یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

ناتوی جدید در چنبره امنیت و موجودیت


اردشیر زارعی قنواتی


• کشتی امپراتوری بریتانیا در سده ی گذشته در سرزمین بی ساحل افغانستان به گل نشست، انترناسیونالیسم شوروی در یک اشتباه تاریخی در این کشور زمینه فروپاشی خود را فراهم کرد و امروز نیز بقا و موجودیت ناتو به عنوان بزرگترین ساختار نظامی مداخله گر در دامنه های هندوکش به بن بست رسیده است. شاید بتوان افغانستان را نیز نقطه ی پایان ناتو حداقل در شکل و هویت کنونی آن به حساب آورد ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
يکشنبه  ۱۴ آذر ۱٣٨۹ -  ۵ دسامبر ۲۰۱۰


همان گونه که انتظار می رفت در نشست سران عضو پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) اهداف از پیش تعیین شده برای تغییر در استراتژی این پیمان سیاسی – نظامی به طور نسبی مورد تایید قرار گرفت. بنا به گفته رهبران ناتو، اکثریت کارشناسان و تحلیلگران "استراتژی جدید" ناتو برای مبارزه با جنگ های سایبری، تروریسم بین المللی، تسلیحات هسته یی، حملات شیمیایی و تهدیدات موشکی تدوین یافته است. استراتژی کنونی ناتو در سال ۱۹۹۹ و بر اساس پیشگیری و مقابله با دشمن فرضی روسیه و به طورکلی تهدیدات کلاسیک قدرت های هژمونیک بین المللی مدون شده بود که در شرایط کنونی با تغییر در فضای جهانی واقعیت عینی خود را از دست داده است. در استراتژی جدید، روسیه دیگر یک تهدید عینی به حساب نمی آید و این کشور به عنوان یک همکار و شریک در تامین امنیت منطقه یی و بین المللی محسوب می شود. هم چنین در نشست لیسبون اعضای ناتو نسبت به ایجاد یک پدافند موشکی با همکاری و مشارکت مسکو برای استقرار در حوزه سرزمینی ناتو و منطقه پیرامونی به توافق اولیه دست یافتند. کاهش کمی در حجم نیروهای نظامی و پایگاه های موجود که متاثر از صرفه جویی های اقتصادی به لحاظ دوران ریاضت اقتصادی و رکود کنونی بود، مورد توجه و تایید قرار گرفت. خروج تدریجی نیروهای نظامی از افغانستان و واگذاری امنیت به ارتش و دولت کابل تا سال ۲۰۱۴ از دیگر تصمیمات مهم این نشست بوده است. در لیسبون به یک نکته کلیدی در تامین امنیت بین المللی و عینیت بخشیدن به خلع سلاح جهانی با همکاری روسیه نیز توجه لازم مبذول شده و رهبران ناتو به همراه "دیمیتری مدودف" رئیس جمهوری روسیه هم صدا با "باراک اوباما" رئیس جمهوری آمریکا بار دیگر از سنای این کشور خواستند تا با تصویب هر چه زودتر معاهده "استارت جدید" به اهداف تعیین شده در این نشست کمک کنند. پکیج موضوعات مهمی که در نشست سران ناتو مطرح گردید و نسبت به آن تصمیم گیری شد هر چند که در نوع خود با اهمیت تلقی می شود اما به عکس تصور عمومی نه در راستای قدرتمندتر شدن ناتو که بدون شک بر اساس یک الزام تاریخی در جهت نقض هویت عینی این پیمان نظامی بوده است. اصولا پیمان آتلانتیک شمالی بر اساس تامین هژمونی دنیای غرب بر جهان مدرن شکل گرفته است که با توجه به تحولات نوین در عرصه بین المللی و ظهور قدرت های نوظهور در کنار تهدید از جانب جنبش های تروریستی و اخلالگر هویت تعریف شده قبلی خود را از دست داده است. ورود جامعه جهانی و به خصوص راس هرم قدرت در ساخت بین المللی به فاز رقابت و هژمونی اقتصادی به همراه معضلات پیچیده یی که هم اینک در جریان بحران های منطقه یی به ویژه مورد لاینحل افغانستان بروز کرده و ناتو را در چنبره ی خود گرفتار کرده است، رویای حیات و بقای اکتیو این پیمان را در هاله یی از ابهام فروبرده است.                                                                  
هر پدیده ی سیاسی – اجتماعی را می بایست به صورت دیالکتیکی و در ارتباط ارگانیکی ابعاد متنوع ان تحلیل کرد تا زوایای پیدا و پنهان آن به درستی قابل درک گردد. ناتو به عنوان یک پیمان سیاسی – نظامی نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود و توافقات انجام گرفته در نشست لیسبون تابعی از معادلات عینی می باشد که در جهان واقعیات به وقوع می پیوندد. در فاز اول شواهد و اسناد موجود نشان می دهد که این پیمان که بر اساس اهداف تهاجمی در زیر پوشش دفاع سرزمینی تاسیس شده است در وضعیت کنونی به جهت معضلات درونی و بیرونی به ناچار در موقعیت تدافعی و حفظ موجودیت سمت یافته است. در فاز دوم که در واقع اساس موضوع را شکل می دهد واقعیت در آنجا است که ناتو در شرایط فعلی به یک بن بست هویتی دچار شده که هزینه ی بقای آن بر سود دوام آن چربش محسوسی دارد. از آنجا که پیمان آتلانتیک شمالی یک پدیده بلوکی برای الزامات دوران جنگ سرد بوده است و هرگز نمی تواند هویت جهانشمول یک پیمان امنیت جمعی در جهان معاصر را نمایندگی کند، موجودیت عینی آن با پارادوکس هویتی و عدم پذیرش – مقبولیت توسط دیگر اضلاع قدرت بین المللی روبه رو خواهد بود. اینکه هم اکنون واشینگتن – مسکو به صورت دوجانبه در خصوص امنیت راهبردی جهانی وارد معامله می شوند، بریتانیا، فرانسه و آلمان به عنوان بزرگان اروپایی و شرکای حاضر در ناتو خود به طور مجزا وارد معاهدات دوجانبه و چندجانبه می گردند و هم چنین رویکرد بین المللی به طور شتابنده یی به سمت شرق جهت گیری می کند، معادلات آشکار و اجتناب ناپذیری است که در راستای پس زدن ناتو و نقض هویت ذاتی آن شکل می گیرد. اوج شکوفایی ناتو در دوران پس از فروپاشی شوروی انجام شد و دخالت این پیمان در فروپاشی یوگسلاوی سابق و حملات ویرانگر به جمهوری صربستان تصویری از همین دوران تلقی می شود. هیچگاه ناتو با توجه به هویت بلوکی و صرفا اروپایی – آمریکایی خود نتوانسته است نقش یک نیروی بی طرف در جایگاه بین المللی، چون نیروی صلحبان سازمان ملل متحد که تحت مسئولیت و براساس قطعنامه های الزام آور شورای امنیت ایفای نقش می کند، را ایفاء کرده و منافع جهانی را بر منافع تعریف شده ی منطقه یی خود ارجح بداند. از طنز روزگار کشور کوچک و فقیر افغانستان در جهان معاصر نقطه کانونی نبردهای بزرگی بوده است که با سرریز کرده هزینه های سرسام آور بر نیروهای بیرونی موجب بروز تحولات جدیدی در ساخت بین المللی را فراهم کرده است. کشتی امپراتوری بریتانیا در سده ی گذشته در سرزمین بی ساحل افغانستان به گل نشست، انترناسیونالیسم شوروی در یک اشتباه تاریخی در این کشور زمینه فروپاشی خود را فراهم کرد و امروز نیز بقا و موجودیت ناتو به عنوان بزرگترین ساختار نظامی مداخله گر در دامنه های هندوکش به بن بست رسیده است. شاید بتوان افغانستان را نیز نقطه ی پایان ناتو حداقل در شکل و هویت کنونی آن به حساب آورد (این پیمان در آینده تنها می تواند به عنوان یک پیمان منطقه یی در کنار دیگر پیمان های موجود یا در حال شکل گیری تحت ضوابط بین المللی به موجودیت خود ادامه دهد) که فراتر از تغییرات شکلی آن در نشست لیسبون به نوعی در حال اتفاق است.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست