یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

پرسش هایی از طرح تحول سلامت


مزدک دانشور


• دومین سوال در رابطه با مساله پزشک خانواده و طب ملی است. در این نظام به هم پیوسته (البته اگر با آموزش صحیح کادر همراه شود) آیا شناخت زودهنگام بیماری، غربالگری بیماریهای مزمن و ارجاع صحیح انجام نمی پذیرد؟ آیا تخصیص بودجه به طرح پزشک خانواده باعث نمی شود که پیشگیری محوری و تغییر رفتارمحوری در دستور کار قرار بگیرد و هزینه ها در میان مدت (و نه کوتاه مدت) کاهش پیدا کند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
دوشنبه  ۱٣ دی ۱٣۹۵ -  ۲ ژانويه ۲۰۱۷


پاسخگو بودن سیاستمداران و اهل قدرت به حکومت شوندگان یکی از بنیانهای دمکراسی است. به نظر می‌رسد در این چندساله، حداقل نزدیک به موسم انتخابات مسوولیت پذیری و پاسخگویی به مسایل و مشکلات بدل به بخشی از مناسک انتخابات شده است، تا آنجا که به واسطه تصادف دو قطار و کشته شدن شهروندان بی گناه، بالاخره و پس از سه دهه مدیرکلی استعفا می دهد و وزیری نامه عذرخواهی خطاب به مردم می نویسد. حتی اگر در زمان انتخابات این منش و رویکرد از سوی سیاستمداران، اتخاذ شود بازهم می توان خوشحال بود که در دوره هایی هرچند کوتاه، مردم طعم مسوولیت پذیری اهل قدرت را چشیده اند.
آمدن سیاستمداران به برنامه های تلویزیونی و پاسخگویی به مسایل و شبهات نیز بخشی از رویکرد مسوولیت‌پذیری می تواند تلقی شود، به شرطی که مجریان برنامه های تلویزیونی کارشناسانی خبره را در کنار خود داشته باشند و یا از مشورت اتاقهای فکر برخوردار باشند. در غیراین حالت، مناظره ها debates تلویزیونی تبدیل به مناظره های غیرواقعی fake debates می شوند که حاصلی ندارند جز جنجال و بازی با کلمات.
وزیر بهداشت و درمان در برنامه ای تلویزیونی در برابر یک مجری نشسته و سوالاتی را پاسخ گفته (و یا نگفته) که از سوی یک پرسشگر غیرخبره در زمینه بهداشت و درمان پرسیده شده است. سوالهایی که شاخ و برگ ها را به جای ریشه ها نشانه گرفته است و جالب اینکه همین پرسش و پاسخها نیز وزیر بهداشت را برآشفته کرده و به واکنش واداشته و طرفه اینکه پس از چندی عقب‌نشینی صدا و سیما را نیز به دنبال داشته است. با این حال طرح تحول سلامت که پرسر و صداترین طرح دولت و به زعم پاستورنشینان موفق ترین طرحهای دولت بوده است، پس از سه سال دوباره به منظر کارشناسان برگشته و مورد نقد و بررسی مجدد قرار می گیرد.
شش ماه پس از شروع شتاب زده طرح تحول سلامت در نقدی مفصل به انتقاد از این طرح پرداختم و برای آن عنوان "چاه ویل طرح تحول" را برگزیدم. به نظر می رسد با گذشت سه سال از اجرای طرح و مشخص شدن روند تصاعدی هزینه ها (از یک میلیارد یورو به سه میلیارد یورو) و ناتوانی دولت از تداوم طرح، بهتر است وزیر محترم بهداشت و درمان به جای آنکه در برابر مجری ای ناوارد و به صورت شفاهی به پاسخگویی بپردازد، به صورت مکتوب و به کارشناسان جواب بگوید.
اولین سوالی که وزیر محترم باید به آن پاسخ دهد این است که به چه علت قانون پزشک خانواده که سالها معطل مانده بود و بسیاری از کارشناسان اجرای این طرح را قدمی بسیار مترقی در راستای محدود کردن و کنترل بیماریهای مزمن عصر نوین می دانستند، کنار گذاشته شد و طرح تحول سلامت که درمان بیمارستانی را هدف گرفته بود بر روی میز قرار گرفت؟ طرح تحول سلامت دارای چه پشتوانه حقوقی و یا اجماع نخبگان برای اجرا بود؟ این طرح که با استفاده از یک "پنجره سیاسی" فرصت اجرا یافته بود، چرا بدون اینکه به بحث و فحص عمومی گذاشته شود، به سرعت اجرایی شد؟ پشتوانه های تحقیقی و پژوهشی آن کجاست و چگونه می توان به آن دست یافت؟
دومین سوال در رابطه با مساله پزشک خانواده و طب ملی است. در این نظام به هم پیوسته (البته اگر با آموزش صحیح کادر همراه شود) آیا شناخت زودهنگام بیماری، غربالگری بیماریهای مزمن و ارجاع صحیح انجام نمی پذیرد؟ آیا تخصیص بودجه به طرح پزشک خانواده باعث نمی شود که پیشگیری محوری و تغییر رفتارمحوری در دستور کار قرار بگیرد و هزینه ها در میان مدت (و نه کوتاه مدت) کاهش پیدا کند و از همه مهتر کنترل و مهار بیماریهای مزمن و مربوط به سبک زندگی تسهیل شود؟ اگر یک بیمار به صورت رایگان در بیمارستانها تحت جراحی عروق کرونر قرار بگیرد بهتر است یا اینکه با طرح پزشک خانواده مشکلات قلبی زودتر شناخته شده و مورد درمان داروی-رفتاری توأمان قرار بگیرد؟ آیا طرح پزشک خانواده نمی توانست به کنترل دقیق و سراسری بیماریهای حاد و همه گیر کمک برساند تا امواج آنفولانزا و وبای فصلی و ...به آرامی از سر جامعه بگذرد؟ آیا تجمیع آزمایشها و تصویربرداری ها در پرونده های الکترونیک بیماران مانع آزمایشات بی هدف و تکراری، کاهش هزینه ها و همچنین تشخیص بهتر بیماری نمی شد؟ همینطور کنترل وضعیتهای حاد چون تصادفات و سکته های قلبی و مغزی؟   
سومین سوال را می توان به منظره ای بزرگتر ربط داد. وقتی پول محدودی وجود دارد، تخصیص هزینه ها باید در بهینه ترین حالت خود باشد. یعنی نه تنها هزینه/ فایده بلکه اثر اجتماعی آن نیز باید در نظر گرفته شود. همه می‌دانیم که استانداردهای مواد غذایی در ایران بسیار پایین است و عامل بسیاری از بیماریهای مزمن که می تواند عامل مرگ و میر هم باشد، همین مواد غذایی است. بیماریهای قلبی، سرطان ها و دیابت نوع دو از نظر بسیاری از کارشناسان وابسته به خوراک (به عنوان یکی از عوامل همبسته correlated) است. اگر این پول صرف بهینه کردن خطوط تولید مواد غذایی می شد، نتیجه ای بهتر حاصل نمی کرد؟ آیا اثر ماندگارتری بر جامعه و سلامت انسانها باقی نمی گذاشت؟ آیا امکان ایجاد اشتغال در این حوزه را افزایش نمی داد و ایران را به یک نمونه ی مترقی در خاورمیانه بدل نمی کرد؟ وظایف وزارت بهداشت در تعیین و پیگیری استانداردهای خاک و کشت و واردات مواد غذایی هم می توان به این فهرست افزود. به راستی برای کاهش استفاده از سموم کشاورزی که در دنیا استفاده آن منسوخ شده و عامل سرطان شناخته می شود، وزارت بهداشت در طرح تحول سلامت کاری صورت داده است؟
چهارمین سوال به مفهوم عدالت درون سازمانهای درمانی برمی گردد. آیا در این طرح به تغییر رویکرد پزشک محوری، جراحی محوری و نابرابری اقتصادی-مدیریتی در بیمارستان اندیشیده شده است و تیم محوری، بهینه کردن روندهای بیمارستانی و آموزش مدون و تأثیرگذار کادرهای بیمارستانی در راستای خدمات رسانی به بیمار در دستور کار قرار داده شده است؟ آیا عدالت و یا حداقل حسی از عدالت سازمانی در این طرح لحاظ شده است؟ آیا برای تبعات نابرابری های حاصل از این طرح تدبیری اندیشیده شده است؟
در این مکتوب قصد نداشتم به مسایل شخصی وزیر اشاره ای داشته باشم ولی یکی از محسنات (و شاید مضراتِ) قدرت، آفتاب نشینی است و مسایل شخصی دیگر شخصی نیستند. وقتی فردی در جایگاه دولتی است باید به سوالاتی جواب بدهد که در هنگام فعالیت در بخش خصوصی نیازی به شفافیت در قبال آن ندارد. وزیر محترم بهداشت در جریان این مصاحبه ها اظهار داشته اند که پدرشان عطار بوده است. عطاری همانطور که می دانیم یک کسب و کار کوچک است. بسیار خوب خواهد شد که ایشان توضیح بدهند که اولا چقدر ثروت دارند و این ثروت را چگونه و در چه روندی کسب کرده اند. بسیار خواندنی و شنیدنی است که بدانیم چگونه فرزند یک عطار شهرستانی توانسته است از نظر مالی به این جایگاه برسد. آیا فقط کار چشم پزشکی چنین انباشت ثروتی را ایجاد می کند و یا عامل دیگری در کار است؟ این داستان احتمالا یکی از جذابترین روایتهای رشد و ترقی فردی خواهد بود و برای پزشکان بسیاری درس آموز....باشد که مایه عبرت برای صاحبان بصیرت شود. 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست