یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

زبان مادری و تئوکراسی شیعی


اومود مهدیان


• گفتمان دولت-ملت ایرانی دو عنصر پایه ای قومی و مذهبی دارد. هر دو پایه این گفتمان که بر تبعیض قومی و مذهبی و به واسطه آن به استبداد متکی است مدافعان خود را دارد. جبهه قوم گرای-فارس گرا- گفتمان دولت- ملت ایرانی سعی دارد اتنیک فارس را ملی و اساس دولت –ملت ایران قرار دهد و جبهه مذهبی آن نیز می کوشد شیعه را پایه اساسی هویت ملی قرار داده و خود را مرکز امت واحده اسلام قرار دهد. . جبهه فارس گرا دیگر اتنیک ها را تهدید تلقی می کند جبهه مذهب گرا نیز دیگر مذاهب و ادیان را غیر رسمی و امنیتی می گرداند. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۰ شهريور ۱٣۹۴ -  ۱ سپتامبر ۲۰۱۵


 چند روز پیش مقاله ای در باره بحث های مطرح شده در برنامه "افق" صدای آمریکا به تاریخ 18 اوت، حول محور چند زبانگی در ایران و جهان نوشتم.   امروز وقتی مقاله ی آقای اصغر کهنموئی که در هفته نامه "آغری" و "دورنا نیوز" چاپ شده است را دیدم دقیقا فهمیدم که چند زبانگی یک ضرورت نیست بلکه به زبان شرعی یک واجب است. منظوردر اینجا از چند زبانگی فقط رسمیت چند زبان مختلف مثلا ترکی، کردی و فارسی در ایران نیست بلکه در درون خود زبان ترکی ایجاد و گسترده کردن نگرش و برداشتها از زبان می باشد. برداشتن محدودیت های گفتمانی از زبان ترکی و عدم محدود سازی آن در یک حوزه ایدئولوژیک بی شک باعث تعدد گفتمانی زبان و جامعه کثرت گرا خواهد شد.
آقای کهنموئی در مقاله ای تحت عنوان تأسیس رشته زبان کردی و عدم تأسیس رشته زبان ترکی که به مناسبت قرار گرفتن زبان کردی در برگه های رسمی وزارت علوم مبنی بر یک زبان که می تواند در دانشگاه تدریس شود می نویسند" این خبر همان‌قدر که برای کردها، شیرین و خوشحال ‌ کننده بود، برای دیگر گروه‌های قومی به‌خصوص برای ترک‌ها، غمی آرزومندانه داشت. ترک‌ها از خود پرسیدند؛ «پس ما چه؟" غمی آروزمندانه یعنی غمی که هنوز در بطن آن مایه ای از امید خفته است. البته غمناک بودن وضعیت ترک ها در ایران از همین جمله آشکار می شود. چون با همه ادعاهایی که عده ای از ترکها و فارسها در باره حضور ترکها در سطوح بالای هرم قدرت در ایران دارند ولی در مورد احتمال تدریس زبان کردی و عدم تدریس زبان آنان تنها کاری که می توانند بکنند داشتن غمی آروزمندانه است. در اینکه ترکها باید از خود چنین سوالی را بپرسند با آقای کهنموئی هم فکر هستم. ولی متاسفانه در سطح گسترده من به مطلب نوشتاری محسوس ویا ، بیانه سیاسی از ترک های داخل بدنه نظام ویا بیرون از نظام در این مورد برنخوردم. اگر اندک بیان و اظهار نظری هم بوده اغلب در حد حسودی عده ای ترک شیعه بر علیه کرد سنی بوده است. اما آقای کهنموئی سوال بسیار مهمی را به میان گذاشته اند که هر کسی که خواهان تدریس زبان مادری میلیونها شهروند غیر فارس است باید از خود بپرسد و جوابی نیز برای این سوال داشته باشد. جامعه آذربایجان و ترکهای ایران نیز حتما بایستی برای این سوال جوابی داشته باشند، چون تنها اکتقا به غم آرزومندانه جواب این سوال نمی تواند باشد.
برای بررسی علل چرائی ممنوعیت نسبی زبان ترکی در ایران و نگاه بیگانه و امنیتی به این زبان و آذربایجان به عنوان جغرافیایی که اکثریت ترک زبانان در آن زندگی می کنند متدلوژیهای متفاوتی می توان بکار برد. من در اینجا سعی خواهم کرد در جستجوی چرائی عدم تدریس به زبان ترکی با آقای کهنموئی همرا شده و برخی از بندهای نوشته ایشان را به نقد بکشم. چون بررسی وضعیت ترکها و آذربایجانیها در ایران از لحاظ تکنیکی در یک نوشته کوتاه ممکن نیست.
در بند الف نویسنده به" ناتوانی و بی‌اعتنایی نمایندگان سیاسی و فرهنگی ترک‌ها" اشاره می کند. در این بند با ناتوانی نمایندگان سیاسی و فرهنگی ترک موافق هستم ولی در تعریف نمایندگان سیاسی و فرهنگی ترک ها با آقای کهنموئی هم فکر نیستم. محدود کردن نمایندگان ترک ها به افرادی که امروزه در بدنه نظام جمهوری اسلامی ایران -خودی ها- هستند و نادیده گرفتن تاثیر دیگر نمایندگان سیاسی - فکری ترک ها در اقصی نقاط جهان با نگرشها و جهان بینی های مختلف می باشد. منظور من این است که این ضعف را نباید فقط در نمایندگانی که در بدنه جمهوری اسلامی هستند جستجو کرد، چون محدود کردن دایره نمایندگان آذربایجان به بدنه نظام نمی تواند در یافتن جواب سوالی به این اساسی به ما کمک کند.. به نظر من نمایندگان ترکی که در بدنه نظام هستند به خوبی می دانند که صحبت از هویت ترکی یک مسئله امنیتی برای نظام (دولت فارس- شیعه) می باشد و صحبت از این خواستها در هر سطح می تواند عواقب سنگینی را برای یک ترک داشته باشد. نمایندگان داخل بدنه نظام فقط در چهارچوب های امنیتی، استراتژیک و مذهبی که به نفع منافع نظام و به واسطه آن به نفع منافع رانتی خودشان باشد می توانند در مورد هویت ترکی و هویت سرزمینی آذربایجان صحبت کنند. برای درک بهتر موضوع، مقایسه ادبیات آقای کهنموئی با یک روزنامه نگار کرد ویا مقایسه ادبیات یک نماینده کرد سنی و ترک شیعه در داخل ایران کافی خواهد بود. در بیرون از بدنه نظام نیزمقایسه یک خبرنگار کرد بی بی سی با یک خبرنگار ترک بی بی سی و مثالهای از این دست موضوع را روشن تر خواهد کرد. این مقایسه ها را می توان به سیاسیون، فعالان فرهنگی و روشنفکران فارس، ترک و کرد و تولیدات آنان نیزگسترش داد و مورد بررسی قرار داد. نمایندگان داخل بدنه نظام بنابر پایه های اعتقادی خود مبنی بر امت اسلامی، جهان تشیع، اسلام ایرانی و نظام ولایی همه اجزاء مدنیت بشری را وسیله در راه این اهداف خود می دانند. آنان خود را نماینده مردم نمی دانند بلکه نماینده شیعیان ترکی میدانند که با هویت شیعی خود در نظام شریک شده اند. نگاه آنان به زبان نگاهی ابزاری در راه ایدئولوژی مذهبی خود می باشد، ولی به رغم همه اینها این نمایندگان که مجبورند در رقابتهای سیاسی داخل نظام برای حضور در رده های بالا نظام شرکت کنند، حتی برای جلب رای مردم که شده نمی توانند در مورد هویت ترکی و آذربایجانی حرکت محسوسی انجام بدهند. حتی اگر برخی از نمایندگان داخل نظام تمایلی به ابراز نظر دراین مورد داشته باشند برای فرار از اتهاماتی چون تجزیه طلب، پان ترک و غیره قادر نیستند عرض اندامی کرده نماینده افکار عمومی ترکها باشند. ترکهای لیبرال،چپ و گرایش های دیگر سیاسی بیرون از بدنه نظام ولی قرار گرفته در داخل گفتمان رسمی ایرانیت مبنی بر قبول خوانش تاریخی، زبانی و دولت- ملتی فارس محور نیز برای فرار از این انگها و حفظ رانتهای حاصل از دولت-ملت ایرانی فارس محور نمی تواند بازتاب دهنده افکار عمومی ترکها باشند. استبداد تئوکراتیک حاکم بر کشور که قدرتی معنوی را بر توتالیتریزم داده است تاریخی بس طولانی را در کشور دارد. ولی اتحاد تئوکراسی و ملی گرای قوم محور-فارس محور- شکل خاصی از استبداد را در ایران تولید کرده است که حتی برخی از سکولارهای ایرانی نیز از اقدامات تئوکراسی حاکم در عدم اعاده حقوق اولیه انسانی غیر فارسها با این تئوکراسی همصدا هستند. اکثریت گروههای سیاسی ایرانی، ایرانیت را در مفهوم قومگرایانه و مذهبی آن قبول کرده و زبان فارسی را زبان رسمی، زبان ملی و بر این مبنا زبان حاکم بر امنیت کشور می شناسند، به همین دلیل هم گفتمان تولیدی زبان فارسی مبنی بر مفهوم امنیت مساوی با ممنوع کردن زبانهای غیر فارس شده است. این نگاه امنیتی به زبان با توجه به ضعف های تاریخی، اجتماعی و تولیدی زبان فارسی، زبان فارسی را به مرکزی برای رانت،استبداد و افسانه پردازی تبدیل کرده است. زبان فارسی و هویت ناشی از آن با داشتن چنین امتیازاتی حاضر نیست که به رقابت برابر با زبانی مثل ترکی تن در دهد. تحریف علوم اجتماعی در ایران از طرف نیروهای داخل بدنه اندیشه ایرانیت از تاریخ گرفته تا مردم شناسی و شاخه های دیگر علوم اجتماعی ایران، ائنتگراسیون شیعه و مفهوم ایرانیت و در نتیجه تولید مفهومی به نام اسلام ایرانی و یا شیعه ایرانی وانتگراسیون اکثریت ترکهای ایران داخل مذهب شیعه باعث متفاوت شدن ترکها و کردها شده است. این فرقها باعث اشتراک ترکها در ارگانهای اقتدار -چه در شکل حاکمیت و چه در شکل مخالفت- ایرانیت و شیعه شده است.
"مجالی فراخ می‌طلبد تا بگویم، چگونه عدم پیگیری این مطالبات توسط شما و به تالی آن عدم تحقق آن‌ها متاسفانه به‌اشتباه، به‌نام نظام اعتقادی جمهوری اسلامی و نه به‌نام شما نوشته می‌شود" آقای کهنمونی که سعی دارد نظام جمهوری اسلام را از ظلمی که بر ترکان می گذرد مبرا کرده و گناه اندیشه جمهوری اسلامی و اعمال ناشی از این اندیشه را بر گردن مامورانی بیاندازد که به نام آذربایجانی در مجلس شورای اسلامی و دیگر ارگانهای به ظاهر انتخابی و در اصل انتصابی حضور دارند بیاندازد. در حالی که ما می دانیم که نمایندگان مجلس و یا دیگر نمایندگان آذربایجان در نهادهای انتخابی و انتصابی هر دو از فیلتر دولت- ملت ایرانی فارس- شیعه عبور کرده و بعد اجازه نمایندگی آذربایجان را دریافت کرده اند. یک آذربایجانی اول باید به مذهب شیعه و اعتقاد عملی به ولایت فقهی اعتقاد داشته باشد و دوم به فارس محور بودن دولت و برتری فرهنگ فارسی بر دیگران، تا بتواند در نهادهای که بنام ایرانیت تحت کنترل جمهوری اسلامی هستند حضور داشته باشد. ولی برای یک فارس شرط شیعه و اعتقاد عملی به ولایت فقهی کفایت می کند که در این ارگانها حضور داشته باشد. برای فارسهای که در ارگانهای تحت کنترل جمهوری اسلامی به نام ایرانیت و شیعه نمی توانند حضور داشته باشند. ارگانهای غیر دولتی چه در داخل کشور و چه در خارج کشور که بنام ایران و ایرانیت فعالیت می کنند از دانشگاهای مختلف دنیا گرفته تا مطبوعات خارجی چون صدای آمریکا، بی بی سی و ... و سازمانهای حقوق بشری و غیره درها باز می باشد. این دو جبهه بعنوان اپوزیسیون هم، سیستم استبدادی قوم گرا و مذهبی ایرانیت را باز تولید می کنند. بدین جهت این جمله آقای کهنموئی یک شعار بیش نیست که نظام اعتقادی جمهوری اسلامی تبعیض گرا نیست. هیچ مستندی دال بر اینکه نظام از قوم گرائی دور بوده و فرقی بین ائتنیک ها نمی گذارد وجود ندارد. حتی مستندات کافی بر چرخش بیشتر امروزی جمهوری اسلامی نسبت به اوایل انقلاب 1979 بر ایده های نژادپرستانه آریائی وجود دارد. این تبعیضات آنقدر شدت دارند که حتی نظام اسلامی تماشاگر فوتبال، فعال محیط زیست ترک و فارس را نیز جدا از هم دیده و رفتاری متفاوتی نسبت به خواستگاه جغرافیای و ائتنیکی افراد نشان میدهد. دستگیری دهها تماشاگر تیم فوتبال تراختور سازی و فعالان محیط زیست آذربایجانی تنها نمونه های کوچکی از این تبعیض نظام می باشد. تبرئه نظام و انداختن مسولیت بر گردن نمایندگان آذربایجان تحریفی بیش نیست. سوالی که اینجا مطرح می شود این است که اصلا مگر در جمهوری اسلامی نماینده مردمی هم داریم، آیا نظارت استصوابی و امنیتی اجازه می دهد که مردم نماینده ای داشته باشند. ما در ایران با نمایندگان مردم نه بلکه با منتسبان نظام روبر هستیم. بنظربنده ما با این تحریفات آشکار واقعیت های موجود و ادبیات التماسی و تمجیدی از نظام نمی توانیم جواب سوال مطرح شده را پیدا کنیم.
گفتمان دولت-ملت ایرانی دو عنصر پایه ای قومی و مذهبی دارد هر دو صورت این گفتمان دولت-ملت که بر تبعیض قومی و مذهبی و به واسطه آن به استبداد متکی است مدافعان خود را دارد. این استبداد در هر برهه تاریخی لایه های اجتماعی و طبقات طرفدار خود را آفریده است. این لایه های اجتماعی در دوران پهلوی ها و در دوران جمهوری اسلامی که هر دو صورتهای- نژادی،مذهبی- از استبداد هستند با تقسیم رانت حاصل از درآمدهای نفتی با نگرشهای ایدئولوژی ناسیونالیستی و اسلام شیعی آفریده شده اند. مدافعان این استبداد معمولا لایه ای اجتماعی هستند که رانت حاصل از این گفتمانها را می خورند، جبهه قوم گرای-فارسگرا- این گفتمان دولت- ملت سعی دارد اتنیک فارس را ملی و دیگر اتنیک ها را قوم سازی کرده واتنیک فارس را اساس دولت –ملت قرار دهد و دیگر جمعیت های اتنیک را به قوم تنزل دهد. جبهه مذهبی آن نیز سعی دارد شیعه را پایه اساسی هویت ملی قرار داده و خود را مرکز امت واحده اسلام قرار دهد. البته تفسیراز اسلام نیز تفسیر تقلیل گرایانه و مذهبی است که در آن شیعه نقش محوری را دارا می باشد. چنانکه جبهه فارس گرا دیگر اتنیک ها را تهدید تلقی می کند جبهه مذهب گرا نیز دیگر مذاهب و ادیان را غیر رسمی و امنیتی می گرداند.
ترکها و آذربایجانهای که در خدمت این دو جبهه دولت-ملت ایرانی قرار دارند اگر چه خوانشی متفاوت از علوم اجتماعی دارند ولی در نقطه دولت- ملت ایرانی فارس محور و شیعه محور باهم همفکر هستند . آنها فقط در اولویت قومگرائی فارسی و یا اولویت مذهبگرائی شیعه اختلاف نظر دارند. برای بررسی در مورد ریشه های فکری آذربایجانهای این دو جبهه از ایرانیت احتیاج به نوشتاری دیگراست. علا رغم ادعای جبهه شیعه گرا مبنی برتساوی و برابری بین شیعیان و ادعای جبهه فارسگرا مبنی برتساوی و برابری همه ایرانیان نقطه مشترک این دو گفتمان دولت- ملت ایرانی قوم محورو فارسگرا بودندشان می باشد. بیانه جبهه ملی ایران در مورد اهمیت مذهب شیعه در ایرانیت فارس محور بخوبی بیانگر نقطه مشترک و استراتژیک این دو جبهه است. از نظر این دو جبهه آذربایجانیانی که حق تدریس به زبان مادری و حق تعیین سرنوشت سرزمینی خود را می خواهند آذربایجانیان امنیتی هستند. روحانیان شیعه ای که بخواهند خارج از ادبیات شیعه به زبان ترکی آذربایجانی علاقه ای نشان بدهند و در صدد تدریس آن در حوزه های غیر ازادبیات شیعه باشند بخوبی می دانند که دچار مشکلات امنیتی خواهند شد. عظیمی قدیم   که بارها بخاطر خواست تدریس به زبان ترکی دستگیر شده است و یا روحانیون دیگری که از ترس آزار و اذیت نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی سکوت کرده اند بخوبی می دانند که من به چه چیزی اشاره می کنم.
آقای کهنموئی در جائی دیگر با یک نوع مقایسه نمایندگان کرد و ترک، از نمایندگان ترک می خواهد که کنشی از نوع کنش‌های نمایندگان سیاسی و فرهنگی کردستان انجام دهند. مقایسه نمایندگان کردستان با نمایندگان ترک آذربایجان بی شک مقایسه بیش از حد خلاصه شده و در جهت تطهیر جمهوری اسلامی و علاوه بر آن نادیده گرفتن فعالان سیاسی ترک بیرون ازبدنه نظام جمهوری اسلامی و نظام ایرانیت می باشد. کردهای سنی تبعیض را متفاوت تر و شفاف تر و بلکه دردناک تر آز ترک شیعه حس می کند. رقیبان سیاسی نمایندگان جمهوری اسلامی در کردستان احزاب قدرتمندی کردی از حزب دمکرات کردستان گرفته تا کومله و پژاک هستند که به درجات متفاوتی دارای افکار ناسیونالیستی، سوسیالیستی و حتی آنارشیستی میباشند وکردها با تعدد گفتمانی در سیاست کرد مواجه هستند. آنان علاوه بر اینکه در کردستان می جنگد در بازیهای استراتژیک منطقه بازیگرانی هستند که در تعامل با دولتهای مختلف برای جمعیت کرد در منطقه دنبال استاتوسی هستند. در مورد استاتوس های درخواستی بین نیروهای سیاسی کرد با گرایش های مختلف سیاسی مدلهای متفاوتی وجود دارد. در مقابل برخی از ترکها با حضور در جبهه شیعه در کنار نظام از کردستان گرفته تا لبنان و سوریه می جنگد و یا در جمهوری آذربایجان و ترکیه مشغول پیش برد سیاستهای جمهوری اسلامی هستند. بدین جهت مقایسه کردستان، آذربایجان و مقایسه کرد، ترک در ایران را نمی تواند به این حد ساده کرد. این ساده کردن مسئله منجر به آلت دست شدن ترکها در دست ناسیونالیست های ایرانی از نوع شیعه گرا و سکولار آن و تحکیم استبداد در ایران می شود. نتیجه این ساده سازی منتهی می شود به قهرمان سازی از امثال حسنی نماینده رهبری در غرب آذربایجان که دشمنی با کرد سنی را سر لوحه برنامه های خود قرار داده و ترکان آذربایجان را دم تیغ تبعیضات حکومت جمهوری اسلامی بنام اسلام و ایرانیت می داد. ما باید واقعیت سوء استفاده نظام جمهوری اسلامی را از ترکان زیر شعارهای شیعه گری برای سرکوب کردها و ایجاد دشمنی مصنوعی، برای ترکان را در نظر داشته باشیم. ما بایستی با صراحت بیان کنیم که دشمن همه ایرانیان وجود درجات متفاوتی از تبعیض و عدم وجود حقوق شهروندی است.
نویسنده در بند (ب)" پایانی بر خوانش‌های امنیتی درباره مقوله زبان مادری" بصورتی ادعا می کند که خوانش امنیتی از تدریس زبان مادری به پایان نزدیک است. اتفاقا من فکر می کنم که این اقدام نه بر اساس حقوق بشر و حقوق شهروندی بلکه بر اساس ملاحظات امنیتی نظام انجام گرفته است. بدین دلیل این گذاره که خوانش امنیتی از تدریس به زبان مادری رو به پایان است گذاره درستی بنظر نمی رسد. خواست تدریس زبان مادری در جهت منافع نظام و شیعه و غیره یک نگاه هدفدار و ایدئولوژیک از زبان و ابزاری ساختن زبان می باشد، در حالی که ما از یک حق انسانی صحبت می کنیم. اسلام و خوانش شیعه ولایت فقیهی آن که شب روز شعار حق، برابری و عدالت می دهد بیش از 35 سال است که این حق را به بهانه های مختلف امنیتی نقض و از ترکها دریغ و بر علیه آنان که خواهان اجرای این حق شده اند شکنجه، زندان و انواع تدابیر غیر انسانی را به اجرا گذاشته است. تناقض نوشته در اینجا آشکار می شود که نویسنده خود نیز دهها دلیل امنیتی می آورد که تدریس به زبان مادری امنیت نظام را به خطر نمی اندازد و حتی برای تحکیم امنیت نظام لازم است. پس خوانش امنیتی حاکم بر زبان حتی در بیان طرفداران تدریس آن مانند آقای کهنموئی نیز موجود می باشد. هر انسان آشنا به مفاهیم علوم اجتماعی می داند که مقوله حقوق بشری و امنیت دولتی دو مقوله متفاوت هستند. جدا کردن زبانها به قومی و ملی بی شک قومی را در مقابل ملی می گذارد. زبان رسمی، مشترک، ملی وغیره که به یک زبان، مشخصه، استاتوس و جایگاه ویژه ای را می دهد، خود مبحثی است که نویسنده از آن گذر کرده و نادیده می گیرد، نویسنده با این هم نمانده بلکه ملی، مشترک و رسمی بودن زبان فارسی را طبیعی قلمداد می کند، ولی در مقابل زبان ترکی را قومی خطاب می کند. مورد خطاب قرار دادن زبان ترکی بعنوان قومی خالی از واقعیت بوده و یک ادعای غیر علمی می باشد. تکرار مداوم از واژه زبان قومیتی در مورد زبان ترکی از طرف آقای کهنموئی نهایت نگاه غیر علمی نویسنده به زبان می باشد . البته این واژه زبانهای قومی خود می تواند ردیه ای بر این ادعای نویسنده که جهموری اسلامی یک نظام قومی نیست باشد. این در حالی است که جمهوری اسلامی یک جمعیت ائتنیک را ملی و دیگران را قومی و دیگر زبانها را نیز به قومی و ملی جدا کرده است. بنظر من ما بدون در نظر گرفتن دو خصوصیت اساسی قومگرایی و مذهبگرایی نظام جمهوری اسلامی نمی توانیم تحلیلی علمی و واقعی را ارائه داده و بتوانیم برای سوالات خود جوابی بیابیم.
" اگر قرار بر خوانش امنیتی باشد، زبان کردی به دلیل ویژگی‌های سیاسی گویشوران آن، قطعا ملاحظات امنیتی بیشتری می‌طلبد و به دلایل مشخص، زبان ترکی هم‌خوانی امنیتی بیشتری در مقایسه با زبان کردی دارد"
نویسنده زبان کردی را امنیتی تر از ترکی خوانده و به این طریق به نقطه مهمی اشاره می کند و آن این است که جمهوری اسلامی بدلیل عدم احساس خطر از جانب ترکها که اکثریت شیعه دارند برای مقابله با تهدید امنیتی که از سنی بودن کردها و- دیگر ملاحظات استژیک منطقه ای- نشات گرفته است سعی دارد دل کردها را بدست بی آورد. ولی ترکی به دلایل مجهولی که نویسنده به آن اشاره نمی کند نسبت به کردی کمتر امنیت نظام را به خطر می اندازد. به حدس من یکی از این دلایل می تواند شیعه مذهب بودن اکثریت ترکها باشد. این تحلیل که، نویسنده یک زبان را امنیتی تر از زبان دیگر معرفی می کند و بواسطه آن وجود میلیونها انسان کرد را امنیتی تر از ترکها می داند، خود به خود یک اندیشه فاجعه باراست. فاجعه ای که البته مسبب آن نویسنده نیست، بلکه مسبب آن نظام دولت- ملتی قومگرا و مذهب گرایی است که انسانها را نه بعنوان شهروند بلکه بعنوان تعلق ائتنیکی،زبانی، جغرافیای،مذهبی و از این دست طبقه بندی امنیتی می کند. در اینجا لازم می دانم اینرا هم اضافه کنم که بر خلاف ادعای نویسنده زبان ترکی در استراتژی دولت-ملت ایرانی و گفتمانهای استعماری و رقابت های استراتژیکی که در اوایل قرن بیستم حول محور ایران شکل گرفته است زبانی امنیتی تلقی شده است. قیامها و مقاومت های ترکان آذربایجان در مقابل شکل دولت- ملت مرکزگرا از دوران مشروطه به این طرف را اگر بخوبی مورد بررسی قرار دهیم،مشاهده خواهیم کرد که زبان ترکی و آذربایجان همیشه تهدیدی بر استبداد و دولت- ملت سازی از بالا بوده است. این تهدید بودن زبان ترکی وآذربایجان باعث شده است که چه در دوران پهلوی و چه در دوران جمهوری اسلامی آذربایجان و زبان ترکی در تخته هدف مستبدان قرار گیرد. بدین دلیل است که زبان ترکی خارج از حوزه نوحه و موسیقی عاشقی بعنوان تهدیدی بر امنیت ملی قومگرایانه و مذهبگرایانه بوده است. علاوه بر اینها نگاه ژئوپولتیک قومگرایانه و مذهبگرایانه حاصل از نگاه دولت-ملت ایرانی همسایگان غیر فارس ایران را بیشتر از همسایگانی که بنوعی هویت فارسی را حامل هستند امنیتی می بیند. از این منظر هم هست که آذربایجانی و ترکهای که به هویت زبانی و ائتنیکی خود آگاه هستند تهدیدی برای دولت-ملت فارس-شیعه دیده می شوند. بدین دلیل انکار ماهیت نژادپرستانه جمهوری اسلامی نیز تلاشی بیهوده می باشد.
نویسنده در بند ج سوالی بر چرائی تدریس زبان ترکی با عنوان " چرا تدریس و گسترش زبان ترکی در ایران مهم و ضروری است؟ " مطرح کرده در جواب نیز به توضیح جواب خود" تقویت وحدت مسلمین و نفوذ اسلام ایرانی در شقه ترکی جهان اسلام " پرداخته است. همین ایدئولوژیک کردن زبان برای خدمت به یک دین ویا مذهب خاص، وحدت مسلمین و یا وسیله کردن آن برای اسلام ایرانی باعث می شود جمهوری اسلامی برای مسلمان باکو برنامه تهیه و پخش کند ولی برای مسلمان تبریزی نه. صحبت از یک وحدت دینی با استفاده از زبان خود مبحثی دیگر است من لزومی برای ورود به آن در اینجا نمی بینم. ولی گذشته از وحدت مسلمین و مفاهیم مشابه درخواست تدریس به زبان مادری فقط به دلایل مذهبی و استراتژی دینی و مذهبی چیزی است که امروزه جمهوری اسلامی در حال اجرای آن است و هزاران نفر برای تبلیغ شیعه ایرانی و یا به قول آقای کهنموئی اسلام ایرانی به زبان ترکی آموزش دیده و عازم آذربایجان، ترکیه و نقاط دیگر می شوند. البته این اقدامات نه تنها به وحدت اسلامی نه انجامیده، بلکه به تفرقه در جهان اسلام دامن زده است. نویسنده در جائی دیگر می نویسد: "در این میان باید به تلاش‌های فرهنگی و زبانی ترکیه در شقه ترکی جهان اسلام اشاره کرد که با تقویت زبان ترکی در ایران با محتوای شیعی و ایرانی، می‌توان به رقابتی پیروزمندانه با ترکیه‌ای پرداخت که در اندیشه تقویت اسلامِ عثمانی در جهان اسلام است" در حالی که منطقه ما درگیر یکی از خونین ترین جنگهای مذهبی تاریخ است نویسنده با قرار دادن انسانها و مشخصا ترکهای ترکیه و ترکهای ایران در برابر هم به دلیل تفاوت مذهبی، ما را به جنگهای ویرانگر عثمانی –صفوی رهنمون می شود. جالب است که گروههای مختلفی در کشور برای دوام سیاستهای مذهبی و به اصطلاح ملی خود هر روزه سعی دارند به انحا مختلف جنگهای مذهبی بین صفوی و عثمانی را باز تولید کنند. یکی از این گروهها که خود را با نام آذربایجانیان ایرانی دوست معرفی کرده و در حول سایت آذریها دور هم آمده اند هر روزه سعی دارند این جنگ مذهبی را بازتولید کرده و بجای تاکید برگفتگو و ایجاد نزدیکی بین ملل منطقه دشمنی و نفرت را بازتولید کنند. ابزار قراردادن زبان میلیونها انسان برای رقابت های دینی و استراتژیک نهایت سقوط ارزشهای انسانی را می رساند. متاسفانه آقای کهنموئی در کسوت روزنامه نگاری که سعی دارد از حق تدریس به زبان مادری دفاع کند، در این تلاش خود این حق را نه برای اینکه حق انسانی میلیونها شهروند است بلکه برای دست برتر داشتن در جنگ مذهبی منطقه می خواهد. بررسی پدیده ای چون زبان و هدف قرار دادن آن برای رقابت های استراتژیک به هیچ عنوان نمی تواند بر حق تدریس به زبان مادری تاثیر مثبت داشته باشد. چنین نگاهی اگر چه ظاهرا تلاشی است برای احقاق حقوق زبانی ترکها می باشد، ولی کلید زدن این حق به رقابت بین ترکیه و ایران ویا هر مسئله دیگر سیاسی همان نگاه امنیتی است که نویسنده آگاهانه و یا نا آگاهانه آن را تجویز می کند. اگر یک زبان ابزاری برای رقابت استراتژیک بین دو دولت باشد ماهیت مردمی و انسانی زبان از بین برده شده و بازیچه سیاستمداران و بازیهای استراتژیک می شود. با اینکه نویسنده ادعای وحدت اسلامی را می کند ولی جدا کردن اسلام به شقه ترکی، بعد ترکی اسلام ایرانی و تمدن ایرانی اسلامی و مفاهیمی از این دست هیچ ربطی به ماهیت دین ندارد. اگر طبق نظر نویسنده دین وسیله ای برای رقابتهای استراتژیک باشد نتیجه آن خاورمیانه ای می شود که امروزه با آن روبرو هستیم. بنظر بنده روزنامه نگار و روشنفکر خاورمیانه ای باید سعی کند دین و زبان را از کنترل سیاستمداران در آورده و این دو عنصر را به ماهیت بشری خود برگردانند، نه اینکه برای بازیهای استراتژیک دین و زبان را وسیله گرداند. نباید فراموش کنیم که همین اندیشه سیاسی کردن دین،مذهب، ائتنیک و زبان است که منطقه خاورمیانه را به بزرگترین قتلگاه انسانی تبدیل کرده است.
نویسنده در قسمت دوم بند ج می نویسد:" گویشوران زبان ترکی در ایران، اکثرا شیعه هستند. عشق به اهل بیت، بیشترین محتوای این زبان را شکل می دهد. تقویت این زبان، مستقیما به تقویت مکتب اهل بیت منجر خواهد شد. این مزیت بی‌اندازه مثبت، به‌خصوص در دوران جنگ نرم فرهنگی بسیار مورد تاکید است " نتیجه تقلیل یک زبان فقط به جنبه مذهبی آن و خلاصه کردن زبان فقط به شیعه بودن می تواند همین باشد که گویشوران زبان ترکی نوحه ترکی بگویند ولی نتوانند در سیاست، اداره و بروکراسی، حقوق، اقتصاد و درشاخه های مختلف زندگی مدنی امروزین و ادبیات از زبان ترکی استفاده کنند. این اقدامی است در جهت فقیر کردن و نابود کردن یک زبان و دادن گویشوران آن به اختیار مغان و ملایان شیعه می باشد. اگر بدانیم که درمذهب شیعه رابطه بین انسان و مذهب رابطه مقلدی و تقلید است، متوجه خواهیم شد که خلاصه کردن محتوای زبان به ادبیات شیعه یعنی دادن اختیار زبان به دست مجتهدان و خالی کردن آن از درون مایه تکثرگرا و عالم گیرش می باشد. آقای کهنموئی به خوبی میدانند که تمدن فقط دینی و مذهبی نیست و زبان ترکی زبان انسانی و تمدنی است. همانطور که خود نویسنده خود نیز اشاره می کند تدریس زبان ترکی بخاطر شیعه و اهل بیتی بودن ترکها لازم است. یعنی تقلیل زبان ترکی به جنبه مذهب از طرف نویسنده به منظور یارگیری از ترک زبانها در جنگ مذهبی علیه مذاهب در رقابتهای استراتژیک منطقه می باشد. عدم آشنائی نویسنده با مقوله زبان و خلاصه کردن آن به ادبیات مذهبی و رقابتهای مذهبی در داخل کشور و منطقه نگاه فاجعه آمیزی است که امروزه ترک زبانان در ایران با آن درگیر هستند. از طرف دیگر عدم آشنائی نویسنده با مبحث زبان باعث می شود نویسنده ناخواسته زبان ترکی به یک ابزار مذهبی تقلیل داده و بنوعی آن را تحقیر کند و تا جائی پیش برود که پیشنهاد کنند که زبان ترکی در خدمت مکتب اهل بیت در جنگ مذهبی خاورمیانه مورد استفاده قرار گیرد. تا آنجائی که بنده مطلع هستم در مورد کارهای مذهبی و تولید ادبیات مذهبی بزبان ترکی در ایران هیج مخالفتی وجود ندارد. حتی شاید بتوان یک حوزه علمیه به زبان ترکی هم داشت و شاید نظام هیچ مشکلی با این مسئله نخواهد داشت. به همین دلیل است که هزاران آذربایجانی وترک از اقصی نقاط جهان در حوزه های ایران درس می خوانند. حتی می توان ادعا کرد که یکی از زبانهای شفاهی حوزه علمیه در ایران ترکی است هر چند که ادبیات کتبی قابل تعمل و زیادی ندارد . پس این ساده انگاری خواهد بود که یک روزنامه نگاردر دفاع از تدریس زبان مادری و مشخصا ترکی پیشنهاداتی بدهد که جمهوری اسلامی سالهاست آن پیشنهادات را بصورت عملیاتی اجرا می کند.   بنظر من ترس از زبان ترکی در ایران علاوه بر تمایلات نژادپراستانه در ساختار دولت- ملت ایرانی ناشی از نقش روشنگرانه ای است که زبان ترکی می تواند ایفا کند. ترس از زبان ترکی بنوعی ترس از روشنفکران ضد ارتجاعی چون میرزا علی معجز شبستری، ترس از میرزا علی اکبر صابر، از میرزا جلیل قلی زاده و... همچنین ترس از علوم جدیده بزبان ترکی است که می تواند نظام استبداد تاریخی از شاهی تا مذهبی را در ایران زیر و رو کند.
در قسمت سوم بند ج نویسنده:" خدمات بی‌نظیر گویشوران زبان ترکی به اسلام، ایران و انقلاب: برخلاف کردی که بخشی از گویشوران آن هماره تاریخ انقلاب اسلامی، علیه نظام ولایت فقیه، اقدام مسلحانه و تروریستی داشته‌اند و اکنون هم با وجود گروهک تروریستی پژاک این وضعیت نفرت و ترور را ادامه می‌دهند" صحبت نویسنده از اقدامات مسلحانه کردها و عدم صحبت از بمباران روستاهای کردستان، عدم صحبت از تبعض مذهبی شدید و عدم صحبت از تبعیض های دیگر علاوه بر اینکه یکطرفه به قاضی رفتن است در یافتن جواب سوال نیز ما را کمک نخواهد کرد. نقطه مهم دیگر که نویسنده آنرا نادیده می گیرد این است که نظام ولایت فقیه برآمده از یک نحله فکری در شیعه است پس چرا باید کرد سنی در کنار نظام ولایت باشد. ادعای اینکه گویشوران زبان ترکی مطیع ولایت فقیه و انقلاب هستند نیز تحریف آشکار تاریخ مبارزات مردم ترک آذربایجان بر علیه نظام ولایت فقیه است. به نظر من حاکمان مرکز نشین جمهوری اسلامی اینقدر ساده نیستند که این تحریفات نویسنده را باور کنند. مختص کردن گویشوران ترکی به طرفداران جمهوری اسلامی و نظام ولائی تحریف واقعیت می باشد که ما را از یافتن سوالی که آقای کهنموئی پرسیده است دور نگه می دارد. ما زبان مادری خود را به خاطر اینکه در خدمت فلان مذهب ویا فلان ایدئولوژی و یا فلان هدف استراتژیک باشد نمی خواهیم این حق انسانی ماست که بدون احتیاج به هیچ اما و اگری خواهان آن هستیم.
ادبیات التماس گونه روزنامه نگاری ترکی که خواهان تدریس به زبان مادری است خود نشان دهنده وضعیت ترکها در ایران می باشد. بخشی از ترکها در ایران رانت حاصل از هم مذهب بودن با حاکمیت سیاسی را می خورند و برای تداوام این رانت خواری و منافع خود در صدد هستند تا بلوک شیعه را قوی تر کنند. این نوع ادبیات و تحلیل مسائل نه تنها کمکی به آگاهی عمومی نمی کند، بی شک نمی تواند ما را به برون رفت از وضع موجود رهنمون گردد.
نویسنده در بخش 4 بند ج با آوردن تعدادی از اسامی رجال معروف ترک و آذربایجانی که برخی از آنان به رغم قدرتی که در نظام جمهوری اسلامی داشته اند هیج کاری در جهت احقاق حقوق مردم ترک آذربایجان انجام نداده اند باز در جستجوی چرائی عدم تدریس به زبان مادری می باشد. اگر ادعای اینکه فرد اول کشور ترک و آذربایجانی است ولی هیچ اقدامی در جهت زبان بریده شده ای میلیونها ترک نمی کنند، بلکه در مقابل آن است درست باشد، باید اعتراف کرد که یکی از بزرگترین مانع ها در مقابل احقاق حقوق زبانی ترکها همین شخص اول کشور و طرفداران نظام ولایت فقیهی هستند. نکته دومی که لازم می بینم در این بند به آن اشاره کنم این است که حق استفاده و آموزش زبان فقط مختص به رجال نبوده بلکه مختص نسوان و مردم عادی هم می باشد و زبان مختص مشاهیر نیست. اگر چه مشاهیر می تواند در رشد فرهنگی، علمی و دیگر وجهه های حیات مدنی ماثر باشند ولی توسل به برخی مشاهیر برای خواست یک حق برای من قابل فهم نیست. نگاهی مهندسی عصر مدرنیته به ماهیت زبان و اختصاص آن به خواص بی شک نادیده گرفتن میلیونها مردم کوچه و خیابان نیز می باشد. نادیده گرفتن ماهیت غیر طبقاتی و فرا ایدئولوژیک زبان باعث می شود که زبان را قربانی منافع یک طبقه و یک ایدئولوژی بکنیم. این ظلم بزرگی به من ترک زبان است که بواسطه اینکه فلانی چون ترک زبان بوده بتوانم از حق تدریس برخوردار باشم. من بعنوان یک فرد و شهروند باید بدون هیچ مقدمه ای و شرطی این حق را داشته باشم، همانطور که یک فارس این حق را دارد. این فقط مختص زبان هم نیست حقوق فردی و شهروندی باید بدون تبعیض باشند، ولی متاسفانه نظام جمهوری اسلامی یک نظام تبعیضی است. بدین جهت نیز تلاش برای تطهیر نظام از این امر می تواند قرار گرفتن در کنار این نظام تبعیضی باشد.
در بند (ذ) آقای کهنموئی به درستی از " تفاوتی بنیادین و ماهوی میان «فرهنگستان زبان» و «بنیاد فرهنگی»" سخن به میان آورده اند. من فکرم می کنم که در ایران زبان آنقدر اسیر ایدئولوژی و در خدمت دولت و سیاستمداران است که به هیچ لغتی که از دهان سیاستمداران آن کشور حتی در سطح رئیس جمهور هم بیرون بیاید، نباید اطمینان کرد. بدین علت هم نباید زیاد از حد به قولهای مقامات سیاسی خصوصا هنگام تبلغات انتخاباتی توجه کرد. بلکه باید اندیشید که این سیاستمدار وقتی قدرت را بدست گرفت چگونه می خواهد محتوای دورنی وعده های را که نسبت به خواسته مردم داده است خالی کرده و آن خواسته را تبدیل به یک کاریکاتور بکند. در مورد فرهنگستان زبان ترکی هم همین اتفاق افتاده است. در کشوری که یک زبان -فارسی- می خواهد برای به یک زبانی دیگر- ترکی- تصمیم بگیرد، صحبت از فرهنگستان زبان ترکی می تواند از جوک های روزگار ما باشد. فرهنگستان زبان فارسی فرای یک نهاد علمی بوده به یک نهاد مهم سیاسی و استراتژیک کشور تبدیل شده و به خود اجازه می دهد که در مورد دیگر زبانهای غیر فارسی بدون توجه به حاملان آن زبانها نظرات سیاسی ابراز کرده و در جهت نابودی آن زبانها بر سیاستمداران فشار وارد کند. فرهنگستان زبان فارسی پر از نژادپرستانی است که در جریان برداشته شدن مجسمه فردوسی از میدانی در سلماس با تصمیم شورای شهر -که ارگانی نسبتا دمکراتیک در داخل است- حکم دولتی در آورده و رای ارگان شورای شهر را با 21 امضاء ملغی کردنند . فرهنگستان زبان فارسی زبان فارسی به عنوان یک ارگانی سیاسی که در قتل عام زبانی مردمان غیر فارس ایران نقشی اساسی را بازی کرده است، از یادگارهای نظام سلطنت پهلویها بوده است که جمهوری اسلامی در آنجا دخالت زیادی به نفع زبانهای مغضوب دولت-ملت ایرانی نکرده و تغیرات محسوسی نداده است. حاکمیت زبان فارسی یک حاکمیت زبانی و گفتمانی است که ریشه در نگاه طبقاتی،نژادی و برترجوئی استبداد بنام بخشی از اهالی کشور بر دیگران دارد، که تا اعماق سیاست و مذهب رسمی کشور نفوذ کرده است. این نفوذ اگر چه از جانب عده طبیعی خوانده می شود ولی این نفوذ یک نفوذ سیاسی، استراتژیک و استعماری است. صاحبان این نفوذ اجازه همگرائی به زبان ترکی با دیگر جغرافیاهای ترک زبان در منطقه را بر علیه منافع خود دیده و می بینند. در حالی که این همگرائی زبانی می توانست و می تواند تجارت و ارتباط بین انسانی در منطقه ما را فرای مذهب و فرای مرزهای کشوری در نوریده و حاکمیت دیالوگ بر جنگ را گسترش داده و امیدی از صلح و رفاه را برای منطقه ما خواهد را فراهم آورد. تحمیل زبان فارسی بر همه ایرانیان تحمیل استبدادی است که برای ادامه خود در دورانهای مختلف تاریخی با استعمار در تعامل بوده است. استعمار نیز فارسی را بعنوان ابزاری برای اعمال نفود در منطقه استفاده کرده و بدین وسیله مانع از نزدیکی و همگرائی نیروهای ضد استبدادی در داخل کشور و در منطقه خاورمیانه شده است. ترکیب فرهنگستان زبان فارسی بخوبی نشان دهنده این نفوذ استعماری و استبدادی است که وجود دارد .والا چطور ممکن است که کار و وظیفه اصلی فرهنگستان پاک سازی رد پای عربی و ترکی در فارسی باشد. عدم تاسیس فرهنگستان ترکی را از این منظر و با شناخت ماهیت دولت-ملت ایرانی چه بشکل پهلوی و چه به شکل جمهوری اسلامی می توان فهمید. چون وجهه های مشترک جمهوری اسلامی با پهلوی بر علیه هویت ترکی و عموما هویت های غیر فارسی منطبق و مکمل هم هستند.
نویسنده در بند، ر " خون‌شریکی فارس و کرد(را) دلیلی غیرمنطقی برای تصمیم دوگانه" می داند. اگر چه خون شریکی و یا نژاد مشترک در تصمیم مقامات جمهوری اسلامی برای اجرای این طرح در مورد زبان کردی نقش کمی دارد ولی وجود نگاه نژادگرایانه در داخل بدنه نظام غیر قابل انکار است. در داخل نیروهای اپوزیسیون جمهوری اسلامی این نگاه با شدت بیشتری دیده می شود واینکه فشارهای این اپوزیسیون نیز در اقدامات نظام ماثر هستند را نیز نباید از نظر دور نگه داشت. مسئله کرد دراندیشه دولت –ملت ایرانی دو نگاه متفاوت نژادی و مذهبی دارد، جبهه نژادگرایه ایرانی و نیروهای غیر مذهبی در اکثریت بقول آقای کهنموئی به خون شریکی اعتقاد دارند و این خون شریکی را یک اتفاق استراتژیک طبیعی می دانند که نباید در آن شکی کرد. با در نظر گرفتن اقدامات جمهوری اسلامی در حوزه زبان فارسی از تاجیکستان گرفته تا اقصی نقاط جهان انکار وجود جنبه های نیرومندی از دیدگاه خون شریکی جمهوری اسلامی را نیز نمی توان انکار کرد. یعنی اعتقاد به نژاد و خون ابزاری است که نظام از آن در جهت اهداف استراتژیک خود بهره می گیرد. اهداف استراتژیکی که برای حفظ نظام موجود می باشد نه اهداف استراتژیکی که هدف آن رفاه مادی و آرامش برای مردم و شهروندان باشد. ولی ابزار مذهبی شیعه قدرتمندتر از این گفتمان خون شریکی می باشد بدین جهت علت عمده مسئله را باید در مسائل استراتژیک نظام درجنگ منطقه ای که در جریان است و انعکاس آن در داخل کشور مورد بررسی قرار داد.
اینجا لازم به توضیح است که قرار گرفتن زبان کردی در دفترچه کنکور و اقدامات بسیار کوچک در جهت فضا سازی مبنی بر برداشته شدن نسبی موانع در جلو تدریس زبان کردی را باید به فال نیک گرفت و عملی تشویقی در برابر آن داشت. ولی این به معنای این نیست که ما این تشویق را تبدیل به تعریف و تمجید از حاکمان بی تدبیرو ظالم کشورمان بکنیم. اقدامی کوچک در جهت برادشته شدن مانعی در راه زبان کردی از سلسله تبعیض های که توسط دولت- ملت( فارس-شیعه) بر همه تحمیل شده است باید مایه خوشحالی ما بوده و جرقه ای باشد برای تلاش بیشتر در راه احقاق حقوق دیگر شهروندی. ولی تلاش برای مجرم سازی از کرد و جان برکف ساختن از ترک برای نظام یک پروژه خطرناکی است در جهت تعلیق هر چه بیشتر این حقوق شهروندی. قرار دادن کرد در مقابل ترک یکی از پروژه های است که سالهاست چه در سطح جهانی و چه در سطح منطقه در جریان است. در حالی که برای من ترک آذربایجانی احقاق قسمتی از حقوق شهروندی کرد ساکن در آذربایجان و کردستان بسیار هم خوشحال کننده است.
بررسی مسائل ترکها و زبان ترکی در ایران اگر چه جنبه های بسیار متعددی دارد ولی اصرار بر گفتمان امروزی زبان و نقش آن در زندگی فردی، حقوق فردی، جمعی و شهروندی نقطه ای است که قابل چشم پوشی و توجیه با هیچ دلیلی نیست. هیچ دلیل و بهانه ایدئولوژیک، دینی، مذهبی، وطنی و غیره نمی تواند این حق را از من بگیرد. تنها و تنها درک این نکته اصلی ما را برای احقاق حقوق خود رهنمون خواهد شد. جواب من برای سوال آقای کهنموئی در درک همین مفهوم اساسی حق می باشد. ولی تا وقتی که قسمتی بزرگی از جامعه ترک هنوز اسیر نگهداری از ارکان استبداد مذهبی و ملی در ایران باشند درک مفهوم حق بسیار دشوار خواهد بود. این درک از مفهوم حق و حقوق انسانی بی شک نباید در تدریس به زبان مادری خلاصه کرد ولی نباید اینرا هم فراموش کرد که استبداد زبانی، استبداد سیاسی را نیز باز تولید می کند.
عدم فهم عمیق مفهوم حق گمراه کننده بوده و تبدیل به سلاحی برای مقابله با اجرای آن حق میشود. این وقتی اهمیت پیدا می کند که آقای کهنموئی بعنوان یک روزنامه نگار به خود اجازه داده است تا زبان میلیونها انسان را زیر مفاهیم ایدئولوژیک، امنیتی، دینی، جهان اسلام، اسلام ایرانی، شیعه ایرانی و از این دست قرار دهد. با اسیر کردن زبان زیر مفاهیم نام برده زبان از یک پدیده زنده و آزاد به یک پدیده کاملا دینی، ایدئولوژیک و سیاسی تبدیل خواهد شد. ما باید بتوانیم به جایگاه کلیدی زبان در زندگی انسانی به دور از مذهب، ایدئولوژی و اهداف استراتژیک پی ببریم تا بتوانیم از آن و بواسطه آن از حقوق خود دفاع کنیم.
البته من از محدویت های نویسنده مطلع هستم ولی مشکل اینجاست که بحث زبان و تدریس آن و جایگاه زبان فارسی در نظام سیاسی، فرهنگی و عقیدتی نظام را باید بدرستی بررسی کرد تا بتوان به جوابی قانع کننده رسید.

زیرنویس:

   www.akhbar-rooz.com

   durnanews.ir

   melliun.org

روحانی ترک آذربایجانی که بدلیل در درخواست رسمیت تحصیل به زبان ترکی بارها دستگیر و در داداگاه ویژه روحانیت محاکمه شده است.

نوشته من در این مورد www.tribun.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست