یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

نقش مخرب ناتو در تحولات نوین بین المللی


اردشیر زارعی قنواتی


• جهان کنونی و به خصوص پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی به غایت برآشفته و نابسامان شده است، چنانچه در حوزه تحلیل روابط بین المللی به جرات می توان گفت "نظم نوین جهانی" که مدنظر نظام سرمایه داری معاصر می باشد در تصویر واقعی خود یک مدالیته ضدنظم را بر وضعیت جهانی تحمیل کرده است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه  ۷ آذر ۱٣۹٣ -  ۲٨ نوامبر ۲۰۱۴


جهان کنونی و به خصوص پس از فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی به غایت برآشفته و نابسامان شده است، چنانچه در حوزه تحلیل روابط بین المللی به جرات می توان گفت "نظم نوین جهانی" که مدنظر نظام سرمایه داری معاصر می باشد در تصویر واقعی خود یک مدالیته ضدنظم را بر وضعیت جهانی تحمیل کرده است. تفوق یکجانبه گرایی آمریکایی و منافع ژئوپلتیک بر روند جامعه دمکراتیک و امنیت بین المللی در دو دهه گذشته بیش از آنچه داستان "پایان تاریخ" باشد آغاز یک آنارشی و "جنگ سرد" جدید را کلید زده است که همچون قاعده "بومرنگ" نیروهای "رانشی" و مخل ثبات را از کف قاعده تا راس هرم در تقابل و منازعه به میدان کشیده است. این وضعیت ژلاتینی به جای اینکه مولفه های رشد، توسعه، امنیت و روندهای دمکراتیک را حاکم بر سیر حرکتی جوامع ملی، منطقه یی و بین المللی کند در یک مسیر معکوس ضمن رقم زدن یک وضعیت آنارشیک موجب تشدید منازعات و بر هم خوردگی نظم هارمونیک در ساخت پایه سیاسی – اجتماعی جوامع و نهادهای مسئول داخلی و خارجی شده است. ساخت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و امنیتی مسلط بر نظام بین المللی کنونی که بعد از فروپاشی شوروی به صورت یکدست در چارچوب نظام سرمایه داری مفهوم عینی می یابد در کنار تفوق هژمونی ایالات متحده بر جهان، نوعی از یکجانبه گرایی را موجب گردیده است که به طور سیستماتیک بسیاری از نهادهای فوقانی سیاسی، اقتصادی و امنیتی را در سطوح منطقه یی و بین المللی به دنباله روی از منافع و اهداف راهبردی آنان اجبار می کند. این "جبر تحمیلی" در سیکل حرکتی خود نهادهای مستقل را ناکارآمد و خنثی می کند و نهادهای رسمی و مسئول را نیز در خدمت همان نظمی در می آورد که در ذات خود مسبب آنارشی و بی نظمی کنونی است. به همین دلیل در این طبقه بندی، نهادهای مستقل و بین المللی که طبق وضعیت حقوقی خود می بایست قاعده مندی و نظارت قانونی خود را بر نظم بین المللی اعمال کنند به حاشیه رانده شده و به عکس نهادها و سازمان هایی که رابطه یکسویه و جانبدارانه یی با نظام سرمایه داری حاکم داشته اند به صورت فعال تر و لجام گسیخته تبدیل به بازوهای اجرایی این نظم نوین شده اند.
پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) از جمله نهادهای نظامی – امنیتی است که به عنوان بازوی نظامی نظام مسلط سرمایه داری حاکم، همواره نقش منازعه جویانه خود را برای تحکیم و تثبیت این نظام و شکل بخشی به نظم نوین بین المللی به صورت فعال و با قاطعیت ناشی از جهان تک قطبی ایفاء کرده است. این پیمان نظامی که در سال ۱۹۴۹ با شراکت معدودی از اعضای قدرتمند اروپایی – آمریکایی تاسیس گردید از همان ابتدا در راستای جنگ سرد بین دو اردوگاه سرمایه داری و سوسیالیستی وارد معادلات بین المللی شده و به مرور بر وسعت ماموریت و افزایش اعضای خود افزود. منشور تدوین شده برای ناتو توسط موسسان آن متکی بر قاعده جنگ سرد و تنازعات ژئوپلتیک بوده است و تا به امروز نه تنها این قاعده دستخوش دگرگونی ماهوی نشده که حتی بعد از فروپاشی اردوگاه رقیب و انحلال "پیمان ورشو" به عنوان بدیل ژئوپلتیک آن، ماموریت خود را با گسترش به سمت شرق و ایفای نقش جایگزینی خویش با دیگر نهادهای بین المللی از جمله شورای امنیت سازمان ملل متحد تعریف و توجیه کرده است. رویکرد تهاجمی ناتو نسبت به وضعیت بین المللی در چارچوب گسترش کمی اعضاء و قلمرو که امروز با به عضویت در آوردن اکثر کشورهای شرق اروپا به سطح ۲٨ عضو رسیده است و به لحاظ کیفی نیز خود را به موقعیت یک آلترناتیو سیاسی در خصوص چینش های جدید ژئوپلتیک ارتقاء داده است، جای تردیدی باقی نمی گذارد که ناتو در روند حرکتی خود اهدافی به مراتب بالاتر از یک پیمان دفاع جمعی را دنبال می کند. این پیمان نظامی بعد از حوادث تروریستی یازدهم سپتامبر و جنگ های داخلی یوگسلاوی سابق یک نقش آلترناتیوی را هم زمان در قالب مصوبات شورای امنیت و اقدامات یکجانبه دنبال کرد که در هر دو مورد، موقعیت تهاجمی خود را ورای مرزهای سرزمینی ناتو گسترش داد. در نشست های دوره یی و سالانه سران ناتو در مرحله دوم حیات خود، همواره بحث کانونی و تدوین راهکارهای آتی حول گسترش کمی و کیفی مسئولیت ها و وظایف این پیمان دور زده و تدریجا راه برای دستیابی به این اهداف و نقش جایگزینی آن به عنوان اصلی ترین نهاد امنیت جمعی جهت تثبیت و تحکیم نظم نوین آمریکایی هموار شده است. یکی از اصلی ترین عواملی که بعد از فروپاشی اردوگاه رقیب و شوروی نقش بازدارنده و اخلالگرایانه در قبال تحکیم صلح و وضعیت تنش زدایی از محیط بین المللی را موجب گردید بدون شک نقش تجاوزگرانه ناتو و اهداف ژئوپلتیک این پیمان به عنوان بازوی نظامی نظم تک قطبی موجود بوده است. برای ناتو و رهبران سیاسی – نظامی آن هنوز روسیه به عنوان میراث دار بلوک شرق یک دشمن بی بدیل تلقی می شود که باید به هر بهایی حلقه محاصره و تقلیل جایگاه آن محور سیاست و کانون صفحه شطرنج نظامی – امنیتی قرار داشته باشد. تجربه تاریخی حداقل در دو دهه اخیر به روشنی نشان داده است که حیطه کار ناتو تنها در موقعیت نظامی و امنیتی آن خلاصه نمی شود و این پیمان یک وابستگی ارگانیک نیز با صنایع نظامی به عنوان اصلی ترین چرخ محرکه رونق اقتصادی در زمان بحران مزمن کنونی در نظام سرمایه داری معاصر را نیز دنبال می کند. همین ورود ناتو به حوزه بالادستی سیاست و اقتصاد جهانی در شرایطی که جهان بیش از همیشه در آشوب و هرج و مرج دست و پا می زند، بیش از پیش خطر میلیتاریزه کردن محیط بین المللی را موجب شده است که هم اکنون تاثیرات عینی آن را به وضوح در بحران اوکراین می توان دید.
مرحله سوم حیات ناتو که در طی چند سال گذشته شروع شده است و این پیمان نظامی – امنیتی با آرایش تهاجمی خود هم اینک به یک بال اصلی در منازعات منطقه یی در شرق اروپا، خاورمیانه و شاخ آفریقا تبدیل گردیده، با توجه به اهداف خطرناک هژمون های نظام سرمایه داری در به راه انداختن جنگ های فرقه یی و نژادی حول چینش های جدید ژئوپلتیک و نقش ناتو در این ماموریت ها، موجب نهادینه شدن وضعیت آنارشی در نظام بین المللی بوده است. نشست دو روزه سران ناتو در چهارم و پنجم سپتامبر ۲۰۱۴ در "ویلز" بریتانیا با محوریت بحران اوکراین و اعمال فشار بر روسیه در همین چارچوب گسترش و نقش آلترناتیوی ناتو در جهان کنونی انجام گرفته است. توافق اعضای ناتو در این نشست برای تشکیل یک نیروی واکنش سریع با حداقل ۴۰۰۰ نفر و تاکید "آندرس فو راسموسن" دبیرکل این سازمان مبنی بر اینکه به احتمال زیاد محل استقرار این نیروها در لهستان یا رومانی خواهد بود، تصویر بدون شرح از آغاز رسمی یک منازعه بزرگ با روسیه می باشد. البته قبل از آن در نشست بهار ۱۹۹۹ناتو در واشینگتن موضوع ایجاد یک کمربند امنیتی ضدروسیه مورد توافق قرار گرفته بود اما به دلیل مشارکت مسکو در تنظیم مناسبات پس از حوادث یازدهم سپتامبر این پروسه سیر بطئی و کند خود را طی می کرد که بحران خودساخته اوکراین به این همکاری دوجانبه حداقل در این مقطع زمانی پایان داد. در مصاحبه یی که "رولاند دوما" وزیر امور خارجه پیشین فرانسه با هفته نامه فرانسوی "اومانیته دیمانش" داشته است وی به صراحت می گوید "به طور تاریخی ناتو یک اتحاد نظامی است که در یک حوزه قضایی – جغرافیایی بسیار محدود (اطلس شمالی) و با یک هدف مشخص، یعنی پایان دادن به جنگ علیه آلمان هیتلری بین کشورهای ذینفع منعقد شد". وی می افزاید "در هنگام مذاکره با مقامات پیشین شوروی بعد از فروپاشی این کشور همتای روس من اصرار داشت که ناتو حق گسترش و ارسال سلاح به کشورهای عضو پیمان منحل شده ورشو را ندارد و این معیار و محک صلح بود که همه کشورها با آن توافق داشتند". این سخنان دوما وقتی با اظهارات "هلموت کهل" صدراعظم پیشین آلمان و همکاران نزدیک وی در زمان فروپاشی دیوار برلین، مبنی بر توافق روسیه و اروپا برای عدم گسترش ناتو به سمت شرق در کنار هم قرار داده شوند، به لحاظ تاریخی و حقوقی مشخص می شود که رهبران سیاسی – نظامی پیمان ناتو هم اکنون تا چه اندازه نسبت به قول و قرارهای خود عدول کرده و تعهدات خویش را زیر پا گذاشته اند. تحرکات و اقدامات تحریک آمیز ناتو در طی ماه های اخیر و به خصوص در جریان توافقاتی که در نشست اخیر ویلز علیه مسکو انجام شد آن هم دقیقا در شرایطی که بعد از ماه ها درگیری بین ارتش اوکراین و استقلال طلبان در استان های "دونتسک و لوهانسک" یک آتش بس شکننده با میانجیگری روسیه و سازمان امنیت و همکاری اروپا بر قرار شده بود، به خوبی ماهیت تهاجمی و تجاوزکارانه این سازمان را نشان می دهد. در طی این ماه ها سرتیتر بسیاری از اخبار بین المللی اظهارات تهدیدآمیز دبیرکل ناتو بوده است که برای اولین بار در تاریخ معاصر نام آندرس فو راسموسن دبیرکل ناتو را در کنار باراک اوباما و بالاتر از هر نام و عنوان در بین رهبران سیاسی جهان قرار داد و به نظر می رسد که وی خود را در موقعیت قانونگذاری و تعیین تکلیف در بالاترین سطوح سیاسی قرار داده است. در حالی که رهبران اتحادیه اروپایی بعد از پیچیده شدن بحران اوکراین تا حدودی احتیاط پیشه کرده اند، ناتو و راسموسن در هماهنگی کامل با جناح آمریکایی این سازمان ضمن اعلان رسمی شکست همکاری بین ناتو و روسیه و برگزاری مانورهای متعدد در مرزهای همجوار روسیه و درون خاک اوکراین سعی وافری در بر هم زدن همین آتش بس شکننده داشته اند. اظهارات راسموسن در خصوص گسترش ساختار دفاعی ناتو در حالی بیان می شود که تمامی شواهد موجود نشان می دهد که این گسترش کمی و کیفی بیش از آنچه ماهیت دفاعی داشته باشد ورود به یک مرحله تهاجمی برای تحریک روسیه و گسترش وضعیت جنگی و تنش بوده است. چنانچه وی به تازگی در یک اظهارنظر جنجالی بر این موضوع پای می فشارد که حمله سایبری به هر یک از اعضای ناتو یک اقدام خصمانه تلقی شده و می تواند با حمله نظامی پاسخ داده شود.
در حالی که بحران اوکراین وضعیت امنیتی در شرق اروپا را دچار تنش مزمن کرده است، حمایت یکجانبه بروکسل – واشینگتن از رهبران حاکم بر کی یف راه را بر هرگونه مصالحه مرضی الطرفین بین دو طرف درگیری بسته است. این در شرایطی است که کی یف با دخالت دادن ارتش و نیروی نظامی در سرکوب مردمان شرقی اوکراین تمامی قواعد و قوانین مربوط به عدم دخالت نظامیان در اختلافات داخلی و سرکوب غیرنظامیان را زیر پا گذاشته است. حمایت بدون قید و شرط ناتو از مواضع تهاجمی کی یف علیه استقلال طلبان شرق اوکراین به بهانه مبارزه با تروریسم در وضعیتی رقم می خورد که بنا به اعلان "کمیساریای عالی حقوق بشر" سازمان ملل متحد تاکنون حدود یک میلیون نفر از ساکنان مناطق جنگی در شرق اوکراین آواره شده و به خاک روسیه پناهنده شده اند. اینکه تمام آوارگان جنگی راه روسیه را در پیش می گیرند در کنار اتهام تجاوز مسکو به خاک اوکراین نشاندهنده یک تناقض در ادعا و اهداف پشت پرده رهبران کی یف و حامیان غربی آن است چرا که مسیر روسیه برای آوارگان و نه مناطق تحت حاکمیت کی یف، خود به خوبی نشان می دهد که مهاجمان و سرکوبگران مردم در کدام صف قرار دارند. اوکراین بنا به اذهان تمامی کارشناسان و تحلیلگران بی طرف و مستقل "شاقول موازنه" شرق و غرب محسوب می شد و امروز که این موازنه به نفع جناح حامی غرب بر هم خورده است مشخص است که جناح حامی روسیه در جنوب و شرق اوکراین که پیوندهای نژادی، سیاسی، اقتصادی و فراهنگی با روسیه دارند به نوبه خود عکس العمل متقابل نشان دهند. تاکنون حتی یک مورد هم نمی توان یافت که ناتو و غرب نسبت به نقض حقوق بشر و سهم رهبران کی یف در جنگ داخلی اوکراین مبادرت به یک انتقاد تلویحی کرده باشند که همین واقعیت بطالت ادعای آنان نسبت به حقوق بشر و روند دمکراتیک را به خوبی اثبات می کند. بدون شک افکارعمومی از نگاه هر چند محدود رسانه های مورد وثوق غرب همچون خبرگزاری "یورونیوز" بارها تصویر کتک خوردن نمایندگان حزب کمونیست و دیگر احزاب منتقد وضعیت موجود در پارلمان اوکراین را دیده اند که در تازه ترین مورد آن کتک زدن یکی از نمایندگان حامی دولت سابق در بیرون از پارلمان و انداختن وی به سطل اشغال همراه با ضرب و شتم شدید بود که تداعی گر سلاخی کردن "معمر قذافی" رئیس جمهوری سرنگون شده لیبی در زمان دستگیری توسط مخالفان با کمک اطلاعاتی نظامیان فرانسه بوده است. دفاع از این قاعده و حمایت از این جریان فاشیستی – شوونیستی افراطی در قلب اروپای امروز توسط غرب و ناتو به بهانه دخالت روسیه هرگز توجیه کننده جنایات انجام گرفته نخواهد بود. بدون شک روسیه نسبت به تحولات جاری اوکراین واکنش نشان داده است و نقش محسوسی در حمایت از جدایی طلبان شرق این کشور دارد اما این تنها "معلول" یک شرایط متشنج منطقه یی است که از سوی غرب تلاش می شود "علت" واقعی آن همچنان پوشیده بماند.
افزایش تنش بین ناتو و روسیه در شرایطی که بحران اوکراین وضعیت در این منطقه را بسیار وخیم و پیچیده کرده است به نوعی کوبیدن بر طبل جنگ است. چنانچه در قبال تهدیدات ناتو "الکساندر گروشکو" سفیر روسیه در ناتو در پاسخ به این تهدیدات می گوید "در این شرایط ناتو راهی در پیش گرفته که می تواند امنیت منطقه و جهان را به خطر اندازد. از یک سو ناتو علیه روسیه دست به مانورهای نظامی می زند و از سوی دیگر ناتو توانایی خود را برای همکاری با روسیه در ارتباط با مسائلی که بدون مشارکت بین المللی و روسیه قادر به حل آن نیست، تضعیف می کند". در غرب به نظر می رسد که به نگرانی های منطقی و تاریخی روسیه نسبت به تهدیدات امنیتی علیه خود هیچ اهمیتی داده نمی شود و با نقض معاهدات پیشین بین ناتو و مسکو هم اکنون این سازمان دروازه ورود جهان به دوران جدیدی از جنگ سرد شده است که می تواند در آینده نزدیک امنیت و ثبات بین المللی را به شدت به خطر اندازد. یکی از دلایل اصلی لجام گسیختگی کنونی ناتو به افول دوران رهبران کاریزماتیک و با پرنسیب غرب و جایگزینی آن با رهبران بسیار دون پایه و معمولی بر می گردد که در تناسب قدرت بین رهبران سیاسی و نهادهای نظامی – امنیتی چون ناتو، معادلات را به سود چنین سازمان هایی تغییر داده است. این تجربه ارتقای موقعیت رهبران نظامی به سطح و حتی بالاتر از رهبران سیاسی در طول تاریخ همواره جاده صاف کن میلیتاریزه کردن شرایط و موقعیت موجود بوده است که متاسفانه در تکرار طنزآمیز موضوع، این بار ظاهرا رهبران ناتو این نقش مخرب را به عهده گرفته اند. در موقعیت جدید نه تنها ناتو خود را به پشت مرزهای روسیه رسانده که حتی هجوم به مرزهای نظامی – امنیتی در نظام بین المللی را هم در دستور کار خود قرار داده است که به همین دلیل این سازمان نظامی به همان نسبت که تهدیدی برای روسیه است، خطری برای ثبات و امنیت بین المللی در آینده نیز محسوب می شود.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست