یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

در سوگ دوست
به مناسبت درگذشت ولی جعفریان (پرویز)


بهزاد کریمی


• رفیق ولی جعفریان که او را "پرویز" می نامیدیم، بامداد دیروز هفتم دی ماه با چشم بستن بر جهان، چشمان بسیاری را در گریه نشاند. نوشتن در باره ولی سخت است، اما بی وداع با او نیز میسر نیست. در سوگ وی بر متنی اکتفاء می کنم که روز قبل از "یلدا"ی امسال نوشتم تا به نام جمعی از دوستان برایش خوانده شود ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه  ٨ دی ۱٣۹۵ -  ۲٨ دسامبر ۲۰۱۶


رفیق ما، ولی جعفریان که او را "پرویز" می نامیدیم، بامداد دیروز هفتم دی ماه با چشم بستن بر جهان، چشمان بسیاری را در گریه نشاند. نوشتن در باره ولی سخت است، اما بی وداع با او نیز میسر نیست. در سوگ وی بر متنی اکتفاء می کنم که روز قبل از "یلدا"ی امسال، به سفارش رفیقم فریدون احمدی نوشتم تا توسط زهره عزیز و به نام جمعی از دوستان برایش خوانده شود. "پرویز" در حالت نیمه کما بود و ما همه دل نگران واپسین نبرد او با بیماری. سرانجام اما رفت. یادش، یاد باد!
بهزاد کریمی



"به دوست!
"ولی" جان سلام. سلامی از راه دور و از سوی شماری از پرشمار یارانی که ترا در جان و ذهن خود دارند. از "زهره" مهربان شنیدیم که در رنج هستی و رنجور. آرزومندیم که بگذرد این آفت تیز و به زودی نیز، و دور ماند جسم و جان شریف‌ات از گزند درد. از این خبر در اندوه فرو رفتیم اما به خود آمدیم تا به عیادت برآئیم ترا به شوق دیدار. دمی پیش تو بودن و نگریستن در چشمانی مهربان، و بوسه زدن بر آن پیشانی فکور نشان از اندیشیدن.
قلندر همیشه بیدار ما- "ولی" جان! بدان که در این شب "یلدا"ی قلندران بیدار دل، و در این موسم چینش انار خندان بر زردی زیبای پاییزی و بارآوری باغستان مرکبات و نارنجستان‌های مازندران با فال رندانه شاعر شیراز، جملگی‌ یاد تو داریم! منت بیشتر دار ما را رفیق و برخیز و غلبه کن بر این آفت جان که در نگرانی فرو برده هر آنی را که بر تو مهر می ورزد.
"ولی" جان، یارت "زهره" – این ما را همه دوست و ترا هماره یاور، احترام برانگیز است و دوست داشتنی. امتحان پس داده‌ وفا و عشق و گذراننده همه عمر به رفاقت و دوستی و همیشه خندان حتی بهنگام هجوم غم. او ما را یگانه‌ترین پیک است برای بوسیدن چشم و گونه تو. کاش اما خود نیز پیش تو بودیم و چون هر وقت دیگر می شنیدیم مشاهدات معنی دارت از زندگی جاری و نتیجه‌گیری‌های کلان و تامل برانگیزت از حوادث را! گمان مبر که چون در این اواخر از ما فاصله جغرافیایی گرفته‌ای، از یاد نهاده‌ادیم آن ارزش‌های تاریخی‌ که اندوخته و فشرده یک هستی پر معنایند. نیازت داریم عزیز!
"ولی" جان ترا از سال‌های دور می شناسیم. از ایام آزمون‌های بزرگ و از آن روزگار امتحان‌های تلخ و شیرین‌. هماره هم در وقاری که داری و در رفتار متینی که بدان شهره‌ای. در بیشتر اوقات ترا به آرامش‌ دیده‌ایم و در آرامشی نشسته بر چهره‌‌ای که به نجابت گشاده است‌. بیاد نداریم از تو ناراستی در کردار را و نشنیده‌ایم از تو چیزی جز سخن گفتن از دل؛ اما کم نیز ندیده‌ایم فوران ناگهانی تندترین طغیان‌ها در تو شیفته جان و شوریده سر را! که این طوفانی شدن‌ها، نبوده‌اند چیزی به جز نماد اصالت تو و چیزی مگر اثبات خود بودگی‌ات در خویشتن خویش.
"ولی" جان، می شناسیم فروتنی پایدارت در برابر هر آن چیزی که برایت حقیقت بوده است؛ هر آن چیزی که جوهر زندگی‌اش پنداشته‌ای و در همان هم زیسته‌ای. قدر دانستن خرد و آمیختن آن با صمیمیت دل، تفسیر همه زندگی عارف آدم‌های انقلابی مدرن است! یارانت را یک درنگ کافی بوده تا دریابند که انقلابی بزرگ خردورز- "عباس مفتاحی"، برحق بوده در برگزینی تو برای شراکت در رهگشایی راهی دشوار! و اینکه می دانسته است که تو نتوانی عمر و هستی جز در راه حقیقت بپیمایی و در زمره آنانی نمانی که حس به قلب می سپارند و عقل به مغز!
"ولی" جان، ما ترا در آنسوی قله هفتاد از عمری شرافتمندانه و اخلاقی، کماکان عصاره می خواهیم و شاداب بر بستر هشتاد. برخیز و با برآورده کردن این دلخواسته ما،‌ خرسند کن همه را. بیاد داشته باش چه بسیار کسان در پراکنده نقاط این جهان و با همه وجود خویش در دل دارند "ولی جعفریان" و "پرویز" ما را و آرزو دارند شادی تو و بیش و پیش از همه شادمانی نزدیکترین‌هایت: "زهره" جان همه وقت بر بالین، دختر نازت -"صدف" جان و پسر مدام همراه پدر - "بهمن" عزیز را.

دوستانت
یلدای امسال- سی‌ام آذر ماه ۱٣۹۵" 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۲)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست