یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

ژیلبر اشکار و لاپوشانی حمایت خود از جنگ خاورمیانه
الکس لانتیر - ترجمه‌ی ندا رضائی


• پشتیبانی اشکار از جنگ، نمودی از حرکت لجام گسیخته‌ی قشری از روشنفکران طبقه متوسط چپ نما به سوی اردوگاه امپریالیسم است. او نه تنها به عنوان تبلیغات چی جنگ طلب رسانه ها، بلکه در مقام یک استراتژیست، هم پیاله با پرسنل رنگارنگ اطلاعاتی فرانسه و امریکا و همکاران، درباره‌ی این که چطور به بهترین وجه جنگ را ارائه کنند تا مخالفت های عمومی را به حداقل برساند تبادل نظر می کرد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۲ بهمن ۱٣۹۵ -  ٣۱ ژانويه ۲۰۱۷


مقدمه‌ی مترجم: مقاله‌ی حاضر، سال ۲۰۱۳ توسط «الکس لانتیر» منتشر شد. در حقیقت لانتیر در واکنش به گرایش تدریجی اما تام و تامل‌برانگیز کسانی چون «ژیلبر اشکار» به سوی سیاست‌های جنگ‌طلبانه و امپریالیستی، اقدام به انتشار این مطلب نمود. حالا، و چند سال پس از انتشار آن، به واسطه‌ی نفوذ آرای خطرناک ژیلبر اشکار و نظایر او در میان برخی از نیروهای چپ ایرانی، به ویژه از این جهت که برخی نیروهای جوان چپ ایران بی آنکه از واقعیت نظرات و گرایشات امثال اشکار آگاه باشند (به سبب برخورد حقیقت‌نمایانه‌ی مبلغان ایرانی این رویکرد چپ‌نمایانه)، ناخواسته به سمت پذیرش چنین نظراتی نیل کرده‌اند، لازم دیده شد سلسله‌ای از مطالب روشنگرانه از این دست که این زمان نیز محتوای آن‌ها تازگی دارد را ترجمه و منتشر کنیم. با این امید که قدمی باشد در راه آگاه‌سازی نسبت به اهداف این پروژه‌ی مشکوک امپریالیستی.
***

پروفسور ژیلبر اشکار، همکار سال های دراز حزب جدید ضدِّسرمایه داری فرانسه (NPA)، در تلاش برای حفظ اندک اعتبار سوسیالیستی خود، مقاله ای با عنوان «بی سوادی خلاقانه در بحبوحه‌ی خرده فرقه گرایی» منتشر کرده است.
اشکار که در لندن، در دانشکده‌ی مطالعات شرقی و آفریقایی مشغول به کار است و با گروه متحد NPA در بریتانیا یعنی گروه Socialist Resistance در حال همکاری است، مُبلغِ پیشروی مداخله نظامی در سوریه و لیبی با ادعای دفاع از حقوق بشر بوده است. با وجود این واقعیت که تبلیغات طرفداری از جنگ، شخصیت سیاسی او را لجن مال کرده است، اشکار اکنون معترض است که موضع او در جنگ خاورمیانه تا حد زیادی تحریف شده است. از این رو، او به مقاله سارا مک دونالد درWeekly Worker، ارگان حزب کمونیست استالینیستی بریتانیا (CPGB) حمله می کند، که او را «سوسیال امپریالیست» خوانده بود.
در رد این لقب، اشکار آماج خشم خود را نثار «بی شمار مردم به لحاظ سیاسی بی سواد» می کند که او را «به دفاع از مداخله‌ی ناتو در لیبی متهم می کنند.» او با آب و تاب می-افزاید: « من وقتم را برای خوانندگان هدر نمی دهم که یادآوری کنم کجا ایستاده بودم.»
اگرچه آقای اشکار اهمیتی به بررسی سابقه‌ی حمایت سیاسی اش از بنگاه های نواستعماری در لیبی و سوریه نمی دهد، اما اجازه ندارد سوابقش را بازنویسی کند. سوابق روشن است: اشکار، علنا از جنگ های امپریالیستی حمایت و با عوامل اطلاعاتی ارزشمند فرانسه و ایالات متحده درباره اقداماتشان بحث می کرد. او مسئولیت سیاسی مرگ صدها هزار نفر از مردم را به عهده دارد.
از آغاز عملیات لیبی، اشکار نقش کلیدی در ترویج تبلیغات مورد نیاز امپریالیسم برای ایجاد ستونی از طرفدار جنگ در میان طبقه‌ی متوسط مرفهِ «چپ گرا» را ایفا کرده است. در مارس ۲۰۱۱ دو روز پس از تصویب قطعنامه‌ی ۱۹۷٣ در شورای امنیت، که سازمان ملل مجوز جنگ در لیبی را در آن صادر کرد، اشکار در مصاحبه ای جنگ را به عنوان عملیاتی بشردوستانه ستایش کرد تا حکومت سرهنگ معمر قذافی را از حمله به گروه‌های مخالف در بنغازی باز دارد.
او در حالی که اذعان می کرد «در جمله بندی این قطعنامه به اندازه‌ی کافی برای جلوگیری از جاه‌طلبی های امپریالیستی تضمین وجود ندارد» اما معتقد بود «با توجه به ضرورت جلوگیری از قتل عام ناگزیر(مردم) در حمله‌ی نیروهای قذافی به بنغازی و در غیاب هرگونه آلترناتیوی برای تامین حفاظت، هیچ کس نمی‌تواند منطقاً با آن مخالف باشد. ... نمی-توان به نام اصول ضدِّ امپریالیستی مخالف عملی باشید که مانع از قتل عام غیرنظامیان می شود.»
او به سیاست راست گرایانه‌ی اپوزیسیون مورد حمایت ناتو اذعان می کند، اما جنگ را مانند مبارزات طبقه‌ی کارگر انقلابی مصر که یک ماه قبل از ان رئیس جمهور مصر، حسنی مبارک را از قدرت ساقط کرد، مورد ستایش قرار می دهد. اشکار متحدان لیبیایی ناتو را «ترکیبی از فعالان حقوق بشر، طرفداران دموکراسی، روشنفکران، قبایل و نیروهای اسلامگرا» می داند. «ائتلافی بسیار گسترده. ...حرف اخر این که دلیلی برای نگاه متفاوت به آن‌ها و خیزش‌های توده ای در منطقه وجود ندارد.»
دو سال بعد، دیگر روشن شده بود جنگی که اشکار آن را در آغوش کشید، عملاً غارتی امپریالیستی بوده است. قدرت های ناتو درآمدهای نفتی و حوزه‌های نفتی لیبی را تصرف و شهرها را بمباران کردند که تنها در طرابلس و سرت ده‌ها هزار نفر کشته و زخمی برجای گذاشت. این روند، رژیمی دست نشانده‌ی ناتو(ملغمه‌ای از شبه نظامیان اسلام‌گرا) را به قدرت رساند که نیروی نیابتی اصلی ناتو برای سرنگونی و قتل قذافی بودند.
اشکار به کرات خواستار آن شده بود که ناتو سلاح های بیشتری به شبه نظامیان مخالف لیبی برساند. بنابراین، با اظهارنظری به شدت همدلانه با سخنرانی اوباما در آوریل ۲۰۱۱ در مورد جنگ، اعلام کرد بهترین راه «توانمندسازی قیام برای پیروزی، در همراهی با حق مردم لیبی برای تعیین سرنوشت خود، برای حکومت‌های ریاکار غربی (که سلاح‌های بسیاری از زمان لغو تحریم تسلیحاتی در اکتبر سال ۲۰۰۴ به قذافی فروختند و قذافی را به مدلی در منطقه تبدیل کردند)، رساندن سلاح به شورشیان است.»
در نهایت، هنگامی که نیروهای حکومت لیبی زیر بمباران حملات هوایی ناتو در ماه اوت سال ۲۰۱۱ در آستانه‌ی سقوط قرار گرفت، اشکار ناتو را به خاطر فقدان حملات سخت‌تر به لیبی مورد انتقاد قرار داد. او در بیانیه ای به گفته های ستون نویس دست راستیِ وال استریت ژورنال، مکس بوت، استناد می کند که به پرواز ۱۱هزار و ۱۰۷ جنگنده‌ی ناتو در لیبی اشاره کرده بود، در حالی که تنها در سال ۱۹۹۹، ٣٨هزار و۴ جنگنده علیه نیروهای صربستان در کوزوو به پرواز درآمده بود.
اشکار می پرسد: «سوال اساسی این است: چرا ناتو کارزار هوایی ملایمی در لیبی را به راه انداخت که نه تنها با حملات هوایی کشور غنی نفت خیز عراق، بلکه حتی با حملات هوایی منطقه‌ی اقتصادی بی اهمیت کوزوو قابل مقایسه نیست؟ و چرا ائتلاف هم زمان از ارائه سلاح به شورشیان - که همواره و مصرانه درخواست آن را داشتند - خودداری کرد؟»
پشتیبانی اشکار از جنگ، نمودی از حرکت لجام گسیخته‌ی قشری از روشنفکران طبقه متوسط چپ نما به سوی اردوگاه امپریالیسم است. او نه تنها به عنوان تبلیغات چی جنگ طلب رسانه ها، بلکه در مقام یک استراتژیست، هم پیاله با پرسنل رنگارنگ اطلاعاتی فرانسه و امریکا و همکاران، درباره‌ی این که چطور به بهترین وجه جنگ را ارائه کنند تا مخالفت های عمومی را به حداقل برساند تبادل نظر می کرد.
در آخرین مقاله‌ی او، اشکار به دنبال تحریف حقایق حول جلسه‌ی اکتبر ۲۰۱۱ خود در سوئد با برهان غلیون رئیس شورای ملی مخالفان سوریه (SNC) است. در طول این جلسه، او به غلیون توصیه می کند که بدلیل امکان برانگیختن مخالفت توده-ای، از ناتو نه برای مداخله در سوریه، بلکه برای مداخله «غیرمستقیم» و تسلیح نیروهای مخالف کمک بخواهند.
در این گردهمایی، سیاست ها‌ی ناتو دست اخر پیگیری شد؛ مسلح کردن SNC و دیگر نیروهای اپوزیسیون اسلام‌گرا، از جمله برخی متحدین القاعده که به جنگ نیابتی تمام عیار ویرانگری در سوریه انجامید، که در طول دو سال[این مقاله در سال ۲۰۱٣ نوشته شده است]، بیش از صدهزار تلفات داده است و میلیون‌ها نفر را مجبور به ترک خانه‌های خود کرده است.
اشکار در مقاله‌ی اخر خود، این ادعای «دروغ» را محکوم می-کند: «من در یک جلسه شورای ملی سوریه حضور داشتم (در حالی که در واقع جلسه‌ی شورای هماهنگی ملی جناح چپ بود) تا آن‌ها را برای درخواست مداخله‌ی امپریالیستی در سوریه ترغیب کنم(در حالی که سهم من در جلسه دقیقا برعکس ان بود).»
انکار اشکار را تنها می توان مزخرف خواند. او خود علنا اعلام کرده بود که با غلیون ملاقات کرده بود، و توصیه های او به SNC در مقاله ای در نوامبر ۲۰۱۱ در روزنامه‌ی لبنانی الاخبار منتشر شده بود. NPA نیز مجددا این مقاله را در سایت انگلیسی زبان خود، International Viewpoint منتشر کرد.
در این مقاله او می نویسد: «من توانستم در جلسه‌ی مخالفان سوریه که در٨-۹ اکتبر در سوئد، جائی نزدیک استکهلم تشکیل شد حضور پیدا کنم. شماری از اکتیویست های زن و مرد فعال در سوریه و خارج از کشور، در کنار چهره‌های برجسته‌ی کمیته‌ی هماهنگی سوریه (SNC-که از سوریه برای این گردهمایی آمده بودند) در حضور برجسته‌ترین عضو مجمع ملی سوریه و رئیس آن برهان غلیون در آن جلسه شرکت داشتند.»
پروفسور اشکار می تواند برای رضایت خاطر خود دروغ بگوید، اما سیاهه‌ی حقیقیِ نقش سیاسی واپسگرایانه‌اش در سراسر اینترنت، لکه‌ی ننگی است که برای او باقی مانده است.

منبع: www.wsws.org


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۵)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست