یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی تاریخ - یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون پاورقی  
   

روسیه کانون تناقض در سیاست خارجی آمریکا


اردشیر زارعی قنواتی


• اینکه هنوز به نظر می رسد ایالات متحده جهان مدرن و دمکراتیک را تنها در حوزه غرب تعریف می کند و روسیه، چین، آمریکای لاتین و دیگر منتقدان شرقی خود را در ترازوی رقیب قرار داده و سطح همکاری ها را محدود می کند، نشانه های ماندگار از دوران جنگ سرد و تفکر جهان تک قطبی برای دستیابی به منافع ملی خواهد بود. ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
سه‌شنبه  ۱۵ ارديبهشت ۱٣٨٨ -  ۵ می ۲۰۰۹


سیاست خارجی دولت "باراک اوباما" حداقل در طی ۱۰۰ روز اول دوره ی زمامداری خود در مقایسه با سلف خویش این تفاوت را دارد که وی و تیم دیپلماتیک وزارت امور خارجه سعی کرده اند در مسیر درست گام بردارند. اینکه آنان تا چه اندازه موفق به دستیابی به اهداف خود شده باشند با توجه به ساختار سیاسی ایالات متحده و هم چنین نظام حاکم بر روابط بین المللی در کوتاه مدت هرگز قابل تحقق نخواهد بود. اما آنچه بیش از پیش جلب توجه می کند سیاست های پارادوکسیکال و تناقضات ماهوی در طی این تغییرات مورد نظر در حیطه دیپلماسی کاخ سفید بوده است. تیم سیاست خارجی اوباما هم زمان با یک مجموعه ی گسترده و تا حدود زیادی به هم پیوسته در این حوزه روبرو می باشد که اولویت بندی اهداف استراتژیکی و تاکتیکی را برای آنان سخت و پیچیده کرده است. اظهارات بعضا متناقض رهبران واشینگتن در برخورد با مشکلات سیاست خارجی کشور تا حدود زیادی نشاندهنده ی دوگانگی و تناقض در تاکتیک و استراتژی و هم چنین تفاوت خواست های آرمانگرایانه و اختلال در تقدم بخشی به ضروریات در شرایط وجود یک ساختار از قبل تعریف شده با اهداف کلان می باشد. ماهیت سیستم سیاسی زمانی که با واقعیات ژئوپلتیکی به هم گره می خورد بحث حوزه های پیرامونی، بسترهای کسب منافع، گره های کور سیاسی- اقتصادی- اجتماعی- نظامی و امنیتی، را موجب خواهد شد که تا حدود زیادی از قدرت مانور روبنای سیاسی می کاهد. ایالات متحده با توجه به ذات امپریالیستی خود مفاهیمی را در سیستم سیاسی در ساختار حاکم تعریف کرده است که تصور حوزه نفوذ را در تمام نقاط عالم برای خویش مشروع جلوه می دهد، که همین توهم و هدف نامشروع، رهبران واشینگتن را در بهترین شکل خود درگیر مجموعه یی از تناقضات و تنازعات با محیط بیرونی می کند. بحران خاورمیانه به جهت تاثیر آن در تمام منطقه، بحران هسته یی ایران به لحاظ پیوند دیالکتیکی آن با جایگاه آمریکا در منطقه و چالش های احتمالی در موقعیت حقوقی آژانس انرژی هسته یی، بحران کره شمالی به خاطر گسترش تسلیحات هسته یی و تهدید متحدین واشینگتن در شرق آسیا و مهمتر از همه روابط دوجانبه با روسیه که ارتباط مستقیمی با نگرش های دوران جنگ سرد و بود و نبود نظام تک قطبی پیدا می کند، بخشی از پازل سیاست خارجی واشینگتن می باشد. البته در کنار این مسائل عاجل برای سیاست خارجی واشینگتن، موقعیت تهدید کننده چین برای آینده ی جایگاه آمریکا، رهائی از بن بست های موجود در جنگ عراق و افغانستان، مشکلات رو به رشد در پاکستان، تاثیر بحران اقتصادی بر حوزه ی ژئوپلتیک، تروریسم بین المللی و امنیت جهانی نیز هر یک سیاهچاله یی برای سیاستمداران واشینگتن خواهند بود. در این میان به جهت تاثیر اساسی و بنیادین روابط دوجانبه واشینگتن – مسکو که در برگیرنده تمام محیط جهانی تلقی می شود در میان مدت و بلند مدت می بایست به عنوان اولویت اول در سیاست خارجی این کشور به حساب آید. چگونگی و سطح روابط با روسیه از آن جهت اهمیت درجه اول در سیاست خارجی آمریکا خواهد داشت که در بطن خود حامل یک تاریخ ۷۰ ساله آلترناتیوسازی دو نظام کاملا متفاوت سیاسی – اقتصادی، ۵ دهه جنگ سرد و ٣ دهه پیمودن دوران گذار در ماهیت و شکل نظام حقوقی و موقعیت ژئوپلتیکی یک غول افتاده در مسیر سیلاب و یک غول رها شده در یک مغازه چینی فروشی را تداعی می کند.                                                                        
روسیه در قامت میراث دار شوروی سابق هنوز دارای بزرگترین زرادخانه تسلیحات متعارف و غیرمتعارف می باشد، به عنوان یک متروپل(هر چند تضعیف شده) بیشترین ارتباطات در حوزه سیاست خارجی بعد از آمریکا را دارد، دارای بزرگترین ذخایر مواد اولیه و به خصوص تولید و توزیع انرژی است، عظیم ترین وسعت سرزمینی، روسیه را در خط تلاقی اوراسیائی از خاورمیانه، خاور دور، اروپا و قاره آمریکا قرار داده است که وجود این خصوصیات در مجموع می تواند تصویر این کشور را بسیار پر رنگ کند. واشینگتن برای تثبیت یا تغییر در سیاست های بین المللی خود قبل از هر حرکتی می بایست اولویت اول در حیطه سیاست خارجی خود را به درستی مشخص کند تا از آن طریق کانون تحرکات خود را با حوزه های پیرامونی در انطباق قرار دهد. اتفاقا روسیه با توجه به ارتباطات سنتی خود با خاورمیانه و حکمرانی های منتقد واشینگتن، در صورت دستیابی به یک توازن استراتژیک با ایالات متحده در تدوین رژیم های حقوق بین الملل، می تواند بهترین همکار جهت ثبات بخشی در محیط سیال و ملتهب کنونی تلقی شود. چالش های چند روز اخیر بین ایالات متحده و روسیه به واسطه اجرای مانور مشترک پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) در کشور گرجستان در ماه مه، اخراج دو دیپلمات روسی از مقر ناتو و تهدید به تلافی از سوی کرملین، امضای پیمان حمایت از مناطق خودمختار اوستیای جنوبی و آبخازیا توسط "دیمتری مدویدف" در مسکو و هشدار "رابرت وود" سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا در این خصوص، هم چنان نشان می دهد که واشینگتن در چنبره ی سیاست های متناقض خود گرفتار آمده است. ظاهرا رهبران واشینگتن برای خود و پیمان نظامی ناتو این حق را قائل می باشند که در تداوم استراتژی تهاجمی هم چنان به پیشروی به سوی مرزهای روسیه ادامه داده و در زیر گوش مسکو دست به مانور نظامی بزنند ولی هم زمان کرملین را از حق پاسخ مثبت به درخواست پاسداری و صلحبانی در مرزهای مناطق خودمختار اوستیای جنوبی و آبخازیا از سوی رهبران قانونی این مناطق که در ٨ اوت ۲۰۰٨ مشخص شد همواره مورد تهدید جنگ طلبان تفلیس هستند، محروم خواسته و آن را تهدید نظام بین المللی نشان دهند. اینکه از یک طرف پالس های مشخص در جهت کاهش تنش در مورد استقرار سیستم دفاع موشکی آمریکا در اروپا و جلب همکاری مسکو برای حمل و نقل تدارکات لجستیکی به افغانستان از طریق خاک روسیه صادر می گردد و از طرف دیگر موضوع گسترش ناتو به سمت شرق و حمایت از اخلالگران حوزه ی پیرامونی این کشور هم زمان پیش برده می شود، چنانچه ابزارهائی برای معاملات کلان ژئوپلتیک باشد، هر چند که حل معضلات مرتبط را طولانی تر می کند، ولی قابل توجیه خواهد بود. اما به نظر می رسد که این موضوع فراتر از برخوردهای تاکتیکی در حوزه میدانی است و ریشه در اختلافات و عدم تطابق های استراتژیک در حوزه نظری داشته است. اینکه واشینگتن از مواضع یکجانبه گرائی و تکبرآمیز دوران جورج بوش تا حدودی فاصله گرفته است و تلویحا پذیرفته که سیاست و تلاش برای اثبات جهان تک قطبی برای همیشه شکست خورده است تنها گام اول برای حرکت به جلو خواهد بود. ولی اینکه هنوز به نظر می رسد ایالات متحده جهان مدرن و دمکراتیک را تنها در حوزه غرب تعریف می کند و روسیه، چین، آمریکای لاتین و دیگر منتقدان شرقی خود را در ترازوی رقیب قرار داده و سطح همکاری ها را محدود می کند، نشانه های ماندگار از دوران جنگ سرد و تفکر جهان تک قطبی برای دستیابی به منافع ملی خواهد بود.

Ardeshir250250@yahoo.com


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست