یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

کجایید، دقیقا کجایید؟
«ما را به یک سال دیگر گرسنگی محکوم کرده اند، ای «شوالیه های» جنگ های انتخاباتی، ای انگشت های بنفش شده ای که پیروزی را نوید می دادید، آیا صدای ما را می شنوید؟»



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲٣ اسفند ۱٣۹۴ -  ۱٣ مارس ۲۰۱۶



اخبار روز - یادداشت سیاسی: در نیمه شب ۱٨ اسفند ۱٣۹۴ رویای میلیون ها کارگری که به آن ها وعده ی دوران «پسابرجام» داده شده بود، نقش بر آب شد و شورای عالی کار – که دولت اعتدال گرای روحانی در آن نقش اصلی را دارد – با تصویب دستمزد ٨۰۰ هزار تومانی یک سال گرسنگی و فقر دیگر را بر خانواده های کارگری ایران تحمیل کرد. این تصمیم در شرایطی گرفته شد که حتی محافظه کارانه ترین برآوردها، حداقل مزد برای گرسنه نماندن را یک میلیون دویست تا سیصد هزار تومان اعلام کرده و هفت تشکل مستقل کارگری که صدای جنبش کارگری را در شرایط کنونی بازتاب می دهند، خواهان مزد سه میلیون و پانصدهزار تومانی شده بودند.

با این تصمیم دوران «پیشابرجام» و «پسابرجام»، برای طبقه ی کارگر ایران به هم چسبید و «پسابرجام» ادامه ی همان زندگی سیاهی شد که سال هاست در دوران «پیشابرجام» بر کارگران ایران تحمیل شده بود. از میلیاردها دلار مصادره شده ای که به جیب دولت و نهادهای حکومت برگشته است، تا سفرهای پی در پی و وعده های اقتصادی رنگین، به طبقه ی کارگر ایران هیچ نرسید. قرار هم نبود برسد. آن دوران رنگینی که وعده ی رسیدنش داده می شد، دروغی بود که کارگران را برای مدتی با آن راضی نگاه دارند. پای شرکت های بزرگ سرمایه داری به ایران تنها وقتی باز می شود که دو شرط حاصل شده باشد، یکی امنیت و دیگری نیروی کار ارزان. هر چند امنیت مطلوب و مورد نظر صاحبان سرمایه به دلیل کشاکش گروه های حکومت فعلا تامین نیست، اما دولت روحانی نیروی کار ارزان را به قیمت خانه خرابی میلیون ها خانوار کارگری تدارک دیده است. هیچ مخالفتی هم در هیچ جناحی از حکومت با این تصمیم ضد کارگری او صورت نگرفته و نخواهد گرفت.

فعالیت های انتخاباتی هفت اسفند در ایران در شرایطی جریان داشت که مساله ی مزد سال ۹۵، مسئله ی میلیون ها کارگر ایرانی بود. اما حتی یکی از کاندیداها، چه برسد به سر لیست ها و سخنگویان اصلی و رهبران، در این مورد اشاره ای نکرد و وعده ای نداد.
حکومت به طبقه ی کارگر که می رسد، کلیت یک پارچه ای می شود که در آن جناح و دسته و گروه، اصلاح طلب و غیراصلاح طلب، معتدل و اصولگرا رنگ می بازد. همه ی آن ها برای غارت دسترنج کارگر و تحمیل گرسنگی و فقر به او، یکی می شوند. جناح ها و گروه های حکومت در تحمیل این گرسنگی و فقر به طبقه ی کارگر ایران همدست هستند و تعجبی نیست که اگر دولت اعتدالی که مورد پشتیبانی برخی از نیروهای «چپ» هم قرار گرفته است، در این راه پیش قدم شده و به عنوان مشت حکومت عمل می کند.

در چند روزی که از تصویب این دستمزد تحمیلی بر طبقه ی کارگر ایران می گذرد، جز تشکل های کارگری و چند سازمان چپ، اعتراض دیگری به این تصمیم نشده است. عکس های تکی و دسته جمعی هم در حمایت از کارگران در فیس بوک و تلگرام و شبکه های اجتماعی به نمایش در نیامده است، کمپینی برای یاری دادن به کارگران راه نیفتاده است. از مناظره های تلویزیونی و دعوت «کارشناسان» هم خبری نیست. اقشار مرفه و طبقه ی متوسط جامعه که هیزم گرم کردن هر «سیاست انتخاباتی» در ایران هستند و به دلیل امکانات فراوان و پشتیبانی رسانه ای نبض سیاست را در دست دارند، به مطالبات طبقه ی کارگر توجهی نشان نمی دهند. گرسنگی کارگر، مساله ی آن ها نیست.

اما این تنها سوی نمایشی و پرسروصدای مساله است. در «زیر پوست شهر» نبرد سنگینی در جریان است. همان ها که در هر انتخابات به «انفعال» و «خانه نشینی» متهم می شوند، در قلب کارخانه ها، در محلات کارگری و در میان مردم زحمتکش، بی هیچ آسایشی، مبارزه ی شرافتمندانه ای را برای رهایی طبقه ی کارگر از فقر، که شرط مقدم برکشیدن آن به یک طبقه ی سیاسی است، پیش می برند. نتایج این مبارزه امیدوارکننده است، اعتصابات هر روزه ی کارگری، فعالیت های بی وقفه ی تشکل های کارگری و مدنی در میان کارگران و معلمان و پرستاران و کودکان کار و خیابان و زنان زحمتکش... میدان واقعی مبارزه ای است که محدود به یکی دو روز، و امروز و فردا نمی شود. در شرایطی که احزاب سیاسی مخالف بی وقفه سرکوب می شوند و اجازه ی برآمد سیاسی جز به جناح های حکومت داده نمی شود، نبرد واقعی با حکومت جمهوری اسلامی بیشتر از پیش به عرصه های اجتماعی منتقل می شود. ده ها تن از فعالین جنبش کارگری، معلمین، فعالین نهادهای مدنی را به زندان افکنده اند، ترکیب زندان ها را امروز به میزان بیشتری فعالین اجتماعی و مدنی می سازند و زندان در جمهوری اسلامی برای سومین بار دارد رنگ عوض می کند.

«چپ اجتماعی» در ایران پا گرفته و مبارزه ی آرام و موثر خود را برای تغییر وضعیت پیش می برد. تاکید بر چنین مبارزه ای از این جهت به ویژه در این دوران ضرور است، که گروه های بزرگی از مردمان می پندارند «رای دادن» تنها راه مبارزه در ایران است. این مبارزه اما راه های متنوعی را پیش پای فعالان اجتماعی باز می کند. اعلام آمادگی مکرر احزاب و سازمان های چپ برای دفاع از مطالبات کارگران دقیقا همینجا و در همین صحنه است که باید عینیت یابد و بر سر عاجل ترین نیازها و خواست های کارگران به تشکیل جبهه ای واحد برای دفاع از طبقه ی کارگر ایران بیانجامد. هیچ اختلاف سیاسی ای، این وظیفه ی بزرگ اجتماعی – انسانی را از دوش مدافعان کارگران بر نمی دارد.

کارگران ایران طبیعتا انتظار دارند در این مبارزه که آن ها برای دفاع از معیشت و انسانیت خود با آن درگیر هستند. مورد پشتیانی اقشار هر چه وسیعتری قرار گیرند و به بی توجهی به منافع و مشقت های آن ها پایان داده شود. پشتیبانی از خواست های عدالت خواهانه کارگران برای هر گام موفقیت در مبارزه برای دموکراسی بسیار حیاتی است. امروز با توجه به تجربه چندگانه ی جنبش های سیاسی و اجتماعی اخیر در ایران به صراحت بیشتری می توان گفت تا جنبش دموکراسی خواهی با موضوع عدالت اجتماعی که مساله ی اول میلیون ها نفر در ایران است، پیوند نخورد، موفقیتی در کار نخواهد بود. فهم این موضوع کلید فهم شکست های متوالی است که جنبش دموکراتیک ایران در این دو دهه ی اخیر متحمل شده است.

امروز یکی از فعالین کارگری در پیامی که برای اخبار روز فرستاد، با توجه به فضای انتخاباتی و شور و نشاط و اعلام حضوری که در آن وجود داشت، نوشت:
«ما را به یک سال دیگر گرسنگی محکوم کرده اند، ای «قهرمانان آزادی»، ای «شوالیه های» جنگ های انتخاباتی، ای انگشت های بنفش شده ای که پیروزی را نوید می دادید، آیا صدای ما را می شنوید؟ کجائید؟ دقیقا کجائید؟!»
 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (٣۴)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست