یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

پ. مهرکوهی
آیا کارلوف، سفیر روسیه در آنکارا، به دستور اردوغان کشته شد؟


• چگونه می شود مولود مراد التینتاس فرصت آنرا یافته باشد، بی هیچ دردسری یازده تیر شلیک کند و پس از آن تلاشی برای فرار از صحنه ی ترور ننماید و در صحنه بماند، گویی که چشم براه آمدن کسی بوده است؟ چرا زمانی که پلیس سر رسید، به او کوچکترین هشداری داده نشد و از او خواسته نشد که خود را تسلیم کند؟ چرا او را با شلیک بیست گلوله کشتند؟ بیست گلوله! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۴ دی ۱٣۹۵ -  ۲۴ دسامبر ۲۰۱۶


صحنه ای از یک نمایش ِ فرضی که شاید اجرا شده باشد: دستیار کارگردان به بازیگر: آماده ای؟ آقای "کارگردان"! روی تو خیلی حساب می کنه. من به او! گفته ام تو بهترین کس برای این کار هستی. می روی توی نمایشگاه، کار را انجام می دهی و می آیی بیرون. کسی هم آن دور و برها نیست. همه چیز برایت فراهم شده و چیزی و کسی هم جلوی آن در ورودی نیست که مزاحم کار تو شود. می روی تو. همه در آنجا گمان می کنند که تو برای نگهبانی (محافظت) از سفیر فرستاده شده ای. کار را انجام می دهی، شعارهایت را می دهی. می ایستی، تا فلانی و فلانی و بهمانی بیایند درون نمایشگاه و تو را از آنجا دور کنند و ببرند پنهان سازنند تا آب ها از آسیاب بخوابد. پستر گفته خواهد شد آن ها که تو را از آنجا دور کردند، دو، سه تا مأمور قلابی بوده اند و از همدستان تو. برای گُم کردن سر نخ ها باید وانمود کنیم این یک کار سازمان یافته بوده. ولی نگران نباش، آب از آب تکان نمی خورد. دولت و مردم ترکیه هم پشت تو ایستاده اند. می شوی قهرمان ملی.

آیا چنین نمایشی در پشت ِ پرده ی کشتن فرسته ی روسیه انجام گرفته بوده است؟ شاید. تنها کسی که می توانست پاسخی درست به این پرسش بدهد خود کشته شده است. ولی به باور من داستانی که دولت ترکیه پیرامون آن آدمکشی ساخته است داستانی است شک برانگیز، داستانی که هیچکدام از پاره های آن با دیگر پاره های داستان ساخته شده نمی خواند.

چه انگیزه ای می توانست یک جوان ِ شهربان (پلیس) ترک را وادارد که دست به یک آدم کشی بزند و بر سر آن جان بسپارد؟ از گذشته ی آن شهربان چه می دانیم؟ آیا دولت ترکیه حقیقت را درباره ی او می گوید؟

در دنباله ی این نوشته به دلیل هایی پرداخته خواهد شد که نشانگر دروغگویی ی دولت ترکیه در این باره است. دست کم، همه ی حقیقت را نمی گویند.

آن شهربان از کجا می دانست که فرسته ی روسیه در آن روز و تنها "بر حسب تصادف"!؟ از پوشش ِ امنیتی و نگهبان برخوردار نخواهد شد و دولت ترکیه در انجام این کار کوتاهی خواهد کرد؟ آیا دولت ترکیه پیش از این به پیامدهای احتمالی ی جار و جنجال های ضد روسی یی که روزنامه ها و رسانه های غربی به بهانه ی نقش روسیه در جنگ سوریه به پا ساخته اند و دامن زدن های پیاپی به احساس های ضد روسی ی مردمان ِ ناآگاه نیاندیشیده بود؟ مگر دولت ترکیه خود در هیژده ماه ِ گذشته رهبری ی یک کارزار گسترده ی ضد روسی و نیز ضد ایرانی و ضد شیعه را رهبری نکرده است؟ آیا خبر تظاهرات ِ خشمگینانه ی مردمان ِ خود در برابر فرسته خانه ی روسیه، آن هم درست چند روز پیش آن آدمکشی، آگاهی نیافته بود و آن کنش مردم ِ به هیجان آورده شده زنگ خطر امنیتی را نزد پایوران ترکیه به سدا (صدا) در نیاورده بود؟

ایمان دارم چنین پرسش هایی در چند روز گذشته ذهن پوتین، دولت و دستگاه های امنیتی ی روسیه را به خود داشته است. روس ها اکنون با ترکیه وارد بده بستانی بر سر سوریه شده اند که هم روس ها و هم ترکیه از آن سود می برند. با این همه روس ها کوچکترین اعتمادی به اردوغان و دولت ترکیه ندارند، وگرنه روس ها یک گروه کارشناس امنیتی را برای رسیده گی ی چند و چون آن آدمکشی به ترکیه نمی فرستادند. دولت ترکیه هم هرگز در پی ی میدان دادن به روس ها در هیچ زمینه ای نیست، نه در سوریه و نه در هیچ جای دیگر ولی په خوبی می داند که در سوریه جرف اول را روسیه می زند. روس ها در سوریه به ترکیه این امکان و امتیاز را داده اند که کردهای سوریه را سرکوب گند و در برابر این امتیاز، از شعار آمریکا ساخته ی اسد باید برود دست بکشد.

یک گره

در روز چهارم ِ ماه ِ مارس، بی بی سی ی انگلیسی گزارش داد که یک دادگاه دولت ترکیه رای به بدست گرفتن روزنامه ی بزرگ و سراسری ی "زمان"، روزنامه ای از زیر مجموعه ی بنگاه های فتح الله گولن و فرقه اَش را داده است. دادگاه برای روزنامه سردبیری تازه برگزید و سردبیر و دبیر آن، بانو"سِوِگی آکارچهمس" و آقای "عبدالله بوزکورت" ناچار به تَرک ترکیه شدند. سِوِگی آکارچهمس به بروکسل رفت و عبدالله بوزکورت هم به آمریکا گریخت. ولی همین جریان مصادره کردن روزنامه ی زمان است که سرنخ هایی از یک نمایش مرموز و پیچیده را به دست می دهد.

درباره ی آن مأمور ِ شهربانی ی سفیر کُش چه می دانیم؟

مولود مراد التینتاس دوره ی پلیس ضد شورش را گذرانده بود و در یک شهربانی در شهر دیاربکر، شهری در جنوب شرق ترکیه، شهری که در زمان های دور یک شهر ایرانی بوده و امروزه مهم ترین شهر ِ کردنشین ِ ترکیه است، در کار ِ شهربانیگری بود. وی درست در روز ِ کودتای پانزدهم ژوئن از فرمانده خود برای دو روز درخواست مرخصی کرده بود و روزهای شانزدهم و هفدهم ماه ژوئن را به مرخصی رفته بود. او برای گرفتن مرخصی نیاز داشته نشانی ی خود در دوره ی مرخصی را به فرمانده خود بدهد. نکته ی مهم اینجاست او نشانی ی خانه ای را به فرمانده ی خود داده بود که پلیس ترکیه ادعا می کند عبدالله بوزکورت، دبیر پیشین روزنامه ی زمان، در آن زمان در آن خانه زنده گی می کرده است!

آنکارا کجا و دیاربکر کجا؟ این با عقل زیاد جور در نمی آید که در فردای یک کودتای نافرجام که در پی ی آن اردوغان همه ی نیروی خود را برای درهم کوبیدن رقیب به کار گرفته بوده، یک مأمور ضد شورش ِ شهربانی خطر کرده و به خانه ای پا بگذارد که در تور پلیس امنیتی ی ترکیه بوده. شگفت آورتر آنکه وی پس از آن هم در بگیر و ببندهایی که از آن زمان جریان داشته و دارد گرفتار نیامده بود. راستی چه کسی وی را به آنکارا انتقال داده بود و چرا؟ چرا مولود مراد التینتاس شب پیش از انجام آن ترور را در یک هتل به سر برد؟ چرا دولت ترکیه هنوز در پی ی بررسی ی دوربین های امنیتی ی آن هتل بر نیامده و در این باره سخنی نیست؟

گند ِ کار دو روز ِ پیش در آمد. عبدالله بوزکورت در صفحه ی توئیتر خود نوشت هرگز در آن خانه و نشانی ی داده شده از سوی پلیس ترکیه زنده گی نکرده بوده است و هرگز با مولود مراد التینتاس آشنایی نداشته و او را هرگز ندیده بوده است.

مولود مراد التینتاس در روز دوشنبه ی گذشته فرسته ی روسیه در آنکارا را کشت. او در روز انجام ترور مرخصی ی بیماری گرفته بود. دولت آقای اردوغان چنین می گوید. ولی مولود مراد التینتاس در روز ِ گشایش ِ نمایشگاه، در روز آدینه ی گذشته، یعنی چهار روز پیش از کشتن فرسته ی روسیه، وقت زیادی را در سراسر ِ روز در آن نمایشکاه عکس به سر کرده بوده است. چرا پلیس ترکیه به غیبت آن روز مولود مراد اشاره ای نمی کند؟

چگونه می شود مولود مراد التینتاس فرصت آنرا یافته باشد، بی هیچ دردسری یازده تیر شلیک کند و پس از آن تلاشی برای فرار از صحنه ی ترور ننماید و در صحنه بماند، گویی که چشم براه آمدن کسی بوده است؟ چرا زمانی که پلیس سر رسید، به او کوچکترین هشداری داده نشد و از او خواسته نشد که خود را تسلیم کند؟ چرا او را با شلیک بیست گلوله کشتند؟ بیست گلوله!

آیا پرسش برانگیز نیست که چرا پلیس دوره دیده ی ترکیه به جای تلاش برای ی دستگیری ی یک آدمکش که در برابر پلیس و شهربانی دست به مقاومت نزده، بیست بار به او شلیک می کند؟ اردوغان نشان داده آدمی است بی پروا و بی هراس از دست زدن به ریسک های بسیار خطرناک. ولی جای این پرسش هم در این میانه هست: آیا اردوغان حاضر بوده و هست با کشتن فرسته ی روسیه، دست به یک قمار وحشتناک دیگر بزند، آن هم پس از آن قمار بسیار خطرناک پیشن او، سرنگون ساختن هواپیمای جنگی ی روسیه بر فراز خاک سوریه، که برای وی و کشورش بسیار پر هزینه بود و او نتوانست به هیچ یک از خواسته های خود در آن آتش و تنش افروزی دست یابد؟

پ. مهرکوهی 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۴)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست