یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود گفتگو کارگری گزارش حقوق بشر ورزش  
   

خمینی و کشتار زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷
آیا "فرمان" خمینی مبنایی دینی داشت؟


علی فیاض


• خمینی در پاسخ به ۳ پرسش مهم "شرعی و قضایی" موسوی اردبیلی و احمد خمینی، بدون هیچ تردید و تاملی، دیگر بار تاکید می کند که همه ی زندانیان را به قتل برسانند. و این امر نه تنها شامل کسانی که حکم اعدام برایشان صادر شده، و یا کسانی که به زندان محکوم شده اند و دوران محکومیت را سپری می کنند، بلکه حتا کسانی که محاکمه هم نشده اند و هنوز "جرم"شان معلوم نشده نیز می شود! ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲۰ مهر ۱٣۹۵ -  ۱۱ اکتبر ۲۰۱۶


"آنجا که قدم برنهاده باشی
گیاه
از رُستن تن میزند
چرا که تو
تقوای خاک و آب را
هرگز باور نداشتی
باش تا نفرینِ دوزخ از تو چه سازد،
که مادرانِ سیاهپوش
ــ داغدارانِ زیباترین فرزندانِ آفتاب و باد ــ
هنوز از سجاده ها
سر برنگرفته اند!"
احمد شاملو


نزدیک به سه دهه از کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی به فرمان خمینی جنایتکار(1) می گذرد. تابستان هر سال یاد آور کشتار نسلی است که بدون تکیه به قدرت های جهانی مشخص و یا چشمداشت به منافع شخصی، تنها و تنها با تکیه بر آرمان های انسانی و باورهای ایدئولوژیک خویش به ناجوانمردانه ترین شکل ممکن، به قتل رسیدند. خون سرخشان زمین زندان ها را رنگین کرد تا تشنه گان قدرت، منافع و مطامع خود را از دست ندهند. در راس این جانیان روح الله خمینی بود، که رفتار و کردارش، سرمشقی برای جنایتکاران میراث خوار او چون علی خامنه ای و اکبر رفسنجانی شد!
کشتار شهریور 67 ادامه کشتار و اعدام دگراندیشانی بود که از همان آغاز حاکمیت آخوندیسم، استبداد را برنتافتند و علیه دیکتاتوری جدید، به مبارزه برخاستند. اوج دستگیری ها، زندان، اعدام و شکنجه در آغاز دهه شصت خورشیدی آغاز شد و همزمان با مبارزه مسلحانه سازمان مجاهدین خلق ایران شدت یافت. این روند سرکوب و کشتار، تنها شامل اعضا، نیروها و هواداران مجاهدین نشد و همه ی نیروهای فعال منتقد و دگراندیش را در برگرفت.
شروع جنگ ضد مردمی ایران و عراق، و اصرار خمینی و همپالکی هایش بر تداوم این جنگ ویرانگر، و مخالفت نیروهای سیاسی با ادامه آن، خمینی را بر تداوم سیاست های ضدمردمی و سرکوب گرانه خود جری تر ساخت. هرگونه مخالفتی با تداوم جنگ، تضعیف روحیه "رزمندگان اسلام" - نیروهای مسلح – و نیز به مثابه همدستی با صدام و دولت بعثی عراق تلقی می شد و خمینی و همدستانش، با خائن نامیدن منتقدین، زمینه را برای سرکوب هرچه بیشتر دگراندیشان فراهم ساختند.
در تابستان خونین 67، نوجوانان و جوانانی به قتل رسیده و اعدام شدند که در دادگاه ها(بیدادگاه های) خود رژیم محاکمه شده و با توجه به بی عدالتی های موجود، به "اشد" مجازات محکوم شده بودند! آنها طبق معیارها و ملاک های ناعادلانه فقها، در چهارچوب احکام قضایی خود آنها، محاکمه شده و احکام صادره درباره آنها به اجرا در آمده بود. بسیاری از آن زندانیان، در آستانه پایان "محکومیت" خود بودند و باید پس از طی کردن دوران زندان آزاد می شدند. اما، گویا خمینی و شرکا، قانون ارتجاعی و "شرعی" خویش را نیز برنتافته و به اعتقادات و احکام افراطی و ناعادلانه قضات خویش نیز پشت پا زدند!
بازخوانی نامه و فرمان خمینی، و مسایل مطرح شده در آن، علاوه بر دروغگویی های آشکار خمینی، عدم همخوانی آنها با مبانی دینی را نیز آشکار می سازد.

متن نامه خمینی در ارتباط با اعدام مخالفین سرموضع در زندانها:
بسم الله الرحمن الرحیم
چ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه میمنافقین خائن به هیاز آنجا که گویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار ، و با توجه به محارب بودن آنها و جنگهای کلاسیک آنها در شمال و غرب و سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده اندجنوب کشور با همکاریهای حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنان برای صدام علیه ملت مسلمان ما، و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تاکنون، کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سرموضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند محارب و محکوم به اعدام می باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجه الاسلام نیری دامت افاضاته ( قاضی شرع) و جناب آقای اشراقی ( دادستان تهران) و نماینده ای از وزارت اطلاعات می باشد، اگر چه احتیاط در اجماع است، و همین طور در زندانهای مراکز استان کشور رای اکثریت آقایان قاضی شرع، دادستان انقلاب و یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم الاتباع می باشد، رحم بر محاربین ساده اندیشی است، قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا از اصول تردید ناپذیر نظام اسلامی است، امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام رضایت خداوند متعال را جلب نمائید، آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند "اشداء علی الکفار" باشند. تردید در مسائل قضائی اسلام انقلابی نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می باشد. والسلام.

و اما نامه احمد خمینی به پدر جنایتکار!:
پدر بزرگوار حضرت امام مدظله العالی
پس از عرض سلام، آیت الله موسوی اردبیلی در مورد حکم اخیر حضرتعالی درباره منافقین ابهاماتی داشته اند که تلفنی در سه سئوال مطرح کردند:
1 - آیا این حکم مربوط به آنهاست که در زندانها بوده اند و محاکمه شده اند و محکوم به اعدام گشته اند ولی تغییر موضع نداده اند و هنوز هم حکم در مورد آنها اجرا نشده است، یا آنهایی که حتی محاکمه هم نشده اند محکوم به اعدامند؟
2 - آیا منافقین که محکوم به زندان محدود شده اند و مقداری از زندانشان را هم کشیده اند ولی بر سرموضع نفاق می باشند محکوم به اعدام می باشند؟
3 - در مورد رسیدگی به وضع منافقین آیا پرونده های منافقینی که در شهرستانهائی که خود استقلال قضائی دارند و تابع مرکز استان نیستند باید به مرکز استان ارسال گردد یا خود می توانند مستقلا عمل کنند؟
فرزند شما، احمد
زیر این نامه نوشته شده :
بسمه تعالی
سریعا دشمنان اسلام را نابود کنیددر هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است، در تمام موارد فوق هر کس در هر صورت که حکم سریعتر انجام گردد همان مورد نظر است. در مورد رسیدگی به وضع پرونده ها
* * *

تاملی در دستورات خمینی مبنی بر کشتار بی رحمانه مخالفان، نه تنها با برخی دیگر از قوانین اسلامی در تضاد است، که حتا با بعضی از قوانین فقهی و آخوندی خود آخوندها نیز در تضاد قرار دارد. موارد زیر را می توان از تناقضات آشکار یاوه گویی های خمینی و تناقضات ضد دینی او به شمار آورد:
"از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می گویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کرده اند..."
طبق قوانین اسلامی – و حتا آخوندی – مرتد کسی است که رسما و علنا دین را انکار کند. "منافقین"(2) – نام مستعار مجاهدین از نظر خمینی و دیگر آخوندها و مرتجعین – مسلمان بوده و هستند. آنها نه تنها به انکار دین نپرداخته اند که مبلغ اسلام "ترقی خواه" و "انقلابی" نیر بوده اند. "سران" آنها هیچگاه به ارتداد از اسلام اقرار نکرده اند. کجا؟ کی و چگونه؟ طبیعی است که خمینی، روحانیت و حکومت و حوزه های آخوندی را مترادف با اسلام می داند! هر مسلمان مستقلی که با آنها مخالف باشد و یا نسبت به آنها انتقاد داشته باشد، مسلمان نیست. هر چند شب و روز الحمد و قل هوالله بخواند!
و اما اگر بنا بر کشتن دیگران به جرم ارتداد باشد، خمینی می بایست تک تک مارکسیست ها، سکولارها و "مذهب ستیزان" را از دم تیغ می گذرانید! اما او به صراحت می گفت مارکسیست ها در بیان عقاید خود آزادند! به شرطی که توطئه نکنند. بحث های تلویزیونی اوایل انقلاب که احسان طبری و کیانوری و بابک زهرایی و فرخ نگهدار، و ... که
همه ی آنها در آن زمان خود را مارکسیست می نامیدند، و یک پای ثابت آن بودند نیز حاکی از آن بود که خمینی به ارتداد و مرتد بودن آنان کاری نداشت! بگذریم از اینکه در قرآن هیچ حکم دنیوی برای ارتداد و ترک دین نیامده است.
در مورد "منافقین"، رفتار پیامبر مسلمانان با آنها، بسیار حیرت انگیز است. او آنچنان که در منابع معتبر تاریخی آمده است، نه تنها هیچگاه متعرض آنان نشد، بلکه هنگام مرگ عبدالله بن ابی، رهبر "منافقان" بسیار نرمش نشان داد و حتا پس از مرگ وی بر جنازه او نیز نماز گزارد:
عبدالله ابن ابی سردسته منافقان را، با آنکه می توانست، نه دستگیر کرد و نه کشت. و حتا هنگامی که مرد "پسرش پیغمبر را علیه السلام خواهش کرد که بر او نماز کن که مردی پیر بوده، باشد که خدای عزوجل او را بیامرزد".(3)
"عبدالله ابن ابی سردسته خطرناک منافقان مدینه – که در طول 9 سال - از هیچ خیانتی دریغ نکرده بود... مرد. و اسلام از شر بزرگ ترین دشمن داخلی اش آسود. پیامبر همواره با او مدارا می کرد... در اینجا نیز بر جنازه دشمن کینه توز خویش شخصا نماز گزارد و در مراسم کفن و دفن وی حضور یافت." (4)
در سیره ابن هشام نیز به همین موضوع و برخورد پیغمبر اسلام با رهبر منافقان مدینه اشاره شده است. با این تفاوت به انتقاد عمر خطاب از رفتار محمد نیز اشاره شده است:
"حکایت وفات عبدالله ابن ابی سلول است، که سر منافقان بود. و حکایت وی چنان بود که: چون وی بمرد، خویشان وی مرد به خدمت سید، علیه السلام، فرستادند که عبدالله بمرد، تا باشد که سید، علیه السلام، برود و بر وی نماز کند. و سید، علیه السلام، برخاست و برفت. "(5)
مقوله فوق نشان می دهد که بنیانگزار دین اسلام چگونه رفتاری را با منافقین واقعی در پیش می گرفته است! مقایسه این عملکرد با عملکرد خمینی - که خود نمونه یک منافق و دوروی در جهان اسلام بود – بسیار عبرت انگیز است.
مقوله ارتداد نیز که دیگر مفهوم دینی است که خمینی با تکیه ی بر آن به توجیه جنایات خود می پردازد، سوء استفاده خمینی از اینگونه مفاهیم را به وضوح آشکار می سازد. چرا که در قرآن در چند آیه ای که به ترک دین اشاره شده است، هیچ حکم دنیوی و یا حکم قتل برای ترک کننده صادر نکرده است.(6) یعنی حتا اگر کسی از دین برگشته باشد و رسما هم ارتداد خویش را اعلام کند، هیچ مجوز دینی برای اعدامش وجود ندارد. جنگ ابوبکر با کسانی که از دین برگشته بودند و به جنگ رده معروف است هم به دلیل صرف ارتداد نبود. آنها – به دلیل اقتصادی و سر زدن از پرداخت مالیات آن زمان(زکات) با فراهم ساختن لشکری به جنگ با خلافت برخاسته بودند. و آن هم یک جنگ معمولی بود مثل سایر جنگ های تاریخی. هر چند هر دو طرف جنگ برای تبلیغات و خود را مستحق جلوه دادن و نیز مرعوب ساختن طرف مقابل از شعارهایی استفاده می کردند. به علاوه مقوله جنگ و لشکرکشی، حتا اگر به نام مخالفت با دین نیز صورت گیرد، یک جنگ است که با دفاع و مقابله به مثل با آن برخورد می شود.
پس به صراحت می توان سیاسی بودن حکم، و مخالفت های سیاسی با رژیم آخوندی را تنها دلیل صدور این فتوا دانست. بنا بر این باید بر سوء استفاده خمینی از واژه های "ارتداد" و "منافق" و ... و نیز بر دروغ گو یی او تاکید نمود. دروغ گو بودن "فقیه" و "رهبر" هم در دین اسلام، موجب عزل "فقیه" و "رهبر" از مقامش می گردد.
"محارب بودن آنها و جنگهای کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور"
اینجاست که دم خروس از زیر عبای خمینی بیرون می زند و محارب بودن را پیش می کشد تا دروغ ارتداد، در واژه محارب گم شود. جالب اینکه خمینی به "جنگ های کلاسیک" آنها اشاره می کند. خمینی چون از واژه های فرنگی چیزی نمی فهمد، جنگ چریکی و مسلحانه شهری را با جنگ های کلاسیک عوضی می گیرد. البته اگر منظورش عملیات فروغ جاودان است که در غرب کشور روی داد، در شمال کشور کدام جنگ کلاسیک رخ داده است؟ به علاوه این "جنگ"ها چه ارتباطی با زندانیان پیش از آن دستگیر و "محاکمه" شده داشته است؟! پریشان گویی های دجالانه و فریب کارانه خمینی در همین جا به پایان نمی رسد و او دروغ های دیگری نیز بر دروغ هایش می افزاید. از قبیل جاسوسی بر علیه ملت مسلمان و برای صدام حسین و استکبار جهانی!
اوج این فرمان خمینی که پلیدی، رذالت و جنایت کاری در آن موج می زند تاکید او بر اعدام تمامی افراد زندانی در سراسر کشور می باشد:
"کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سرموضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند محارب و محکوم به اعدام می باشند"
تمامی این زندانیان، طی دهه ی شصت خورشیدی، محاکمه و به زندان محکوم شده بودند. می دانیم که رژیم حاکم خشن ترین و شدیدترین حکم ها را برای این زندانیان صادر کرده بود. جرایمی چون پخش یک اعلامیه یا نشریه، یا داشتن سمپاتی و تمایل به این گروه ها که می توانست به یک اخطار و یا نگهداری چند روزه منجر شود، با بی رحمانه ترین حکم های خشن به زندان های طولانی مدت منجر شده بود. خود این حکم ها، ظالمانه، بی رحمانه و ناعادلانه بودند. و توسط خشن ترین قاضی های خمینی و با حداکثر احکام "قضایی" صادر شده بودند. پلیدی خمینی و بی رحمی او، تا بدانجا پیش می رود که حتا قوانین قضایی و احکام صادر شده از سوی بیدادگاه های رژیم خودش را نیز نقض می کند. او خود با دست خویش و با چنین فرمانی، "قانون"ستیزی، هرج و مرج و افسارگسیخته گی را به جای قانون می نشاند. روشی که بعدها توسط طالبان افعانستان و امروز توسط داعشی ها نیز به کار گرفته می شود. جالب اینجا است که این زندانیان در زمان خاصی دستگیر شده و دوران "محکومیت" خود را بر مبنای "جرایمی" که پیش از این "مرتکب" شده بودند، سپری می کردند. آنها در زندان "جرم"(7) تازه ای مرتکب نشده بودند که درباره آنها حتا لازم به تجدید نظری باشد، چه برسد به حکم جنایتکارانه قتل و کشتار!
خمینی در پاسخ به 3 پرسش مهم "شرعی و قضایی" موسوی اردبیلی و احمد خمینی، بدون هیچ تردید و تاملی، دیگر بار تاکید می کند که همه ی زندانیان را به قتل برسانند. و این امر نه تنها شامل کسانی که حکم اعدام برایشان صادر شده، و یا کسانی که به زندان محکوم شده اند و دوران محکومیت را سپری می کنند، بلکه حتا کسانی که محاکمه هم نشده اند و هنوز "جرم"شان معلوم نشده نیز می شود!
"در تمام موارد فوق هر کس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد حکمش اعدام است، سریعا دشمنان اسلام را نابود کنید"
آنچه از این حکم جنایتکارانه تاریخی مشخص می شود، نه اسلام دوستی خمینی است و نه عمل او به قرآن و دفاع از اسلام! حفظ حکومت ولایت فقیه اصل همه چیز است و بس! مستند این گفته من، سخنان معروف اوست مبنی بر حفظ نظام که از اهم واجبات است. او در همین رابطه بود که در دین "بدعت" وقیحانه و مفتضحانه ای به وجود آورد و فقیه را به جای خدا نشاند و گفت که برای حفظ نظام، فقیه می تواند توحید را نیز تعطیل کند. یعنی اساس خداپرستی را!!
حالا برخی از دست اندرکاران دهه 60 بیایند و برای توجیه رفتار خویش، از چنین جنایتکاری - که شایسته تر آن بود که در دادگاه های بین المللی به عنوان جنایتکار جنگی محاکمه شود – یک امام عارف موحد مردم دار صبور بتراشند!


منابع و توضیحات:
1) اطلاق جنایتکار به خمینی که از همان آغاز حاکمیت رژیمش شایسته آن بود و از سوی برخی از نیروهای مستقل اپوزیسیون نیز به کار می رفت، سرانجام به طور تلویحی از سوی جانشین سابق وی "آیت الله" منتظری نیز به کار گرفته شد.
2) دقت شود که واژه منافقین، واژه ای درون دینی است و به گروه هایی از خود مسلمانان اطلاق می شود.
3) تاریخنامه طبری، به تصحیح و تحشیه محمد روشن. مجلد اول، چاپ دوم، نشر نو، تهران، 8136، صفحه 295
4) علی شریعتی، اسلام شناسی(مشهد)، چاپ طوس 1347، ص 398
5) ابن هشام.....
6)مراجعه شود به لینک زیر که تحقیق ارزنده و مستندی است در رد کشتن و اعدام به جرم ارتداد(نقد قرآنی نظریه مشهور فقها در مورد مجازات مرتدین):
melimazhabi.com
7) توجه شود که منظور از جرم و جرایم در ادبیات حکومتی خمینی است و گرنه از نظر ما همه ی این فراموش ناشدگان تاریخ – با هر ایدئولوژی و عقیده ای - قهرمانانی بودند که در راه رهایی، آزادی، و برابری و عدالت، به نبرد با استبداد و ارتجاع برخاسته بودند!


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۱)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست