یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

تناسُخ فُکاهی لوئی بناپارت در ترامپ


ایرج فرزاد


• مُردگان را باید به مُردگان سپرد، لوئی بناپارت به دوره آغازین نظم کاپیتالیستی در فرانسه تعلق داشت. حلول روح دلقک سیاسی بورژوازی قرن نوزده فرانسه در ترامپ، قبل از آنکه تعهد و تداوم یک میراث طبقاتی و گرایش سیاسی باشد، آوای اقشار و لایه هائی از لومپنهای جامعه است که از سر استیصال حرکاتشان حتی دیگر کمدی هم نیست. طبقه حاکم آمریکا مجبور است گریبان خود را از ماجراجوئیهای یک سیاستمدار آماتور و مسخره، خلاص کند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ٣ بهمن ۱٣۹۵ -  ۲۲ ژانويه ۲۰۱۷


آقای دونالد ترامپ در سخنرانی تحلیف چند نکته را برجسته کرد. این سخنرانی یک سیاستمدار حرفه ای و یا حتی در حد متوسط و مرسوم در کشورهای “عقب افتاده” نبود. اولین واکنشها به مراسم و نیز نطق ترامپ، در میدیا و رسانه های جهان، خصلت نما بودند. “یک سخنرانی پوپولیستی”، لحن تند و پرخاشگرانه، جملات پرطُمطراق و حامل تناقضات شکننده در مواجهه با واقعیت. و عدم موافقت طیف وسیعی از همان حزب جمهوری خواه با آن سخنان و مواضع در فضائی سرد و فاقد هرگونه شکوه و جاذبه. اولین ارزیابیها این بود که ترامپ در “آینده نزدیک” با کنگره نمایندگان، کلاهشان تو هم خواهد رفت.

بگذارید به چند نکته این سخنرانی بپردازیم.
ترامپ در همان آغاز سخنرانی به یک کانتراست اشاره کرد: “گروه کوچکی در پایتخت ملت مان حاصل حاکمیت را برداشت کرده اند، در حالی که ملت هزینه ها را پرداخت کرده است”. و از آنجا این نتیجه را گرفت: “تغییر از همینجا آغاز میشود، این لحظه، لحظه همه ما آمریکائی هاست، اینجا ایالات متحده آمریکا، اینجا کشور شماست”.
اما این سرآغاز سخنان، به چاشنی هائی آراسته شد:
“ما از مرزهای دیگر ملت ها دفاع کرده ایم، تریلیون تریلیون دلار را در آنسوی مرزها خرج کرده ایم، در حالی که ساختار اقتصادی ملت ما سُست تر شده و رو به زوال گذاشته بود. کارخانه های آمریکا یکی پس از دیگری به فراموشی سپرده شدند، در حالی که ثروت طبقه متوسط ما توسط شرکتها و موسسات غیرآمریکائی به تاراج رفته بود.”
و در ادامه و در تکمیل آنچه میدیاها و مفسران جهان بورژوازی، پوپولیسم ناب نامیدند، ترامپ این وعده را روی میز گذاشت:
“ازاین پس یک قانون بر ما حکم خواهد راند: آمریکا مُقّدم است. آری آمریکا بر هر امر دیگر تقّدُم دارد. ما باید مرزهایمان را حفاظت کنیم تا از تعّرُض و دخالت دیگر کشورها و سرقت شرکتها و موسسات آمریکا و تخریب اشتغال ما آمریکائیها توسط بیگانگان جلوگیری کنیم. یک قانون ساده از این پس در آمریکا حکم خواهد راند: آمریکائی بخرید و آمریکائی استخدام کنید.”، “وقتی شما قلب تان را بروی میهن پرستی باز میکنید، جائی برای هیچ پیشداوری باقی نمیماند”
و در آخر:
“ما محفوظ خواهیم ماند، به همت زنان و مردان بزرگ ما در نیروهای مسلح، محفوظ خواهیم ماند، اما مهمتر از همه، زیر سایه خدا، ما محفوظ خواهیم ماند.”
اما این سخنان، گفته ها و وعده های رئیس جمهور کشور “ابر قدرت” سرمایه داری جهانی نیست. با این سخنان شاید بتوان در کنج و خلوت اُنس با میهن و خاک؛ و قورت دادن نفرت از هر آنچه به سرزمین و مرز و بوم و نژاد و تبار “من” تعلق ندارد، در کشورهای کمتر مهمتر از نظر وزن در صحنه سیاست و اقتصاد جهان، گروه های فشار نژاد پرست را راه اندازی کرد. درست چون اکثر خرده جریانات راسیست و خارجی ستیز که آنها هم شعارشان “سوئد را سوئدی نگهدارید” و یا احزاب “ملی گرای افراطی” در هلند و اطریش و اخیرا یونان و ترکیه. سخنان ترامپ بیشتر از آنچه نوعی پوپولیسم را تداعی کند، نق زدنهای آن اقشار عقب مانده و بی فرهنگ جامعه است که عینا چون “جیمی اوکِسون”، رهبر حزب نژاد پرست “دمکراتهای سوئد”، تمام مسائل سیاسی و اقتصادی دنیا و مافیها را در “سیاست پناهنده پذیری” و “غیر سوئدی سازی” توسط احزاب سوسیال دمکرات و محافظه کار طبقه حاکم، تعبیر میکند. اما اگر چنین احزابی در کشورهای اسکاندیناوی و یا اروپای مرکزی، با باز کردن قلب خود بروی میهن پرستی و ناسیونالیسم و پرستش خاک، و با سرمایه گذاری بر پیشداوریهای ارتجاعی و نفرت های خارجی ستیزی که در میان اقشار شهروندان برخوردار از ارث و میراث نژاد “اصیل”، در غرولندها و بحثهای غیر سیاسی ساخته و پرداخته میشوند، توانسته اند بعضا به حزب دوم و یا سوم در میان احزاب پارلمانی صعود کنند؛ در آمریکا، مهد کاپیتالیسم و صنعت بزرگ، در کشوری که طبقه حاکم بر شانه دستاوردها و جنگ و مصافهای بزرگ: جنگ استقلال و الغای برده داری و نافرمانی مدنی علیه نژاد پرستی و ذهنیت “کوکلس کلان” ایستاده است، ممکن نیست. این ذهنیت در کشوری که، در یک سری کشور گشائی و دخالتهای نظامی و فرو ریختن بمب ناپالم بر مردم “آنسوی مرزها” هنوز ”سندروم” جنگ ویتنام و اخیرا “ابراز ندامت” از زیر و رو کردن شیرازه مدنی چندین کشور در خاورمیانه و آفریقا را با خود حمل میکند، در آن “عظمت” های آمریکای پس از جنگ دوم جهانی، نیز خود را سهیم نمیداند. ترامپ با سرمایه گذاری بر پیشداوریهائی که در سیر تاریخ جامعه آمریکا، همواره حاشیه ای، و نه در چپ و یا راست کاره ای نبوده اند، قصد موهوم رعد و برق در آسمان بی ابر را به عنوان سوگند ریاست جمهوری به نمایش گذاشت. نوشتن تاریخ بدون رویداد از “آمریکای من” از جانب شخصیتی بی رگ و ریشه و سیاستمداری آماتور، اگر نه غیر ممکن، که بسیار مشکل است.
طبقه حاکم در آمریکا نمیتواند ترامپ را به عنوان هادی و رهبر خود “حفاظت” کند. این ذهنیت عقب مانده و لومپن منش و عزلت گزین در ناکجا آباد “آمریکای” او، به ناچار باید توسط دوایر مشاوران متعددی که هیات حاکمه در اطراف ترامپ نصب خواهند کرد، کنترل شود. در غیر این صورت احتمال به پایان بردن دوره چهار ساله ترامپ بسیار تاریک و مبهم است. در آمریکای هنوز مطرح در معادلات سیاسی و اقتصادی جهان، کودتای “لوئی بناپارت” با سرمایه گذاری بر ذهنیت اقشار بی فرهنگ، و وعده “بازگرداندن” قدرت سیاسی به حاملان سفاهت و جهالت سیاسی و فرهنگی نا ممکن است.
شاید، جامعه آمریکا با پیروزی ترامپ فرصتی بیابد که تاریخ دوره های شکوه و عظمت را، دوران جنگ استقلال و جنگ داخلی و الغای برده داری و دوره نافرمانی مدنی علیه نژاد پرستی را مرور کند و به آنها باز گردد. شاید، بار دیگر فرصتی فراهم شود که جاذبه سوسیالیسم چنان قدرتمند شود که امثال مارکس را در آن دوره به صرافت انتقال رهبری انترناسیونال کمونیستی به آمریکا انداخت. شاید به قول مارکس پرچم غرق در ستاره آمریکا، بار دیگر سرنوشت جنبش طبقه کارگر صنعتی اروپا و جهان کنونی را که سرمایه به دور افتاده ترین نقاط آن نفوذ کرده است، حمل کند. در هر حال، ترامپ و ذهنیت وطن پرستی و آمریکا پرستی او، جائی، نه در آمریکا و نه خارج از قلمرو آن، ندارد. این وصله زیادی ناجور است.
مُردگان را باید به مُردگان سپرد، لوئی بناپارت به دوره آغازین نظم کاپیتالیستی در فرانسه تعلق داشت. حلول روح دلقک سیاسی بورژوازی قرن نوزده فرانسه در ترامپ، قبل از آنکه تعهد و تداوم یک میراث طبقاتی و گرایش سیاسی باشد، آوای اقشار و لایه هائی از لومپنهای جامعه است که از سر استیصال حرکاتشان حتی دیگر کمدی هم نیست. طبقه حاکم آمریکا مجبور است گریبان خود را از ماجراجوئیهای یک سیاستمدار آماتور و مسخره، خلاص کند.

۲۱ ژانویه ۲۰۱۷
iraj.farzad@gmail.com
www.iraj-farzad.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست