یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

رفسنجانی و داستان وفاق ملی


همن سیدی


• در اینجا بر مفهوم وحدت ملی تاکید میشود که در آن گروهی از انسانها که اعضای جامعه، مردم، ملت، ملتها و ... نامیده میشوند، بر سر حداقلی از سمبلها و شخصیتهای گذشته به تفاهم رسیده‌اند و کم و زیاد، چه آنهایی که به این سنبلها شیفتگی دارند و چه آنهایی دیگر که انتقاداتی به آنها وارد می دانند، همگی بر ' به طور کلی مثبت بودن' آنها اتفاق نظر دارند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۴ بهمن ۱٣۹۵ -  ۲٣ ژانويه ۲۰۱۷


یکی از حامیان رفسنجانی در برنامه‌ای تلویزیونی، رفسنجانی را فردی معرفی کرده بود که دغدغه منافع ملی داشت و مراسم دفن شدنش هم به تقویت وفاق ملی انجامید.
در این نوشته قصد ندارم به بررسی کارنامه رفسنجانی از منظر منافع ملی بپردازم که آیا بیشتر به این منافع کمک کرده است یا ضربه زده است. همچنین قصد ندارم به بررسی چگونی ایجاد موجی که یک سرش انصار حزب الله و صدا و سیما بود و سر دیگرش رسانه‌ها و شخصیتهای فرصت طلب خارج از کشور و مراسمی که برای مرگ رفسنجانی ترتیب داده شد بپردازم. اینجا فرصت را غنیمت می‌شمارم تا به مفهوم وفاق ملی و رابطه آن با شخصیتهای سیاسی بپردازم، دلائل شکل نگرفتن آن در صد سال گذشته، عواملی که در جایگاه وفاق به عنصر ضد وفاق تبدیل شدند را بررسی کنم، و همچنین پیشنهادی را برای تلاشی دیگر برای وفاق ملی ارائه دهم.
مفهوم ملت و مشتقاتش نظیر ملت گرایی، ملی بودن، منافع ملی، امنیت ملی و وحدت یا وفاق ملی دارای یک معنی و تعریف مشخص نیست و پرداختن به عنوان تعاریف مختلف ملت هم در این فرصت نمی گنجد. در اینجا بر مفهوم وحدت ملی تاکید میشود که در آن گروهی از انسانها که اعضای جامعه، مردم، ملت، ملتها و ... نامیده میشوند، بر سر حداقلی از سمبلها و شخصیتهای گذشته به تفاهم رسیده‌اند و کم و زیاد، چه آنهایی که به این سنبلها شیفتگی دارند و چه آنهایی دیگر که انتقاداتی به آنها وارد می دانند، همگی بر ' به طور کلی مثبت بودن' آنها اتفاق نظر دارند. کسانی که همه یا اکثریت اعضای آن گروه انسانی، در سالگرد تولد و مرگ آن شخصیتها یا در سالگرد لحظات تاریخ ساز زندگی شان از آنها به نیکی یاد می کنند و مقاطعی از تاریخ خود را به نام آنها ثبت کرده‌اند.
اتفاقی که در تاریخ صد سال اخیر ایران افتاد جایگیری افرادی در این جایگاهها بود که به نقض غرض انجامید. صرف نظر از سایر ایراداتی که به روند ملت سازی در ایران وارد است، افرادی در مقاطع مختلف به عنوان عنصر و سنبل ملی معرفی شدند که اولا اکثریت قریب به اتفاق گروههای اتنیکی و مذهبی غیر فارس و غیر شیعه آنها را قبول نداشتند و حتی دشمن می‌پنداشند و دوما اکثریت نسبی مردم فارس و شیعه هم آنها را سنبل ملت یا عنصر وفاق ملی نمی دانستند. رضاشاه و خمینی و مرتبه‌ای پائینتر از آنها، محمدرضاشاه و خامنه‌ای از این عناصر ضد وفاق ملی بودند. هیچکدام از این چهار شخصیت نتوانستند نه در دوران حیات و نه پس از مرگ، اجماعی میان مردمان فارس و غیرفارس و شیعه و غیر شیعه در ایران ایجاد کنند.
حال که ما درمورد شخصیتهای اصلی صدسال گذشته چنین نامتفق و پرانشقاقیم، افزودن یک عنصر جنایتکار به این مجموعه دقیقا ضدمولد خواهد بود و به جدایی بیشتر می انجامد نه به وفاق. رفسنجانی که عاملی اصلی طولانی شدن جنگ و کشتار صدهاهزار انسان بود ٢٨ سال فرصت جبران و معذرت خواهی داشت و چنین نکرد. بقیه اقدامات ضد انسانی و تروریستی‌اش به کنار!
حال آیا می توان با جابه جایی چهره‌ها و جایگزین کردن سنبلهایی دیگر که پتانسیل حداقل اشتراک میان همه طیفها را داشته باشند بتوان این مردمان را به هم نزدیک کرد؟ حداقل در عالم نظری چنین امری ممکن است و مواد خام آن هم موجود است اما عملی شدن آن بستگی به عوامل بسیاری دارد، مهمترینش درک ضرورت این جابجایی است.
در این نوشته پیشنهاد میشود- بدون آنکه دچار خوشبینی شده باشم و امید چندانی به عملی شدن آن داشته باشم- افرادی دیگری را از هر دو مقطع قبل و بعد از انقلاب و در میان هر دو طیف دولتی و غیر دولتی انتخاب کرد تا جایگزین رضاشاه و پسرش و خمینی و جایگزینش باشند.
افرادی که اینجا پیشنهاد میشوند طبعا عاری از کاستی و اشتباه نیستند و مقاطعی را هم در درون حاکمیت بوده‌اند اما دارای ظرفیتی لازم برای حداقل تفاهم بر سر آنها هستند.
در میان دولتیها؛ مصدق، فروهر، طالقانی، منتظری، موسوی و کروبی و در میان غیردولتیها، محمد تقی خان پسیان، میرزا کوچک خان، قاضی محمد، پیشه‌وری، شریعتمداری، قاسملو و کبودوند.
نخست در مورد دولتی‌ها، مصدق کسی بود که از میان مردم برخواست، هرچند کار چندانی برای مناطق غیرمرکزی ایران نکرد، یا اصلا فرصتش را نداشت، اما همان گشایش سیاسی برای آن مناطق هم تنفسی مهم محسوب میشد. در دوران مصدق از تقلب انتخاباتی در کردستان جلوگیری شد و زمانی که فئودالها به سرکوب دهقانان کردستان پرداختند، برای اولین بار مردم معترض، دولت و دادگاه را پشتیبان خود دیدند و برخلاف همه موارد قبل اینبار فئودالها فراری و آواره شدند، نه مردم معترض.
فروهر در هر دو دوران پهلوی و اسلامی زندان را تجربه کرد و علی رغم خوانش باستانگرانه‌اش از ملی گرایی، در زندان با جنبشهای ملی کردستان و آذربایجان هم آشنا شد و بعد از انقلاب- و تا آخر عمر- خود را به حل مساله ملیتها در ایران مخصوصا کردستان متعهد می‌دانست.
طالقانی با همه مواضع ضد و نقیضش، اما بر اصولی پای می فشارد که اکنون سی و هفت سال پس از مرگش هنوز قابل دفاع است. او هم به دنبال حل مساله مردمان غیرفارس بود و ایران را تنها در تهران نمی دید. منتظری در جایگاه بالاتری از طالقانی هم قرار دارد چرا که عملا و صراحتا در برابر حاکم ظالم ایستاد، آن هم در فاصله چند ماه مانده به آنکه خود جانشین او شود. دفاع او از حقوق شهروندی می تواند منشوری برای وفاق باشد. موسوی و کروبی هم در انتخابات ١٣٨٨ با پرداختن به مساله اقلیتها، عملا اذعان کردند که سیاست جمهوری اسلامی در همه سالهای قبل در این زمینه کاملا اشتباه بوده. در اذهان مردم کرد ثبت شده است که در شرایطی که موسوی و کروبی خود با سخترین تهدیدها مواجه بودند، اعدام معلم شهید فرزاد کمانگر و سایر مبارزان کرد را محکوم کردند و آنرا عملی غیرانسانی نامیدند. همین کافی بود تا مردم کردستان عملکرد ناموفق آنها در دوره های پیشین را ببخشند و البته فراموش نکنند.
در آنسو و در میان غیردولتیان هم باید در نگاه حکومتی به شخصیتهای محبوب و تاریخی مناطق غیرمرکزی تجدید نظر شود و با بررسی دقیق منابع غیرحکومتی از آنها پوزش تاریخی خواست. باید دید کلنل محمدتقی خان پسیان این افسر میهن پرست چرا مجبورشد با انگلیس ارتباط برقرارکند، چرا میرزا کوچک خان جمهوری سوسیالیستی گیلان را تاسیس کرد، باید پرسید در دوران رضاشاه چه بر اذربایجان گذشت که قهرمانش از ستارخان به پیشه وری تغییر یافت، چرا قاضی محمد راهی به جز تاسیس جمهوری کردستان برایش نماند و حاضر شده جانش را فدای مردمش کند. آیت الله شریعتمداری چه کرده بود که چنین با او رفتار شد، قاسملو که دنبال وفاق با رفسنجانی بود، چرا از سوی او با گلوله پاسخ داده شد، و کبودوند، پدر حقوق بشر کردستان، به چه اتهامی اکنون ١٠ سال است که در زندان است.
باید این موضوعات به گفتگوی روز تبدیل شود. باید قید رضاشاه و محمدرضاشاه و خمینی و خامنه‌ای و به طریق اولی، رفسنجانی زده شود. در عوض ابعاد مثبت شخصیتهای دولتی که در فوق اشاره شد، برای مردمانی که همیشه در جبهه غیردولتی بوده‌اند توضیح داده شود و همزمان چهره راستین مبارزانی که در مناطق حاشیه ایران سنبل و محبوب و قهرمان هستند، برای سایر مردم ایران مخصوصا آنهایی که در مرکز تنها از طریق تبلیغات دولتی با این شخصیتها آشنا شده‌اند، از نو بررسی و معرفی شوند. در آن حالت شاید بتوان از وفاق ملی سخن گفت. بر روی کاغد و در دنیای نظری چنین امری غیرممکن نیست اگر اراده‌ای قوی پشت آن باشد، اما در شرایط کنونی ایران، به قول کرمانشانی‌ها، گمان نیه‌کم فولانی!


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست