یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

زمانی برای خشم
استفان هسل


• در سال ۲۰۱۰ کتاب کوچکی منتشر شد که در عرض مدتی کوتاه به فروش سه و نیم ملیون نسخه دست یافت و حکم کتاب مقدس یا مانیفست "اشغال وال استریت" را پید کرد . این شرح حال وترجمه متن این کتاب کوچک است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۱٣ اسفند ۱٣۹۰ -  ٣ مارس ۲۰۱۲


درباره ی نویسنده
استفان هسل در سال ١٩١٧ در برلین در خانواده "فرانس هسل"؛ نویسنده و مترجمی آلمانی- یهودی و "هلن گرند"؛ نقاش، موزیسین و نویسنده متولد شد. در سال ١٩٢٤ خانواده اش با دو فرزند خود به پاریس نقل مکان کرد.
زندگی و رشد در خانواده ای هنردوست، فرزندانشان رابا جنبش آوانگارد پاریس، نقاش دادائیست، "مارسل دوشامب" و "الکساندرکالدر" مجسمه ساز که دوستان خانواده بودند آشنا کرد. "استفان" در سال ١٩٣٩ به مدرسه "نورمال سوپریور" پاریس رفت اما تحصیلاتش با شروع جنگ متوقف شد. او که از سال ١٩٣٧ به تابعیت فرانسه در آمده بود به سربازی خوانده شد و در جنگ "فونی" شرکت کرد. او به هنگامی که دریافت حاکمیت فرانسه به دست مارشال پتن افتاده، فرانسه را ترک گفت و در سال ١٩٤١ به نیروهای فرانسه آزاد "دوگل" در لندن پیوست.
در این دوره "هسل" در اداره مرکزی عملیات و جاسوسی به کار مشغول شد. در اواخر مارس ١٩٤٤ به فرانسه اعزام شد. ماموریت او برقراری ارتباط با جنبش های مختلف مقاومت ، تاسیس مراکزی برای فرستادن اخبار جنبش به لندن و آماده سازی موقعیت برای ورود متفقین بود. او در ١٠ جولای ١٩٤٤ درخاطرات خود نوشته که به او خیانت شد ودر پاریس توسط گشتاپو دستگیر گردید. دراین خاطرات که با نام "رقص با قرن" در سال ١٩٩٧ منتشر شد نوشت: " برای کسی که در زیر شکنجه اعتراف کرده نباید هیچگونه مجازاتی قائل شد". "هسل" خود مورد بازجوئی و شکنجه- بخصوص احساس غرق شدگی- قرارگرفت اما احاطه اش به زبان آلمانی شکنجه گرانش را دچار سردرگمی کرد. در اوت ١٩٤٤ چند روزی پیش از آزادی پاریس به اردوگاه "بوخوالد" فرستاده شد تا به دار آویخته شود. شب قبل از اعدام موفق شد کارت شناسائی خود را با یک فرانسوی که در همان اردوگاه از حصبه مرده بود عوض کند و در نتیجه برای کار به اردوگاه دیگری فرستاده شد که در نزدیکی کارخانه ای بود. خوشبختانه ( و این بار هم شاهد دیگری بر خوش شانسی "هسل" است ) که در آنجا او را به کار حسابداری گماشتند.
او یک بار دیگر کوشش کرد که بگریزد اما دستگیرش کردند و به اردوگاه "دورا" جائی که آلمانها در آن به تولید بمب های پرنده- موشک هایی که نازی ها تا آن زمان امیدوار بودند بااستفاده از آن در جنگ پیروز خواهند شد- فرستاده شد.او یک بار دیگر گریخت و این بار با موفقیت خود را به سربازان متفقین که به اردوگاه نزدیک شده بودند رساند. عاقبت به پاریس برگشت و به خانواده اش پیوست.
در خاطراتش می نویسد: " من زندگی خود را باز یافتم و قصد دارم متعهد زندگی کنم"
در سال ١٩٤٦ به وزارت خارجه رفت و یک دیپلمات شد. اولین ماموریتش خدمت در سازمان ملل بود، جائیکه از او خواسته شد در کمیته تهیه منشور حقوق بشر به خدمت پردازد. او فعالانه از استقلال الجزایر حمایت کرد. "هسل" وقف کار خود را به عنوان یک دیپلمات مدیون دگردیسی می داند که در دوره ریاست جمهوری فرانسوا میتران اتفاق افتاد. او بعد ها به حزب سوسیالیست پیوست.
"فکر می کنید چرا؟ پاسخ فوری من اینست که هیچوقت فکر نمی کردم مردم فرانسه تا این حد عاری از حس مسئولیت باشند که به ژاک شیراک رای دهند"
در سال ٢٠٠٨ و ٢٠٠٩ همراه همسرش به نوار غزه سفر کرد تا از نزدیک شاهد مبارزه ساکنان آن باشد. در همان زمان اعلام کرد " من همواره جانب ناراضیان را گرفته ام"
اکنون این همان شخص است که در نود و سه سالگی سخن می گوید


در نود وسه سالگی آخرین روزهای زندگی ام فرا می رسد، مرحله آخر این سفر نزدیگ است. فرصت خوبی است که وقت را غنیمت شمرده به تفکر درباره نهضت مقاومت فرانسه و برنامه ای که شصت و شش سال پیش توسط شورای آن نوشته شد و حوادثی که بنیاد دلمشغولی ام به سیاست را در طول زندگی ام پایه گذارد بپردازم. از این بابت بایدمدیون "ژان مولن" باشیم که بانی اتحاد نیروهای پراکنده و مخالف اشغال فرانسه- جنبش های مقاومت، احزاب سیاسی، اتحادیه های کارگری-و گرد آمدن آنها به دور تنها رهبر واقعی اش ژنرال دوگل شد. من در مارس ١٩٤١ در لندن به دوگل پیوستم، آنجا بود که در مارس ١٩٤٤ پی بردم که شورای مقاومت بیانیه ای نوشته که در آن به ارزش ها و اصولی پرداخته که بر اساس آن سنگ بنای دموکراسی مدرن ما پس از آزادی از قید اشغالگران گذارده شده است.
امروز بیش از هرزمان به آن اصول و ارزش ها نیازمندیم. این وظیفه همه ما است که مطمئن شویم جامعه ما اسباب غرور ما است، نه اینکه بدل به جامعه ای شده که از حضورمهاجرین نگران است و قصد اخراج آنها را دارد، جامعه ای که دولت رفاه را زیر سوال ببرد یا جامعه ای که اسباب ارتباط جمعی اش در کنترل ثروتمندان باشد. ما اگر با چنین چیزهایی مخالفت کنیم میراث داران حقیقی نهضت مقاومتیم.
سال ١٩٤٥ سال پایانی تراژدی وحشتناک بود. همین سال زمان آغاز نقطه شروع نقشه ای بلند پروازانه برای باز سازی جامعه توسط نیروهائی بود که نهضت را تشکیل داده بودند. فراموش نکنید این سالی است که تامین اجتماعی در فرانسه برقرار شد، درست همانگونه که مقاومت آنرا در برنامه خود مقرر کرده بود." یک نظام تامین اجتماعی عمیق که تضمین می کرد هرشهروندی که قادر به کارنباشد ازنیازهای اولیه بی نصیب نماند. بازنشستگی که به کارگران اجازه می داد با سربلندی روزهای پایانی زندگی خود را بگذرانند".
منابع انرژی؛ برق، گاز، زغال سنگ، بانک های بزرگ، ملی شد، برنامه ای که ازآن طرفداری شده بود. ملت همه ابزارتولید را که ثمره کارکارگران وتاآن زمان درانحصار بود باز پس می گرفت.
همه منابع انرژی، ثروت منابع طبیعی ما' شرکت های بیمه و بزرگترین بانک ها ملی اعلام شد تا دموکراسی حقیقی،اجتماعی وسیاسی تاسیس شود. به این معنا که فئودالیسم حاکم بر منابع مالی و اقتصادی از میان برود. منافع عمومی بر منافع فرد حاکم شود. مقاومت پیشنهاد می کرد، بازسازی معقول نظام اقتصادی که بر تفوق منافع عمومی برمنافع فرد تاکید دارد،نظامی است که ازخودکامگی مدیران، المثنی دولت های فاشیستی، آزاد است.
دولت موقت جمهوری فرانسه ١٩٤٦-١٩٤٤ مجرائی بود که ازطریق آن این برنامه ها به اجرا در آمد. دموکراسی حقیقی برآزادی مطبوعات پا می فشرد، نهضت مقاومت این حقیقت را درک کرده به این اصل پایبند بود.از" آزادی مطبوعات، حیثیت، استقلال آن ازدولت،و دربرابرنفوذ قدرت سرمایه و خارجی" حمایت می کرد. از همان آغاز سال ١٩٤٤ دولت قانونی را به تصویب رساند که این آزادی ها را تضمین می کرد. با این وجود امروز این آزادی ها در مخاطره اند.
نهضت مقاومت خواستار تعلیم و تربیت عمومی فرزندان فرانسه بدون هیچگونه تبعیضی بود. با وجود این اصلاحات سال ٢٠٠٨ در فرانسه این اصل را به خطر انداخت.شماری از آموزگاران جوان که حرکت آنها مورد تایید من است تا آنجا پیش رفته اند که ازاجرای این اصلاحات سرباززده اند. درعوض دولت برای مجازات آنان از دستمزدشان کاسته است.این احساس بی عدالتی آنها را برانگیخت تا ازآنجائیکه درنظرآنها این اصلاحات عدم وفاداری به آرمان های جمهوری، خدمت به جامعه ای مفتون پول و مانع توسعه خلاقیت و روح بحث و مناظره به حساب می آمد به " نافرمانی" روی آورند.
امروزاین بنیاد دستاوردهای مقاومت است که مورد حمله قرارگرفته است.

این خشم است که آتش مقاومت را تند می کند
امروز بی شرمانه به ما گفته می شود که دولت دیگر قادر نیست هزینه امور مدنی را بپردازد. چطور ممکن است ما نتوانیم ازعهده چنین هزینه هائی برآییم وقتی ملت ما از زمان "آزادی" یعنی از وقتی که فرانسه بکلی ویران شده بود، تاکنون هیچگاه تا این حد ثروتمند نبوده است؟ به جزازطریق نیروی فاسد کننده پول، که نهضت مقاومت تا آن حد برعلیه آن مبارزه کرد، وحالا سخت بزرگترگستاختروخود خواهانه ترازهرزمان شده است،از چه طریق دیگری می توان به توضیح وضعیت موجود پرداخت.
ثروتمندان برده های خود را دربالاترین حوزه های دولت منصوب کرده اند. بانک ها خصوصی اند وتنها دغدغه شان سود است. هیچ علاقه ای به منافع مشترک و عمومی ندارند. شکاف میان فقرا وثروتمندان گسترده تراز همیشه است، و به دنبال ثروت بودن،روح رقابت، تشویق شده، اسباب جشن و سروراست.
اساس انگیزه مقاومت خشم بود. ما، کهنه سربازان نهضت مقاومت فرانسه و نیروهای رزمی که سرزمینمان را آزاد کردند ،ازشما نسل های جوانترمی خواهیم تامیراث و آرمان های مقاومت را زنده کرده به جلو ببرید. این پیام ما است؛ حالا وقت به دست گرفتن امور است، حالا وقت عصبانیت است! سیاستمداران، اقتصاد دانان، روشنفکران، تسلیم نشوید! اساس بافت جامعه ما قوی است. اجازه ندهید ظلم بازارهای مالی جهان که صلح و دموکراسی را درسراسر جهان به خطرانداخته ما را شکست دهد.
آرزو دارم همه شما دلیل خشم خود را پیدا کنید. این کاری پرارزش است. وقتی خشمگین شدید، آنچنانکه من برعلیه نازی ها بودم ، آنوقت ستیزه جوئی قدرتمند، و متعهد می شوید. به جریان بزرگ تاریخ که به سوی تحقق عدالت، و آزادی - نه آن آزادی بی پروای روباهی دریک مرغدانی- می پیوندید.درسال ١٩٤٨مجمع عمومی سازمان ملل منشوربین المللی حقوق بشررا اعلام داشت. اگر به کسی بر خوردید که حقوقش پایمال شده بر او رحم کنید و یاریش دهید تا حقوق ازدست رفته اش را به دست آورد.

دو تصور از تاریخ
وقتی کوشش می کنم خاستگاه فاشیسم را بفهمم و اینکه چه شد فرانسه تحت سلطه رژیم "ویشی" افتاد- به خودم می گویم ثروتمندان، باخود خواهی شان ازبلشویک ها ترسیده بودند. ترس بر آنها مستولی شده بود.آنچه ما امروز، آنچنانکه درآن روزها، بدان نیازمندیم بخشی ازجامعه است که به مخالفت برخیزد.یک اقلیت، مثل کاری که خمیر مایه برای خمیرمی کند،این تنها چیزی است که بدان احتیاج داریم.
البته حالا سنی ازمن گذشته و تجربه من با آنچه جوانان امروزمی گذرانند بسیارمتفاوت است. وقتی به دیدار مدارس می روم به دانش آموزان می گویم که دلایل آنها برای تعهدات سیاسی شان به اندازه من در آن روزها آشکارویکسان نیست. برای ما، مقاومت یعنی نپذیرفتن اشغال فرانسه توسط آلمان، انکار شکست. همانطورکه در مورد آنچه درپی آمد، رهائی مستعمره ها، وجنگ الجزایر، برای ما روشن بود که الجزایرباید به استقلال برسد. در مورداستالین ، وقتی ارتش سرخ در سال ١٩٤٣ نازی ها را شکست داد همه ما برایش هورا کشیدیم. اما پیشتر، سال ١٩٣٥، وقتی برای نخستین باراخبارمحاکمه ها وپاکسازی های بزرگ به گوشمان رسید، علیرغم آنکه باید در مقابله با سرمایه داری آمریکا با مبانی کمونیسم به نظر موافق نگاه می کردیم، نیاز به مخالفت با توتالیتاریسم امری آشکار بود.عمر طولانی من دلایل زیادی به من داده که خشمگین باشم. این حاصل متعهد بودن من است و نه از روی احساسات. هنگامی که دانشجوی مدرسه " نورمال سوپریور" بودم ژان پل سارتر تاثیر فراوانی بر من داشت."تهوع" و "دیوار" او در شکل گیری ایدئولوژی من نقش مهمی داشت. سارتر به ما آموخت که "به عنوان فرد شما مسئولید". این پیام آزادی بخشی بود، مسئولیت فردی که نه تکیه بر قدرت دارد و نه خدا. شما باید مداخله کنید، انسانیت شما از شما چنین توقعی دارد. در سال ١٩٣١ در مدرسه "نورمال" پاریس به تحصیل پرداختم شاگرد پرشوردرس "هگل" بودم و به سمینارهای "مارلوپونتی" می رفتم، سمینارهای اوتجربه های مشخصی را مورد مطالعه قرار می داد؛ تن در رابطه با حس ( حس در شکل مفردش ،معنا در برابر احساس های فیزیکی)،به عنوان آدمی خوشبین احساس کردم آنچه خواستنی است باید ممکن هم باشد، برای همین "هگل" به من نزدیکتر بود. در تفسیر "هگل" تاریخ بشر صاحب الگو است. تاریخ از یک سری تکان شکل گرفته، مقاطع بزرگی که جامعه انسانی با آن روبرو می شود، به تصحیح آن می پردازد تا به آزادی بیشتری دست یابد.تنها وقتی انسان به آزادی خود نائل شد، آنوقت می توانیم دولتی دموکراتیک در شکل آرمانی داشته باشیم.
البته هرکس می تواند تفسیرخود را از تاریخ داشته باشد. ترقی- توسعه آزادی، رقابت، خواست دائم بهتروبیشتر- ممکن است طوفان و ویرانی جلوه کند- این تصوری است که فیلسوف آلمانی والتر بنجامین داشت ، یکی از دوستان پدرم که در کارترجمه رمان " به دنبال زمان های گمشده" پروست به زبان آلمانی با او مشارکت کرد. والتر بنجامین تفسیری بد بینانه از نقاشی "پل کله" نقاش سویسی داشت که در آن فرشته ای دست های خود را چنان گشوده که انگار قصد دارد وسوسه، به روایت بنجامین، پیشرفت را از خود براند. برای فیلسوفی که در سپتامبر١٩٤٠ برای فرار ازدست نازی ها خودکشی کرد طرح تاریخ نه ترقی و پیشرفت که رژه ای بی رحم، ویرانگر از یک فاجعه به فاجعه ای دیگر بود.

بدترین حالت بی تفاوتی است
درست است که این روزها دلایل خشمگین شدن کمتر واضح است، چرا که جهان ظاهرا جای پیچیده تری به نظر می آید. چه کسی مسئول است؟ چه کسانی تصمیم می گیرند؟ تشخیص این مطلب کار ساده ای نیست، ما با گروه کوچکی ازنخبه ها روبرو نیستیم که به سادگی به شناسائی اعمالشان به پردازیم.
ما با جهانی پهناور روبروئیم که به شکلی بی سابقه گسترده، به هم وابسته و به هم مربوط است.اما اموری غیر قابل تحمل در اطراف ما اتفاق می افتد. باید به جستجوی آن پرداخت، جستجو کنید، چشمهایتان را باز کنید، خواهید دید. این مطلبی است که به جوانان می گویم. اگروقت کمی برای جستجو صرف کنید دلایل خود را برای تعهد خود پیدا می کنید. بد ترین حالت بی تفاوتی است." من هیچ کاری نمی توانم بکنم، من باید از پس کار خودم برآیم ". راستش این طرزفکرشما را ازکیفیت انسان بودن محروم می کند: خشم، توانائی ما برای مخالفت همچون آزادی ما در متعهد بودن ما، ضروری است.
ما هم اکنون با دو چالش بزرگ روبروئیم.
١ – بی عدالتی که گریبان نه تنها مردمی را که از ضروری ترین لوازم یک زندگی معقول در جهان سوم -آفریقا،آسیا، هائیتی و جاهای دیگر محرومند گرفته بلکه در حومه بزرگترین شهرهای ما ،جائی که به مرکزانزوا و فقرتبدیل شده به تولید نفرت و عصیان مشغول است. توسعه شکاف میان مردم بسیار فقیر ما با مردم بسیار ثروتمند با وجود اینترنت و اسباب ارتباط جمعی که توسعه این نابرابری را به رخ فقرا می کشد توهین آمیز است.
٢ – نقض آزادی های اولیه و حقوق اساسی
فرانکلین روزولت در سخنرانی سالانه خود در سال ١٩٤١ به بند بند این آزادی ها اشاره کرد.در آن سخنرانی او به "چهار آزادی" پرداخت که از نظراو "همه مردم جهان" باید ازآن برخوردار باشند. آزادی بیان، آزادی مذهب، آزادی خواسته، آزادی از ترس. اودرحمایت از این آزادی ها بود که تصمیم گرفت به جنگ جهانی دوم وارد شود.این چهار آزادی بعدها اساس منشور حقوق بشر ملل متحد شد که در ٢٤ جون ١٩٤٥ به تصویب رسید والهام بخش منشور بین المللی حقوق بشر شد که تحت ریاست بیوه روزولت مورد تصویب قرار گرفت وسپس در دسامبر ١٩٤٨ در"پاله دو شایلوت" به تصویب نهائی خود در آن سازمان رسید. در آن وقت من رئیس ستاد "هنری لاگیر" بودم و پس از آن معاون رئیس کمیته حقوق بشر سازمان ملل ودر نوشتن آن اعلامیه شرکت داشتم. اما من هرگز نقش بسیار مهم "النور روزولت" را که محبت واقتدار ذاتی اش شگفتی آفرید واشخاص مختلفی راکه عضو کمیته بودند گرد هم آورد فراموش نمی کنم. او فمینیستی سرزنده بود که به لطف همتش برای اولین بار و در ابعادی جهانی تساوی حقوق زن و مرد را بدون هیچگونه ابهامی در یک سند رسمی به ثبت رساند. بند دوم منشور بطور صریح به این موضوع پرداخته است. "رنه کاسین" که در سال ١٩٤١ مسئول بخش دادگستری و آموزش دولت "فرانسه آزاد در تبعید" در لندن بود و در سال ١٩٦٨ برنده جایزه صلح نوبل شد، نیز نقشی برابر و پر اهمیت بازی کرد.همچنین "پی یرمنده فرانس" عضو شورای اقتصاد وشورای اجتماعی که پیش نویس ما قبل ازعرضه به کمیته سوم که به امور بشردوستانه و اجتماعی می رسید به او عرضه شد. کمیته در آن زمان ازنمایندگان پنجاه و چهار کشور عضو سازمان ملل تشکیل شده و من قائم مقام منشی آن بودم. ما کلمه "جهانی" را مدیون "رنه کاسین" هستیم که به جای "بین المللی"که دوستان انگلیسی زبان ما پیشنهاد کرده بودند، بر استفاده از کلمه "جهانی" پای فشرد.مخاطرات پس از جنگ بالا گرفته بود. بشریت باید از تهدید توتالیتاریسم زدوده می شد. این تنها کاری بود که از اعضای سازمان ملل که متعهد اقدام در مورد حقوق جهانی بشر بودند ساخته بود. این تنها راهی بود که می توانست کشورهائی را که به"جنایت علیه بشریت" پرداخته و به بهانه حاکمیتشان- درست همان بهانه ای که هیتلر باور داشت به آن بهانه می تواند به قتل عام دست بزند- از پاسخگوئی در مورد آن می گریختند خلع سلاح کند. اعلامیه به تنفر شدید و عمومی که در مورد نازیسم، فاشیسم و توتالیتاریسم احساس می شد،حضور ما ، واینکه نباید فریب ریاکاری فاتحین جنگ را که الزاما نیتشان وفاداری به ارزش هائی نبود که سوگند وفاداری به آن خورده بودند و ما قصد تحمیلش را داشتیم ؛وروح نهضت مقاومت، مدیون است.در اینجا نمی توانم به دو بند از اعلامیه جهانی حقوق بشر اشاره نکنم، بند پانزدهم که می گوید: هر "فردی حق دارد که تابعیتی داشته باشد." و بند ٢٢ "هر کس به عنوان عضو اجتماع حق امنیت اجتماعی دارد و مجاز است به وسیله مساعی ملی و همکاری بین المللی ، حقوق اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی خود را که لازمه مقام و نمو آزادانه شخصیت اوست با رعایت تشکیلات و منابع هر کشور به دست آورد."
با وجود آنکه منشور به خودی خود ضمانت اجرائی ندارد از سال١٩٤٨ تاکنون نقش قدرتمندی بازی کرده و هسته اصلی فکر مظلومین و کسانی شده که برای آزادی خود مبارزه می کنند.
اسباب خوشحالی است که در چند دهه گذشته شاهد ظهورسازمان های غیر دولتی و جنبش های اجتماعی- گروه هائی چون انجمن مالیات برمعاملات مالی، فدراسیون بین المللی حقوق بشر، عفو بین الملل وغیره ،بوده ایم. سازمان هائی پویا و گروه هایی موثر که باید برای رسیدن به اهدافشان به صورت یک شبکه عمل کنند و از وسائل ارتباط جمعی بطور گسترده بهره گیرند.
به جوانان می گویم به اطراف خود نگاه کنید تا خشمتان توجیه شود- رفتار با مهاجرین، اخراج غیر قانونی کارگران، جمع آوری چادر کولی ها در بعضی از کشورهای اروپائی؛ شما از شرایط اسفباری آگاه می شوید که به حرکتی مدنی نیاز دارد.جستجو کنید. پیدا می کنید.

فلسطین
امروز بیش از هر روز دیگراز وضعیت فلسطین خشمگین ام. منبع این خشم من الهام گرفته از اسرائیلی های شجاعی است که خطاب به ما یهودی هائی که خارج از اسرائیل زندگی می کنندمی گویند:" شما برادرهای ما ، بیائید و ببینید رهبران ما با فراموشی ارزش های اساسی دیانت یهود مملکت ما را به کجا برده اند."
من درسال ٢٠٠٢ به غزه رفتم و در هفت سال بعد پنج بار دیگر به آنجا سفر کردم. در سپتامبر ٢٠٠٩ گزارش "گلدستون" منتشر شد که توسط قاضی "گلدستون"، یک یهودی، حتی صهیونیست اهل آفریقای جنوبی که از جانب سازمان ملل برای تحقیق درباره وضعیت غزه به فلسطین سفر کرده بود تهیه شد.دراین گزارش "گلدستون" ارتش اسرائیل را متهم می کرد که در سه هفته عملیات " بازیگران سرب"!! مبادرت" به اعمالی کرده که می تواند جنایات جنگی محسوب شود و در نهایت جنایت علیه بشریت به حساب آید."
حرف های اخیر"گلدستون" درباره اغراق در محکومیت اسرائیل را نمی توان جدی گرفت. در سال ٢٠٠٩ برای آنکه خود به چشم خود آنچه را که این گزارش عنوان می کرد ببینیم من و همسرم به غزه باز گشتیم، خوشبختانه با داشتن گذرنامه سیاسی می توانستیم به هر کجا که می خواهیم سفر کنیم. با این وجود همراهان ما اجازه ورود به غزه و کرانه غربی را نداشتند. ما از چند اردوگاه پناهندگان که از همان سال ١٩٤٨ توسط سازمان ملل بر پا شده بود دیدن کردیم. جائی که بیش از سه میلیون فلسطینی در انتظار بازگشت و پس گرفتن زمین هائی هستند که اسرائیل آنها را مجبور به ترک آن کرده است. امری که با گذشت زمان روز به روز پیچیده تر شده است. غزه برای یک و نیم میلیون فلسطینی زندانی است درفضای باز. ما ویرانی هائی را که در طی عملیات " بازیگران سرب" اتفاق افتاده بود دیدیم- ویرانی بیمارستان قدس نمونه قابل ذکری است. اما آنچه برای همیشه در خاطرمان ماند خاطره ساکنین غزه ، وطن دوستی اشان ،عشقشان به دریا و ساحل، توجه دائمی شان به فرزندانشان ، بچه های شاد وخندانشان بود- ما تحت تاثیر شیوه های هوشیارانه آنها با شرایط تحریمی که برایشان تحمیل شده بود قرار گرفتیم. می دیدیم که چگونه درنبود سیمان، آجر می سازند تا هزاران خانه ای را که تانک های اسرائیلی ویران کرده بودند دو باره بسازند. به ما ارقام تائید شده ای دادند که بر اساس آن یک هزار چهارصد فلسطینی- که درمیان آنها زن ، بچه و آدم های سالخورده بود- کشته شده اند درصورتیکه درهمان عملیات فقط پنجاه اسرائیلی زخمی شده بود. این واقعیت که یهودی ها خود سبب تداوم "جنایت جنگی" باشند برای من غیرقابل تحمل است. متاسفانه درطول تاریخ عده کمی ازملت ها ازگذشته خود درس می گیرند.
رئیس جمهوراوباما که سخنرانی قاهره اش امیدهای بسیاری را برانگیخت واکنشش به این وقایع بسیارناامید کننده بود. من بخوبی واقفم که حماس، برنده انتخابات گذشته، قادربه جلو گیری ازحمله موشکی به شهرهای اسرائیل نبود.آنها کاری در پاسخ منزوی ساختن ومحاصره نوارغزه انجام دادند. من تروریسم راغیرقابل تحمل می دانم، اما وقتی مردمی توسط ارتشی کاملا برتراشغال شده پاسخ به آن نمی تواند مسالمت آمیز باشد.
آیا حماس از حملات موشکی به سدره سود می برد؟ نه! این حرکات به جنبش حماس کمک نمی کند، اما می شود گفت که این نتیجه سخت تر کردن شرایط درغزه است. خشونت ملهم ازرنجش است که اغلب نتیجه ی قرار گرفتن در موقعیتی غیر قابل قبول است. از همین جهت است که می توان گفت تروریسم خود شکلی ازرنجش است که صورتی منفی تر پیدا کرده. به جای رنجش باید تحقق آرزوها جای آن را بگیرد. رنجش نفی امید است. می شود گفت رنجیدن و خشم امری طبیعی است لکن بهر حال پذیرفتنی نیست، چون هیچگاه جای کاری که از امید برمی آید نمی تواند بگیرد.
سوء تفاهم نشود ، من با یهودی های اسرائیل خارج از اسرائیل متحدم، چون می دانم یهودی بودن یعنی چه؟ من خود از خاستگاه یهودی ام و صریحا به این اندیشه که یهودی ها پس از رنج هائی که برده اند حق دارند سرزمینی برای خود داشته باشند معتقدم. زمانیکه اسرائیل تاسیس شد من فریادی از خوشحالی کشیدم و گفتم " بالاخره!" و خطاب به منتقدینم تکرار می کنم؛ عشق من به اسرائیل بیشتر از شما است. اما من می خواهم اسرائیل کشوری صادق و درستکار باشد. بعضی ها به انتقاد من از اسرائیل واکنش احساساتی نشان می دهند و من دلیل آنرا نمی دانم. من به جهانشمولی حقوق بشر معتقدم و فکر می کنم وقتی حکومت اسرائیل سرزمین های فلسطینی را اشغال می کند نقض اصولی است که در سال ١٩٦٧در سازمان ملل به تصویب رسیده. این قانون شکنی است و باید مثل هر کشور دیگرمورد انتقاد قرار گیرد. اسرائیل ورای قانون بین الملل نیست .

عدم خشونت
شیوه ای که همه باید بیاموزیم و دنبال کنیم
بر این اعتقادم که آینده به عدم خشونت و مصالحه فرهنگ هائی که با یکدیگردر برخورد ند تعلق دارد.این قدم بعدی رو به جلوبرای بشریت است. اینجاست که من و سارتر بهم می رسیم هیچ دلیلی برای تبرئه بمب اندازان وجود ندارد، اما ماآنها را درک می کنیم. سارتر در سال ١٩٤٧ نوشت:" می فهمم که خشونت بهر شکلی ظاهر شود یک شکست است، اما شکستی ناگزیر است چرا که ما در جهانی پر ازخشونت زندگی می کنیم. ازآنجائی که ریسک دست یازی به خشونت بر علیه خشونت به بروز خشونت منجر می شود واقعیتی است، اما شاید تنها راهی باشد که به آن پایان می دهد" . در پاسخ این گفته باید بگویم که عدم خشونت راهی قابل اعتماد تر است.
هیچ کس نمی تواند، آنچنانکه سارتر در دوره جنگ الجزایر یا وقتی در تابستان ١٩٧٣ در المپیک مونیخ یازده ورزشکار اسرائیلی کشته شدند از خشونت حمایت کرد، از تروریست ها حمایت کند. این غیر قابل دفاع است. خود سارتر در پایان حیاتش ارزش و معنای تروریسم را مورد تردید قرار داد. این نکته که به خود بگوئیم خشونت بی تاثیراست از فکرمحکوم کردن کسانی که به آن مبادرت می کنند مهمتر است. " " امید خشن" تنها در شعر گیوم آپولینر: " زندگی چقدر کند است، امید تا چه حد خشن" پیدا می شود نه در سیاست. در مارس ١٩٨٠ سه هفته پیش از مرگش سارتر اذعان کردکه:" ما باید توضیح دهیم که دنیای معاصر ما با همه وحشت ها یش تنها لحظه ای در توسعه طولانی تاریخ است، و امید، نیروئی حاکم بر انقلاب و رستاخیز . نزد من امید مفهوم آینده است".
باید دانست که خشونت به امید پشت می کند. امیدوار بودن و امید به عدم خشونت باید بر خشونت ترجیح داده شود. این راهی است که باید بیاموزیم و دنبال کنیم.ظالم و مظلوم باید بهم نزدیک شوند و ظلم و سرکوب را از میان بردارند. ما نباید اجازه دهیم نفرت متراکم شده حاکم شود.
مقام گاندی، مارتین لوترکینگ و نلسون ماندلا، حتی در دنیائی که رویاروئی ایدئولوژیک و توتالیتاریسم مهاجم مغلوب شده اند هنوز جای خود را دارد. پیام آنها، امید، ایمان به قدرت جامعه ایست که قادر است از طریق درک متقابل، صبری هوشیارانه بر اختلافات غلبه کند. برای رسیدن به آن، باید به اعتقاد خود به حقوق بشر تکیه کنیم چنانکه نقض آن توسط هرکس صورت گیرد خشم ما را بر انگیزد. ماهیچوقت نباید این حقوق را واگذار کنیم.

بسوی رستاخیزی صلح آمیز
من تنها کسی نیستم که واکنش حکومت اسرائیل به تظاهرات صلح آمیزی که توسط شهروندان "بالعین"، دهکده کوچکی در کرانه غربی بر پا می شود مرا به شگفتی واداشته است.هر جمعه اهالی این دهکده مبادرت به راهپیمائی کرده، بدون پرتاب سنگ ، بدون مبادرت به خشونت با راهپیمائی تا دیواری که آنها را محصور کرده بر علیه جدائی سرزمین شان تظاهرات می کنند.
مقامات اسرائیلی این راهپیمائی را "تروریسم مسالمت آمیز" نامیده اند.بد نیست! شما باید یک اسرائیلی باشید که عدم خشونت را تروریسم بنامید. از آن مهمتر باید از موثر بودن عدم خشونت شرمنده باشید تا درک ، حمایت و پشت گرمی مردمی را که در جهان بر علیه ظلم فعالیت می کنند درک کنید.
علاقه بیش از اندازه غرب به تولید و جمع آوری ثروت، جهان را با بحران روبرو کرده است، ما به گذاری بنیادی از این حرکت رو به خواست دائم و بیشتر، نه تنها در دنیای مالی بلکه در جهان علم وفن آوری نیز نیازمندیم.
وقت خوبی است که اجازه دهیم درستی، عدالت،توسعه پایدار پیروز شود. با مواردی جدی روبروئیم، مخاطره های ما بر روی کره زمین به خطر افتاده است.اگر انسان به غیر مسکونی ساختن کره زمین ادامه دهد حیاتش به پایان می رسد. با این وجود از سال ١٩٤٨ تا کنون پیشرفت های زیادی اتفاق افتاده است. ما شاهد استقلال مستعمره ها، پایان نژاد پرستی، ویرانی امپراطوری جماهیر شوروی و فروپاشی دیوار برلین بوده ایم. اما در دهه اول قرن بیست و یکم ما به عقب لغزیده ایم. من فکر می کنم بخشی از این پس رفتگی را باید به دلیل ریاست جمهوری بوش و واکنش فاجعه آمیزی که ایالات متحده به حمله ١١ سپتامبر، در لشگر کشی به عراق داشت، دانست. ما بحران اقتصادی را تحمل کرده ایم اما هنوز سیاستی نداریم که از تکرار آن جلو گیری کند.در کنارآن کنفرانس کپنهاک نتوانست مقررات روشنی برای حفظ محیط زیست وضع کند. ما در آستانه اضطراب های اول این قرن و چشم انداز دهه هائی هستیم که در راه اند.
ولی بگذارید امیدوار باشیم- ما هیچوقت نباید امید را از دست بدهیم. دهه ١٩٩٠ شاهد توسعه بزرگ و فوق العاده ای چون برگزاری نخستین کنفرانس بین المللی محیط زیست در سال١٩٩٢ در ریو و کنفرانس جهانی زن در پکن در سال ١٩٩٥ توسط سازمان ملل بود.در سپتامبرسال ٢٠٠٠ ، ١٩١ کشور عضو، هشت هدف را برای توسعه هزاره به تصویب رساند که توسط کوفی عنان عنوان شده بود. بر اساس آن، کشور های عضو متعهد می شدند تا میزان فقر در جهان را تا سال ٢٠١٥ به نصف میزان آن در اول قرن برسانند.در نهایت تاسف من، نه اوباما، نه اتحادیه اروپا هیچگونه پیشنهادی برای میزان مشارکت خود در دوره ای سازنده که ارزش های اساسی ما هر چه بیشتر تثبیت می شد ارائه نکردند. اما امید رو به افزایش است، بهار عربی نوید تغییرات دموکراتیکی را می دهد که همه ما در سرتاسر عالم باید به حمایت آن برخیزیم.
در پایان چگونه می توانم دعوت به خشم کنم
با تکرار آنکه در ٨ مارس ١٩٤٨ در شصتمین سالگرد برنامه شورای ملی مقاومت فرانسه ما کهنه سربازانی که بین سال های ١٩٤٠ و ١٩٤٥ برای آزادی فرانسه جنگیدیم، گفتیم " بله! نازیسم شکست خورد، باید از برادران و خواهرانمان در نهضت مقاومت ممنون باشیم که زندگی خود را فدا کردند، همچنین از ملت هائی که در مخالفت در برابر نازیسم با یکدیگر متحد شدند. اما خطر کماکان هست، ما کاملا از دستش خلاص نشده ایم ودر مخالفت با بی عدالتی، خشممان کماکان دست نخورده باقی مانده است.خشممان براستی ادامه دارد- به همین سبب بر دعوتمان به شورشی مصمم و صلح آمیز- بر علیه وسائل ارتباط جمعی که به جوانان ما جهان بینی که پر از وسوسه مصرف ،اهانت به ضعفا ، تحقیر فرهنگ، فراموشی تاریخ، و رقابتی بی رحمانه میان همه در برابر همه عرضه می دارد ادامه می دهیم.
به همه مردان و زنانی که به بنای قرن بیست و یکم اقدام می کنند خالصانه می گوئیم:
"خلق کردن مقاومت است
مقاومت خلق کردن است." 


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست