یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

چگونه ترامپ ثروتمند شد
ساموئل اشتاین


شهریار گلوانی


• ترامپ بر این ادعای خود پای می فشارد که مردی خودساخته است. البته که اینطور نیست و آشکارا دروغ می گوید: منشاء ثروت او دزدی های پدرش از نیروی کار کارگران، زمین و مالیات است. دونالد ترامپ تنها شیوه های دزدی پدرش را بهبود بخشیده و بر میزان ثروتش افزوده است. صعود ترامپ را می توان حاصل جمع کاپیتالیسم دولتی آمریکا با کاپیتالیسم خصوصی و سلطه اختاپوسی بر سیاست ملی دانست ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
پنج‌شنبه  ۲٨ بهمن ۱٣۹۵ -  ۱۶ فوريه ۲۰۱۷


اغلب آمریکایی ها، دونالد ترامپ، رئیس جمهور شان را بیشتر یک سلبریتی و ستاره تلویزیونی می شناسند تا یک سیاستمدار. در نیویورک اما او عنوان دیگری هم دارد: سلطان معاملات ملکی!
ترامپ تجارت و ثروت خود را از پدرش فرد ترامپ به ارث برده که مانند ابرثروتمندانی چون دورستس، رودینز، زکندورفس و لفارکز در حوزه معاملات ملکی فعالیت می کرد. دارایی های ترامپ شامل برج های شیشه ای غرق در نور، کلوب ها، کازینوها، برج های اداری، هتل ها و میادین گلف در نیویورک و سایر نقاط کشور است.
گرچه این خانواده ها هنوز هم دارای قدرت زیادی در سیاستگذاری توسعه نیویورک هستند اما ستاره بختشان در برابر غولهای کارتل معاملات املاک جدیدی همچون اکستل، ورنادو، ریلیتد، بلک راک و دیگران که از سرمایه ملکی جهانی برای ساختن ساختمانهای پرزرق و برق به جای برجهای کهنه استفاده می کنند، در حال افول است. دونالد ترامپ این دو وجه را به هم پیوند زده است: تجارت خانوادگی و کارتلها.
از نقطه نظر کاپیتالیستی ترامپ تاجری سخت کوش، فرزند خلف پدر و نابغه است: ثروتی را از پدر به ارث برده و آن را توسعه داده است. اما از نظر سوسیالیستها وی ثروت خود را از راه دیگری کسب کرده است: دزدی!
نظر مستدل روث ویلسون گیلمور این است که دارایی های خانواده های ثروتمند آمریکا از« دزدی مضاعف حاصل شده است: (الف) سود حاصل از غارت ارزش اضافی و (ب) مالیات ها». ثروت ترامپ اما از دزدی سه جانبه بدست آمده: دزدی از دستمزد کارگرانی که پروژه های وی را اجرا و به پیش بردند، دزدی از مالیات دولتی که وام و اعتبارات مورد نیاز را در اختیار وی قرار داده و دزدی از فضای عمومی که آنها را مسدود و به نفع خود تصاحب کرده است. در حقیقت ترامپ با سوءاستفاده از منابع عمومی و سرمایه گذاری خصوصی ثروت خود را بدست آورده است.
البته این عمل او منحصر به فرد نیست چون تمام کاپیتالیست ها از استثمار کارگران منتفع شده اند و همه تعاونی ها و کارتل ها به طرق مختلف مالیاتها را دور زده اند و در بخش مسکن همه یِ زمینهایشان غصبی و دزدی هستند. طبق معمول اما ترامپ تجسم نوع پیشرفته ای از سیستم گندیده است.

دزدی از دستمزدها

تجارت ملکی دونالد ترامپ بر غارت سود حاصل از کار هزاران کارگری استوار است که در بخش ساختمان، خدمات و نگهداری مشغول اند. هر برگ چکی که از سوی وی به عنوان دستمزد به کارگران پرداخت می شود در ذات خود دزدی هرچند کوچک و نادیدنی را پنهان کرده و به واسطه یِ آن مبلغی از حقوق کارگران به نفع اربابانشان برداشت می شود. درواقع ترامپ از این دزدیهای ناچیز روزانه ثروت خود را می افزاید.
در سال 1980، ترامپ مجوزهای لازم زیادی را برای برای آغاز بزرگترین طرح توسعه برج منهاتان ترامپ بدست آورد. قبل از هرچیز لازم بود کمپانی وی آزبست هایی را که به مقدار زیاد استفاده شده را از بین ببرد. کنتراتچی های ترامپ 200 کارگر فاقد اوراق لازم را با حقوق ساعتی کمتر از 5 دلار استخدام کردند.   
کارگران 12 ساعت در هفت روز هفته بدون دریافت هیچگونه اضافه کاری کار کردند. حتتا حقوق ناعادلانه یِ بسیاری از آنها بطور کامل پرداخت نمی شد. و عده ای اصلاً حقوق نمی گرفتند. آنها برعلیه کمنراتچی ها و ترامپ شکایت کردند. ترامپ دعوای کارگران را رد کرد و اظهار بی اطلاعی نمود. تنها 16 سال بعد قضیه بطور نهایی حل و فصل شد.
مشابه مورد بالا در سوهوی ترامپ که مجموعه یِ هتل-کندوبود و در سال 2010 تکمیل شد، روی داد. سرو صدای زیادی در خصوص نحوه یِ اجرای پروژه بلند شد که یکی از آنها مرگ تراژیک یوتی وانچیتسکی، مهاجر اکراینی بود که در حال سیمان کاری از طبقه چهل و دوم به خاطر نقص ایمنی کار و داروبست های نامناسب سقوط کرد و کشته شد.
بعد از اتمام کار و گشایش پروژه، فعالیت ترامپ برای دزدیدن دستمزدهای کارگرانِ مسئول حفظ و نگهداری هتل آغاز شد. وقتی خریداران مدارک خود را بررسی کردند متوجه مبلغ 22% هزینه خدماتی شدند که مطلقاً به مجموعه مورد نظر پرداخت نشده بود. لذا اقامه دعوی کردند و خواستار بازگرداندن پولهایشان شدند.
کلاهبرداری ترامپ محدود به کارگران نشد بلکه همین بلا بر سر کارمندان حرفه ای هم نازل شد. ترامپ آندروتسورو، آرشیتکت شهر نیویورک را استخدام کرد تا کلوب ملی گلف ترامپ را در منطقه وستچستردر حاشیه نیویورک طراحی کند اما پس از اتمام کار، هزاران دلار از حقوق تسورو را بالا کشید و تسورو در ویدئویی موضوع را با افکار عمومی در میان گذاشت.
اگر غیر از کارمندان به مشتریان ترامپ هم نظری بیاندازیم سودی که از طریق دله دزدی از اندوخته ها و زمان مشتریان به جیب زده بیشتر آشکار می شود.

دزدی از مالیات

دونالد ترامپ در طی فعالیاتهای اقتصادی خود مالیاتها را دور زده و از سوبسیدهای ناروا استفاده کرده است. بنابراین وی نه تنها از اموال عمومی سوء استفاده کرده بلکه به بودجه هایی که باید به نفع عموم مصرف می شد دستبرد زده است.
دزدی های ترامپ با ارثیه ای که پدرش برای وی به جا گذاشت آغاز شد. فرد ترامپ که استاد استفاده از تخفیف های مالیاتی و فرار از پرداخت مالیات بود از این طریق مبالغ هنگفتی سرمایه انباشت. اینکه ترامپ می گوید کارش را با یک میلیون دلاری که از پدرش قرض گرفته اغاز کرده است آشکارا دروغ است. فرد ترامپ برای هریک از فرزندان و نوه های خود تراست های یک میلیون دلاری بدون مالیات ایجاد کرده بود که به نوشته یِ واشنگتن پست، دونالد در سال 1977، 19000 دلار ؛ 1978، 47200 دلار؛ 1979، 70000 دلار؛ 1980، 90000 دلارو1891، 214605 دلار از اموال عمومی به جیب زد. علاوه بر اینها دونالد هر ساله از سال 1949، 12000 دلار از تراستی که پدرش ایجاد کرده بود و 2000 دلار دیگر از تراستی که مادربزرگش تاسیس کرده بود دریافت می کرد. او همچنین ماه دسامبر هر سال 6000 دلار از والدین اش هدیه می گرفت. برخلاف ادعای دونالد پدر او به جای قرض دادن به وی منبع مالی مطمئنی برایش ایجاد کرده بود که هر ساله افزایش تصاعدی می یافت. به این ترتیب وقتی فرد ترامپ مرد، دونالد مبلغی بالغ بر 40 میلیو.ن دلار از 250 میلیون دلاری که به ارث گذاشت دریافت کرد.
در سال 1980 تلاش دونالد برای خرید و نوسازی هتل کمودور و تبدیل آن به هتل گراند حیات با شکست و ناکامی روبرو شد و او را به آستانه ورشکستگی کشاند. دونالد نمای هتل را خراب کرد و به جای آن نمای شیشه ای برپا کرد و در خود هتل نیز تغییراتی داد که ناموفق بود و تمام اندوخته یِ وی را به باد داد. از آنجا که پدرش دست و دلبازیهای زیادی برای مقامات شهر انجام داده بود آنان نیز به تلافی محبت پدر دونالد به یاری فرزند ناکامش شتافتند و از جیب مردم بخشودگی 40 ساله مالیاتی برایش در نظر گرفتند. یعنی دو برابر مدت استاندارد. امری که تا آن زمان سابقه نداشت. ضمناً تا به امروز دونالد هیچ پولی بایت مالیات پرداخت نکرده است.
در جریان ساختن برج، ترامپ از واحد حفظ و توسعه یِ خانه سازی شهر نیویورک ( ح.پ.د) تقاضای 20 میلیون دلار تخفیف مالیاتی کرد که آنتونی گلایدمن تقاضایش را رد کرد.
ترامپ موضوع را پیگیری کرد و در نهایت با لطایف الحیل موفق شد. به مقامات شهری دستور داده شد که او را بطور کلی معاف کنند. سه سال بعد همین آقای گلایدمن به استخدام ترامپ درآمد و مشاور وی در امور ساخت و ساز گردید. در سال 2004 واحد توسعه اقتصادی شهر نیویورک معافیت مالیاتی بیست ساله دیگری برای بخش تجاری برج ترامپ در نظر گرفت که مبلغی بالغ بر 164 میلیون دلار می شد.
با رشد این تجارت، ترامپ شرکتها و ال.ال.سی های خود را تجمیع کرد. کمپانی های موجود در وال استریت 40، پارک مرکزی کارسول ترامپ و در حدود چهارصد شرکت تجاری دیگر وی در ستاد شهر نیویورک ثبت نشده اند بلکه در ساختمانی در دلور که هیچ فعالیتی ندارد و بهشت فرار مالیاتی آمریکا بشمار می رود ( هیلاری کلینتون هم از همان ساختمان برای ثبت شرکتهایش استفاده می کند) قرار دارد.
مهمترین معافیت مالیاتی دونالد معافیت های مربوط به تخفیفات شهری و دولتی است. آموزشگاه گلف برونکس وی که در قلب شهر نیویورک قرار دارد، یکی از نمونه های کاملاً متاخر است. مبلغ 230 میلیون دلار از جیب شهرداری برای هزینه های آماده سازی زمین پرداخت شد و در این میان وظیفه ترامپ تنها مدیرت پارک و ساختن تاسیسات کلوپ بود.
در عین حال تخفیفات عمومی به ترامپ اجازه داده در چهارسال نخست از بیست سال تخفیف مالیاتی اش، هیچگونه اجاره ای پرداخت نکند. در سال پنجم هفت درصد اجاره و در سال دهم 10 درصد آن را خواهد پرداخت. در صورتیکه ساکنان شهر نیویورک هزینه 1میلیون دلاری سالانه وی را بابت آبیاری و تاسیسات آبرسانی وی پرداخت می کنند. هیچ مجموعه یِ ساختمان سازی تاکنون از چنین دست و دلبازیهایی برخوردار نبوده است.
ترامپ حتتا مالیات ساحتمان مسکونی خود را نیز پرداخت نمی کند. وی با توسل به قانون مدارس دولتی نیویورک، سالانه از 20493 دلار معافیت مالیاتی برای آپارتمان اش واقع در منهاتان استفاده می کند( طرفه اینکه همین قانون مبلغ 500000دلار برای ترامپ سود دارد).
مشکل عدم پرداخت مالیات از سوی ترامپ تنها این نیست که وی همچون بقیه ثروتمندان با استفاده از راههای مختلف از پرداخت مالیات شانه خالی می کند بلکه مشکل اینجاست که عدم پرداخت مالیات غارت دستمزد و امکانات کارگران را مضاعف می کند چون مالیاتها می توانند حداقل بخشی از دستمزدهای به غارت رفته یِ کارگران را به آنها بازگردانند. ترامپ با فرار مالیاتی و استفاده از تخفیف ها و معافیت های مختلف، دومین مرحله یِ موفقیت آمیز دزدی خود از اموال عمومی را با مدل تجاری قانونی پیش می برد.

دزدی از زمین

زمین خواری دومین درسی است که دونالد از پدرش آموخته است.
بخش عمده یِ فعالیت تجاری فرد ترامپ تحت لوای « نوسازی شهری» بود. این قانون به دولت اجازه می داد زمینها را تصرف و پاکسازی نماید و برای سرمایه گذاریهای جدید آماده کند.
برای تکمیل بزرگترین پروژه یِ فرد ، روستای ترامپ در جزیره کنی، دولت بیش از هزار خانواده را که اغلب آمریکائیهای آفریقایی تبار بودند، از منطقه تخلیه نمود. قرار بود از این زمینها برای پروژه خانه سازی تعاونی استفاده شود اما فرد با بهره گیری از حامیان سیاسی خود پروژه را به حالت تعلیق در آورد و تنها پس از دریافت معافیت مالیاتی بسیار قابل توجه و نیز حدود نصف زمینهای جزیره کار تکمیل پروژه را ادامه اد.
در همان دوران، آپارتمانهای ساحل هیون بوسیله یِ کلان سمپاتیزر ساخته شد که وودی گوتری آواز « پیرمرد ترامپ» را در مدح فردی اجرا کرد. ( به نظر من ترامپ پیر می دانست تا چه اندازه نفرت نژادی در دل مردم منطقه با اجرای پروزه یِ 1800 خانواده کاشته است) بعدترها دونالد ترامپ وارث این نفرت شد.
ترامپ جوان بخت خود را در زمینه یِ فعالیت اجدادی اش آزمود اما موفقیت چندانی کسب نکرد. یکی از تلاشهای عمده یِ وی خلع ید صاحبان خانه ها از شهرک آتلانتیک شان بود تا به جای آنها پارکینگ های متعدد بنا کند اما دادگاه مانع اقدامات وی شد. در همان دوران دست به اقدام مشابهی در بریجپورت کانکتیکارت زد تا با تخلیه یِ پنج مجتمع تجاری مجموعه توریستی آبی را ایجاد کند اما مثل بار قبل در تصویب پروژه ناکام ماند.
هرچند ترامپ در دزدیدن زمینهای خصوصی ناکام ماند اما در خصوصی سازی فضای عمومی موفق عمل کرد. در یکی از شامورتی بازیهایش زمین اسکی روی یخ سنترال پارک را بالا کشید. محوطه مورد نظر از سال 1980 تا 1986 بسته شد. ظاهراً می خواستند از انرژیهای آلترناتیو استفاده کنند اما در عمل زمین بازی یخ نمی زد و همین امر دردسرهای زیادی برای شهردار کخ ایجاد کرد تا نهایتاً مجبور شد برای راست و ریس کردن کارها به شورای شهر پناه ببرد.
ترامپ که بخاطر رد تخفیف مالیاتی اولیه از سوی کخ کینه یِ وی را بدل گرفته بود از این فرصت برای کشیدن فرش از زیر پای شهردار استفاده کرد. بنا به گفته یِ جاناتان سافر ، بیوگرافی سیاسی نویس کخ: «نئولیبرال دوآتشه [دونالد ترامپ] پیام ایدئولوژیک خود را مبنی بر اینکه بخش خصوصی بسیار قدرتمندتر از بخش دولتی است، بگوش کخ رساند و پیشنهاد داد تا پروژه یِ زمین بازی را به اتمام برساند». یکبار دیگر ترامپ با بهره گیری از دولتمردان و افراد سیاسی نزدیک به پدرش شورای شهر را قانع کرد تا طرح کخ را رد کرده و با همان شرایط و همان مبالغ به وی واگذار نماید.
با جلب نظر کنتراتچی هایی که می خواستند در خدمت اجرای پروژه های آینده ترامپ باشند و با چراغ سبز گلایدمن، عضو سابق مجموعه یِ کخ، ترامپ برنامه نوسازی را در پنج ماه به اتمام رساند.
به گفته تاریخ شناس یوشا فریمن، « این موفقیت سیاسی-اقتصادی ترامپ باعث شد تا مبلغین و مدافعین نئولیبرابیسم با تمام قوا به میدان بیایند و موفقیت بازار آزاد را در برابر دولت بروکراتیک جشن بگبرند » میدان هاکی روی یخ در حال حاضر به فعالیت خود ادامه داده و بر ثروت ترامپ می افزاید.
پروژه اخیر گلف برونکس ِ ترامپ ، یکی از بزرگتری زمین خواری های وی بشمار می رود. مسئولین شهری در سال 1937 در بخش شرقی پارک پوینت فری با ساختن وایت استون بریج موافقت کردند. دهه ها بود که که این بخش محل تلنبار نخاله ها بود اما مسئولین تصمیم گرفتند با نوسازی این محل آن را به فضای عمومی قابل بهره برداری تبدیل کنند.
بعد از صرف میلیونها دلار برای آماده سازی محل مسئولین بلومبرگ بخش اعظم پارک را به ترامپ واگذار کردند. در حالیکه شهرداری مالکیت کمتر از ده جریب از پارک عمومی را دراختیار داشت، ترامپ بالغ بر 222 جریب زمین گلف را تصاحب کرد. برای بهره برداری از تسهیلات پارک ترامپ در ایام معمولی هفته 141 دلار و در روزهای پایانی هفته 169 دلار پرداخت می کرد. تنها در سال نخست سود حاصله یِ ترامپ 8 میلیون دلار بود.
علاوه بر محوطه و زمین های پارک ترامپ کوشید تا فضای عمومی برج ترامپ را خصوصی سازی کند. قانون استنادی ترامپ مربوط به شهرسازی سال 1961 بود که به مالکین اجازه میداد فضای عمومی را در داخل و خارج بناهای خود تصرف کنند.   
یکی از مشهورترین این فضاها پارک زوکوتی بود که پایگاه جنبش اشغال وال استریت محسوب می شد. برای توسعه لابی برج ترامپ به وی اجازه دادند بیست طبقه اضافی دیگر به ارزش 530 میلیون دلار به برج خود اضافه کند.
موفقیت های ترامپ با این استدلال که بخش خصوصی خیلی موثرتر و بهتر از بخش عمومی ( دولتی) می تواند منابع را مدیریت کند، بدست آمد. مشارکت بخش عمومی- بخش خصوصی ترامپ در عمل به خصوصی سازی فضاهای عمومی انجامید. این استدلالهای بی پایه، ترامپ را تبدیل به بیلیونر کردند.

چگونه فعالیت در بخش املاک همه چیز را به کام خود می کشد

ترامپ ادعا و بر این ادعای خود پای می فشارد که مردی خودساخته است. البته که اینطور نیست و آشکارا دروغ می گوید: منشاء ثروت او دزدی های پدرش از نیروی کار کارگران، زمین و مالیات است. دونالد ترامپ تنها شیوه های دزدی پدرش را بهبود بخشیده و بر میزان ثروتش افزوده است. موفقیت او و پدرش مدیون خریدن ماموران دولتی و دوشیدن منابع عمومی با دور زدن قوانین مربوط است. ایدئولوزی ترامپ ایدئولوژی مستغلات است: منافع تو مقدم بر منافع جمع است. باید با بهره گیری از منابع جمع بر منافع خود بیافزایی!
صعود ترامپ را می توان حاصل جمع کاپیتالیسم دولتی آمریکا با کاپیتالیسم خصوصی و سلطه اختاپوسی بر سیاست ملی دانست. در حقیقت اصل کلی سرمایه داری پابرجاست: ترامپ بعد از پیروزی طبقه وی در جنگ طبقاتی مسیر ترقی و صعود مالی را طی کرد.
بحران مالی 2008 را در نظر بگیرید. هستند کسانی که نامزدی و پیروزی ترامپ درانتخابات ریاست جمهوری را به بحران مالی و ترکیدن حباب مسکن و بیکاری فزاینده متعاقب آن مرتبط کرده و آن را بهانه ای در دست ترامپ می دانند که وعده احیای اقتصاد و قویتر کردن مجدد اقتصاد آمریکا را داد. این گفته ها تاحدودی درست هستند اما آنچه مغفول میماند ریشه های بحران است: صنعت مالی-تجاری شده یِ مستغلات، کشور را خرید و آن را درهم شکست و سپس از منابع مالی عمومی برای بازآفرینی مدل تجاری خود استفاده کرد. به قول آلیسا کاتز، « مستغلات بر ما حاکم شدند.»
اینک روح بنگاههای معاملات ملکی در کالبد ترامپ می کوشد بر آمریکا و جهان حکومت کند. در کمپین او خانواده های قدیمی فعال در معاملات ملکی گرد هم آمدند و مجتمع های نوینی تشکیل دادند. خانواده هایی که همچون ترامپ در دزدی از کار کارگران، مالیاتها و املاک تبحر ویژه دارند. آمریکا در چنبره فعالیتهای بخر، نوسازی کن و بفروش با همدستی ماشین دولتی گرفتار آمده و چاره ای جز خرد کردن ماشین دولتی ندارند.
ساکنین نیویورک که شاهد عروج شهردار مایکل بلومبرگ بوده اند این دینامیسم را بهتر درک می کنند. آنگونه که جولیان براش می گوید بلومبرگ کاپیتالیسم فراملیتی و طبقه مدیران حرفه ای را در نیویورک ایجاد نکرد بلکه انتخاب خود وی حاصل ایجاد شرایط لازم از سوی آنان بود.
این امر در مورد ترامپ هم صادق است. فراگیر شدن کاپیتالیسم مستغلات و معاملات ملکی و پیروزی ایدئولوژی نولیبرال آنها شرایط را برای کاندیدا شدن و پیروزی دزد سه جانبه آماده کرد.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست