یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

به مادران خاوران
آواز مادر سوگوار گل محمد


سهیلا وحدتی


• این آواز ماندگار است و ادامه دارد. شاید از آن رو که یاغی شدن و کشته شدن جوان های ما ادامه دارد. شنیدن این ترانه مادرانی را به خاطرم آورد که در پشت در زندان ها دیده بودم، و مادرانی را که هنوز در خاوران ها دردهایشان را زمزمه می کنند و می گریند ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۲۴ فروردين ۱٣۹٣ -  ۱٣ آوريل ۲۰۱۴



داستان همیشه اینگونه است: مادر به فرزندش می گوید "... نکن!" و او را از مخالفت سیاسی و جنگ با دولت برحذر می دارد. مادر می داند که مصیبت در انتظار فرزندش است. همه تلاش خود را در نصیحت بکار می گیرد تا او را از این کار باز دارد. اما پند و اندرزهای دلسوزانه مادر سودی ندارد. فرزند جوان است و شجاع و سرشار از امید و آرزو، خیال های بزرگ در سر می پروراند و با اعتماد به نفس پا به راه می گذارد، و به بیان قدیمی ترها "یاغی" می شود.

بسیاری از آن جوانان یاغی به دار شدند، یا سر خویش از دست دادند، و یا بر سینه دیوار گلوله باران شدند.

و در عزای هر جوان یاغی، مادری دست بر سر کوفت و گریست. و در میان ناله هایش فریاد بر آورد که "صدبار گفتم همچی مکن!"

یکی از این مادران، ننه ی سردار گل محمد خراسانی بود. سردار گل محمد که گفته می شود همان شخصیت اصلی داستان کلیدر است، یاغی می شود و جان می بازد. ننه ی گل محمد بر سر می کوبد و فریاد سر می دهد. با گذشت زمان صدای فریادش شاید آرام تر می شود، اما از زبانش نمی افتد. او سوگ و ناله اش را با حزن و اندوه ادامه می دهد. ناله اش را باز می خواند و آنقدر تکرار می کند که این ناله بر زبانش ماندگار می شود. و دیگران در اطراف او نیز به این ناله عادت می کنند. کم کم زنان دیگر هم در همدردی با مادر سوگوار و در بزرگداشت یاد سردار گل محمد، آن درد واژه ها را زمزمه می کنند. و بدینگونه است که ناله های دردناک ننه ی سردار گل محمد جان می گیرد و تبدیل به آوازی محلی می شود.

مریم آخوندی، که هنرمندی است با صدایی بی نهایت زیبا و گرم و شفاف و پرتوان، این ترانه محلی را بازخوانی کرده است*. ایشان در یک کنسرت خصوصی، که من در آنجا افتخار شنیدن آوازش را از نزدیک داشتم، پیش از خواندن این ترانه درباره آن چنین گفت که این ترانه با آهنگ های گوناگون و حتی بسیار شاد هم خوانده شده است. اما مریم آخوندی به کلام ترانه که صدای مادری است که فرزندش را از دست داده، توجه کرده و به تک تک واژه های این ترانه گوش سپرده است. این هنرمند که خود نیز یک مادر است، سپس تجسم کرده که در هنگامی که جنازه سردار گل محمد را براسب گذاشته و به آبادی باز می آورند، مادرش چه احساسی داشته و چگونه در کنار جنازه راه می رود و با چه سوز و گدازی در عزای پسرجوانش این آواز را می خواند.

مریم آخوندی تلاش کرده که با همان آوای اندوهناک سوگ مادرانه این ترانه را بازخوانی کند. همسرایان این ترانه زنانی هستند که در همدردی با مادر داغدار آواز او را بازتاب می دهند و زمزمه می کنند.

در این ترانه مادر افسوس می خورد که پسرش حرف او را نشنید:
"صد بار گفتم همچی مکن!... صدبار گفتم یاغی نشو، سردار گل محمد!"
و با دردی پر تنش فریاد می کند که:
" زن قشنگ ات بیوه شد، سردار گل محمد"
و عزا گرفته که دوران عوض شده و عکس جنازه پسرش را در روزنامه های تهران چاپ کرده اند:
"حالا که دورون دورونه ... عکس شماها تهرونه"
اما در همان حال با سربلندی می گوید که فرزندش با شهامت مبارزه کرده و با افتخار جان داده است:
"افتادنت مردانه بود! جان دادنت جانانه بود!"

ننه ی سردار گل محمد، مادری است که افسوس می خورد و عزا می گیرد ولی به شهامت پسرش افتخار می کند و افتخارش را در عزاداری گم نمی کند.

ننه ی سردار گل محمد را ما ندیده ایم، اما این ترانه مرا چنان به او نزدیک کرد که دردش را و غرورش را حس کردم و در همدردی با او در عزای پسرش سردارگل محمد اشک ریختم.

این آواز ماندگار است و ادامه دارد. شاید از آن رو که یاغی شدن و کشته شدن جوان های ما ادامه دارد. شنیدن این ترانه مادرانی را به خاطرم آورد که در پشت در زندان ها دیده بودم، و مادرانی را که هنوز در خاوران ها دردهایشان را زمزمه می کنند و می گریند.

ترانه های محلی بیان آوازگونه ی صمیمی ترین احساسات شادی و درد است. زنان بویژه دردها و شادی های شان را در آوازهایی سروده اند که در هنگام کار در خانه و کشتزار و پشت دار قالی می خواندند و یا زمزمه می کردند. ترانه های محلی ما به عنوان آینه ی تاریخ زندگی زنان مان جایگاه ارزشمند خود را هنوز نیافته و آنگونه که باید به دایره حفاظت آثار فرهنگی راه نیافته است.

مریم آخوندی هنرمندی است که بسیار زحمت کشیده و خوشبختانه برخی از این ترانه های محلی را از گوشه و کنار ایران جمع آوری کرده است تا صدای زندگی نسل هایی از زنان که تجربه هایشان را به آواز می خواندند و ترانه می ساختند در تاریکخانه های تاریخ گم نشود. او تلاش کرده تا صدای زنان و احساسات آنها را از لابلای ترانه های محلی شان بشنود و با بازخوانی این ترانه ها تجربه های زندگی این زنان را با همان احساس آنها به ما منتقل کند. طبیعی است که صدای زیبای او و هنرش در این زمینه بسیار کارآمد است.


*این ترانه را می توانید در اینجا گوش کنید:
www.youtube.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست