یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

چسبنده های ناچسب و الزامات تاریخی


اردشیر زارعی قنواتی


• روابط بین افغانستان و پاکستان همواره در حالت یک تنش مزمن قرار داشته است و همیشه ارزیابی اوضاع "یکی" بدون در نظر گرفتن وضعیت "دیگری" چندان منطقی نبوده است. به لحاظ تاریخی جایگاه ژئوپلتیک این دو کشور تابعی از متغیرهای چندگانه یی است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۲۴ خرداد ۱٣۹۰ -  ۱۴ ژوئن ۲۰۱۱


روابط بین افغانستان و پاکستان همواره در حالت یک تنش مزمن قرار داشته است و همیشه ارزیابی اوضاع "یکی" بدون در نظر گرفتن وضعیت "دیگری" چندان منطقی نبوده است. به لحاظ تاریخی جایگاه ژئوپلتیک این دو کشور تابعی از متغیرهای چندگانه یی است که هر چند در برهه های محتلف تاریخی انعکاس های متفاوتی از خود بروز می دهد اما در تحلیل نهایی موقعیت "رانشی" آنان از موقعیت "جذبی" فراتر خواهد بود. هر دو کشور در منطقه یی قرار گرفته اند که به لحاظ ماهوی و شکلی به نوعی در یک طبقه بندی سیاسی – اجتماعی قرار می گیرد اما این همگونی وقتی در محیط رقابت های ژئوپلتیک بروز و ظهور می یابد به سمت تقابل به جای تعامل سوق پیدا می کند. دلیل اصلی که بحران افغانستان ثبات مندی خود را حفظ کرده و شرایط درونی پاکستان نیز روز به روز به مرز بحران نزدیک می شود دقیقا عدم درک درست از وجود چنین شرایط پارادوکسیکالی است که بازیگران داخلی و خارجی را دچار توهم و سردرگمی کرده است. واقعیت "خط دوراند" به عنوان مرزهای دو کشور تنها یک مناقشه ی جغرافیایی تلقی نمی شود بلکه یک موقعیت ویژه از میراث دوران استعمار می باشد که تا حدودی تعیین کننده یا حداقل بسیار تاثیرگذار بر شرایط سیاسی – اجتماعی هر دو جغرافیای مجزای منطقه یی است. این سابقه تاریخی بعد از اعلام استقلال دو کشور و هم چنین رشد و ظهور بنیادگرایی سیاسی – مذهبی از دهه ۷۰ میلادی به بهانه "نبرد ضد کمونیستی" که ترانزیت خشونت از پاکستان به سمت افغانستان تحت نفوذ شوروی با حمایت های لجستیکی و اطلاعاتی غرب مسیحی و شرق مسلمان را رقم زد، یک پیچیدگی خاصی به موضوع می دهد که به راحتی نمی توان از شر آن خلاص شد. اساسا در این میان جدا از بازیگران منطقه یی و بین المللی یک بازیگر سوم نیز وجود دارد که هر چند ریشه های آن در درون هر دو کشور است اما به لحاظ تاریخی همواره خود را موجودیتی مستقل فرض کرده و با پیوند بنیادگرایی مذهبی و ناسیونالیسم قومی فضای دو سوی خط دوراند را خاکستری کرده است. پشتون های دو سوی مرز هر چند که در مقاطع مختلف توسط دولت های اسلام آباد و کابل به عنوان عامل فشار بر دیگری مورد استفاده قرار گرفته اند اما در واقع هویتی را شکل می دهند که ساخت سیاسی، اجتماعی و امنیتی منطقه یی و هر دو کشور را تهدید می کنند. این گروه قومی قدرتمند از یک سو در طول حداقل ۱۰ سال گذشته در قالب جنبش طالبان افغانی هم چنان بحران در این کشور را به طرز فزاینده یی تشدید کرده اند و از سوی دیگر امنیت سیاسی – اجتماعی پاکستان را نیز در طی سال های اخیر مورد تهدید خود قرار داده اند. بدون حل و فصل موضوع پشتون ها و جستن یک راه حل تاریخی برای این قضیه هم چنان مناطق قبایلی و وزیرستان در غرب پاکستان و ولایات جنوبی و غربی در افغانستان به بازتولید خشونت و بی ثباتی دوگانه خویش ادامه خواهند داد.   
سفر روز جمعه ۱۰ ژوئن "حامد کرزای" رئیس جمهوری افغانستان به اسلام آباد جهت دیدار و رایزنی با "آصف علی زرداری" همتای پاکستانی خود، با توجه به تحولات منطقه یی تا حدودی تحت تاثیر این ویژگی قرار دارد. برخلاف تصور عمومی که مرگ "اسامه بن لادن" رهبر القاعده و فشار جامعه جهانی بر پاکستان به خاطر ارتباط با شبکه های تروریستی را در این ارتباط تعیین کننده دانسته اند، در واقع آنچه می بایست مد نظر قرار گیرد درک همین الزام تاریخی و جستن راهی برای برون رفت از بن بست کنونی در طی دیدار اخیر دو رهبر می باشد. اینکه نهادهای قدرتمندی چون ارتش و سازمان اطلاعاتی آن در طی تمام این سال ها به طور پیدا و پنهان از شولاپوشان بنیادگرا حمایت کرده اند و هم چنین اینکه هم اینک بنیادگرایی برای ساخت سیاسی – امنیتی پاکستان نیز وبال گردن شده است، بر هیچ کس پوشیده نیست. بنیادگرایی و طالبانیسم به همان اندازه که برای افغانستان یک موضوع اساسی و تعیین کننده بوده است هم اکنون برای پاکستان نیز نقش تعیین کننده یی خواهد داشت. این سفر را باید دنباله سفر ٣ ماه قبل "یوسف رضا گیلانی" نخست وزیر پاکستان قبل از کشتن اسامه بن لادن به حساب آورد که هر دو طرف در پشت پرده تصمیم به معاملات مرضی الطرفین گرفتند. مشکل طالبان و بنیادگرایی در هر دو کشور راه حل یک شبه نداشته و تنها مشکل بین دو کشور نخواهد بود که در طی یک یا چند نشست بتوان سر و ته قضیه را به هم آورد. در بهترین حالت در شرایطی که رهبران دو کشور وضعیت عینی را به درستی درک کرده باشند و بازیگران خارجی نیز استراتژی جدید خود را با رعایت این قاعده تنظیم کنند می توان امیدوار بود که در میان مدت به سمت یک صلح تقریبا پایدار حرکت کنند. بدون بازی دادن پشتون های دو سوی مرز در تصمیمات اساسی و یک تقسیم قدرت سه ضلعی در فاز داخلی به همراه ایجاد توازن در بین بازیگران ناهمسوی منطقه یی و بین المللی هیچ راه حلی جواب نخواهد داد. واقعیت در ترسیم این معادله بین "زشت" و "زشت تر" است که بازیگران را وادار می کند تا به انتخاب دست بزنند. با توجه به درد مشترک هر دو کشور که هم اینک در پشتونیسم نوین با علقه های بنیادگرایی و ناسیونالیسم تبلور یافته است، تنها با برخورد اصولی و مبتنی بر واقعیات تاریخی با این پدیده می توان به آینده روابط دو کشور و ثبات منطقه یی امیدوار بود.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست