ حقیقتِ بیداری،
تو شمعِ هماره هوشیواری؛
یعنی که: یاری! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۲۵ ارديبهشت ۱٣۹۶ -  ۱۵ می ۲۰۱۷



 
گمان می کردم:
تو روشنایِ حقیقتِ بیداری،
تو شمعِ هماره هوشیواری؛
یعنی که: یاری!
باری؛
ما وفا کردیم؛
و به امیّدِ وفایِ تو ماندیم
و بر مدارِ دلشکسته ی شعر؛
آوازِ سرشکستگی خواندیم.
ما آتش گرفتیم؛
امّا، در گرمی ی مانایِ عشق؛
زیرِ خاکسترِ دوست داشتن ها؛
تاب آوردیم.
ما بالِ هرچه آرزویِ آبی را؛
در شعله هایِ آزمونِ عشق؛
سوختیم.
و پروانه وار؛
مرگ را آموختیم.
اما تو:
تو! آری؛
ای شمعِ ناشکیبا؛
که تا سحر تاب نمی آری
زنهار!
(اگر تبار زِ ماندگاری ی شعله تا سحر داری)
پروانه را؛
به شب نشینی ی شوم ات فرا مخوان.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست