یادداشت سیاسی سیاسی دیدگاه ادبیات زنان جهان بخش خبر گفتگو آرشیو  
  اجتماعی اقتصادی مساله ملی یادبود کارگری گزارش حقوق بشر ورزش گوناگون  
   

به مناسبت هفتمین سالگرد دوم خرداد



اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
شنبه  ۲ خرداد ۱٣٨٣ -  ۲۲ می ۲۰۰۴


۱. نخستین شرط احترام و بزرگداشت جنبش دوم خرداد، این است که پذیرفته شود، دوران آن به سر آمده و تلاش برای به درازا کشاندنش، تراژدی را خلق خواهد کرد که تنها نتیجه آن فروکاستن جایگاه تاریخی دوم خرداد در مبارزات آزادی خواهانه مردم ایران خواهد بود.
۲. دوم خرداد که حاصل درهم تنیدگی خواست های ملت با جناحی از حاکمیت بود، هم دستاوردهایی داشت و بیشتر از آن اهدافی، که در غالب این جنبش تحقق نیافتند. دو خرداد به جامعه ی ایران تکان بزرگی داد و ارزش هایی نظیر دموکراسی و حقوق بشر را در صدر خواست ها و مطالبات جامعه نشاند. مردم را با ضرورت های استقرار یک حکومت مدرن و امروزی آشنا ساخت و اشتیاق و عزم اکثریت شهروندان را برای گذار به دموکراسی، هم آشکار ساخته و هم تعمیق برد.
 
٣. دستاورد جنبش دوم خرداد در زمینه اصلاح حکومت، تقریبا هیچ بوده است. مجلس ششم که آخرین ساعات عمر خود را طی می کند، علیرغم آن که نامش در تاریخ کشور ما به یادگار خواهد ماند، اما حاصل اتفاق و چه بسا اشتباهی در حکومت اسلامی بود، اشتباهی که حکومتگران آن را در انتخابات مجلس هفتم جبران کردند. حکومت بعد از تکانه هایی که بر اثر جنبش دوم خرداد به آن وارد آمد، آرام آرام به غالب اصلی خود باز می گردد و مجلسش، و چندی بعد ریاست جمهوری اش، نیز مانند سایر نهادهای انتصابی اش، فرمایشی خواهد شد تا از «انتخابی» بودن، تنها نامی برای فریب افکار عمومی بر خود داشته باشد.
 
۴. اگر از جنبش دوم خرداد، امروز هفت سال بعد از آن، نشانه ای و یادگاری باقی مانده باشد، عزم مردم برای استقرار دموکراسی در کشور است. محافظه کاران و دشمنان مردم، دستاوردهای دوم خرداد نظیر آزادی نسبی مطبوعات، گردش اطلاعات، تاثیر انتخابات در سرنوشت کشور و... را یک به یک نابود کردند، اما نتوانستند ضرورت اساسی گذار جامعه ی ایران به یک حکومت دموکراتیک را از میان بردارند. در این زمینه، آن ها هر چه بیشتر یورش آوردند، بیشتر ناکام ماندند. اکنون در حالی که محافظه کاران و دشمنان آزادی سرمست از پیروزی های خود در جهت تحویل مجلس و تثبیت استبداد دینی لحظه شماری می کنند، جامعه ی ایران مصمم تر از هر زمان به یک حکومت سکولار و دموکراتیک می اندیشد.
۵. چنین دستاورد گران سنگی برای جامعه ی ما، «آنتی تز» اندیشه ی اصلی جنبش دوم خرداد، یعنی استقرار یک حکومت مردم سالاری دینی است. از خدمت های تاریخی دوم خرداد یکی این بود که اندیشه اصلاح حکومت را به صدر آورد تا امکان ناپذیری آن را نشان دهد و دیگر آن که رویای دموکراسی دینی و مردم سالاری را به عمل نزدیک کرد تا خیالی بودن آن را نشان دهد! اکنون جامعه ی ایران می داند دو اندیشه راهنمای دوم خرداد یعنی مردم سالاری دینی و اصلاح حکومت برای ادامه ی بقا، ناشدنی است.
۶. جنبش دوم خرداد با همه ی ناکامی ها و موفقیت هایش می توانست در تاریخ جامعه ی ما به مثابه تلاش بزرگی برای دستیابی به دموکراسی و مردم سالاری در کنار دیگر جنبش های مشابه جایگاه شایسته ی خود را داشته باشد، هرگاه رهبران و متولیان آن می پذیرفتند که ظرفیت های این جنبش به پایان رسیده، دوران آن به سر آمده و به جای چشم دوختن حسرت بار به گذشته ای که از دست رفته است، باید به فکر آینده بود و در نتیجه مصمم می شدند این جنبش را به آینده پیوند زنند و مطابق با ضروریات، نوسازی اش کنند.
پذیرش شکست، شهامت می خواهد و رهبران جنبش دوم خرداد از این شهامت برخوردار نبودند. آن ها با اصرار بر ادامه جنبشی که شکست خورده است، می روند تا از یک حماسه، یک تراژدی تلخ بسازند. اندیشه های دوم خردادی که می توانست با پذیرش این شکست و جستجوی دلایل آن، به مراحل بالاتر و متعالی تر صعود کنند و در خدمت استقرار دموکراسی در ایران قرار گیرند، اکنون راه به سوی انحطاط می برند.
نشانه های انحطاط
۷. انتخابات مجلس هفتم شکست آشکار جریان اصلاح طلبی در ایران بود - حقیقت ساده ای که اصلاح طلبان آن را باور نمی کنند – زیرا که هدف این جنبش برقراری انتخابات آزاد در حکومت دینی بود و این هدف نه تنها متحقق نشد، بلکه جمهوری اسلامی ایران بعد از بیست و پنج سال حکومت گری مطلق العنان و بعد از هفت سال اصلاح گری به نقطه ای سقوط کرد که رسواترین و بی اعتبارترین انتخابات خود را برگزار کند. مهم نیست اصلاح نتوانستند در این انتخابات حضور یابند تا شکست بخورند یا به پیروزی برسند. چنین انتخاباتی نشان داد، رویای انتخابات آزاد در حکومت اسلامی سرابی بیش نیست و این، شکستِ اندیشه اصلاح گرانه ی کسانی است که می خواستند حکومت ولایت فقیه را بر پایه انتخابات آزاد مردم قرار دهند.  اصلاح طلبان این شکست را نمی پذیرند.
٨. محافظه کاران با برگزاری انتخابات فرمایشی و تصرف مجلس، نه تنها اندیشه انتخابات آزاد در حکومت اسلامی را بی اعتبار ساختند، بلکه راه یک پارچه ساختن نظام در مقابله با خواست های مردم و سرکوب مطالبات آن ها را برگزیدند. همزمان با چنین اتفاقی رهبران جنبش دوم خرداد به مرزکشی بین نیروهای دموکرات و شقه شقه کردن مقاومت روی آورده اند. به همان میزان که در جامعه ایران تقاضا و نیاز به ایجاد یک جبهه گسترده دموکراسی خواهی برای مقابله با حاکمیت محافظه کاران و ادامه جنبش دموکراتیک پررنگ تر می شود، رهبران جبهه دوم خرداد و سازمان های عمده آن، کارزار مقابله با نیروهای دموکرات غیرحکومتی و اندیشه جمهوری خواهی را گسترده کرده اند. آن ها به جای کمک به بسیج نیروهای بیشتر و بزرگ تر و جبهه گسترده تر، جدایی از نیروی جمهوری خواه را تبلیغ می کنند.
۹. شکست جنبش دوم خرداد، ضرورت تغییر ساختار اصلاح ناپذیر حکومت اسلامی را عیان کرده است. رهبران جنبش دوم خرداد در برابر چنین ضرورتی به دفاع آشکارتر از این ساختار اصلاح ناپذیر برخاسته اند و با مخالفت با تغییر قانون اساسی حکومت اسلامی و دشمنی با خواست عمده جامعه یعنی برگزاری رفراندم برای گذار به جمهوری، به بقای حکومت دینی – که لاجرم شکلی استبدادی دارد – روی آورده اند.
خط مشی هایی نظیر «تفسیر دموکراتیک» از قانون اساسی و «پاسخگو کردن حکومت» که در اوج اقتدار اصلاح طلبان امکان پذیر نشد، در شرایط شکست جبهه دوم خرداد و پاره پاره شدن آن، تنها می تواند شوخی تلخی با جامعه و افکار عمومی تشنه دموکراسی تلقی گردد.
اصلاح طلبان از هم اکنون خود را آماده می کنند تا راه شکست خورده خود را یک بار دیگر طی کنند و بخت خود را «برای بازگشت به قدرت» در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده بیازمایند.
۱۰. مواضع اعلام شده از سوی اصلاح طلبان بعد از انتخابات مجلس هفتم، نشان گر آن است که جنبش دوم خرداد نه تنها از نظر سیاسی در برابر رقیب محافظه کار خود شکست خورده است، بلکه از نظر هدف ها و برنامه های خود نیز راه انحطاط در پیش گرفته و در برابر انتخاب بزرگ جامعه ایرانی میان استبداد دینی و حکومت دموکراسی بیش از پیش به حفظ حکومت دینی متمایل شده است.
۱۱. علیرغم اصرار رهبران دوم خرداد برای زنده نگاه داشتن مصنوعی این جنبش، جامعه ی ایران از دوم خرداد فاصله گرفته است. این فاصله گیری بازگشت به اندیشه محافظه کاران و اردوی محافظه کاری نیست. محافظه کاران امروز بی اعتبارتر از هر زمان دیگر هستند و پایگاه آن ها در جامعه به حداقل رسیده است. بخش مهم افکار عمومی فاصله گیری از جنبش دوم خرداد را با نزدیکی به افکار دموکراتیک تر همراه ساخته است. اگر در دوم خرداد، اندیشه اجرای قانون، گفتمان مسلط بود، امروز تغییر قانون به خواست جامعه تبدیل شده است. اگر در دوم خرداد، استقرار مردم سالاری دینی، باور و امید مردم بود، امروز پایان دادن به هر شکل از حکومت دین و برقراری جمهوری سکولار هدف آزادی خواهان و پیشروان جامعه را تشکیل می دهد. اگر با دوم خرداد، اصلاح حکومت چشم انداز مسلط شد، امروز تغییر حکومت طلب می شود. اگر در دوم خرداد انتخابات آزاد خواست عمومی جامعه را بازتاب می داد، امروز رفراندم برای گذار به جمهوری به مطالبه جوانان و مردم تبدیل شده است...
 
۱ ۲. جنبش دوم خرداد، هفت سال بعد از پیدایش خود، در برابر تمامی این خواسته های عمده ی مردم قرار گرفته و در تمام ابعاد خود به نظریه سیاسی محافظه کارانه ای تبدیل می شود که راه انحطاط می پوید و بیش از پیش از یک اندیشه پیشرو برای تغییر سیاسی فاصله می گیرد.


اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

Facebook
    Delicious delicious     Twitter twitter     دنباله donbaleh     Google google     Yahoo yahoo     بالاترین balatarin


چاپ کن

نظرات (۰)

نظر شما

اصل مطلب

بازگشت به صفحه نخست